next page

back page

بوق هاى استعمارى مروج شايعه خريد اسلحه از اسرائيل 
از او اسفناكتر قضيه اسرائيل است كه بوق هاى استعمارى تا امروز هم اسرائيل را دارند ترويج مى كنند و در عين حال ايران را متهم مى كنند كه از اسرائيل اسلحه مى خرد و با هم هستند و گاهى هم مى گويند ايرانى ها با آمريكائى ها هستند ايرانى كه از بيشتر يا حدود بيست سال تا حالا در همه صحبت هاى گويندگان متوجه شان ، اسرائيل در صدر مسائل شان بوده است و مخالفت با اسرائيل در صدر مسائل شان بوده است ايران را متهم مى كنند به اينكه از اسرائيل چيز مى آورند، آنوقت عراقى كه از اسرائيل پشتيبانى مى كند و اسرائيل از او پشتيبانى مى كند، او نه اسرائيلى نيست ، او بر ضد اسرائيل است اينها مصيبت هائى است كه مسلمين نشسته اند گوش و چشم باز و قلب ها در عماء، بايد چه كرد؟ اى ائمه جمعه بلاد اسلامى و كشورهاى اسلامى بايد چه كرد؟ چرا ما به اين روز نشانده شديم كه آمريكا از آن ور دنيا بيايد و مقدرات كشورهاى ما را تعيين كند و مقدرات علماى اسلام را تعيين كند ولو با دست ديگران و به صراحت بگويد كه من منفعت دارم در منطقه و دخالت آشكار در منطقه بكند و مسلمين نشسته باشند و ناظر باشند؟ اى ائمه جمعه همه بلاد اسلامى مردم را آگاه كنيد، اين (چرا) را بين مردم بگوئيد، اين (چرا) هم به غرب وارد است و هم به شرق وارد است .
صحيفه نور جلد: 17 صفحه : 141
تاريخ سخنرانى : 12/10/1261.
اسرائيل آدم شدنى نيست  
و ما تا آخر ايستاده ايم و با آمريكا روابط ايجاد نخواهيم كرد، مگر اين كه آدم بشود و از ظلم كردن دست بردارد و از آن طرف دنيا نيايد در لبنان و نخواهد دستش را به طرف خليج فارس دراز كند. مادامى كه آمريكا اين طور است و آفريقاى جنوبى آن طور عمل مى كند و اسرائيل هست ، ما با آنها نمى توانيم زندگى بكنيم . اسرائيل آدم شدنى نيست . مع ذلك مى بينيد شياطين ، با اين كه ما از بيست سال قبل و در زمان شاه فرياد زديم و مسلمين را به ادراك خطر اسرائيل دعوت كرديم ، مى گويند: ايران با اسرائيل و آمريكا رابطه دارد! ما بايد فكر كنيم كه يك كشورى هستيم كه مى خواهيم خودمان زندگى كنيم و نمى خواهيم ديگران در كار ما دخالت داشته باشند و مادامى كه روابط ما با خداى تبارك و تعالى محكم است ، كسى نمى تواند به ما آسيب برساند.
صحيفه نور جلد: 19 صفحه : 74
تاريخ سخنرانى : 6/8/63.
ضمايم : تاريخچه مختصر فلسطين 
نگاهى به تاريخ قديم سرزمين فلسطين تا ظهور اسلام 
سرزمين فلسطين كه در قديم كنعان نام داشت داراى ...25 كيلومتر مربع مساحت و در ساحل شرقى درياى مديترانه و در مجاورت كشورهاى مصر، سوريه ، اردن و لبنان قرار دارد. فلسطين سرزمينى حاصلخيز و داراى آب و هواى معتدل است اين منطقه پيامبران بزرگى چون عيسى (ع )، موسى (ع ) و محل عبور زندگانى حضرت ابراهيم (ع ) بوده است و از نظر موقعيت ژئوپلتيك نيز بسيار حساس و استراتژيك است .
شهر اورشليم يا بيت المقدس قديم بر فراز تپه هائى بنا گرديده كه با معبد يهوه بر بالاى كوه موريا قرار دارد. بيت المقدس از مكان هاى مهم فلسطين است كه كوه صهيون (20) و كوه زيتون از شرق و غرب آن را احاطه كرده اند.
تاريخ پر ماجراى فلسطين با نام و ياد انبياء سلف آغاز مى شود نام حضرت يعقوب ، اسرائيل بود و بنى اسرائيل فرزندان يعقوب هستند كه در حدود سيزده قرن قبل از ميلاد مقتدر بوده اند و در هنگام حكومت فرعون بر مصر، و در پيش از ظهور موسى (ع )، اسرائيليان جمعيت انبوهى پيدا مى كنند. چهارصد و سى سال پس از ورود يعقوب به مصر، حضرت موسى ، قوم بنى اسرائيل را از سرزمين مصر براى بردن به ارض موعود، به حركت در آورد كه پيمودن اين مسافت چهل سال بطول انجاميد و حوادث عديده اى اتفاق افتاد؛ از جمله آنكه وقتى موسى (ع ) چهل روز از قوم خويش غايب شد تا ارواح دهگانه را براى هدايت مردم بياورد، قوم وى دوباره به بت پرستى روى آوردند كه بخاطر اين نافرمانى بود كه چهل سال در بيابان ها سرگردان شدند و موسى در اين طغيان طولانى از هدايت قوم فروگذار نكرد اما بنى اسرائيل بارها دست به طغيان و تجاوز زدند. پس از موسى (ع )، يوشع جانشين وى براى عبور دادن بنى اسرائيل از اردن مهيا شد و پس از آنكه اين قوم به شهرهاى جديد رسيدند دست به غارت و كشتار اهالى زدند كه پادشاه اورشليم با شاهان پنج شهر ديگر متحد شده و با يوشع و بنى اسرائيل جنگيدند كه همگى شكست خورده و توسط بنى اسرائيل به دار آويخته شدند. اما قوم فلسطين در مقابل آنان مقاومت كرد و سرانجام بنى اسرائيل را مغلوب ساخت . طى چند جنگ خونين قوم فلسطين همواره بر آنان پيروز مى شد اما پس از جنگ هاى فراوان ، سرانجام بنى اسرائيل قدرت گرفته و بر شهرها مسلط شدند و در حدود هزار سال پيش از ميلاد، حضرت داود توانست اورشليم را از دست فلسطينيان خارج كند و بيت المقدس يا خانه خدا را در آنجا بنا كند، كه اين بنا توسط حضرت سليمان تكميل شد. بيت المقدس ، حدود 1100 سال پس از بناى كعبه در مكه به دست ابراهيم (ع ) و 970 سال پيش از ميلاد مسيح ساخته شد. حضرت داود با چهارده نسل شجره اش به حضرت ابراهيم بنيانگذار كعبه مى رسد و به روايت انجيل متى ، حضرت عيسى (ع ) پس از بيست و هشت نسل ، شجره اش به داود ختم مى شود و بدين ترتيب مكه (كعبه ) حرم اول و مسجد الاقصى (قدس ) حرم دوم موحدان گرديد.
