يهود در آيين و عملكرد
محمدمهدى
كريمىنيا
جستار
هتك حرمت مسجدالاقصى،
اولين قبلهگاه مسلمانان، و نيز كشتار بىرحمانه مردان، زنان و حتى
كودكان بىدفاع و مظلوم فلسطين توسط نظاميان سنگدل
اسرائيلى، خشم و نفرت عمومى را بين آحاد مردم فلسطين و ساير ملتهاى
مسلمان به دنبال داشت. شروع مجدد انتفاضه مردم فلسطين، كه تحقق آرزوى ديرينه
ملتهاى مسلمان در بازگرداندن سرزمين مقدس فلسطين به آغوش جهان اسلام را
نويد مىدهد، مؤيد اين واقعيت است كه مردم فلسطين به طرحهاى
سازشكارانه و مذاكرات صلح اميدى ندارند و خود مىخواهند براى آزادى كشورشان از
چنگال غاصبان صهيونيست، آستين همت بالا زنند. امروز، وظيفه ملتها و
دولتهاى اسلامى دو چندان شده است تا همگام با خيزش فراگير ملت فلسطين، از هيچ كوششى براى
آزادسازى قبله اول مسلمانان و افشاى جنايات صهيونيسم جهانى دريغ
نورزند.
مقاله حاضر، «يهود» را
در آيين و عملكرد به بوته نقد گذاشته است.
مقدمه
امام خمينى(رحمه
الله): «جمعه آخر ماه مبارك رمضان روز قدس است. روز قدس، كه همجوار شب قدر
است، لازم است كه در بين مسلمانان احيا شود و مبدأ بيدارى و هوشيارى آنان باشد ...
هان اى مسلمانان جهان و مستضعفان گيتى، به پاخيزيد! ... تا كى بايد قدس شما در زير
چكمه تفالههاى امريكا و اسرائيل غاصب پايكوب شود؟ تا كى سرزمين قدس، فلسطين، لبنان و مسلمانان
مظلوم آن ديار در زير سلطه جنايتكاران به سر برند و شما تماشاچى
باشيد؟»[1]
جمعه آخر رمضان يادآور
حضور ميليونى مردم مسلمان ايران و ديگر مسلمانان جهان در اعلام همدردى با ملت
مظلوم فلسطين است; ملتى كه
بيش از پنجاه سال است از سرزمين مادرى خود آواره و بىخانمان شدهاند. به
مصداق روايت نبى اكرم(صلى الله عليه وآله) «مَنْ اَصْبَحَ وَ لَمْ يَهْتَمَّ
بِاُموُرِ المُسْلِمينَ فَلَيْسَ بِمُسْلِم»، اهتمام به وضعيت مسلمانان مظلوم
فلسطين نه تنها يك وظيفه
سياسى، بلكه، وظيفه شرعى و دينى است.
از نظر قرآن كريم، قدم
يهود بر خاك زمين با پيمانشكنى، خيانت و تجاوز به حقوق مردم و حدود الهى،
تحريف كتاب خدا، دنياگرايى و دلبستگى فوقالعاده به لذايذ دنيوى،
مرگگريزى، كشتن انبيا(عليهم السلام) و صالحان، ترك امر به معروف و نهى از
منكر، كفران نعمتهاى الهى، نژادپرستى و خود برتربينى همراه بود و
بدينروى، سزاوار مذمّت و غضب الهى است.
در اين نوشتار، به
انديشههاى يهود و رژيم اسرائيل و نيز عملكرد آنها در طول تاريخ اشاره
شده و بدين منظور، سعى گرديده است از آيات، شأن نزول آنها و ديگر شواهد مسلّم
تاريخى استفاده شود. در مواردى نيز براى بيان عقايد يهود، به تورات و كتاب
تلمود ـ شرح تورات ـ اشاره شده و در نهايت روشن گرديده كه با وجود اين همه
سوابق روشن، دشمنى و فتنهانگيزى اسرائيل و يهود در ذات آنها نهفته است
و شعار صلحطلبى و همزيستى مسالمتآميز با كشورهاى اسلامى، يك شعار
فريبنده بيش نيست و اين عده همچنان به شرارت، ظلم و پيمانشكنى خود ادامه
مىدهند و هدفشان از مذاكراتى همچون «كمپ ديويدِ دوم» و يا «شرم الشيخ» رسيدن
به آن اهدافى است كه از طريق جنگ نتوانستهاند به آن دست يابند.
