نام مقاله : امام خمينى (ره ) و مبانى حمايت از فلسطين
برگرفته از : روزنامه جمهورى اسلامى ، تاريخ : 25 - 17 - 11/3/1381
فهرست مطالب
لزوم مقابله با دشمن
مقاومت و ايستادگى در برابر تهديد از امور فطرى است
از امورى كه ريشه در فطرت بشر و هر موجود زنده اى دارد، مقاومت و ايستادگى در
برابر هر موجودى است كه اساس حيات او را مورد تهديد قرار دهد. موجودى كه از اين
ويژگى بى بهره باشد يا مرده است يا در ساختمان وجودى او نقصى آشكار پديدار
گشته است .
تهاجم و تعرض حيوان به انسان يا حيوانى ديگر و يا تعرض انسان به حيوان در
چارچوبى خاص ، چون در دايره طبيعت و عوامل بقا و در راستاى چرخه روزى رسانى و
ارتزاق است ، به دشمن توصيف نمى شود و لذا بدى و شرارت هم ندارد، در حاليكه بر
خلاف اعتقاد فيلسوفانى همچون طامس هانز، كه بشر را موجودى فطرتا شرير مى داند،
ريشه انسان از انس گرفته شده و طبيعت او بر اساس الفت ، هميارى و مهربانى به
يكديگر نهاده شده است و لذا تعرض هر يك از انسانها به انسانى ديگر چون خروج از
مقتضيات فطرت و طبيعت بشر است و با انگيزه هايى خارج آن صدور مى يابد، به
دشمنى و عداوت توصيف مى شود و از ديدگاه
عقل و دين زشت و گناه شمرده مى شود.
دشمنى گاهى باانگيزه هاى شخصى صورت مى پذيرد و گاهى هم انگيزه هاى آرمانى و
اعتقادى دارد. مورد دشمنى در نوع اول خود اشخاص اند در حالى كه در نوع خود اشخاص
اصالتا مورد عداوت نيستند بلكه در اصل ، عقيده ،
عمل و رفتار كسى و يا قومى مبغوض و منفور ديگرى واقع مى شود. و كينه توزى و ستيزه
جويى با اشخاص تابعى از آن به حساب مى آيد. و لذا دشمنيهاى شخصى
قابل عفو و گذشتند و مى توان با برخى جبرانها و درگذشتن از حقوق و رويكردهاى
عاطفى ، آن را از بين برد و يا از شدت آن كاست . در حالى كه عداوتهاى نوع دوم ، نه
قابل اغماضند و نه مى توان با اظهار دوستى و محبت آن را
تبديل به دوستى واقعى كرد. و جز با از بين بردن مركز دشمنى ، راهى براى علاج آن
نيست . و فرقى نمى كند كه اين اعتقاد و آرمان حق باشد و يا
باطل ، در هر صورت دارنده هر عقيده اى مورد خصومت جبهه
مقابل خود خواهد بود.
يك داستان از تاريخ اسلام
روزى معاويه توسط مروان حكم از ام كلثوم دختر حضرت زينب (سلام الله عليها) و
عبدالله جعفر، براى فرزندش يزيد خواستگارى كرد، مروان نيز به عبدالله جعفر
مراجعه كرد و داستان را با او در ميان گذاشت . او نيز اظهار كرد كه با وجود دايى دخترش
امام حسين عليه السلام از او اختيارى ندارد و هر چه را ايشان به مصلحت بدانند عملى مى
شود. مروان هم جريان را در مسجد با آن حضرت مطرح كرد. او ضمن گفتگوى خود فوايد
اين كار را برشمرد از جمله اين كه گفت : بين شما و بنى اميه عداوت با پيشينه اى است و
اميد است كه با اين ازدواج ، كينه ها تبديل به محبت شود و دشمنى ها به صفا و دوستى
تغيير يابد. امام حسين عليه السلام ضمن پاسخ به هر يك از آن موارد فرمود: (... ولى
نسبت به ايجاد صلح بين اين دو قبيله ، پس ما گروهى هستيم كه با شما به خاطر خدا
دشمنى كرديم و براى دنيا نمى توانيم از آن دست برداريم . به جان خودم سوگند كه
رابطه نسبى بين ما و شما از بين رفته است و بى اثر است تا چه رسد به رابطه
سببى ...)(1)
قرآن كريم در آيات مختلف ، جريان حق و باطل را در
مقابل هم و در تضاد با يكديگر معرفى كرده است كه با وجود هر يك ، ديگرى رخت برمى
بندد و آن دو را همواره در ستيز با هم دانسته است .(2)
براى نمونه مى فرمايد:
(بل نقذف بالحق على الباطل فيدمغه فاذا هو زاهق و لكم
الويل مما تصفون )
بل ما با حق بر باطل مى كوبيم و آن را نابود و فانى مى كنيم و واى بر شما از وصف
باطلى كه بر خدا مى كنيد.(3)
در اين بيان زيبا و استعاره به كار رفته است يكى واژه (قذف ) كه به معناى افكندن
و پرتاب كردن با سنگ و امثال آن است و ديگرى (يدمغه ) كه به معناى اصابت به
مغز سر و متلاشى شدن آن است ، و بدينوسيله بليغترين صورت ناسازگارى و دشمنى
اين دو با هم نشان داده شده است ، عداوتى كه هيچگاه دوستى نمى پذيرد و از ميان نمى
رود.