تابوت عهد: تابوت عهد كه به روايت مسلمين همان جعبه اى است كه مادر موسى وى را در آن نهاد و روانه آب رود نيل ساخت و بعد، موسى الواح و زره و نشانه هاى نبوت خويش را در آن قرار داد كه كسى مجاز به دست زدن بدان نبود و اين تابوت را در زمان حضرت داود پوششى از طلا در داخل و خارج آن كشيدند و آن را به كوه صهيون آوردند و براى نگهدارى آن قربانگاهى بنا نمودند. اين تابوت مدتى به دست فلسطينيان فاتح افتاده بود كه دوباره آنرا به بنى اسرائيل باز گرداندند و تا زمان حضرت سليمان در كوه صهيون نگهدارى مى شد اما پس از تكميل بناى بيت المقدس تابوت را به قدس انتقال دادند. سليمان چهل سال سلطنت كرد و آرامش را به قدس ‍ بازگردانيد اما پس از او، دوباره ظلم و غارت بنى اسرائيل آغاز شد. حدود هفتصد و سى سال پيش از ميلاد شلمنصر به اسرائيل تاخت و عده اى از آنان را اسير كرد و بجاى آنها بابليان را در سرزمين اسرائيليان اسكان داد و دوباره كشور يهود در زمان بخت النصر در سال 586 پيش از ميلاد مورد حمله اشوريان قرار گرفت كه منجر به انحطاط و اسارت بنى اسرائيل شد، پادشاهى يهود برانداخته شد و مردم اسرائيل پراكنده يا اسير بابل گشتند و مهاجمين معبد سليمان را ويران ساختند.
با ورود بنى اسرائيل و قوم يهود به فلسطين در 480 سال پيش از بناى قدس ‍ (تقريبا 1300 سال قبل از ميلاد مسيح ) به رهبرى يوشع بن نون اين سرزمين روى خوشى نديده و تا اكنون كه 3300 سال مى گذرد هنوز فلسطين به آرامش نگرائيده است .
پيامبران بعدى يهود مانند: اروميا، اشعيا، دانيال (كه مزار او در شوش است ) و... كه شاهد ويرانى اورشليم و رنج و اسارت يهود بودند و آنان را دلدارى مى دادند، پيوسته وعده رهايى و بشارت ظهور منجى بزرگ مى دادند كه اشعار و سخنان آنان در عهد مضبوط است . در اين زمان كورش پادشاه هخامنشى از مشرق ظهور كرد و سرزمين ها را يكى پس از ديگرى مسخر خود مى ساخت كه اين امر سبب خوشحالى يهود و رهبران آنها شد. سرانجام كورش ، بابل را تسخير كرد و يهود و بنى اسرائيل آزاد ساخت و به فلسطين و و اورشليم بازگرداند. كورش با همه اقوام و مذاهب مدارا مى كرد و به دستور او خانه خدا دوباره بازسازى شد. آسايش اورشليم تا پايان سلطنت داريوش سوم ادامه داشت تا اينكه اسكندر مقدونى در حدود 323 سال پيش از ميلاد، حمله به ايران ، مصر، سوريه ، و فينيقيه و فلسطين را آغاز كرد و ويرانى ها و قتل و غارت فراوانى به بار آورد و گنجينه هاى ايران را به غارت برد. او به انتقام ويران كردن آتن توسط خشاريارشاه ، تخت جمشيد را به آتش كشيد و امراى خود را حاكم بر شهرهاى فتح شده گردانيد.
پس از اسكندر، جانشينان او بر فلسطين مسلط شدند. از سال 63 قبل از ميلاد، دوره تسلط روميان آغاز شد كه پس از جنگ هاى فراوان ، بر ارمنستان و قسمتى از آسيا و آفريقا و سپس سوريه و فلسطين حمله بردند، دوازده هزار يهودى كشتند و ديوارهاى شهر را ويران ساختند.
در چنان شرايطى براى يهوديان ، ظهور مسيح اميد و آرزوى مردمان آن ديار بود تا آنان را نجات بخشد. عيسى (ع ) هنگامى كه از ناصره واقع در استان جليل (موطن اصلى خود و خانواده اش ) همراه با شاگردانش (حواريون ) به سوى اورشليم به حركت در آمد كرامات فراوانى از وى ظاهر شد كه در كتب انجيل به تفضيل آمده است . حضرت عيسى (ع ) به معبد رفت و همه روزه به تعليم و تعلم مى پرداخت به همين دليل ، ملايان يهود بدو حسادت ورزيده و مى خواستند او را ميان بردارند. سرانجام به فتواى شوراى يهود و جوسازى هاى شديد آنان ، حضرت عيسى (ع ) توسط حكمرانان رومى سرزمين يهودا (كه اتفاقا اين حكمرانان به مسيح علاقمند بود) اعدام و مصلوب شد. البته قرآن كريم ، مصلوب شدن عيسى را نفى كرده و مى گويد: (خداوند او را به سوى خويش بالا برد، مسيح را نه كشتند و نه بر دار كشيدند بلكه بر آنها اينگونه مشتبه شده است ). در هر حال مسيح جاودانه شد و پيروان فراوانى يافت . حكام رومى كه نسبت به مسيح ابراز علاقه مى نمودند از آن پس در مورد يهوديان سختگيرى هاى زيادى اعمال كردند كه منجر به شورش هاى زيادى از سوى يهوديان و كشتار وسيع آنان بوسيله روميان شد.
در سال هفتاد ميلادى ، تيتوس فرزند امپراطور روم با هشتاد هزار سرباز، اورشليم را محاصره كرد و پس از چند ماه مقاومت يهوديان ، سرانجام روميان فاتح شدند و قوم يهود دوباره آواره شدند. حدود سيصد سال پس ‍ از مصلوب ساختن مسيح كه كنسانتين (قسطنطين كبير 337 - 306 م ) امپراطور روم دين مسيح را پذيرفت و اين مذهب را رسمى اعلام كرد، دوباره به اورشليم توجه خاصى شد. چون بيت اللحم را زادگاه مسيح و محلى مى دانستند كه قبر او را در خود دارد از اين پس ، اورشليم مركزيتى براى مسحيت نيز گرديد و كليساهاى زيادى ساخته شد. از سال 135 ميلادى تا بيش از پنج قرن فقط عده قليل و انگشت شمارى يهودى در بيت المقدس زندگى مى كردند.
در زمان خسرو دوم پادشاه ساسانى ، جنگ ميان امپراطورى ايران و روم از 604 تا 630 ميلادى به وقوع پيوست كه سپاهان ايران روم را شكست داده و با راهنمائى يهوديانى كه با ايران همكارى مى كردند اورشليم (فلسطين ) را فتح كردند اما پس از مرگ خسرو پرويز، اين سرزمين دوباره به دست مسيحيان افتاد.