نگاهى به دين يهود
دين يهود يكى از اديان
مهم جهان است كه داراى سابقهاى طولانى مىباشد. آغاز اين دين تقريباً به
2500 سال قبل باز مىگردد. پيروان اين دين خود را پيرو پيامبر الهى، حضرت
موسى(عليه السلام)، مىدانند. همچنين اين قوم را به دليل نسبت با حضرت
يعقوب(عليه السلام)، «بنى اسرائيل» مىگويند; «اسرائيل» لقب حضرت يعقوب(عليه
السلام) بوده است.
تاريخ قوم يهود را
مىتوان به چند دوره تقسيم نمود:
1. از حضرت ابراهيم خليل(عليه السلام) تا حضرت موسى(عليه السلام)،
دوره توقف چهارصد ساله در مصر;
2. از حضرت موسى(عليه السلام) تا شائول، دوره خلاصى
بنىاسرائيل از عبوديت مصر و بعثت حضرت موسى(عليه السلام) در كوه سينا و چهل
سال سرگردانى قوم در دشت;
3. از شائول تا تقسيم مملكت يهود كه قريب 120 سال بود، شامل دوران
ترقّى يهود تحت سلطنت حضرت داود(عليه السلام) و حضرت سليمان(عليه
السلام);
4. از تقسيم مملكت تا انتهاى تأليف عهد قديم كه قريب 500 سال
طول كشيد، شامل وفات حضرت سليمان(عليه السلام) و انقراض سلطنت اسرائيل;
5. از مراجعت از اسيرى تا بعثت حضرت مسيح(عليه السلام);
6. ازانهداماورشليم به بعد كه يهوديان در جهان پراكنده
شدند;
7. تشكيل دولت اسرائيلدرسرزمينفلسطين ازسال1944.[2]
كتاب اين قوم
تورات يا عهد قديم است. عهد قديم در مقابل عهد جديد يا
انجيل است; زيرا تورات يا «اسفار پنجگانه حضرت موسى(عليه السلام)» پيش
از حضرت مسيح(عليه السلام) نوشته شده است.
اسفار پنجگانه
ياپنج كتاب حضرت موسى( عليه السلام) عبارت است از:
1. ژِنِز يا سِفر تكوين تا استقرار عبرانيان در
مصر;
2. جلاى وطن يا سِفر خروج;
3. سِفر لاويان يا احكام صريح مذهبى;
4. سِفر اَعداد يا شرح نيروى مادى قوم;
5. سِفر تثنيه يا مكمّل كتابهاى ياد شده قبل.[3]
از نظر قرآن كريم،
تورات كنونى تحريف شده است. اين يكى از معجزات قرآن كريم است كه در قرن هفتم
ميلادى، از جعل و تحريف تورات و انجيل خبر داده است. در آن روز، جز
مؤمنان و بعضى از احبار و كشيشان هيچ كس اين موضوع را باور نداشت، اما قرآن مكرّر
بر اين نكته تأكيد كرد.[4]
«تورات» در اصل، يك واژهعبرى به معناى «شريعت و قانون» است.
پس از نزول كتابى از طرف خداوند بر حضرت موسى بن عمران(عليه السلام)، اين كتاب به
اين نام خوانده شد. گاهى نيز به مجموعه كتب عهد عتيق و گاهى به اسفار پنجگانه
آن نيز گفته مىشود.
مجموعه كتب يهود كه
«عهد عتيق» ناميده شده، مركّب از تورات و چندين كتاب ديگر مىباشد. تورات، كه
داراى پنج بخش است، به شرح پيدايش جهان و انسان و مخلوقات ديگر و بخشى از زندگى
انبياى پيشين و حضرت موسى بن عمران(عليه السلام) و بنىاسرائيل و احكام اين
آيين مىپردازد.
كتب ديگر آن، كه در
واقع نوشتههاى مورّخان پس از حضرت موسى(عليه السلام) مىباشد،شرح حالات
پيامبران(عليهم السلام)، ملوك، پادشاهان و اقوامى است كه پس از موسى بن عمران(عليه
السلام) به وجود آمدهاند.
ناگفته پيداست كه غير
از اسفار پنجگانه تورات، هيچ يك از اين كتب آسمانى نيست، خود يهود نيز چنين
ادعايى ندارند و حتى زَبور حضرت داود(عليه السلام)، كه آن را به نام
مَزامير مىنامند، شرح مناجات و اندرزهاى اين پيامبر است.