دشمنى جبهه باطل با اهل ايمان ، بر سر دين است نه چيز ديگر
و بر اين اساس خداوند كه خود، عين حق است (4) نسبت به كافران كه آنان را پيروان
باطل معرفى كرده است .(5) اعلام دشمنى كرده (6) و آنان را نيز دشمنان خود و مؤ منان
برشمرده است . (7) و با صراحت ، دشمنى مشركان و جبهه
باطل را با اهل ايمان ، بر سر دين و آئين آنها دانسته است و مى فرمايد: (و لا يذالون
يقتلونكم حتى يردوكم عن دينكم ان استطاعوا...). كافران همواره با شما در ستيزند تا
اين كه اگر بتوانند شما را از دينتان برگردانند.(8) و نيز مى فرمايد: (لن ،
رضى عنك اليهود و الا النصارى حتى تتبع ملتهم ...) هرگز يهود و نصرانيان از تو
خشنود نمى شوند مگر اين كه از طريقه دست بردارى و به راه آنان بپيوندى .(9)
در اين آيه يهود و مدعيان پيروى از حضرت مسيح عليه السلام نمونه هايى از اين
ناخشنودى و ستيزه جويى معرفى شده اند و در آيه اى ديگر قوم يهود نسبت به مؤ منان از
عنودترين و لجوجترين دشمنان به حساب آمده اند. در اين آيه فرموده است :
(لتجدن اشد الناس عداوة للذين آمنوا اليهود و الذين اشركوا)
پركينه ترين قوم با اهل
ايمان را يهوديان و مشركان مى بينى .(10) بنابراين دوستى با كافران نه براى مؤ
منان ممكن است و نه به مصلحت آنان . ممكن نيست زيرا با وجود ثبات
اهل ايمان بر اعتقاد خود و لجاجت پيروان كفر و شرك بر راه خويش ، چنين كارى در حقيقت
جمع دو ضد است و به مصلحت نيست ، زيرا اظهار دوستى با آنها رفته رفته فرد و يا
جامعه ايمانى را از معنويت و توحيد دور مى كند و به تدريج
ميل به سوى آنان با تشديد دلبستگى ها به دنيا و جلوه هاى فريبنده آن و تضعيف روح
ايمان و توكل ، در دلهاى مؤ منان تقويت مى شود و انديشه و فكر آنها با
آمال و مقاصد دشمنان دين دمساز مى گردد و از ديدگاه خداوندى چنين اتفاقى جز زيان و
هلاكت درپى نخواهد داشت .
قرآن كريم مى فرمايد:
(و لاتركنوا الى الذين ظلموا فتمسكم النار)
به ظالمان و كفرپيشگان ميل نكنيد كه آتش انتقام الهى شما را خواهد گرفت .(11)
وجوب مبارزه با كافران و منافقان
و به پيامبر(ص ) آيه ، آيه دستور مى دهد يا ايها النبى جاهد الكفار و المنافقين واغلظ
عليهم ...) اى پيامبر با كافران و منافقان به مبارزه برخيز و بر آنها سخت
بگير.(12)
و در جاى ديگر پيروان آن حضرت را مهربانان نسبت به يكديگر و شدايد در برابر كفر
پيشه گان برشمرده است (13) و با تاكيد و اصرار فراوان جامعه ايمانى جامعه
ايمانى را از، مايل و ايجاد پيوند دوستى با آنان برحذر داشته است و مى فرمايد:
(يا ايها الذين آمنوا لا تتخذواليهود و النصارى اولياء بعضهم من بعض و من يتولهم منكم
فانه منهم ان الله لا يهدى القوم الظالمين )
اى اهل ايمان ، يهوديان و نصرانيان را دوستان خود مگيريد، آنان پشتيبان هم اند و هر كس
از شما آنان را دوست خود گيرد از آنان به شمار مى رود و خداوند گروه ستمكار را هدايت
نمى كند.(14)
بدين ترتيب جامعه ايمانى و قرآنى ، تا زمانى كه با هدايتهاى علوى و فاطمى و حسينى
همراه است و در حزب و گروه آنان قرار دارد نه كينه دشمنان خدا و پيامبرش نسبت به او
كاسته مى شود و نه او مجاز است تا در برابر آنان از خود مهانت و سستى نشان دهد و در
غير اينصورت اين خود حاكى از بروز انحراف و ضعف بنيه ايمانى و اعتقادى و بويژه
محبت دنيا و شدت دلبستگيهايى به آن است كه به گفته
رسول خدا ( صلى الله عليه و آله ) اين خود سرچشمه همه خطاها، اشتباهكاريها و
انحرافهاست .(15)و بديهى است ، انسان وقتى به زندگى خاكى
دل بست و طمع به قلبش راه يافت ، ذلت و بردگى را نيز بايد پذيرا باشد.
مواضع امام خمينى قدس سره در قبال دشمن صهيونيستى
بنيانگذار جمهورى اسلامى با بهره گيرى از هوش سرشار و ايمان مستحكم خود عمق
دشمنى استكبار و صهيونيسم جهانى بر ضد اسلام و مسلمانان را پيش از همه به درستى
دريافت و بى محابا و شجاعانه در برابر آنان به اعلام موضع پرداخت . ما در ادامه اين
قسمت نخست به نقل برخى مواضع سرسختانه و شديد آن بزرگوار در
قبال صهيونيسم در سالهاى پيش از پيروزى انقلاب اسلامى و آنگاه به بياناتى از
ايشان پس از پيروزى و در دوران برقرارى نظام جمهورى اسلامى در اين باره مى
پردازيم .