(بيت المقدس پس از اسلام ) 
پس از از بعثت حضرت محمد(ص )، در سيزده سال اول بعثت كه پيامبر در مكه زندگى مى كرد، مسجدالاقصى در بيت المقدس قبله اول مسلمين بود و پس از مهاجرت به مدينه در سال دوم در مسجد بنى سلمه در شهر مدينه ، به فرمان خداوند، قبله مسلمين مسجدالاقصى به مسجد الحرام (خانه كعبه در مكه ) تغيير يافت كه شايد خلع سلاح كردن بخاطر اينكه مسلمانان را به دليل نمازگزاردن به قبله آنان تحقير مى كردند از مهمترين دلايل آن بوده است .
پس از رحلت پيامبر، در زمان خليفه اول ، او سپاهى را روانه سوريه و فلسطين كرد كه با در گذشت او، در زمان خليفه دوم سوريه و بيت المقدس ‍ به دست مسلمين افتاد و روميان در آنجا شكست خوردند. اهالى شهر مقاومت زيادى كردند اما طولانى شدند محاصره و مشكل غذا و شيوع بيمارى و... آنان را مجبور به تسليم شدن كرد. خليفه دوم با مركب و لباسى بسيار ساده وارد شد كه تعجب اهالى را برانگيخت و قرارداد صلح منعقد شد. خليفه نسبت به اهالى رفتار بسيار ملايمى داشت و از آن سال (يعنى سال 15 هجرى ) فلسطين در دست مسلمانان بود. در معاهده صلح ، مسيحيان در اعمال مذهبى خود آزاد بودند. ساكنان اين شهر را عمدتا مسلمانان عرب تشكيل مى دادند و براى مسلمانان نيز قدس بخاطر اينكه قبله اول بود بسيار معزز و مقدس شمرده مى شد.
از سال 1095 م (488 ه‍ق ) با تهاجم اروپائيان عليه مسلمانان جنگ هاى صليبى آغاز شد كه تا حدود نزديك به دو قرن ادامه يافت . اگر چه اين جنگ علت هاى گوناگونى داشت مانند انتقام جوئى دنياى مسيحيت از پيشرفت هاى مسلمين در غرب و نيز طمع ثروت شرق از سوى اروپائيان و اعتقاد به رفتن به بهشت از طريق وصال تربت عيسى و... اما يكى از علت هاى جنگ هاى صليبى را، مورخين ، مسئله فلسطين و شهر بيت المقدس و خراجگزار بودن مسيحيان اين شهر براى مسلمانان و احتمالا رفتار نامساعد با آنان مى دانند.در قرون وسطى كه از سال 395 م ، يعنى زمان تجزيه امپراطورى روم باستان به روم غربى و روم شرقى آغاز مى شود و به سال 1453 م ، با فتح قسطنطنيه بدست سلطان محمد فاتح خاتمه مى يابد اروپا مركز فرمانروايى مستبدانه كليسا بود. پاپ براى آغاز جنگ دست به حيله زد كشيشان شايع كردند كه علائم ظهور عيسى در فلسطين آشكار شده است . به همين دليل عده زيادى از مسيحيان براى تماشاى ظهور عيسى روانه بيت المقدس شدند و كشيشان هر سال وعده ظهور را به سال ديگر موكول مى كردند و بدين ترتيب بر عده زائرين افزوده مى شد. در همان اوايل كار، يكى از پاپ ها كه با هفتصد زائر عازم بيت المقدس شده بود. از جزيره قبرس به اروپا بازگشت و شايع كرد كه مسلمين مانع ورود او به اين شهر شده اند. با چنين تمهيداتى نايره جنگى افروخته شد كه حدود دو قرن قربانى گرفت و بدنبال آن هفتصد هزار نفر از فقرا و توده هاى مردم به همراه عده اى از شواليه ها به سوى قدس به حركت در آمدند و در بين راه بر جمعيت آنان افزوده مى شد كه به روايتى به ميليونها نفر رسيدند اما پس از سه سال جنگ و غارت و پيشروى تدريجى فقط چهل هزار نفر به بيت المقدس رسيدند و بقيه يا در جنگ با مسلمانان كشته شدند و يا از بيمارى جان باختند. پس از محاصره طولانى بيت المقدس و نبردى سخت ، عاقبت صليبيون وارد شهر شده و دست به قتل عام زدند و همه چيز را بعنوان غنيمت بردند. گودافر، فرمانده آنان كه بعد شاه فلسطين شد. در گزارش به پاپ مى نويسد: (اگر مى خواهيد بدانيد با دشمنانى كه در بيت المقدس به دست ما افتادند چه معامله اى شد همين قدر بدانيد كه افراد ما در معبد سليمان در لجه اى از خون مسلمانان مى تاختند و خون تا زانوى اسب مى رسيد). مسيحيان بدين سان تا 90 سال بر فلسطين حكومت كردند. در مراحل پايانى جنگ دوم صليبى (1149 - 1147م ) مطابق با 544 - 542 ه‍ق صلاح الدين ايوبى صليبيون را تار و مار كرد و بيت المقدس را باز پس گرفت و آنها را از سوريه ، و مصر و ساير بلاد اخراج كرد. نيروهاى كمكى همچون سيل از اروپا به صليبيون مى پيوستند و جنگ را ادامه مى دادند تا اينكه جنگ سوم صليبى آغاز شد (1192 - 1189 م / 588 - 585 ه‍ق ). پاپ كه سقوط بيت المقدس را سبب تحقير شدن مسيحيان مى دانست فتواى جهاد صادره كرد. امپراطوران و پاپ ها بخاطر اين شكست اختلافات خويش را كنار گذاشتند و پادشاهان فرانسه و انگليس راءسا وارد جنگ شدند. و فتوحاتى به دست آورده و قتل عام ديگرى از مسلمانان به راه انداختند كه شرح وحشيگرى هاى آنان در تواريخ اروپاييان از جمله تاريخ آلبرماله و تاريخ گوستاولوبون و... آمده است .
پس از مرگ صلاح الدين ايوبى ، سلسله ايوبى پا بر جا ماند و در اروپا پس از كشمكش هاى فراوانى پاپ ها با سلاطين ، سرانجام پاپ (انيوسان ) سوم ، سلاطين را تكفير و حكم جهاد با مسلمين را صادر كرد و پس از بالغ بر سه سال كه از صلح مى گذاشت ، آتش جنگ دوباره بر افروخته شد. صليبى ها قسطنطنيه را فتح كرده و پادشاهى براى آن برگزيدند و جنگ چهارم نيز خاتمه يافت .
آتش جنگ پنجم (1217 - 1221 م 614 - 618 ه‍ق ) به تحريك پاپ (انيوسان ) وجانشين او مجددا برافروخته شد. پاپ ها از پادشاهان اروپائى خواستند كه بيت المقدسرا نجات دهند اما آنها نپذيرفتند و پاپ حكم جهاد عليه مسلمين را صادر كرد. در جنگ پنجم ،صليبى ها شكست خورده و به سرزمين خويش بازگشتند.
جنگ ششم نيز به تحريك پاپ (انوريوس ) سوم ، به وقوع پيوست . فردريك پادشاه آلمان ، ابتدا دعوت پاپ را پذيرفت اما بعد پشيمان شد و مورد تكفير پاپ قرار گرفت . فردريك پاپ را توقيف نمود و خودش عازم بيت المقدس شد. بدليل اختلافات شديدى كه ميان سلاطين ايوبى وجود داشت مسلمانها قرارداد صلح با صليبى ها بستند كه بيت المقدس را به آنان بسپارند ولى مسجد الاقصى دست مسلمين باشد.