اما در مورد اسفار
پنجگانه تورات، قراين روشنى وجود دارد كه نشان مىدهد اينها نيز
كتب آسمانى نيست، بلكه كتابهايى تاريخى است كه پس از حضرت موسى بن عمران(عليه
السلام) نوشته شده; زيرا در آنها شرح وفات حضرت موسى(عليه السلام) و چگونگى
تدفين او و برخى حوادث پس از آن آمده است، به ويژه آخرين فصل «سِفر تثنيه» به وضوح
نشان مىدهد كه اين كتاب مدتها پس از وفات حضرت موسى(عليه السلام) به
رشته تحرير درآمده است.
علاوه براين،
محتوياتاين كتب، كه آميخته با خرافات فراوان و نسبتهاى ناروا به پيامبران(عليهم السلام) و نسبت
بعضى سخنان كودكانه
بهآنها مىباشد، گواه ديگرى برساختگىبودنآنهاست. شواهدتاريخى نيز نشان مىدهد كه تورات اصلى از ميان رفت و بعدها
پيروان حضرت موسى(عليه
السلام)
اين كتابها را
نگاشتند.[5]
1ـ روابط بين الملل در آيين يهود
يهوديان همانند بسيارى
از ملتهاى معاصر خويش از قبيل يونانيان و روميان خود را «نژاد برتر»
مىشمرند و هيچ ملتى را همتاى خود نمىخوانند. آنان آيين يهود را نيز
آيين انحصارى خويش مىدانند و حتى براى گسترش آن در ميان ديگر ملل تبليغى
ندارند. آنها افراد غير اسرائيلى را بر فرض آن كه به آيين يهود درآيند، در
رديف بنى اسرائيل قرار نمىدهند.
بنابراين، در رفتار
قوم يهود، تضاد با حقوق بينالملل به وضوح مشاهده مىشود; يهوديان معتقد
به برترى نژاد خويش مىباشند و ديگر ملل را در خدمت خويش
مىانگارند.
آيات متعددى از قرآن
كريم درباره يهود و قوم بنىاسرائيل است. بسيارى از اعمال و عقايد ناپسند اين
جماعت مورد سرزنش قرار گرفته; از جمله نژادپرستى آنان. علاوه بر قرآن كريم، تورات
كنونى نيز به برترىجويى اين گروه اشاره دارد.
2ـ نژادپرستى يهود از منظر قرآن كريم
الف ـ يهود فرزندان و دوستان خاص خداوند: «قُلْ يا اَيُّها
الّذينَ هادوا اِن زَعَمتُم اَنَّكُم اَولياءُ للّهِ مِن دونِ النّاسِ فَتَمنَّوُا
المَوْتَ اِن كُنتُم صادِقينَ» (جمعه: 6); بگو: اى يهوديان، اگر گمان
مىكنيد كه (فقط) شما دوستان خداييد نه ساير مردم، پس آرزوى مرگ كنيد، اگر
راست مىگوييد (تا به لقاى محبوبتان برسيد.)
خداوند متعال اين
ادّعاى دروغين آنان را رد مىكند و مىگويد: همين كه شما اينقدر از
مرگ وحشت داريد، دليل بر آن است كه در اين ادعاى خود صادق نيستيد.
«مهمتر اينكه آيين خويش را تنها آيين حق دانسته و
ديگران را پيروان خدايان دروغين و محكوم به نابودى و فنا مىدانستهاند و
حتى حاضر به انعقاد پيمان با مخالفان خود نبودهاند. از اين جهت، كمترين
لطف و ترحّمى نسبت به آنان توصيه نشده و در مواقع جنگ، كمترين حقوقى براى
آنان قايل نبودهاند.»[6]
قرآن كريم در
آيهاى ديگر، از زبان يهود و نصارا چنين مىگويد: يهود و نصارا گفتند: ما
فرزندان خدا و دوستان (خاص) او هستيم. بگو: پس چرا شما را در برابر گناهانتان
مجازات مىكند؟! بلكه شما هم بشرى هستيد از مخلوقاتى كه آفريده; هر كه را
بخواهد (و شايسته بداند)، مىبخشد و هر كه را بخواهد (و مستحق بداند)، مجازات
مىكند. (مائده: 18)
در روايات اسلامى نيز
در حديثى از ابن عباسمىخوانيم: پيغمبر(صلى الله عليه وآله) جمعى از
يهود را به دين اسلام دعوت كردند و آنها را از مجازاتخدا بيم دادند.