ايشان در سخنرانى خود در تاريخ 12/2/1342 مى فرمايد:
(من به سران ممالك اسلامى و دول عربى و غير عربى اعلام مى كنم : علما اسلام و
زعماى دين و ملت ديندار ايران و ارتش نجيب با
دول اسلامى برادر است و در منافع و مضار همدوش آنهاست و از پيمان با
اسرائيل دشمن اسلام و دشمن ايران متنفر و منزجر است ، اينجانب اين مطلب را به صراحت
گفتم ، بگذار عمال اسرائيلى به زندگى من خاتمه دهند.(16))
و در پاسخى كه در تاريخ 16/2. همان سال به نامه علماء همدان مى نويسند
يادآورى مى كنند:
(امروز مسلمين و خصوص علماى اعلام در مقابل خداى تبارك و تعالى مسئوليت بزرگى
دارند با سكوت ما نسل هاى آتيه الى الابد در معرض ضلالت و كفر هستند و مسؤ
ول آن ما هستيم خطر اسرائيل و عمال ننگين آن اسلام و ايران را تهديد به
زوال مى كند، من براى چند روز زندگى با عار و ننگ ارزشى
قائل نيستم و از علماى اعلام و ساير طبقات مسلمين انتظار دارم كه با تشريك مساعى قرآن و
اسلام را از خطرى كه در پيش است نجات دهند.)(17)
هم ايشان در بخشى از پيام خود به ملتها و دولتهاى اسلامى در تاريخ 18/3/1343 مى
نويسند: ( كرارا دولت ها را به خصوص دولت ايران را از
اسرائيل و عمال خطرناك آن تحذير نمودم ، اين ماده فساد كه در قلب ممالك اسلامى با
پشتيبانى دول بزرگ جايگزين شده است و ريشه هاى فسادش هر روزى ممالك اسلامى را
تهديد مى كند، بايد با همت ممالك اسلامى و ملل بزرگ اسلام ريشه كن شود... رابطه
با اسرائيل و عمال آن چه رابطه تجارى و چه رابطه سياسى حرام و مخالفت با اسلام
است ...)(18)
آن بزرگوار راحل (ره ) در قسمتى از پيام خود به مناسبت بزرگوارى كنگره حج در
تاريخ 7/6/1363 مى نويسند: (مسلمانان حاضر در مواقف كريمه از هر ملت و مذهب كه
هستند بايد به خوبى بدانند كه دشمن اصلى اسلام و قرآن كريم و پيامبر عظيم الشان
صلى الله عليه وآله وسلم ، ابرقدرت ها خصوصا آمريكا و وليده فاسدش
اسرائيل است كه چشم طمع به كشورهاى اسلامى دوخته و براى
چپاول مخازن عظيم زيرزمينى و روى زمينى اين كشورها از هيچ جنايت و توطئه اى دست
بردار نيستند ...برادران و خواهران بايد بدانند كه آمريكا و
اسرائيل با اساس اسلام دشمنند، چرا كه اسلام و كتاب و سنت را خار راه خود و مانع از
چپاولگرى شان مى دانند.(19)
و باز هم ايشان به مناسبت روز قدس مى فرمايند:
(...روز قدس روزى است كه بايد به همه ابرقدرتها هشدار داد كه بايد دست خود را از
روى مستضعفين بردارند و سر جاى خود بنشينند.
اسرائيل دشمن بشريت ، دشمن انسان ، كه هر روز غائله ايجاد مى كند و برادرهاى ما را در
جنوب لبنان به آتش مى كشد. بايد بداند كه اربابهاى او ديگر رنگى ندارند و بايد
انزوا اختيار كنند...)(20)
آنچه از سخنان آن بزرگوار راحل و وجدان بيدار امت اسلامى
نقل شد شمه اى از بسيار گفته ها و نوشته هاى آن رادمرد بزرگ است ، (ان فى هذا
لبلاغا لقوم عابدين )(21)
حمايت از مظلوم
سفارش حضرت على عليه السلام خطاب به فرزندان گرامى اش امام حسن و امام
حسين عليهما السلام
از جمله سفارشهاى ماندگار حضرت على عليه السلام پيش از شهادت خود خطاب به
فرزندان گرامى اش امام حسن و امام حسين عليهما السلام ، وصيت نامه اى است كه آن را
اينگونه آغاز كرده است :
(اوصيكما و جميع ولدى و من بلغه كتابى بتقوى الله ...)
شما و تمام فرزندان و همه كسانى كه اين پيام به آنان برسد را به تقوى الهى
سفارش مى كنم .(22)
بر اساس اين فراز، بى ترديد آن چه در اين وصيت نامه ذكر شده است خواسته هايى اند
كه از فرد فرد مسلمانان و پيروان آن حضرت ، پايبندى بدان مورد انتظار است .
در اين سفارشنامه ، اميرالمؤ منين به مسايلى اشاره مى كنند كه حيات دينى ، اخلاقى و
اجتماعى مردم بسته به آن است . از جمله اين كه مى فرمايند:
(... كونا للظالم خصما و للمظلوم عونا).
با ستمگر دشمن و با ستمديده كمك و ياور باشيد.
در تحليل اين سخن نكاتى به نظر مى رسد كه بدان مى پردازيم و مطالب خود را در
قالب همين نكات بيان مى كنيم .
1 - نكته نخست آن كه على عليه السلام در اين فراز نمى فرمايد: با ظالم مبارزه و
دشمنى كنيد و به يارى مظلوم بشتابيد بلكه با عنايت به جمله (كونا) كه مفيد ثبات
و استمرار است ، نشان مى دهد كه اساس بايد جهاد و برخورد با ظالم و حمايت از مظلوم
به عنوان وصفى ثابت و ماندگار، در جان و روح مؤ من راسخ شده و ملازم و همراه او
باشد.
برخى در آزادى خواهى و ستم ستيزى حال به
حال اند. روزى به اقتضاى زمان ضداستكبارند و در ميدان مبارزه با آن هر سازشكار كم
همت را به باد حمله و سرزنش خود مى گيرند. ولى همينان زمانى ديگر با تغيير اوضاع و
احوال رنگ باخته و چهره عوض مى كنند در حالى كه ظالم امروز همان ظالم و مظلوم كنونى
نيز همان مظلوم است . اين تغيير و تبديلها ناشى از اين است كه اينان از آن روزى كه وارد
اين ميدان شدند، پايه هاى اعتقادى كار خويش را استحكام نبخشيدند و ايمان و باورهاى خود
را مستدل و بنيانى نكردند و لذا رفته رفته كه به عيش و نوش و راحتى و رفاه دنيا خو
گرفتند جلال و جمال اردوگاه استكبار، دل و عقل آنان را ربوده و فكرشان را خام كرده
است . و بديهى است قلبى كه مرعوب ستمگر شود، چگونه مى تواند در برابر او
ايستادگى كرده و از مظلوم حمايت و دفاع كند؟
قرآن كريم مى فرمايد:
(الم ياءن للذين آمنوا ان تخشع قلوبهم لذكر الله و
مانزل من الحق و لا يكونوا كالذين اوتوالكتاب من
قبل فطال عليهم الامد فقست قلوبهم و كثير منهم فاسقون ).