هفتمين جنگ صليبى (1248 - 1254 م 646 - 652 ه‍ق ) 
با تهاجم سن لوئى در 1248 مبه مصر آغاز گرديد. چون صليبيون در غزه شكست خورده بودند، لوئى نهم در صددجبران آن بود اما شكست خورد و دستگير و زندانى شد و پس از پرداخت غرامت هنگفت بهمسلمانان آزاد گرديد. پس از هفتمين جنگ صليبى و مرگ آخرين پادشاه ايوبى ، مماليك(غلامان ) حدود سه قرن زمام امور را در دست گرفته و بيت المقدس را نيز در اختيارگرفتند و با سپاه مغول كه يورش به سرزمين هاى اسلامى را آغاز كرده بود و عازمتسخير بيت المقدس بود جنگيدند و آنها را شكست دادند و بازماندگان صليبى ها را در عكانيز نابود ساختند. از سوى ديگر سلسله عثمانى با جنگ هاى طولانى و فتوحات زيادعثمان غازى در نبرد با مغول ها و يونانيان ، پايه گذارى شد. عثمان در 727 ه‍ق مطابقبا 1326 م درگذشت و جانشينان او به حكومت رسيدند تا نوبت به سلطان محمد فاتحرسيد. سلطان محمد فاتح در سال 1453 م مطابق با 857 ه‍ شهر قسطنطنيه را كهمهمترين مركز اقتدار صليبيون و پايتخت روم شرقى بود فتح كرد و صليبيون را تاپشت دروازه هاى اروپا تعقيب نمود و فتوحات خويش را در اروپا، آسيا و افريقا ادامه داد.فتح قسطنطنيه نقطه عطفى در تاريخ اروپا بود و همانطور كه با جنگ هاى صليبى دانشو تمدن مسلمين به اروپا راه يافت ، اين حادثه نيز نقطه پايانى بر قرون وسطى بودو منشا تحولات عظيم رنسانس و پس از آن گرديد و قسطنطنيه به مدت پانصدسال تبديل به پايتخت امپراطورى عثمانى ترك شد. پس از آن پيشرفت هاى مهمى درصنعت و ادب و معمارى ، كشوردارى و عمران و آبادانى در سرزمين عثمانى انجام شد ودول اروپايى نيز در هراس دائم از آن بسر مى بردند.
با پيدايش سلسله صفويه در ايران كه مذهب تشيع را مذهب رسمى ساخت و با دسيسه هاى آشكار و پنهان دولتهاى اروپايى بويژه انگليس جنگ هاى خونينى ميان ايران و عثمانى به وقوع پيوست كه آنهم متجاوز از دو قرن به طول انجاميد و درست در هنگامى كه اروپا نهضت علمى و فرهنگى خود (رنسانس ) را پس از صلح با عثمانى آغاز كرده بود دنياى اسلام گرفتار شكاف عظيمى شد و قدرت مسلمين در اين نبردهاى طولانى فرسوده گرديد و آنان به جاى دفاع از تمدن اسلام به جنگ داخلى و كينه هاى مذهبى مى انديشيدند.
(بيت المقدس و فلسطين در قرن بيستم ) 
پس از انقلاب صنعتى ، چهره اروپا روز به روز به سرعت دگرگون مى شد و اروپائيان در رشته مختلف علوم و فنون بر مسلمين پيشى گرفتند. در اين زمان شرق به خواب طولانى فرو رفته بود ولى اروپا با پيدايش صنايع و توليد انبوه و اشباع بازار داخلى خود نياز به بازار خارجى براى صدور مازاد توليد و نيز تهيه مواد خام پيدا كرده بود و دوران استعمارى و دست اندازى به سرزمين هاى ديگر را آغاز نموده بود.
مقدمات پيدايش دولت اسرائيل و واكنش هاى فلسطينى ها و اعراب 
اواخر قرن نوزدهم شورش هاى در فلسطين بر پا شد و انگلستان كه در اين سال ها مدافع عثمانى بود، ناگهان تغيير روش داد و در برابر عثمانى قرار گرفت و از شورشيان حمايت كرد. زيرا در اين زمان هندوستان مهمترين مستعمره انگليس و منبع قدرت و ثروت آن بود و لذا براى حفظ هندوستان ناگزير از تسلط بر ممالك آسيا و جلوگيرى از خطر تهاجم روسيه و فرانسه (دو رقيب مقتدر اروپايى ) به هند بود و بايد بر كانال سوئز كه دست عثمانى بود مسلط مى شد. دولت انگليس اعراب را به شورش عليه ترك هاى عثمانى تحريك مى كرد. از جمله (حسين ، امير مكه ) را كه نماينده عثمانى در حجاز و مردى جاه طلب بود تحريك كرد كه با حمايت انگليس از عثمانى جدا شود. در سال 1916 (1334 ه‍ق ) قرارداد (سايكس - پيكو) و (سازونوف ) ميان روسيه ، فرانسه و بريتانيا، سه قدرت اصلى اروپا به امضا رسيد كه سرزمين هاى تجزيه شده از عثمانى را ميان خويش تقسيم كنند اما انگلستان كه چندى بعد آن پيمان را مغاير با سلطه خود بر كانال سوئز ديد در سال 1917 (1335 ه‍ق ) با استفاده از ضعف روسيه و انقلابى كه در آن كشور به وقوع پيوست ، از پيمان سرباز زد و فلسطين را تحت قيمومت خويش درآورد.