گفتند: چگونه ما را ازكيفر خدا مىترسانى، در حالى كهفرزندان خدا و
دوستان اوهستيم؟[7]
همچنيندرتفسيرمجمعالبيان
در ذيل آيه مورد بحث، حديثى شبيه حديث مزبور نقل شده است كه جمعى از يهود در
برابر تهديد پيامبر(صلى الله عليه وآله) به مجازات الهى گفتند: ما را تهديد مكن; ما
فرزندان خدا و دوستان او هستيم. اگر خشم بر ما كند همانند خشمى است كه انسان نسبت
به فرزند خود دارد; يعنى به زودى اين خشم فرو مىنشيند!»[8]
با توجه به آيه شريفه،
تنها يهود ادّعاى دوستى و فرزندى خدا را نمىنمودند، بلكه مسيحيان نيز در اين
عقيده با يهود شريكند. شك نيست كه آنها خود را حقيقتاً فرزند خدا
نمىدانستند، آنان تنها حضرت عيسى(عليه السلام) را فرزند حقيقى خدا
مىدانند و به آن تصريح دارند. ولى منظورشان از انتخاب اين نام و عنوان براى
خود، اين بود كه بگويند رابطه خاصى با خدا دارند و گويا هر كه در نژاد آنها و
يا جزو جمعيت آنها مىشد بدون اينكه اعمال صالحى داشته باشد، از
دوستان و گروه فرزندان خدا مىگرديد!
قرآن كريم با تمام اين
امتيازات موهوم مبارزه مىكند و امتياز هر كس را تنها در ايمان و عمل صالح و
پرهيزگارى او مىشمارد. از اينرو، در اين آيه، براى ابطال اين ادعا چنين
مىگويد: «قُلْ فَلِمَ يُعَذِّبُكُمْ بِذُنوُبِكُمْ.» اين
مجازات نشانه بىاساس بودن ادعاى آنهاست.[9]
جُوزِف
گِئِر از اينكه دين
يهود در مقايسه با ديگر اديان جهان داراى پيروان كمترى است، اظهار شگفتى
مىكند، با وجود آنكه، دين يهود يك آيين جهانى بوده است. دليل اين موضوع
همان امتيازات ويژهاى است كه اين گروه براى خود قايلند. وى مىگويد:
«شگفت آنكه اين مذهب توحيدى و آيين جهانى به علت حوادث تاريخى، به يك قوم خاص
منحصر گرديد; زيرا با سرنوشت اين قوم مخلوط و مربوط شد، وگرنه مىبايستى مقبول
بسيارى از اقوام مىگرديد.»[10]
در منطق اسلام، تمام
ملتها در پيشگاه پروردگار برابر و يكسانند و هيچ كس بر ديگرى برترى ندارد،
مگر به تقوا; «انَّ أكرَمَكُم عِنْدَاللّهِ أَتقيكُم.» (حجرات: 13)
قرآن مجيد بهترين ملت
را اينگونه معرفى مىنمايد: شما بهترين امّتى بوديد كه به سود
انسانها خارج شدهايد; امر به معروف و نهى از منكر مىكنيد و به
خدا ايمان داريد. و اگر اهل كتاب (به چنين برنامه و آيين درخشانى) ايمان آورند،
براى آنان بهتر است، (ولى تنها) عده كمى از آنها با ايمانند و بيشتر
آنها فاسقند. (آل عمران: 110)
«بهترين امّت» از نظر قرآن كريم، كسانى هستند كه «امر به معروف و
نهى از منكر مىكنند و به خدا ايمان دارند.» و اين خود مىرساندكه
اصلاحجوامع،چه دربعدداخلىوچهدربعدبينالمللى، بدون ايمان و دعوت
به حق و مبارزه با فساد ممكن نيست.
ب ـ يهود ملت برگزيده:
يكى از دلايل
خودخواهى ملت يهود و اعتقاد آنان به برترى اين است كه آنان خود را تافتهاى
جدابافته مىدانند ومعتقدند كه گنهكاران ملّت يهود، فقط چند روز مجازات
خواهند شد و سپس بهشت الهى تاابد در اختيار آنان خواهد بود.