آيا زمان آن فرانرسيده است كه قلوب مؤ منان براى ياد و نام خدا و آيات الهى خاشع شود
و همچون كسانى كه پيش از اين به آنان كتاب آسمانى داده شد نباشند كه بين آنان و
پيامبرانشان زمانى طولانى فاصله افتاد در نتيجه قلبهاى آنان دچار قساوت شد و
بسيارى از آنها فاسق اند.(23)
در شاءن نزول آيه نقل شده است كه مسلمانان تا وقتى در مكه بودند در سختى و فشار
بودند پس از هجرت برخى از آنان كه در سالهاى بعد وضعى بهتر يافتند و به ناز و
نعمت نسبى دست يافتند، آثارى از تغيير حال در آنان ديده شد و آنگونه كه سابقا بودند
پايدارى نمى كردند در حالى كه از آنان انتظار مى رفت روز به روز به استقامت و
ثبات خود بيافزايند و لذا اين آيه نازل شد و خداوند آنها را بر اين سستى و ضعف مورد
عقاب خود قرار داد و پس از آن مؤ منان همديگر را بدين جهت ملامت مى كردند.(24)
اين هشدار و توبيخ الهى ، اعلام خطرى است مستمر براى هميشه تا همگان به ياد داشته
باشند كه دلبستگيهاى به عالم خاك رفته رفته انسان عرشى را فرش نشين كرده و از
اوج افلاك به زير مى كشاند.
بنيانگذار جمهورى اسلامى مى گويند:
(هرچه وجهه قلب به تدبير امور و تعمير دنيا بيشتر شد و علاقه افزون گرديد،
غبار مذلت و سكنت بر او بيشتر ريزد و ظلمت مذلت و احتياج ، زيادتر آن را
فراگيرد.)(25)
و باز مى گويند:
(هرچه توجه نفس به دنيا بيشتر گردد، به همان اندازه از توجه به حق و عالم آخرت
غافل گردد.)(26)
2 - نكته ديگر اين كه حضرت على عليه السلام تنها به اين كه بايد دشمن ستمگران
بود اكتفا نكرد بلكه اضافه بر آن مى فرمايد: (ياور مظلوم باشيد). و اين بدان جهت
است كه تنها اعلام دشمنى با ستمگر و موضع گيرى در برابر او كفايت نمى كند بلكه
بايد در ابعاد گوناگون و در حد توان و امكان در ميدان
عمل نيز به حمايت و فريادرسى از مظلوم اقدام كرد.
امام خمينى در بيان سياست خارجى جمهورى اسلامى مى گويند: (ما وظيفه داريم مردم
مظلوم و محروم را نجات دهيم )(27) و نيز نمى توان از مظلوم حمايت كرد ولى در عين
حال با ظالم هم روابط حسنه برقرار كرد و بر همين اساس آن بزرگوار مى فرمايند:
( ما وظيفه داريم پشتيبان مظلوم و دشمن ظالم باشيم .)(28)
3 - نكته ديگر اين كه در اين فراز از سخن امام عليه السلام ظالم و مظلوم مدار حكم اند،
نه ظالم غيرمسلمان و يا مظلوم مسلمان .
نبايد اين اگر يكى از اهل اسلام نيز عنوان ستمگر يافت مبارزه با او نيز در دائره همين
وظيفه است . يافتن اين عنوان نيز يا به اين است كه خود به طور مستقيم به ستم و تعدى
نسبت به ديگرى بپردازد و يا اينكه در كارزار و ميدان مبارزه ظالم و مظلوم ، جانب متجاوز را
گرفته و از او حمايت كند و بر ضرر مظلوم اقدام و
عمل كند. و به نظر مى رسد مطابق اين سخن حتى اگر مسلمانى نسبت به غير همكيش خود
نيز ستم روا دارد و خارج از موازين شناخته شده شرعى و قانونى به او تعرض كند
ساير مسلمانان بايد به دفع تجاوز او بپردازد.
و همچنين در مورد مظلوم نيز تفاوتى نمى كند كه به چند پايبند است و در چه نقطه اى
زندگى مى كند. امام خمينى (ره ) مى گويند: (ما طرفدار مظلوم هستيم ، هر كسى در هر
قطبى كه مظلوم باشد ما طرفدار آنها هستيم .)(29)
و باز:
(تكليف اسلامى مسلمانان است كه اگر كسى مظلوم واقع شد، بايد به آنان كمك
كرد.)(30)
و باز:
(ما به پيروى از اسلام بزرگ ، از جميع مستضعفان حمايت مى كنيم .)(31)
بنابراين وقتى اساس دين در اين وظيفه دخالتى نداشته باشد، بى ترديد مذهب خاص و
اختلافات درون دينى نيز دخالتى در آن نخواهد داشت برخى ساده انديشان مى پندارند
چون مردم فلسطين شيعه نيستند، پس ما در برابر حمايت و دفاع از آنان چندان وظيفه اى
نداريم .
در حاليكه استكبار جهانى و صهيونيسم اساس مسلمانى عالم اسلام را هدف گرفته است و
تجاوز آنها مذهب و ملت و مرام خاصى نيست ، گذشته از اين وظيفه دفاع از مظلوم تكليفى
مطلق است و اختصاص به دين و آئين معين ندارد تا چه رسد به مذهبى خاص در درون دين .