اين اقدامات در شرايطى رخ داد كه تقويت و ترويج انديشه ناسيوناليسم بعنوان راهى براى تجزيه و تضعيف دولت عثمانى به شدت از جانب امپراطورى انگليس پيگيرى مى شد. انديشه ناسيوناليسم كه بتدريج در بسيارى از كشورهاى مسلمان جايگزين هويت اسلامى گرديد بعنوان اصلى ترين حربه استعمار كه در آن زمان دولت انگليس پرچمدار آن بود در خدمت تاءمين منافع سياستمدارى استعمارى قرار گرفت و نتيجه آن شد گرايشهاى قومى و نژادى و دامن زدن به حركت هاى تفرقه انگيز و تجزيه طلبانه در سرزمينهاى اسلامى بويژه قلمرو دولت عثمانى بود. در همين راستا بود كه ادعاى موهوم وحدت نژادى يهوديان عالم كه به لحاظ واقعيت هاى تاريخى به شدت مخدوش و مردود است در انگليس مطرح و دامن زده شد و عده اى از يهوديان ، انديشه ملت واحد يهود را مطرح و جهت تشكيل كشورى مستقل براى استقرار آن ملت ، اقداماتى را شروع كردند كه مورد تشويق و حمايت جدى دولت انگليس قرار گرفت . اين عده گرفتن كمك هاى مالى از يهوديان ثروتمند را آغاز نموده و براى پيشبرد مقاصد خود را حزبى را تشكيل دادند و نام صهيون را كه نام كوهى در فلسطين است (و آرامگاه حضرت داود و حضرت سليمان و عده اى از انبياى بنى اسرائيل در بالاى آن قرار دارد) بر خود نهادند. در اواخر قرن نوزدهم (1898 - 1882) اقداماتى توسط يهوديان ناسيوناليست براى مهاجرت و اسكان يهوديان به فلسطين انجام شد اما چون عده اى از روحانيون يهود از اهداف سياسى آن و ارتباط اين اقدام با برنامه هاى استعمارگران آگاه شدند. و مخالفت كردند اين اقدام نهضت صهيونى شكست خورد. اما در اوايل قرن بيستم با استفاده از سلطه انگليس بر فلسطين ، راه حل تشكيل يك كشور يهودى را در برابر ضديت با يهوديان جهان و آزار آنان مطرح كرد زيرا رؤ ياى ايجاد كشور باستانى اسرائيل آرمان صهيونيزم است . انگلستان نيز در اين زمان به پايگاهى براى تداوم سلطه خود در اين منطقه نياز داشت . حزب صهيونى اگر چه با مخالفت سازمان هاى يهودى ديگر با اين طرح روبرو شده بود اما شاخه هائى در ممالك اروپائى تاءسيس كرده بوده و با آنها مقابله مى كرد و در جريان جنگ جهانى اول از انگليس و امريكا خواستند تا آنها تضمين كنند پس از خاتمه جنگ در صورتى كه دولت عثمانى متحد آلمان ، شكست بخورد فلسطين تبديل به مملكت يهود گردد چون تا پيش از جنگ جهانى اول بيت المقدس ‍ رسما دست عثمانى ها بود. كوشش صهيونيست ها نتيجه بخش بود و توانست نظر (لرد بالفور) وزير خارجه انگليس را جلب كند و در آمريكا هم موفق به جلب نظر رجال اين كشور شد. سرانجام در نوامبر 1917 اعلاميه بالفور در مورد تصويب طرح تاءسيس (كانون ملى يهود) در سرزمين فلسطين ، در كابينه انگليس ، منتشر شد. شريف حسين امير مكه كه خود متحد انگليس ها بود، از دولت انگليس توضيح خواست و دولت مزبور پاسخ داد كه تصميم كمك به مراجعت يهود به فلسطين با حقوق و آزادى ساكنان فلسطين منافاتى ندارد. در اين پاسخ از تشكيل دولت اسرائيل هيچ سخنى به ميان نيامده بود. اواخر جنگ ، قسمتى از فلسطين توسط لشكر يهود وابسته به سازمان صهيونيستى اشغال گرديد كه بازتاب نامطلوبى در اعراب داشت . از قبل هم گروههاى كوچك يهودى بعنوان مستعمره نشين در فلسطين اسكان داده شده بودند كه اراضى عرب هاى محلى را مى خريدند و مزارع يهودى ايجاد مى كردند. 25 آوريل 1920 متفقين و جامعه ملل ، قيمومت فلسطين را رسما به دولت انگليس واگذار كردند و آن را موظف نمودند كه با تاءسيس كانون ملى يهود، در اجراى اعلاميه بالفور كمك كند. در اين زمان فقط 50 هزار يهودى در فلسطين وجود داشت اما بوسيله حكومت جديد كه از سوى انگليس به يك يهود واگذار شده بود، باب مهاجرت اعراب را موجب گرديد. چرچيل وزير مستعمرات انگليس در واكنشى طى يك اعلاميه اظهار داشت كه قصد ندارند سراسر خاك فلسطين را به يك كشور يهودى تبديل كنند و مهاجرت فقط در حد تاءسيس كانون ملى يهود و آنقدر كه استطاعت اقتصادى در اين هنگام ، اعراب ناهماهنگ و دچار تفرقه بودند و جز در شعار كمك ديگرى به فلسطينى ها نمى كردند. اعراب فلسطينى و مسيحيان اختلافات خويش را كنار نهاده و در برابر دشمن مشترك متحد شدند. در تابستان 1929 نخستين برخورد خونين ميان اعراب فلسطينى و صهيونيست هاى مهاجر در گرفت و صهيونيست ها و سربازان انگليسى با آتش گشودن به فلسطينى ها حدود 351 تن را شهيد، عده اى را مجروح يا دستگير و عده اى را محكوم به حبس مادام العمر و يا اعدام كردند. در اواخر دهه 1920 تا 1936 قيام مسلحانه شيخ عزالدين قسام بوقوع پيوست و او با نيروهاى انگليسى و صهيونيستى به جنگ پرداخت كه سرانجام خود و يارانش به شهادت رسيده و عده اى دستگير شدند.
در سال 1937 عبدالقادر حسينى رهبرى مبارزات را در دست گرفت او نيز پس از جنگ هاى زيادى همراه با يارانش به شهادت رسيد. در 1944 حسن سلامه فرماندهى جنگ با نيروهاى مشترك انگليسى و صهيونيستى را بعهده گرفت كه او نيز به شهادت رسيد. از دهه چهل مسئله فلسطين تبديل به يك مسئله عربى شد و در راءس مسائل بين المللى قرار گرفت . دولت انگليس در برابر اين مبارزات و واكنش هاى سياسى اعراب ، سرانجام مهاجرت بى رويه يهوديان را محدود كرد اما با مخالفت سرسختانه صهيونيست ها و حتى اقدامات تروريستى آنها مواجه شد. در طول جنگ جهانى دوم آرامش نسبى به فلسطين حكمفرما بود اما پس از اينكه دولت انگليس در 14 مه 1948 (1367ه‍ق ) به قيموميت خود خاتمه داد و قشونش را از فلسطين خارج كرد در همان روز شوراى ملى يهود در تل آويو تشكيل شد و موجوديت دولت اسرائيل را اعلام كرد. طبق هماهنگى هاى قبلى چند ساعت بعد ترومن رئيس جمهور وقت امريكا دولت جديد اسرائيل را به رسميت شناخت و انگليسى ها هم در هنگام خروج ، تجهيزات خويش را در اختيار آنان گذاشتند. از آن پس دخالت هاى سازمان ملل در مورد فلسطين و پيشگيرى از حملات صهيونيست ها به فلسطينى ها بى اثر گرديد و صهيونيست هاى غاصب شروع به تصرف شهرها و روستاها و اخراج فلسطينى ها از خانه و كاشانه شان كردند و چون با مقاومت مردم فقير و مظلوم مواجه گرديدند جناياتى مانند كشتار دهكده ديرياسين و كفر قاسم را در آويل 1948 به راه انداختند كه موجب گسترش وحشت فلسطينى هاى بى پناه گرديد و آنان هم به ماوراى اردن مى گريختند. ارتش هاى عربى براى دفاع از فلسطينى ها وارد عمل شدند اما اسرائيلى ها با حمايت اروپا و امريكا و ارسال سيل هواپيما و اسلحه آنان به مقابله با اعراب پرداختند و در اين نبرد، پيش از يك ميليون فلسطينى عرب آواره شدند. دولت اسرائيل به طرح هاى سازمان ملل براى تقسيم فلسطين به دو منطقه عرب و يهود كه اورشليم به هيچيك از آنها تعلق نداشته و تحت سرپرستى سازمان ملل ، بصورت بين المللى اداره شود و... اعتنا نمى كرد. آنسو گروهها و سازمان هاى مختلف چريكى از فلسطينيان تشكيل مى شد تا از حق طبيعى و مسلم خويش دفاع كنند. در 28 ماه مه 1964 كنگره فلسطين در شهرها قدس تشكيل شد و تاءسيس (سازمان آزاديبخش ‍ فلسطين ) را اعلام نمود و ارتش آزاديبخش فلسطين تشكيل گرديد كه در نتيجه آن مبارزات شكل جديدى بخود گرفت و از اين پس هزاران شهيد تقديم آزادى فلسطين شدند. لازم به تذكر است كه در اين زمان جمعيت يهوديان عليرغم مهاجرت هاى بى وقفه و... هنوز در مقايسه با اعراب و مسلمانان در اقليت بودند.
