back page

پيدايش (انتفاضه ) يا قيام مردمى فلسطين 
مقدمه : آنچه مسلم است ، نهضت بيدارى اسلامى كه با تلاشهاى سيد جمال الدين اسد آبادى در ممالك اسلامى و همچنين پيدايش نهضت تنباكو در ايران وارد مرحله تازه اى شده بود توسط محمد عبده گرديد، در پاكستان توسط اقبال لاهورى ادامه يافت ، در الجزاير انقلاب سال 1962 را بوجود آورد و... انقلاب ايران در سال 1357 نيز ادامه نهضت بيدادگرى اسلامى بود. آنچه قابل توجه است اينكه طى دو دهه پيش از انقلاب ايران ، دوران ركود بيدادگرى در سرزمين هاى اسلامى طى دو دهه پيش از انقلاب فكرى از يكسو مقهور دولتهاى استبدادى حاكم بر ممالك اسلامى بود كه در نتيجه موجب اولويت بخشيدن به كار عملى و مبارزه سياسى عليه استبداد و كم فروغ شدن كار تئوريك و جريان بيدادگرى مى شد و از سوى ديگر به شدت تحت الشعاع ناسيوناسيم عربى طى سالها پيش از انقلاب ايران قرار گرفت كه خود ناسيوناليسم عربى مولود چندى بود از قبيل بوجود آمدن حزب بعث و سوريه بوسيله ميشل عفلق مسيحى كه به قوى ترين حزب سياسى در منطقه خاورميانه تبديل شد و با بوجود آمدن دولت اسرئيل راه حل مطرح گردد.
انقلاب اسلامى در سال 1357 (1979 م ) نقطه عطفى در نهضت بيدادگرى اسلامى بود زيرا از يك سو بدان تپش نوينى بخشيد و از سوى ديگر به آن محتواى سياسى داد زيرا تا پيش از آن ، نهضت بيدارگرى يك جريان فكرى - فرهنگى و روشنفكرى مذهبى بود كه دعوت به بازگشت به خويشتن ، بازگشت به هويت اسلامى فراگير ميان امت اسلامى مى نمود.
طبيعى بود كه پيام انقلاب اسلامى ايران ، مسلمين را تكان دهد و احساسات آنها را بر انگيزد و مواضع رهبرى انقلاب ايران ، حضرت امام خمينى مورد توجه مسلمانان مبارز در جهان از جمله مجاهدين فلسطينى قرار گيرد و اسلامگرايى را احيا كند. مردم فلسطين ، پيش از انقلاب ايران هم مسلمان بودند اما ريسمانى كه آنان را بهم پيوند مى داد و گرد هم مى آورد يعنى عامل وحدت آنان ، (عربيت ) بود و اسلام در درجه دوم قرار گرفت ، به همين دليل بود؟ فلسطينى ها با عقايد مختلف اسلامى ، مسيحى و ماركسيستى در يك گروه يا سازمان متشكل مى شدند. با پيروزى انقلاب اسلامى ايران ، انديشه توانايى اسلام براى اتحاد و پيروزى قوت يافت و توجه دوباره مبارزان مسلمان را به خود جلب كرد.
پيوند انقلاب ايران و فلسطين ، سال ها پيش از پيروزى در جبهه هاى مشترك نبرد با اسرائيل بوجود آمده بود كه چريك هاى ايرانى براى مبارزه با شاه به اردوگاههاى فلسطينى مى رفتند و آموزش مى ديدند. اين پيوند از سالها پيش ‍ تكوين يافته بود كه امام خمينى اجازه داده بود ثلث سهم مبارك امام و خمس و نيز زكوات شرعى صرف حمايت از جنبش فلسطين گردد.
شعار امروز ايران فردا فلسطين در بحبوحه انقلاب سال 57 به صهيونيست ها بيم و به فلسطينى ها اميد مى داد و بهترين گواه آن اظهارات رهبران فلسطين و كادر مركزى سازمان آزاديبخش فلسطين درباره انقلاب اسلامى و امام خمينى طى سال هاى اوليه انقلاب است كه اين اظهارات در مطبوعات داخلى و خارجى منتشر مى شد و براى نمونه مى توان به جلد پنجم صحيفه نور، مذاكرات و گفتگوهاى رهبران فلسطينى با امام خمينى رجوع كرد.