4 - بر اساس اين آموزه و سفارش ، بايد با ستمگر دشمنى كرد، خواه او نيز با ما مستقيما
در حال مخاصمه باشد يا نباشد و حتى در صدد ايجاد روابط دوستى و عادى سازى
مناسبات باشد. برخى مى گويند چرا بايد با
اسرائيل دشمنى كنيم ؟ ما اگر دست از خصومت با صهيونيستها برداريم ، آنها نيز براى ما
مزاحمت ايجاد نمى كنند و در اين صورت بسيارى از مشكلات كنونى ما در سطح جهانى
حل خواهد شد.
در حاليكه اولا: فرضا بپذيريم كه هم اكنون آنان به طور مستقيم با ما در نبرد نيستند و
بر اساس آن چه گفتم و خواهيم گفت . بى ترديد آنها در صورت توفيق به برقرارى
آرامش مرگبار در جبهه اول مسلمانان و آسودگى
خيال خود از ناحيه آن ، ساير نقاط دنياى اسلام را نيز از تجاوزات و ستم خود بى بهره
نخواهند گذاشت . و دير يا زود به سراغ آنها خواهند شتافت و در حقيقت اين درگيريهاى
خط اول است كه آنان را مشغول داشته و دامنه تعديهاى آن ها را به طور نسبى از ما دور
ساخته است .
و ثانيا: جامعه اسلامى يا بنا دارد مسلمان و مؤ من زندگى كند و بر محور قانون وحى
حركت كند و يا حداقل مى خواهد در چارچوب اصول و شرافت انسانى به سر برد، در
صورت اول چگونه مى تواند اين چنين باشد ولى نسبت به مصيبتها و محنتهايى كه بر
بخشى از پيكر دنياى اسلام وارد مى شود بى تفاوت باشد؟ در حالى كه امام صادق
عليه السلام فرمود: (المؤ من اخوالمؤ من كالجسدالواحد ان اشتكى شيئا منه وجد
الم ذلك فى ساير جسد)
مومن برادر مومن همچون بدن واحدند، اگر در عضوى از اعضاى خود احساس درد كرد، ساير
اندام او را نيز فرا مى گيرد.(32)
و نيز فرمودند:
(انماالمومنون اخوة بنواب و ام ، و اذا ضرب على
رجل منهم عرق سهرله الاخرون ).
مؤ منان نسبت به هم برادر و فرزندان يك پدر و مادرند اگر رگى از يكى از آنان زده
شد، خواب از چشم ديگران ربوده مى شود.(33)
و در صورت دوم ، آيا مى توان زندگى انسانى داشت ولى از احساسات و عواطف بشرى
بدور بود؟ چگونه مى توان انسان زيست ، ولى نسبت به سرنوشت هم نوع خويش
حساسيتى از خود بروز نداد؟
و بى گمان چنين بى تفاوتى نشان از دور افتادن از طبيعت انسانى و فروغلطيدن در
زندگى حيوانى دارد.
5 - و آخرين نكته اين كه واژه خصم و عون در اين كلام ، مطلق است و به زمينه اى خاص مفيد
نيست و لذا ابراز دشمن و اعمال خصومت با ظالم و حمايت و دفاع از مظلوم در بعدى ويژه
محدود نيست بلكه ابعاد مختلف آن را شامل است و به تعبير ديگر هر كارى بر ضد ستمگر
كه او را از ستم پيشه گى دور و شرارت او را از سر مظلوم دفع كند، مطلوب است و همين
طور عملى كه به ستمديده توان مقابله با دشمن دهد و مقاومت او را در برابر ظالم تاءمين
كند، از خواسته هاى مولا از پيروان خويش است و لذا ابعاد اقتصادى ، سياسى ، معنوى با
اعلام حمايتها و تشكيل اجتماعها و حتى نظامى در دايره اين خواسته است . تنها چيزى كه اين
وظيفه بدان مقيد است استطاعت و قدرت عقلى است بدين معنا كه حركت و اقدام در اين راه در
ابعاد گوناگون آن تكليفى الهى است كه بايد به
دنبال آن بود مگر اين كه در عمل معلوم باشد كه چنين اقدام و كارى از توانايى اقدام كننده
خارج است و حركتى ناكام و نامؤ ثر خواهد بود.
قرآن كريم مى فرمايد:
(و مالكم لا تقاتلون فى سبيل الله و المستضعفين من
الرجال و النساء و الولدان الذين يقولون ربنا اخرجنا من هذه القرية الظالم اهلها و
اجعل لنا من لدنك وليا و اجعل لنا من لدنك نصيرا)
چه شده است شما را كه در راه خدا و مردان و زنان مستضعفى كه مى گويند پروردگارا ما
را از اين سرزمينى كه مردمان آن ستم پيشه اند و براى ما از پيشگاه خود راهبر و ياورى
قرار ده ، نبرد نمى كنيد.(34)
امام خمينى بر اساس همين مبنا، از اهداف اساسى و استراتژيك حركت انقلابى خود در دوران
مبارزه با حكومت شاهى و سپس در طول سالهاى پس از پيروزى انقلاب اسلامى و برقرارى
نظام جمهورى اسلامى را، مبارزه بى امان و پيگير با استكبار جهانى در راءس آن دولت
امپرياليسم آمريكا و همدستان او بويژه رژيم اشغالگر قدس قرار دارد و همواره بر ضد
غاصبان فلسطين و صهيونيسم جهانى و حمايت از مظلوم آن سرزمين اعلام موضع قاطع و
صريح داشت و از عمق جان خويش از متجاوزان به حقوق آن مردم ستمديده احساس نفرت و
دشمنى مى كرد.
ايشان ضمن پيامى در تاريخ 22 / 11 / 1358 مى نويسند:
... ما از مردم بى پناه لبنان و فلسطين در مقابل
اسرائيل دفاع مى كنيم .