جنگ شش روزه 
در پنچم ژوئن 1967 (1387 ه‍ق ) اسرائيل با يك حمله غافلگيرانه به فرودگاههاى كشورهاى عربى مصر، سوريه و اردن وارد جنگ شد و كناره غربى رود اردن و نواره غزه در اردن ، بلندى هاى جولان در مرز سوريه و صحراى سينا در مصر را اشغال كرد كه به جنگ شش روزه اعراب و اسرائيل مشهور شد. درس مستقيم شكست اعراب اين بود كه اسرائيل با جنگ كلاسيك رژيم هاى عربى ، از بين نمى رود بويژه متكى به مدرن ترين سلاح هاى امريكا و اروپاست و بايد با تقويت گروههاى چريكى با آن مبارزه كرد.
سازمان ملل طى قطعنامه اى اسرائيل را ملزم به عقب نشينى از اراضى اشغالى نمود اما اسرائيل خوددارى كرد. پس از آن شهر بيت المقدس را كه تحت حاكميت اردن بود و بيت اللحم و 27 دهكده ديگر را طبق مصوبه اى كه دولت اسرائيل صادره كرد، ضميمه خاك خود نمود و كوشيد اقليت 3 هزار نفرى يهودى را در بيت المقدس به اكثريت تبديل كند كه اين تعداد را به 190 هزار تن رساند. در 11 آگوست 1969 مسجدالاقصى را به آتش ‍ كشيدند و علت آنرا اتصال سيم هاى برق جلوه دادند. احداث شهرك هاى يهودى نشين در مناطق اشغالى با سرعت انجام مى شد و دولت اسرائيل مى كوشيد چهره اسلامى شهرهائى مانند بيت المقدس را تبديل به شهرى يهودى نشين سازد. دولت غاصب بعنوان يافت الواح و كتبيه ها و يادبودهاى انبياء و اقوام گذشته دست به حفارى هاى زيادى در اطراف مسجد صخره و مسجدالاقصى و حرم بيت المقدس زد تا بدينوسيله علاوه بر آواره كردن عده اى ديگر از اعراب ، زمينه ويران سازى و تجديد بناى اين اماكن را فراهم نمايد. اسرائيل با حمايت امريكا، انگليس و اروپا با قدرت پيش رفت و پس از مدت ها تلاش و عليرغم مخالفت هاى زياد اعراب و حتى مخالفت سازمان ملل سرانجام دولت اسرائيل پايتخت خود را از تل آويو به اورشليم (بيت المقدس ) انتقال داد.
نبرد كرامه (1968) 
پس از جنگ شش روزه در ژوئن 1967 كه موجب تحقير اعراب شد، سازمان هاى مقاومت فلسطينى كه در اردوگاههايى در اردن ، سوريه و لبنان تعليم مى ديدند و استقرار داشتند بر شدت عمليات خود افزودند. شهر كراه در 25 كيلومترى غرب امان (پايتخت اردن ) در دره اردن واقع شده است كه عده اى از آوارگان فلسطينى را در خود جاى داده بود. در اثر جنگ ژوئن 1967 اعراب و اسرائيل ، كرامه در 4 كيلومترى خط جديد آتش بس ‍ صهيونيست ها و در تيررس آنها قرار گرفت و جمعيت آوارگان ساكن كرامه از 000/25 نفر به دو برابر افزايش يافت . سازمان فتح با توجه به نزديكى كرامه به مواضع صهيونيست ها آنجا را پايگاه خود ساخت . وزير دفاع رژيم صهيونيستى اعلام كرد كرامه به پايگاه اساسى مقاومت فلسطين تبديل شده است و فلسطينى ها در مقابل تهديدات اسرائيل تصميم به مقابله تا آخرين نفس گرفتند. يكى از توجيهات آنان اين بود كه با ايستادگى در كرامه به رژيم اردن تفهيم خواهند كرد كه ريختن خون فلسطينى ها بر سرزمين كرامه به آنان حق ماندن در اين سرزمين و گسترش عمليات مسلحانه از دره اردن را خواهند داد.
با يورش نيروهاى زمينى و زرهى و كاملا مجهز اسرائيلى به شهر كرامه و جنگ تن به تن با 300 چريك فلسطينى عده زيادى از صهيونيست ها كشته شده و سربازان اسرائيلى عقب نشينى كردند. اين مقاومت راه و رمز جديدى را براى پيروزى ملت فلسطين ترسيم كرد و از آن پس عده زيادى داوطلب پيوستن به سازمان چريكى فتح شدند.
در نبرد كرامه وسيع ترين حمايتهاى توده اى و حمايتهاى دولتهاى عرب نثار مقاومت فلسطين شد كه از جمله همكارى ارتش اردن با چريكها بود. اما اين همكارى موقت بود و تمهيدات بعدى اسرائيل و رشد مقاومت فلسطين منازعات چريكها با دولت اردن را تشديد مى كرد كه منجر به حوادث خونين سپتامبر سياه در سال 1970 و درگيرى رژيم اردن با چريكها شد.
جنگ رمضان (اكتبر 1973) 
ارتش مصر در اكتبر 1973 (1393 ه‍ق ) بطور ناگهانى و با شعار الله اكبر از كانال سوئز گذشت و با شكستن خط دفاعى بارليو كه در آن زمان به عنوان خط دفاعى تسخيرناپذير معروف بود و حمايت نيروى هوائى به صحراى سينا و داخل خاك اسرائيل هجوم برد و از طرف شرق نيز بطور همزمان نيروى هوائى سوريه تهاجم عليه اسرائيل را آغاز نمود و در همان روزهاى اول دهها هواپيماى اسرائيل نابود شد و هزاران اسرائيلى كشته يا اسير شدند و افسانه شكست ناپذيرى آن باطل شد. اما با حمايت سريع نظامى امريكا و غرب در روزهاى بعد وضوح جنگ تغيير كرد و در حالى كه اعراب ديگر از كمك به مصر و سوريه دريغ ورزيدند ارتش اسرائيل با هلى برد نيروها توانست در غرب كانال سوئز منطقه محدودى را به تصرف خويش ‍ در آورد. سرانجام در كيلومتر 601 قاهره گفتگو براى پايان دادن به جنگ آغاز گرديد كه با انعقاد قرارداد صلح ، جنگ پايان يافت . پس از جنگ رمضان ، انور سادات كه بجاى جمال عبدالناصر رهبر ملى مصر به رياست جمهورى رسيده بود، خط سازش با امريكا و غرب را پيش گرفت .