مبارزه با اسرائيل منحصر به انقلاب ايران نبود، پيش از انقلاب نيز قدرتهاى بلوك شوق به رهبرى اتحاد جماهير شوروى و نيز كشورهاى مترقى ديگر به ظاهر حامى فلسطينى ها بودند اما اين حمايت ها ناشى از تضاد منافع و رقابت قدرتهاى جهانى و يا در عالى ترين شكل آن اعتقاد به حق حيات براى ملت فلسطين بود ولى هيچيك از آنها با اصل موجوديت اسرائيل تضاد نداشتند بلكه آنرا به رسميت شناخته بودند و بعنوان يك كشور تجاوزگر با آن مبارزه مى كردند، در حالى كه انقلاب اسلامى ايران و امام خمينى با اساس موجوديت رژيم صهيونيستى بعنوان يك كشور مخالف بوده و آنرا غاصب و بقاى دولت صهيونيستى را به هر شكل موجب تداوم فتنه در بلاد اسلامى مى دانستند و اين تفكر بود كه غرور ملى و دينى و بيدارى اسلامى را در فلسطينيان اوج داد و اسرائيل و حاميانش را بيمناك ساخت .
انتفاضه حلقه ديگرى از زنجيره بيدارى اسلامى 
در آوريل 1987 كنفرانس سران عرب در عمان منعقد شد و بطور بى سابقه اى ، هيچگونه موضعى در زمينه مبارزه عليه رژيم صهيونيستى در بر نداشت . تمام توجه كنفرانس جنگ ايران و عراق شده بود و به طور كلى اين كنفرانس در خط كمپ ديويد حركت مى كرد.
فلسطينى كه سال ها بود انتظار مى كشيدند امت عرب آنها را از آوارگى نجات بخشد و فلسطينى هاى ساكن سرزمين هاى اشغالى چشم انتظار دولت هاى عربى نشسته بودند، با توجه به خود مشغولى هاى گروهها و احزاب فلسطينى و اختلافات و انشعابات پى در پى آنان و با مشاهده اين بى توجهى آشكار رژيم هاى عربى به اوضاع فلاكت بار فلسطينيان ، آخرين اميدها از اقدامات و حمايت هاى دولتها و كارساز بودن انديشه ناسيوناليسم عربى قطع شد و انديشه اتكاء به اسلام و حركت از درون كه با پيروزى انقلاب اسلامى در ايران به نحو موفقيت آميزى تجربه شده بود، قوت گرفت . در اين شرايط فاجعه خونين كشتار زائرين بيت الله الحرام توسط عمال حكومت سعودى به وقوع پيوست و بيش از 400 زائر خانه خدا به جرم فرياد برائت از مشركين و سردادن شعار مرگ بر آمريكا و اسرائيل ، در خون غلطيدند كه قريب 10 نفر آنان از فلسطينيان سرزمينهاى اشغالى بودند و مراسم بزرگداشت اين شهداء در شهرهاى رام الله و الخليل و ديگر مناطق اشغالى برگزار گرديد. اين رخدادها زمينه اى شد تا در پاييز 1987 روند جديدى از قيام و مبارزه با اسرائيل توسط ساكنين اشغالى آغاز شود كه انتفاضه نام گرفت . انتفاضه در لغت يعنى قيام ، تكان و جنبش (تكان گنجشك خيس شده در آب براى اينكه قطرات آب را كه بر اندام او سنگينى مى كند از پرهايش بپراكند و سبكبال براى پرواز شود) قيامى را كه ناخالصى ها را كنار مى زند تا بتواند اوج گيرد. تا پيش از اين هر قيام (انتفاضه ) منسوب به گروه خاصى بود مانند فتح انتفاضه (قيام فتح ) كه گروهى بود كه در مه سال 1983 از سازمان الفتح جدا شد و براى اينكه بين خود و سازمان فتح به رهبرى عرفات تمايزى ايجاد كند يك پيشوند انتفاضه به الفتح افزود. اما اين بار در سال 1987 (1366 ه‍ش ) انتفاضه ديگر هيچ پيشوند و پسوندى نداشت . حركت انتفاضه (قيام ) اعتراضى مردمى بود نسبت به ادامه اشغال سرزمين فلسطين كه داراى اهداف و آثار زير بود (22).