اسرائيل اين جرثومه فساد هميشه پايگاه آمريكا بوده است من در
طول نزديك به بيست سال خطر اسرائيل را گوشزد نموده ام بايد همه بپا خيزيم و
اسرائيل را نابود كنيم و ملت قهرمان فلسطين را جايگزين آن گردانيم ...(35)
باز هم ايشان در بخشى از پيامى ديگر اينگونه اظهار مى كنند اكنون كه خون جوانان
عزيز فلسطين ديوارهاى مسجد قدس را رنگين كرده است و در
مقابل مطالبه حق مشروعشان از مشتى دغلباز با
مسلسل جواب شنيده اند، براى مسلمانان غيرتمند عار نيست كه به نداى مظلومانه آنان
جواب ندهند و همدردى خود را با آنان اظهار نكنند؟... (36)
گفته ها و نوشته هاى آن بزرگوار راحل در اين باره فراوان است كه به همين دو نمونه
بسنده مى كنيم (ان فى ذلك لذكرى لمن كان له قلب او القى السممع و هو شهيد)
(37).
اهتمام به امور مسلمانان
بررسى جامع و منصفانه در منابع و متون اسلامى بوضوع نشان مى دهد كه اين دين ،
آئينى فردگرا نبوده و تعليماتش تنها اصلاح كننده رابطه بين شخص و خالق خود
نيست ، بلكه دينى است جمع گرا كه در عين توجه به فرد و نيازهايش ، او را موجودى
اجتماعى مى داند و تامين احتياجات او را تنها در بعد فردى خلاصه نمى كند بلكه
مطالبات جمعى و ساماندهى مناسبات اجتماعى در ابعاد گوناگون حيات بشرى و پيوند
دادن آن با مبداء هستى را از اهداف اصلى خود مى داند.
البته بنابر گزارش قرآن مجيد تمام انبياء داراى همين صبغه و مقصد بودند. و مى
فرمايد:
(لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب والميزان ليقوم الناس
بالقسط...)
ما رسولان خود را فرستاديم و همراه آنان كتاب و ميزان فرود آورديم تا مردم به عدالت و
قسط قيام كنند.(38)
گرچه متاءسفانه وقوع تحريف در اديان الهى بويژه در مورد مسيحيت كه هم اكنون
بيشترين پيروان را در سطح جهان دارد و از طرف ديگر عملكرد بد و فسادانگيز دستگاه
كليسا و منسوبان به آن در طى قرون ، موجب شد تا تعاليم دينى مسيحيت به
عامل عقب ماندگى متهم شود و رفته رفته از صحنه زندگى اجتماعى به اندرون كليساها
آن هم در ايام و اوقاتى خاص رانده شود.
غرب با پس نهادن آموزه هاى كليسايى و رويكرد پرشتاب به علوم و دانش بشرى موفق
شد تا روز به روز، مراحل رشد صنعتى و فن آورى را پشت سر گذارد، در حالى كه
كشورهاى اسلامى همچنان گرفتار و درگير با حكومتهاى عياش و فاسد در غفلت و عقب
ماندگى به سر مى بردند.
با باز شدن درهاى دنياى غرب و صدور فرآورده هاى تكنولوژى غربى به دنياى اسلام
، كه با انتقال فرهنگ آنان همراه بود، به تدريج اين انديشه در اذهان عده اى پيدا شد كه
گويا دين مايه عقب ماندگى كشورهاى اسلامى است و اينان نيز اگر بخواهند به رشد
صنعتى برسند، لزوما بايد همچون مغرب زمين با اساس حضور دين در صحنه هاى
زندگى مردم خداحافظى كرد، غافل از اين كه فرقى بسيار بين اسلام و مسيحيت است .
اسلام در اصل كاملترين دين الهى براى تاءمين نيازهاى فردى و جمعى بشر است كه
تحريفى هم در ساحت آن رخ نداده است ، در حاليكه مسيحيت نه
كمال اسلام را دارد و نه سلامت و مصونيت آن را. تمام فلاكتها و مصيبتهايى كه بر سر
مسلمانان آمده است از ناحيه حكومتها و دولتهاى فاسد آن بوده است كه جز عياشى و
هرزگى و يا زورگويى و استبداد خصلت ديگرى نداشتند، بنابراين در محيطهاى اسلامى
دين عامل عقب ماندگى نبوده است زيرا در تمام آموزه هاى دين اثرى از بى توجهى به علم
نمى بينيم ، بلكه اين فساد حاكمان و عوامل ديگر بوده است كه در اين جهت دخالت داشته
است . اسلام گرچه در اصل براى همه بشريت است ولى در
عمل ، كسانى كه به اين دين گرايش پيدا مى كنند و بر محور آن گرد مى آيد، در درون
جامعه بزرگ انسانى ، جمعيتى را تشكيل مى دهند كه به جامعه ايمانى و مسلمان موسوم است
و روح حاكم بر اين جمعيت ، اعتقاد و باور اسلامى است كه در تمام اجزاى آن نفوذ مى كند و
آن را همانند پيكرى واحد مى سازد، با يك گونه احساسات ، عواطف ، آرزوها و هدفها، كه
در نوشتار پيش به دو روايت در اين باره اشاره كرديم .
و اين حاكميت روح جمعى ، خود بازتابى از همان ويژگى جمع گرا بودن اسلام است ،
زيرا دين فردگرا هر يك از پيروان خويش را متوجه خود و نيازهاى فردى خويش مى كند و
با اين حال گرايش جمعى ، ضدارزش تلقى مى شود كه اوج آن در دورى هرچه بيشتر از
جامعه و مردم و روى آوردن به غارها و بيابانهاست و با چنين تعليماتى نمى توان
احساس جمعى به وجود آورد و اگر هم در موردى پيدا شده
عوامل ديگرى در آن دخيل بوده است كه در قالب حمايت از همكيش نمود يافته است ولى چنين
احساسى نمى تواند از متن تعاليم دينى با اين خصوصيت برخيزد.