اين امتيازطلبى با هيچ
منطقى سازگار نيست; زيرا هيچ تفاوتى در ميان انسانها از نظر كيفر و پاداش
اعمال در پيشگاه خدا وجود ندارد.
قرآن كريم به يكى از
گفتههاى بىاساس يهود كه آنان را به خود مغرور ساخته و سرچشمه قسمتى از
انحرافات آنها شده است، اشاره كرده، مىفرمايد: و گفتند: هرگز آتش دوزخ
جز چند روزى به ما نخواهد رسيد. بگو: آيا پيمانى از خدا گرفتهايد ـ پس خداوند
هرگز از پيمانش تخلّف نمىورزد ـ يا چيزى را كه نمىدانيد به خدا نسبت
مىدهيد؟ (بقره: 80)
«مگر يهود چه كرده بودند كه مىبايست تبصرهاى به سود
آنها بر قانون كلى مجازات زده شود؟ به هر حال، آيه فوق با يك بيان منطقى، اين
پندار غلط را ابطال مىكند و مىگويد: اين گفتار شما از دوحال خارج نيست:
يابايد عهد و پيمان خاصى از خدا در اين زمينه گرفته باشيد ـ كه نگرفتهايد ـ و
يا دروغ و تهمت به خدامىبنديد!
از آيات مورد بحث
استفاده مىشود كه روح تبعيض نژادى يهود، كه امروز نيز در دنيا سرچشمه
بدبختىهاى فراوان شده، از آن زمان در يهود بوده است و امتيازات موهومى براى
نژاد بنىاسرائيل قايل بودهاند. متأسفانه بعد از گذشتن هزاران سال هم آن
روحيه بر آنها حاكم است و در واقع، پيدايش كشور غاصب اسرائيل نيز همين روح
نژادپرستى است.
آنها نه فقط در
اين دنيا براى خود برترى قايل هستند، بلكه معتقدند كه اين امتياز نژادى در آخرت نيز
به كمك آنها مىشتابد و گنهكارانشان بر خلاف افراد ديگر، تنها
مجازات كوتاه مدت و خفيفى خواهند ديد و همين پندارهاى غلط، آنها را آلوده
انواع جنايات و بدبختىها و سيهروزىها كرده است.»[11]
در تفسير
مجمع البيان و تفاسير ديگر، آمده است كه مسلمانان و اهل كتاب، هر كدام
بر ديگرى افتخار مىكردند. اهل كتاب مىگفتند: «پيامبر ما پيش از پيامبر
شما بوده و كتاب ما از كتاب شما سابقهدارتر است.» مسلمانان هم مىگفتند:
«پيامبر ما خاتم پيامبران و كتابش آخرين و كاملترين كتب آسمانى است.
بنابراين، بر شما امتياز داريم.»
طبق روايت ديگرى، يهود
مىگفتند: «ما ملت برگزيدهايم و آتش دوزخ جز روزهاى معدودى به ما نخواهد
رسيد.» و مسلمانان مىگفتند: «ما بهترين امّتها هستيم; زيرا خداوند
درباره ما گفته است: "كُنْتُمْ خَيْرَ اُمَة".[12]
در بطلان ادعاهاى
مزبور، آيه ذيل نازل گرديد: (فضيلت و برترى) به آرزوهاى شما و آرزوهاى اهل كتاب
نيست; هر كس بد كند كيفر داده مىشود و كسى را جز خدا ولىّ و ياور خود نخواهد
يافت. (نساء: 123)
همين ادعا ـ يعنى نبود
عذاب براى قوم يهود ـ در كتاب تورات مشاهده مىشود: «خداوند، رحمان و كريم
است، دير غضب و بسيار رحيم، تا به ابد محاكمه نخواهد نمود و خشم راهميشه نگاه
نخواهد داشت، با ما موافق گناهان عمل ننموده و به ما به حسب خطاياى ما جزا نداده
است; زيرا آن قدر كه آسمان از زمين بلندتر است، به همان قدر رحمت او بر ترسندگانش
عظيم است. به اندازه مشرق از مغرب دور است و به همان اندازه گناهان ما را دور كرده
است. چنان كه پدر بر فرزندان خود رؤوف است، همچنان خداوند بر ترسندگان خود رأفت
مىنمايد; زيرا جِبلّت ما را مىداند و ياد مىدارد كه ما خاك
هستيم.»[13]
همچنين در بخشى از
تورات آمده است: «ارتداد ايشان (بنىاسرائيل) را شفا داده، ايشان را مجاناً
دوست خواهم داشت; زيرا خشم من از ايشان برگشته است. براى اسرائيل مثل شبنم خواهم
بود و او مانند سوسنها، گل خواهد كرد و مثل لُبنان ريشههاى خود را
خواهد دوانيد، شاخههايش منتشر شده زيبايىِ او مثل درخت زيتون و عطرش مانند
لُبنان خواهد بود. آنانى كه زير سايهاش ساكن مىباشند مثل گندم زيست
خواهند كرد و مانند موها گل خواهند آورد»[14]
ج ـ نجات دسته جمعى يهود:
از اعتقادات يهود اين
است كه سعادت و نجات ابدى به صورت جمعى است، نه فردى! و مجرد انتساب به ذرّيه حضرت
ابراهيم(عليه السلام) براى شخص، نجات جاودانى را تضمين مىنمايد. اين توهّم
باطل قرنهاى متمادى بر افكار يهود سايه افكنده بود و موجب شد آنها را
به صورت گناهكارترين مردم از نظر انحرافات اخلاقى و زشتكارىها
درآورد و در نتيجه، از طرف تمام اقوام و مللى كه با آنان همزيستى داشتند مورد
تحقير و اهانت قرار گرفتند.