1 - خارج كردن قضيه فلسطين از بوته فراموشى
2 - جلب توجه افكار عمومى جهان
3 - همزمانى انتفاضه ما موج اسلامگرائى در منطقه كه خود رنگ و بوى خاصى به انتفاضه داده است
4 - طرح ضرورت حل مسئله فلسطين
5 - سعى اروپاى غربى براى نزديكى بيشتر به قضيه فلسطين
6 - القاى شبهه در صحت سياست اسرائيل حتى در ميان يهوديان امريكا به نحوى كه عده اى اعتقاد كردند براى جلوگيرى از منفورتر شدن چهره اسرائيل (در اثر قيام و مقابله نيروى صهيونيستى با مردم ) بايد امتيازاتى به فلسطينى ها داده شود.
7 - تهديد امنيت داخلى موجوديت صهيونيستى
8 - تحت الشعاع قرار دادن اختلافات گروههاى فلسطينى و دنباله رو كردن دولت ها و سازمانهائى كه قبلا ابتكار عمل تعيين سرنوشت را در چهارچوب منافع خود به دست گرفته بودند.
براى نخستين بار بود كه پس از گذشتن بيش از چهل سال از اشغال فلسطين و موجوديت رژيم صهيونيستى ، فلسطينى ها در موضع هجوم و اسرائيلى ها در موضع دفاع قرار مى گرفتند.
مقايسه انتفاضه با انقلاب اسلامى ايران و ويژگى هاى آن 
حركت انتفاضه از جهاتى شبيه انقلاب اسلامى ايران است . از جمله اينكه وابسته به هيچ گروه و سازمان خاصى نيست . يكى از مشخصه هاى انقلاب اسلامى ايران اين بود كه تا پيش از وقوع انقلاب ، سازمان هاى اسلامى و غير اسلامى و ملى گوناگون و افرادى از طيف فكرى مختلف بطور انفرادى ، عليه رژيم شاه مبارزه مى كردند و هر كدام آينده انقلاب را از آن خود مى دانستند. وقتى در هفدهم دى ماه 56 در اعتراض به مقاله توهين آميز روزنامه اطلاعات به امام خمينى عده اى از مردم قم به شهادت رسيدند و مراسم بزرگداشت هفتم ها و چهلم هاى زنجيره اى از مردم قم به شهادت رسيدند و مراسم بزرگداشت هفتم ها و چهلم هاى زنجيره اى در تهران ، تبريز و ساير شهرها برگزار شد و هر كدام از اين مراسم منجر به درگيرى و شهادت عده اى و ادامه چهلم ها مى شد، در نيمه دوم سال 57 قيام مردم ايران سراسرى شد و همه گروههاى سياسى ، ماركسيستى ، ملى و گروههاى مذهبى با گرايشهاى گوناگون دنباله رو قيام شدند چون هيچكس انتظار وقوع يك قيام وسيع مردمى و بدون دخالت هيچ تشكيلاتى را نداشت . همه گروهها در صفوف مردم وارد شدند، عكس ها و تصاوير از شخصيت هاى گوناگونى بر افراشته مى شد اما در آن هنگام آنچه كه براى عموم مطرح بود و عامل وحدت همه گروهها و مردم در قيام شده بود، هدف مشترك يعنى شاه و سرنگونى او بود و شعارها و خواسته ها نشانه گرايش غالب نهضت به اسلام بود زيرا اسلام مذهب اكثريت مردم ايران را تشكيل مى داد. حركت انتفاضه نيز دقيقا از چنين مشابهتى برخوردار است .
اكنون ديدگاههاى متعددى در مورد انتفاضه مطرح است ، كه حوادث آتى روشنگر آن خواهد بود، اما آنچه كه با قطعيت بيشترى مى توان ادعا كرد اين است كه خود جوشى و مردمى بودن انتفاضه اولين مشخصه آن و اسلاميت وجه غالب آن است و هراس اسرائيلى ها هم از همين مشخصه هاست .