در آثار و متون اسلامى به خوبى اين احساس مسئوليت نسبت به ديگران و سرنوشت آنان
و توجه به گرفتاريها و مشكلات جامعه دينى در تحقق ايمان مذهبى مؤ منان مورد تاكيد
واقع شده است .(39)
شايد گوياترين تعبيرات اين سخن پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله باشد كه
فرمودند: (من سمع رجلا ينادى يا للمسلمين فلم يجبه فليس بمسلم ؛ هر كس بشنود كه
كسى فرياد برآورده است كه اى مسلمانان به فريادم برسيد و او را اجابت نكند، مسلمان
نيست ).(40)
و نيز مى فرمايند:
(من اصبح و لم يتم بامورالمسلمين فليس بمسلم )
هر كس صبح كند و به امور مسلمانان اهتمام نورزد مسلمان نيست .)(41)
اهميت ندادن به مشكلات و مسايل جامعه اسلامى يا بدان جهت است كه شخص يا گروهى
اساسا اعتقادى به اين ؛ ين ندارد و غير مسلمان است كه در اين صورت موضوعا از مضمون
اين روايت بيرون است زيرا ظهور اين سخن نشان مى دهد كه مقصود از (من ) در آغاز آن ،
كسى است كه موسوم به مسلمانى است و نيز ممكن است اين عدم اهتمام در اثر نفوذ فكر
رهبانيت مسيحيت و تحت تاثير رگه هايى از آن فكر و انديشه
باطل باشد، همان فكرى كه در آغاز اسلام در عصر پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله
به مبارزه برخواستند و نسبت به رواج آن در بدنه جامعه اسلامى هشدار دادند.
براى نمونه از عثمان بن مظعون روايت شده است كه :
(قلت لرسول الله صلى الله عليه و آله : ان نفسى تحدثنى بالسياحة و اءن
الحق بالجبال ، قال : يا عثمان لاتفعل فان سياحة امتى الغزو و الجهاد).
به پيامبر اكرم گفتم : با خود مى گويم كه خوبست سر به بيابان بگذارم و به
كوهها بپيوندم و به عبادت راهبانه بپردازم . آن حضرت فرمودند: اين كار را نكن يقينا
سياحت امت من در جهاد و مبارزه در راه خداوند است .)(42)
نمونه ديگر رواج اين فكر در دورانهاى بعدى شيوع فكر صوفى گرى در ساخت فكر
دينى است كه سفيان ثورى از پيشوايان اين رويه در عصر امام صادق عليه السلام به
شمار مى رود و مبارزات و مناظرات آن حضرت با او معروف است .(43)
و همچنين ممكن است بى توجهى نسبت به امور مسلمانان ، از شدت روى آورى به دنيا و
سرگرم شدن به لذتها و عيش و نوش آن باشد، كه چنين كسى جز در دايره منافع خود
نمى انديشد و اساسا ذهن خود را به اين گونه امور
مشغول نمى كند، آن چه براى او داراى اهميت است زندگى و تنعم است ، سرخوش و لذت
جويى است . كار چنين شخصى گاهى به جايى مى رسد كه براى او اسلام و كفر چندان
تفاوتى ندارد و چه بسا پيروزى جبهه كفر را براى مقاصد حيوانى خود مناسب تر بداند
و حتى آن را آرزو هم بكند.
قرآن كريم مى فرمايد:
(ثم كان عاقبة الذين اساؤ السواى ان كذبوا بايات الله و كانوا بها
يستهزئون )
سپس نهايت كار كسانى كه بد عمل كردند اين شد كه آيات الهى را تكذيب كردند و آن را
به مسخره گرفتند.)(44)
و نيز مى فرمايد:
(والذين كفروا يتمتعون و ياكلون تاكل الانعام و النار مثوى لهم )
كفر پيشه گان بهره جويى مى كنند همچون چارپايان مى خورند و آتش جايگاه آنان است
.)(45)
در آيه نخست نتيجه گناهكارى و هواپرستى ، تيره گى
دل و عقل و در نهايت به دروغ گرفتن آيات و نشانه هاى خداوند و استهزاء آن بيان شده
است و در آيه بعدى زندگى حيوانى داشتن كه جز شكم و شهوت همت ديگرى ندارد و جز
به آن نمى انديشد از اوصاف كافران معرفى گرديده است .
و لذا چنين انسانى گرچه نام مسلمان بر خود نهاده است ، ولى بويى از آن نبرده است و
اگر به ظاهر هم نتوان چنين انسانهايى را كافر دانست ،
حداقل نمى توان آنان را مسلمان كاملى دانست كه خود احتمالى در مورد اين حديث شريف است
.(46)
بر اين اساس امام خمينى كه با تمام وجود فرياد مظلوميت و فريادرسى مردم ستمديده
فلسطين را مى شنيد و گرفتارى و مصيبت جانكاه آنان را از عمق جان احساس مى كرد، مى
گويد: (مساءله قدس يك مساءله شخصى نيست و يك مساءله مخصوص به يك كشور و يا
يك مساءله مخصوص به مسلمين جهان در عصر حاضر نيست ، بلكه حادثه اى است براى
موحدين جهان و مؤ منان اعصار گذشته و حال و آينده ...)(47)
ايشان در ملاقات با اعضاى شوراى مركزى حزب الله لبنان مى گويند:
( دفاع از نواميس مسلمين و دفاع از بلاد مسلمين و دفاع از همه حيثيات مسلمين امرى است لازم
و ما بايد خودمان را براى مقاصد الهى و دفاع از مسلمين مهيا كنيم . و خصوصا در اين
شرايطى كه فرزندان واقعى فلسطين اسلامى و لبنان اسلامى يعنى حزب الله و
مسلمانان انقلابى سرزمين غصب شده و لبنان با نثار خون و جان خود فرياد( يا للمسلمين
) سر مى دهند، با تمام قدرت معنوى و مادى در
مقابل اسرائيل و متجاوزين بايستيم و در مقابل آن همه سفاكى ها و ددمنشى ها مقاومت و
پايمردى كنيم و به يارى آنان بشتابيم ...)(48)
ايشان با هشدار به سران كشورهاى اسلامى مى فرمايد:
(...الان اسرائيل در مقابل همه كشورهاى اسلامى ايستاده مى گويد غلط نكنيد اين تاءسف
ندارد؟ انسان نيستند اينهائى كه در راءس امور هستند كه
اسرائيل در مقابلشان ايستاده مى گويد فضولى موقوف ؟!...)(49)
به طور مسلم امروز مسئله فلسطين ، از مهمترين گرفتاريها و مشكلات جهان اسلام است و در
اوضاع كنونى آن چه در جهت حمايت از مردم مظلوم آن جا از دست ما ساخته است ، حمايتهاى
مالى و معنوى است .