شناسائى ساف در 1974 
سازمان ملل متحد در سال 1974 (1394 ه‍ق ) سازمان آزاديبخش فلسطين را بعنوان تنها نماينده خلق فلسطين به رسميت شناخت و ياسر عرفات در حالى كه در يك دست مسلسل و در دست ديگرى شاخه اى از زيتون كه سمبل صلح مى باشد در جلسه سازمان ملل حضور يافت و مورد استقبال نمايندگان كشورهاى جهان سوم و مترقى قرار گرفت .
درگيرى فلسطينيها در لبنان 
پس از سركوبى مقاومت فلسطين توسط رژيم اردن در سپتامبر 1970، بار ديگر اردوگاه آوارگان فلسطين در لبنان مورد حمله فالانژيست ها و راست گرايان لبنان كه از سوى اسرائيل حمايت مى شدند قرار گرفت . نخست در ماه مه 1975 فالانژهاى حزب كتائب ، (مسيحى مذهب ) در عين الرمانه اتوبوس حامل چريك ها و مردم غيرنظامى فلسطينى را به گلوله بسته و دهها تن را شهيد و مجروح ساختند كه اين درگيرى به ساير نقاط لبنان گسترش ‍ يافت و اوج آن محاصره اردوگاه تل زعتر و به توپ بستن آن بود كه به علاوه كمبود غذا و دارو هزاران تن كشته و مجروح شدند و از آن پس در لبنان جنگ هاى داخلى ادامه يافت و ساختار سياسى جامعه و حكومت لبنان را نيز تحت تاءثير خود قرار داد.
پيمان كمپ ديويد 
از مهمترين حوادثى كه در تاريخ انقلاب فلسطين روى داد و نقطه عطفى در روابط اعراب و اسرائيل بود، پيمان كمپ ديويد در سال 1978 (1398 ه‍ق ) مى باشد. مصر پس از جمال عبدالناصر از اوايل دهه هفتاد و بويژه پس ‍ از جنگ رمضان خط سازش را آغاز كرده بود. سادات در 1972 مستشاران نظامى شوروى را از مصر اخراج كرده بود. در سال 1975 نيز قرارداد سينا را با اسرائيل منعقد ساخت و سرانجام در 1978 در محل كمپ ديويد، با مناخيم بگين نخست وزير اسرائيل و جيمى كارتر رئيس جمهور امريكا پيمان صلح با اسرائيل را منعقد ساخت و اولين رژيم عرب بود كه موجوديت رژيم غاصب را به رسميت شناخت و شكافى در اعراب بوجود آورد. اين واقعه در آستانه پيروزى انقلاب ايران روى داد.
اگر چه حوادث قبلى و خيانت كمپ ديويد آثار ياس و انفعال گسترده اى در اعراب و مسلمانان بوجود آورده بود اما پيروزى انقلاب ايران در سال 1979 (1399 ه‍ق /1357 ه‍ش ) و سرنگونى مقتدرترين ژاندارم غرب در منطقه و بزرگترين حامى اسرائيل يعنى رژيم شاه روح دوباره اى به كالبد مبارزات ضد صهيونيستى دميد و نشاط غريبى در لبنان و فلسطين به پا خواست ، بويژه كه شعار (امروز ايران ، فردا فلسطين ) سرلوحه شعارهاى انقلاب اسلامى ايران بود.
حمله نيروهاى رژيم صهيونيستى به فلسطينى ها در لبنان 
در ششم ژوئن 1982 (خرداد ماه 1362) رژيم صهيونيستى به قصد نابودى سازمان آزاديبخش فلسطين (ساف ) تهاجم گسترده اى را از طريق زمين ، دريا و هوا به لبنان آغاز كرد. صهيونيست ها ابتدا اعلام كردند كه عمليات آنها فقط عليه فلسطينى ها خواهد بود و چهل و هشت يا هفتاد و دو ساعت بطول خواهد انجاميد و قصد حمله به نيروهاى سورى مستقر در لبنان و يا اشغال يك وجب از خاك لبنان را ندارد و پس از پايان عمليات از لبنان خارج خواهند شد. برخلاف اين ادعاها، صهيونيست ها پايگاههاى موشكى سوريه را در دره بقاع مورد حمله قرار دادند و عمليات آنها هشتاد روز طول كشيد. در اين جريان از طرفى كشورهاى عربى و شوروى در كمك به فلسطينى ها كوتاه آمدند و از طرف ديگر صهيونيست ها بهترين فرصت را انتخاب كرده بودند، يعنى زمانى كه ايران و عراق ، درگير جنگى تمام عيار بودند بنابراين مسئله فلسطين كه تا پيش از آن مركز توجه حوادث منطقه بود در درجه دوم اهميت قرار گرفت و مرتجعين عرب به بهانه حمايت از عراق و اصلى بودن جنگ ايران و عراق از حمايت كردن از ساف و سوريه طفره مى رفتند. در نتيجه عمليات صهيونيست ها، و پيامدهاى آن كه تضاد خونينى را نيز در درون ساف موجب شد فلسطينى ها مجبور به ترك بيروت شده و در هشت كشور عربى پراكنده گرديدند و مقر مركزى ساف هم به تونس انتقال يافت . اين جنگ نه تنها بنيه نظامى ساف را تضعيف كرد بلكه قدرت عمل سياسى را نيز از آن گرفت كه حاصل آن چرخش پاره اى از رهبران فلسطين به سمت راه حلهاى سازش كارانه و نزديكى به مصر و اردن بود.
از مهمترين نتايج ديگر اين جنگ تشديد اختلافات درونى ساف بويژه در داخل سازمان الفتح بود كه يكى از مهمترين سازمانهاى تشكيل دهنده ساف و ستون فقرات آن به شمار مى آمد و اين اختلافات به اعتبار بين المللى ساف ضربه شديدى وارد ساخت .
تضادهاى درونى ساف با شورش داخلى فتح در نهم مه 1983 در دره بقاع آغاز شد و مخالفان عرفات در سازمان فتح تحت رهبرى سرهنگ ابوموسى و ابوصالح از اعضاى كميته مركزى ساف و شوراى انقلابى فتح با حمايت و تشويق سوريه از عرفات تمرد كردند و خواستار تجديدنظر در خط مشى سياسى فتح و بهبود روابط آن با كشورهاى ليبى ، سوريه و الجزاير شدند. اين تمرد به روياروئى خونين ميان هواداران و مخالفان عرفات انجاميد كه در نهايت منجر به اخراج عرفات و هوادارنش از لبنان گرديد و آن ها بوسيله پنج فروند كشتى يونانى حامل پرچم سازمان ملل متحد و تحت حمايت نيروى دريائى فرانسه ، طرابلس را به سوى يمن ، تونس و الجزاير ترك كردند. شورشيان فتح از ابتدا مورد حمايت گروههاى چپ گراى تحت حمايت ليبى و سوريه قرار گرفتند. حمايت ليبى و سوريه از مخالفان عرفات او را به اردن و مصر (كه روابط تيره اى با سوريه و ليبى داشتند) بيش ‍ از پيش نزديك ساخت از اين هنگام ، انشعابات جديدى در ساف بوجود آمد كه از جمله آنها تشكيل سازمان فتح انتفاضه به رهبرى ابوموسى بود كه از سازمان فتح منشعب شد.