دستگيرى شيخ احمد ياسين و حبس كردن وى در ماههاى اوليه انتفاضه ، ناشى از همين تصور است . تبعيد و اخراج 415 تن فلسطينى از سرزمين هاى اشغالى كه در آذر ماه 1371 (1992) با هدف خاموش كردن انتفاضه انجام شد و اين افراد كه عموما مسلمان معتقد و طرفدار حماس ‍ هستند از يكسو نشانگر وجه اسلامى انتفاضه است و از سوى ديگر نشانه مردمى بودن انتفاضه و عدم وابستگى تام به هيچ حزب و گروه حتى حماس است زيرا صهيونيست ها افراد فوق را بعنوان سر شاخه هاى قيام اخراج كردند اما انتفاضه باز نايستاد و طى چند روز پس از آن بيش از سيصد تن از فلسطينيان ساكن سرزمين هاى اشغالى در نبرد با نيروهاى اسرائيلى كشته و مجروح شدند. اين امر نشان مى دهد كه قيام تشكيلاتى نيست و قياده و رهبرى آن به درون همه خانه ها راه يافته است .
نحوه آغاز ناگهانى قيام و تداوم آن تاكنون ، نشان داده است كه اگر هم افراد يا گروههاى خاصى در راه اندازى قيام مردمى نقش داشته اند اما اين امر خدشه اى به خود جوشى قيام وارد نمى كند. انتفاضه رهبرى سياسى متمركزى ندارد و هيچ سازمان خاصى عصب مركزى آن را تشكيل نمى دهد؛ همه سازمانها دنباله رو و حامى قيام هستند و هر كدام به نحوى مى كوشند براى آن برنامه ريزى كنند.
هر كدام از سازمانهاى فلسطينى به نحوى سخن مى گويند كه گوئى رهبرى انتفاضه در دست آنهاست اما بايد توجه داشت كه غالب اين سازمانها در خارج از فلسطين و در كشورهاى تونس ، سوريه ، اردن و.... مستقر هستند، مردم ساكن فلسطين سخن آنها را مى شنوند. در راستاى هدف مشترك يعنى آزادى سرزمين هاى اشغالى عمل مى كنند اما چنان نيست كه اگر همه اين سازمان ها كنار كشيدند، انتفاضه خاموش گردد. شباهت ديگر انتفاضه با انقلاب اسلامى ايران (23) كه براى نخستين بار در تاريخ مبارزات فلسطين مشاهده مى شود، استفاده از پايگاه مساجد و نماز جمعه براى تظاهرات است . مبارزات فلسطين همواره متكى به عمليات چريكى و سلاح و سازمان بوده است اما اين بار با مشت و سنگ و چوب در برابر گلوله . زنان و كودكان فلسطينى هم در اين مبارزه بطور چشمگيرى فعالند. اين بار مبارزه ، انقلاب سنگها يا قيام جوانان و نوجوانان سنگ به دست ناميده شده است . شهادت طلبى و از جان گذشتگى ، ويژگى بسيار مهم ديگرى در حركت انتفاضه است ، سلاحى كه هيچ مانندى يا بدلى و برابرى ندارد.