پشتيبانى معنوى از آنان با همين اعلام موضعها و تجمع ها و راهپيمائيهاست كه پى آمدهاى
زير را به همراه دارد:
1 - اين گونه حركتها موجب مى شود تا قضيه فلسطين وجهه اى بين المللى بيابد و نه
تنها مسلمانان جهان بلكه تمامى آزادگان دنيا را به حمايت از خود جلب كند و اين مساءله
از سطح دولتها به ميان مردم كشيده شود و رفته رفته به موضوعى جهانى در بين
توده هاى مسلمان و آزاديخواه مبدل شود و اين همه نقطه اساسى نگرانى استكبار و
صهيونيسم است ، زيرا دولتها را به راحتى مى توان با تهديد و تطميع مهار كرد و به
عقب نشينى واداشت ولى مواجهه و مقابله با انقلاب و رويدادى كه پشتوانه عظيم و بى
پايان مردمى در سطح جهان دارد كار آسانى نيست ، همان توده هائى از انسانهاى فداكار
كه هر چه كشته و تهديد مى شوند انبوهى ديگر از مردمانى جان بر كف و شهادت طلب از
درون آنها مى جوشد و امان را از دشمن مى ستاند. به تعيين فرونشاندن امواج خروشان
اقيانوس بى كران از انسانها كه جز با انگيزه هاى حق طلبى و آزاديخواهى و بشردوستى
پديدار نمى شود غيرممكن است .
2 - تظاهرات مردمى در تمام نقاط دنياى اسلام سبب مى شود تا دولتها نيز بر اثر
حساسيتهاى مردم خود نسبت به اين موضوع نتوانند به راحتى خود را از توجه به آن كنار
بكشند و يا به آسانى به اردوگاه صهيونيسم جهانى كمك كنند و
حداقل اين كار را براى آنان با مشكل روبرو مى كند.
3 - بزرگترين خواسته صهيونيستها از آغاز تا كنون اين بوده است كه رفته رفته
داستان فلسطين از خاطره ها محو گردد، تا آنان بتوانند به طور همه جانبه بر اوضاع
تسلط شده و امنيت و آرامش را براى اسرائيليان فراهم آورند و سپس در ساير اين آرامش و
فرصت پيش آمده ، براى تجاوزها و توسعه طلبى هاى آتى خود برنامه ريزى كرده و
گامهاى بعدى را بردارند، اين حماسه سازيها و جوش و خروش ملتها بويژه پس از
پيروزى انقلاب اسلامى و اعلام روز جهانى قدس به عنوان روز حمايت بين المللى از آرمان
مردم مظلوم فلسطين از سوى امام خمينى موجب شده است تا همواره مسئله فلسطين در خاطره ها
زنده بماند و روز به روز توجه مردم به جناياتى كه از سوى
اسرائيل نسبت به اين مردم شده و مى شود بيشتر جلب گردد، نتيجه اين رخداد اين شده است
كه هم اكنون خواب راحت از صهيونيستهاى خون آشام گرفته شود و همواره آنان را در
دغدغه تاءمين امنيت اسرائيل مشغول سازد.
اينك بر طبق برخى گزارشات ، بسيارى از يهوديان مهاجر فلسطين اشغالى از كرده خود
پشيمان اند و اسرائيل را به قصد وطن اصلى خود ترك مى كنند و اقامت در آن كشور را جز
مايه دردسر براى خود نمى دانند. حتى از يكى از
عوامل مؤ ثر اين رژيم نقل شده است كه اگر اوضاع به همين
منوال ادامه يابد، حكومت اسرائيل بيش از پانزده
سال ديگر نمى تواند دوام بياورد.
4 - و نهايت اين كه اين اعلام حمايتها عاملى است تا جوانان غيور فلسطينى همانها كه در
صف مقدم مبارزه با صهيونيسم قرار دارند و بهاى آن را با نثار خون و جان خويش مى دهند
و خود را سپر بلاى ساير مناطق مسلمين كرده اند، احساس تنهايى نكنند و خود را با
پشتوانه عظيم مردمى در سطح جهان ببينند و اين را نمى توان دست كم گرفت .
اين قسمت بحث را با بيانى ديگر از امام راحل به پايان مى بريم .
ايشان در اهميت مراسم راهپيمائيها و تجمعها مى فرمايند:
(مسلمانها اميدوارم روز قدس را بزرگ بشمارند و در همه ممالك اسلامى در روز قدس در
روز جمعه آخر ماه مبارك تظاهرات كنند، مجالس داشته باشند،
محافل داشته باشند، در مساجد فرياد بزنند. وقتى يك ميليارد جمعيت فرياد كرد،
اسرائيل نمى تواند، از همان فريادش مى ترسد...)(50)
و باز:
(اگر در روز قدس تمام كشورهاى اسلامى ، ملت ها همه برخيزند و فرياد بزنند، نه
براى قدس تنها، براى همه ممالك اسلامى ، پيروز خواهند شد. ما با فرياد محمدرضاخان
را بيرونش كرديم ... اينقدر الله اكبر بر مغز اينها كوبيده شد كه خودشان را باختند و
فرار كردند از اين مملكت رفتند. مسلمين بايد فرياد بزنند، گمان نكنند كه فرياد و
شعار فايده ندارند، نخير شعار فايده دارد اما اگر همه فرياد بزنند...)(51)
|