خداوند اين انديشه
گمراهكننده را مورد تعرض قرار داده و در ردّ آن آيات 168 و 169 سوره اعراف را
نازل نموده كه در بخشى از آن آمده است: «يهود مىگويند: (اگر ما گنه كاريم)
خداوند به زودى ما را مىبخشد.»[15]
د ـ پولپرستى يهود:
در تاريخ بشر، ملتى
در پولپرستى و جمعآورى مال همچون يهود ديده نشده است. آنها براى
رسيدن به اين مقصود تمام راههاى مشروع و غيرمشروع را پيموده و تا حدّ پرستش
با حرص و ولع خاص به جمعآورى مال پرداختهاند، تا جايى كه حضرت عيسى
مسيح(عليه السلام)، كه خداوند او را براى هدايت بنىاسرائيل فرستاده بود، آنان
را مورد خطاب قرار داده، مىفرمود: «لاتَعبُدوا رَبَّينِ: اللّهَ
والْمالَ»;[16]
دو پروردگار را نپرستيد: خدا و پول را.
شايد اين مسأله به طرز
عقيده يهود، كه خود را ملت برگزيده خدا مىپندارند، ارتباط داشته باشد. بدين
دليل، مىخواهند بر جهان استيلا داشته باشند و البته مال و ثروت از عوامل مهمى
است كه آنها را به هدف و مقصود خود خواهد رسانيد. شايد هم دليل آن تفكر مادى
اين دين باشد كه يهود بجز مظاهر زندگى مادى به چيز ديگرى ايمان ندارند و زندگانى
جاويدان سراى ديگر، از نظرشان بىمفهوم است.
قرآن در اينباره
مىفرمايد: اى كسانى كه ايمان آوردهايد، با قومى كه خداوند آنها
را مورد غضب قرار داده دوستى نكنيد، آنها از آخرت مأيوسند، همانگونه كه
كفار از مردگان مدفون در قبرها مأيوس مىباشند. (ممتحنه: 13)
با وجود اين، در
ابتداى ظهور اسلام، بعضى از يهوديان مدعى بودند كه ثواب و پاداش روز رستاخيز مختص
آنهاست. قرآن كريم در مورد صدق ادعايشان از آنها خواست تقاضاى مرگ كنند
تا آنان را به نعيم خالص و خاص خدا برساند: «بگو اگر (آنچنان كه مدعى هستيد)
سراى ديگر در نزد خدا مخصوص شماست نه ساير مردم، پس آرزوى مرگ كنيد، اگر راست
مىگوييد.» (بقره: 94)
يهود با گفتن اين
سخنان كه بهشت مخصوص ماست يا چند روزى بيش در آتش نمىسوزيم، مىخواستند
مسلمانان را نسبت به آيينشان دلسرد كنند. ولى قرآن پرده از روى دروغ و تزوير
آنان برمىدارد; زيرا آنها به هيچ وجه حاضر به ترك دنيا نيستند و اين
خوددليلمحكمىبركذبادعاى آنهاست. راستى،اگر انسان چنان
ايمانى به سراى آخرت داشته باشد، چرا اينقدر به زندگى اين جهاندل ببندد
وبراى وصولبهآن مرتكب هزارگونه جنايت شود؟
در آيات بعد، قرآن
مجيد اضافه مىكند:
«ولى آنها هرگز به خاطر اعمال بدى كه پيش از خود
فرستادهاند، آرزوى مردن نخواهند كرد و خداوند از ستمگران آگاه است.