انفجار مقر نيروهاى امريكايى و فرانسوى در بيروت (23 اكتبر 1983):
تهاجم 6 ژوئن 1982 نيروهاى اسرائيلى كه از خاك لبنان عبور كرده و در نقاط مختلف حومه بيروت نفوذ كردند از عوامل و زمينه هاى ورود نيروهاى چند مليتى (امريكا، فرانسه و ايتاليا) به خاك لبنان بود. صهيونيست ها در جريان تهاجم فوق ، ابتدا اعلام كردند كه هدفشان ايجاد يك منطقه امنيتى در عمق 45 - 40 كيلومترى در داخل خاك لبنان است ، اما بعد حكومت اسرائيل خواستار خلع سلاح نيروهاى سازمان آزاديبخش فلسطين كه در بيروت محاصره شده بودند و همچنين عقب نشينى كامل ساف از لبنان گرديد و براى رسيدن به اين هدف ، مداوما بخش غربى بيروت را هدف بمباران شديد قرار داد و دست به قتل عام هزاران فلسطينى در اردوگاههاى صبرا و شتيلا زد.
سرانجام دولت لبنان و ساف مجبور به قبول خروج واحدهاى فلسطينى شدند و مقرر گرديد يك نيروى نظامى چند مليتى ، متشكل از 800 سرباز فرانسوى و امريكايى و 400 سرباز ايتاليايى بر عقب نشينى ساف نظارت كنند. در فاصله 21 اوت تا اول سپتامبر 1982 واحدهاى فلسطينى ، عقب نشينى ساف و خروج از لبنان را به تدريج انجام دادند.
در 29 سپتامبر اولين سربازان امريكايى به بخشهايى از بيروت كه از سوى اسرائيل تخليه شده بود وارد شدند.
نيروهاى چند مليتى كه به بهانه پاسدارى صلح و امنيت مذاكرات صلح جناحهاى درگير و حل و فصل منازعات داخلى بيروت به حضور خود در لبنان ادامه مى دادند و جو ارعاب را عليه نيروهاى مترقى و مسلمان بوجود آورده بودند، در 23 اكتبر 1983 برابر با يكشنبه اول آبان 1362 ش هدف حمله انتحارى انقلابيون (سازمان جهاد اسلامى ) قرار گرفتند و با انفجار بمب در مقر تفنگداران امريكايى در بيروت و 6 دقيقه بعد انفجار بمب در مقر سربازان فرانسوى ، 241 امريكايى و 58 چترباز فرانسوى كشته شدند. اين انفجار سنگين ترين ضربه نظامى ، سياسى براى نيروهاى امريكايى پس ‍ از جنگ ويتنام و براى نيروهاى فرانسوى پس از پايان جنگ فرانسه با الجزاير تلقى شد و علاوه بر تخريب شوكت و جبروت نيروهاى چند مليتى و رعبى كه ايجاد كرده بودند، روحيه مقاومت و مبارزه را در مسلمانان و انقلابيون لبنان و در فلسطينيان تشديد كرد.
جنگ اردوگاهها 
از 19 مه 1985 تا اوايل 1987 (شعبان 1405 - رمضان 1407 ه‍ق ) جنگ يكسال و نيمه اى ميان جنبش امل كه يك سازمان شيعى لبنانى است با چريكهاى فلسطينى در منطقه اردوگاههاى فلسطينى در بيروت آغاز شد كه به محاصره اردوگاههاى همديگر مى انجاميد. اين جنگ بازتابهائى بر وحدت فلسطينى ها و اختلاف نظر سازمانهاى فلسطينى بر جاى نهاد.
با توجه به تجربه يورش اسرائيل به لبنان در 1982 كه به بهانه حضور فلسطينيها و اقدامات آن ها عليه اسرائيل از طريق خاك لبنان صورت گرفت ، سازمان امل با وطن گزينى فلسطينى ها مخالف بود و فلسطينى ها مى گفتند، اگر چه اين سخن درستى است اما بايد به فلسطينى ها كمك كرد تا به سرزمين خويش بازگردند.
اين تنازع ، درگيرى خونينى را بين فلسطينيها و بخش مهمى از نيروهاى شيعيان لبنان موجب شد كه به هر حال نفع آن متوجه رژيم اشغالگر قدس ‍ بود. اين درگيرى به نوعى ، اتخاذ مواضع مشترك توسط جناحهاى مختلف عليه سازمان امل را موجب شد، به همين دليل سازمان فتح انتفاضه كه بيشترين خصومت را عليه رهبرى الفتح داشت اعلام كرد عرفات براى خارج شدن از انزواى سياسى ، جنگ اردوگاهها را دامن زد. درون سازمان امل نيز انتقادها و ترديدهائى نسبت به صحت عملكرد و مواضع رهبرى آن بعمل آمد كه انشعابات و شكل گيرى گروههايى جهادى جديد با انگيزه هاى قوى در مبارزه با اسرائيل را موجب شد. (21)
به اين ترتيب حوادث و رخدادهائى كه اوايل دهه هشتاد به بعد در لبنان به وقوع پيوست ، در مجموع جبهه مبارزه عليه اسرائيل را به سمت پالايش ‍ ناخالصيها سوق داد. اين روند كه از تجربه انقلاب اسلامى ايران نيز به شدت متاءثر بود موجب شد تا نيروهاى اصيل و مقاوم كه به مبارزه با اسرائيل به عنوان يك تكليف اسلامى و اعتقادى مى نگريستند صلابت و قدرت نوينى يافتند و به عنوان سرسخت ترين مخالفان حركت هاى سازش كارانه ، تاكنون تحقق اهداف و مطامع آمريكا و اسرائيل را با دشوارى جدى مواجه ساخته اند.
تولد و رشد تشكل هائى از نوع (حزب الله ) در لبنان بارزترين نشانه اين جريان است و حجم انبوه تبليغات و طرح هاى خائنانه دشمن عليه اين تشكل ها نيز مؤ يد بيم و هراس جدى است كه از اين بابت بر اردوگاه رقيب حاكم گشته است . بديهى است صرف نظر از پاره اى احتمالات در جهت موفقيت هاى زودگذر طرح هاى سازش كارانه ، مى توان اطمينان داشت كه بذر مقاومت اسلامى در لبنان بارور شده است و چنانچه جبهه درونى مقاومت در سرزمينهاى اشغالى نيز استمرار و قوام لازم را داشته باشد، ناكامى دشمن جدى خواهد بود.

next page

back page