نكته قابل توجه ديگر اين است كه انتفاضه عكس العمل مردمى بود در برابر شكست طرح ها مختلف مبارزه اعم از ناسيوناسيم كه اوج آن در زمان جمال عبدالناصر بود و به شكست تز قوميت عرب و ملى گرائى در سالهاى اخير انجاميده است تا كمونيسم و چپ گرائى كه با فروپاشى شوروى ضربه قاطعى خورد. جنبش فلسطين در برخورد با بن بست در همه خطوط و راه ها سرانجام به اين نتيجه رسيد كه اسلام راه حل است ، راهى كه فلسفه هاى سياسى نتوانستند بپويند و غالبا به شكست ، تسليم و سازش ‍ كشيده شدند، امروز در اسلام جستجو مى شود و اين راه كه همه كشورهاى اسلامى و دنياى عرب است كه در گذشته جنبه فكرى و فرهنگى داشت و با پيروزى انقلاب اسلامى ايران در سال 57 به رهبرى امام خمينى بعنوان يك عالم و مرجع روحانى و دينى ، جنبه سياسى و عملى يافته است . مبارزات فلسطين كه تاكنون دو بعد سياسى و نظامى داشت و تواءم با انديشه ناسيوناليستى بود اكنون داراى بعد اعتقادى با وجهه اسلامى گرديده است و به گفته دكتر فتحى شقاقى ، دبير كل جهاد اسلامى فلسطين ، پيروزى انقلاب اسلامى ، اعتماد به ايدئولوژى و دين را به مسلمانان سراسر جهان باز گرداند و ثابت كرد كه اسلام نيروى شكست ناپذير است و اسلام نيروى قيام و جوشش را در مردم فلسطين زنده كرد.(24) با حركت مردمى انتفاضه در فلسطين حتى آنان كه هنوز تحت تاءثير ناسيوناليسم عربى هستند به اسلام به چشم يك منبع انرژى و وسيله اتحاد ميان همه اعراب براى نجات فلسطين مى نگرند و برخى هم صادقانه به تجديدنظر در انديشه هاى خويش ‍ پرداخته اند.(25)
يكى ديگر از انگيزه هاى روى آوردن برخى از نيروهاى فلسطينى به اسلام اين است كه آنان احساس كردند مسئله فلسطين مسئله اشغال خاك براى اسكان يهود نيست و علاوه بر اهداف سياسى و اقتصادى استعمار در منطقه خاورميانه موضوع فلسطين در محتوايش جنگ طلبى جديد غرب عليه امت اسلامى و انتقام گيرى از شكست مسيحيان و غربى ها در جنگهاى صليبى 1095 م تا 1249 و نيز فتح قسطنطنيه در 1435 م توسط امپراطورى عثمانى است كه طى آن غرب تحقير شد(26)
اين انديشه جديدى بود كه پس از بن بست هاى مبارزاتى نهضت فلسطين قرابت ها و شباهت هاى زيادى به انقلاب اسلامى ايران بويژه از جهت اسلامگرائى دارد و امام خمينى يكى از الگوهاى شناخته شده و مورد احترام در نزد مردم فلسطين است كه نظريات وى را مورد توجه قرار مى داده اند. به همين دليل ، مجموعه ديدگاهها و نظريات امام خمينى بعنوان يك فلسطينى و الگوى مؤ ثر در مبارزات فلسطين كه مسلمانان فلسطينى او را يك احياگر نهضت اسلامى مى شناسند، شايسته است مورد توجه و تدقيق قرار گيرد.
سازش غزه ، اريحا 
وقوع انتفاضه روزنه اميدى براى فلسطينيان آواره بوجود آورد و موجب شد تا اسرائيل خطر را جدى احساس نمايد، لذا ترس از تداوم انتفاضه ، دولت اشغالگر را منفعل و آماده سازش كرد. با آنكه اسرائيل در تمامى مقاطع و مراحل گذشته سرسختانه در برابر همه قطعنامه ها و طرحهائى كه هر چند محدود، حقوق و امتيازاتى براى فلسطينيان مى شد ايستادگى مى كرد و امتناع از پذيرش قطعنامه هاى 242 و 338 شوراى امنيت و طرح صلح ريگان و نظاير آن از نشانه هاى بارز اين مواضع امتناعى است و اصولا خوددارى اسرائيلى ها از پذيرش هرگونه راه حل سياسى به اين دليل بود كه آنان اساسا ملتى بنام فلسطين را فاقد هويت تاريخى مى دانستند ولى سرانجام وحشت امريكا و اسرائيل از انتفاضه آنان را مجبور به تن دادن به مذاكره با صاف نمود. فروپاشى اتحاد شوروى و تك قطبى شدن نظام بين المللى نيز ايجاب مى كرد كه امريكايى ها هر چه سريعتر كانون هاى بحران را بويژه در خاورميانه كه منبع خطرات جهانى است مهار و خاموش ‍ كنند تا زمينه نفوذ اروپا، ژاپن و حتى اسلامگرايى را از ميان بردارند و با در دست گرفتن ابتكار صلح خاورميانه و پايان دادن به كانونهاى بحران ، راه برقرارى نظم نوين جهانى و تثبيت سلطه جهانى امريكا را هموار سازند.