آنها را حريصترين مردم، حتى حريصتر از مشركان بر زندگى (اين دنيا
و اندوختن ثروت) خواهى يافت (تا آنجا) كه هر يك از آنها دوست دارد هزار
سال عمر كند، در حالى كه اين عمر طولانى، او را از عِقاب خداوند باز نخواهد داشت و
خداوند به اعمال آنها بيناست.» (بقره: 95 و 96)
خلاصه آنكه در
اندوختن مال و ثروت و قبضه كردن دنيا حريصند وانحصارطلب. آنهاحتىاز
مشركان، كه طبعاً مىبايست در جمعآورى اموال از همه حريصتر باشند
و باكى نداشته باشند كه از چه راهى به دست آورند، حريصترند. چنان به دنيا
علاقه دارند كه هر يك از آنها دوست دارد هزار سال عمر كند.
«بىشك سرچشمه بسيارى از جنگها و خونريزىها
در طول تاريخ بشر برترى جويى نژادى بوده است، مخصوصاً در جنگ جهانى اول و دوم، كه
بزرگترين رقم تلفات و ويرانى را در تاريخ به همراه داشت، عامل نژادپرستى
آلمانها يا حزب نازى، عامِل غيرقابل انكارى بود.
اگر بنا شود
نژادپرستان جهان را ردهبندى كنيم، بدون شك، يهود در ردههاى بالا قرار
خواهند گرفت. هماكنون كشورى را كه آنها به نام «اسرائيل» تشكيل
دادهاند، بر مبناى همين مسأله نژادپرستى تأسيس شده، چه جنايتهاى
هولناكى كه براى آن مرتكب شدند و چه جنايتهاى وحشتناكى كه براى نگهدارى
آن مرتكب مىشوند!
آنها حتى آيين
موسى(عليه السلام) را در نژاد خود محصور ساختهاند و اگر كسى از غير نژاد يهود
بخواهد اين آيين را بپذيرد، براى آنها جالب نيست. به همين دليل، تبليغ و دعوت
به سوى آيين خود در ميان اقوام ديگر نمىكنند.
همين وضع خاص
آنها سبب شده كه در انظار جهانيان منفور گردند; چرا كه مردم دنيا كسانى را كه
براى خود امتيازى بر ديگران قائل باشند، هرگز دوست ندارند. اصولاً نژادپرستى
شعبهاى از شرك است و به اين دليل، اسلام شديداً با آن مبارزه كرده و همه
انسانها را از يك پدر و مادر مىداند كه امتيازشان تنها به تقوا و
پرهيزكارى است.»[17]
در تِلْمُود،
كه شرح تورات يا «عهد قديم» است و مهمترين كتاب «آداب و تعاليم» يهود
به شمار مىرود، آمده است:
«1. امتياز ارواح يهود از غير يهود به اين است كه ارواح يهود جزئى
از خداست; همچنان كه پسر جزئى از پدر است. ارواح يهود، پيش خدا نسبت به ارواح
ديگران عزيز است; زيرا ارواح غيريهود، ارواح شيطانى و شبيه به ارواح حيوانات است.
نطفه غيريهودى مانند نطفه ديگر حيوانات است.
2. بر فرد يهودى لازم است تمام كوشش خود را مصروف جلوگيرى از حيات و
پيشرفت ديگر ملتها نمايد تا قدرت مطلقه تنها براى آنها باشد ... پيش از
آنكه يهود بر همه ملتها پيروز شود، لازم است جنگ به حالت خود باقى
باشد.
3. يهودى پيش خدا، از ملائكه بالاتر است. هرگاه غيريهودى، يهودى را
بزند مثل اين است كه عزّت الهى را زده و مستحق مرگ خواهد بود. اگر يهودى آفريده
نشده بود، بركت از زمين مىرفت و باران نمىباريد و خورشيد آفريده
نمىشد.
ـ فرق ميان
انسان و حيوان مانند فرق ميان يهودى و ديگر ملتهاست. نطفهاى كه ديگر
ملتها از آن آفريده مىشوند، نطفه چهارپاست.