جناح سازشكار فلسطينى نيز با اين تصور كه انتفاضه برگ برنده اى در دست آنها براى چانه زنى در مذاكرات و امتياز گرفتن هر چه بيشتر است ، انتفاضه را فرصتى براى مذاكره از موضع قدرت تلقى كرده و به ميوه چينى از آن پرداخت .
در نهم سپتامير 1993 ياسر عرفات با عنوان رئيس سازمان آزاديبخش ‍ فلسطين طى نامه اى به اسحاق رابين موجوديت اسرائيل را به رسميت شناخته و ساف را متعهد به اعلاميه اصول كلى (توافقنامه ) و نيز قطعنامه هاى شماره 242 و 338 شوراى امنيت (كه اصل وجود رژيم اشغالگر را به رسميت شناخته و خواستار بازگشت به مرزهاى پيش از 1968 شده اند) اعلام كرد و آن بخش از مفاد منشور فلسطين را منكر حق وجود اسرائيل است ملغى نمود. اسحاق رابين نيز متقابلا در همان تاريخ طى نامه اى ، سازمان آزاديبخش فلسطين را بعنوان نماينده مردم فلسطين به رسميت شناخته و تصويب آغاز مذاكره با آن را در دولت اسرائيل اعلام كرد. ياسر عرفات و رابين طى مذاكراتى ، پيش نويس هفده ماده اى توافق را امضا كردند كه طى آن يك قدرت خود مختار فلسطينى در كرانه باخترى و منطقه غزه به وجود خواهد آمد.
از اهداف تن دادن امريكا و اسرائيل به اين توافق ، ايجاد شكاف ميان فلسطينيان و خاموش كردن شعله هاى انتفاضه بدست خود آنان بود. از نتايج اين توافق نيز هموار شدن راه و برداشته شدن موانع به رسميت شناختن اسرائيل توسط دولت هاى عربى است كه اسرائيل را به پايگاهى مشروع و قانونى در منطقه تبديل مى سازد. اين توافق هر چند نوعى عقب نشينى محدود اسرائيل از مواضع امتناعى قبلى است كه به دليل نگرانى جدى از خطر انتفاضه حاصل شده است ولى مطمئنا با اهداف بلند مبارزه ملت مسلمان فلسطين فاصله جدى خواهد داشت . رسميت اسرائيل منشاء فجايعى براى آينده خاورميانه و مسلمين است كه گناه آن فقط متوجه ساف و عرفات نيست ، هنگامى كه از ديدگاهى وسيع تر به مسئله توافق بنگريم و از منظر امام خمينى به داورى بنشينيم ، گناه اين فاجعه بر عهده همه دولتهاى اسلامى نيز هست و همه آنان در بوجود آوردن اين شرايط ذلت بار شريك بوده اند.
هر چند قضاوت نهائى ، درباره نتايج و سرنوشت اين حركت هاى جديد سازش كارانه به فرصت بيشترى نياز دارد و سالهاى آينده معرف واقعيتها خواهد بود ولى از هم اكنون مى توان گفت كه بذر مقاومت در فلسطين هم اكنون بستر و زمينه اعتقادى - اسلامى خود را يافته است و ايمان و انگيزه توده هاى مردم مسلمان فلسطين چشمه جوشانى است كه آبيارى آن را بر عهده دارد و لذا سرو قامتى و برومندى هر چه بيشتر درخت استقامت و مبارزه ، طبيعى ترين فرض محتمل است كه نشانه هاى آن نيز به وضوح آشكار است كه امام خمينى خود انتظار آن را مى كشيد و در سراسر زندگى و مبارزات خود براى تحقق آن رنجها كشيد و گامهاى استوار برداشت .
ان تنصروالله ينصركم و يثبت اقدامكم .

back page