ـ ملتهاى ديگر،
مانند سگ هستند. اعياد مقدسه براى آنها و براى سگها آفريده نشده است.
سگ از غير يهودى بالاتر است; زيرا در اعياد جايز است به سگها غذا دادن، اما
به غير يهودى جايز نيست.
ـ هيچگونه
خويشاوندى ميان يهود و غيريهود نيست; زيرا آنها به خرها شبيهترند تا به
انسانها. خانههاى غير يهود پيش يهوديان، به منزله طويله حيوانات است.
غيريهود، خوكهاى نجسى هستند كه براى خدمت يهوديان آفريده
شدهاند.
4. افراد صالح غيريهودى را بكش و بر يهودى حرام است كه غيريهودى را
از مرگ و يا چاهى كه افتاده نجات بدهد، بلكه سزاوار است كه جلوى آن را با سنگ
بگيرد.
5. بر اسرائيلىها، كشتن و غصب كردن و دزدى نمودن مال غير
اسرائيلى جايز، بلكه واجب است.
6. املاك غيريهود مانند مال متروك است; يهودى حق دارد آن را تملّك
نمايد.
7. خداوند به يهوديان اجازه داده است كه فراوردههاى غيريهودى
را مالك شوند.
8. كشتن افراد مسيحى از امورى است كه لازم است از ناحيه يهوديان
عملى گردد.
9. ما تنها ملت برگزيده خدا در زمين هستيم... خداوند به خاطر لطفى
كه به ما داشته است، حيواناتى از جنس انسان، كه عبارت از ساير ملل باشند، براى ما
آفريده و آنها را مسخّر ما ساخته است; زيرا خداوند به خوبى مىدانسته
است كه ما نيازمند به دو حيوان هستيم: يك نوع حيوان لال; مانند چهارپايان و
پرندگان، و يك نوع (حيوان) ناطق; مانند مسيحىها، مسلمانها،
بودايىها و ساير ملل از شرق و غرب. آنها را به خاطر خدمتگذارى ما
آفريده است و ما را در زمين متفرق ساخته است تا پشتهاى آنان را لگدكوب كرده و
زمام اختيار آنان را در دست داشته و از فنون آنان براى منافع خود بهرهبردارى
نماييم.
به همين جهت است كه بر
ما واجب است دختران زيباى خود را به ازدواج پادشاهان، وزرا و بزرگان درآوريم و
فرزندان خود را ميان پيروان مذاهب ديگر داخل كرده تا در صورت مقتضى، آنها را
وادار به جنگ نموده، قدرت نهايى را در دست داشته و بهرهبردارى كامل از
آنها نموده باشيم.»[18]
3ـ
اعمال يهود نسبت به اسلام
عدم پذيرش اسلام توسط
يهود در ابتداى بعثت، موجب دشمنى ميان مسلمانان و آنان گرديد. همچنين يهوديان
مىديدند كه پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) با تبليغ رسالتش، الفت و برادرى
در دلهاى مردم ايجاد مىكند و چنان توده واحد و يكپارچهاى از
آنها مىسازد كه ممكن است قدرت و حكمروايى آنان را تهديد كند.
بدينروى، به مخالفت با پيغمبر(صلى الله عليه وآله) برخاستند. قرآن كريم بعضى
از نيّات آنان را در مبارزه با اسلام آشكار كرد تا مسلمانان از آسيبشان بر حذر
بمانند.
در اينجا، به
بعضى از اعمال آنان اشاره مىشود:
الف ـ محاصره اقتصادى:
گروهى از يهوديان
براى منصرف كردن مسلمانان از آيين خود، اقدام به كار جديدى نمودند. آنها با
خوددارى از پرداخت هرگونه دِيْن يا امانت و يا انجام معاملاتى كه بر ذمّه
آنها بود، براى افرادى كه به دين مقدّس اسلام مشرف مىشدند، مشكل
اقتصادى ايجاد مىكردند و به آنها مىگفتند: حقوقى كه شما بر ما
داشتيد، پيش از اسلام بود و اكنون كه مسلمان شدهايد، اين حقوق منتفى و باطل
گرديده است. قرآن در اينباره مىفرمايد: «و در ميان اهل كتاب (از
نصارا)، كسانى هستند كه اگر ثروت زيادى به رسم امانت به آنها بسپارى، به تو
باز مىگردانند; و برخى ديگر از اهل كتاب (از يهود)، كسانى هستند كه اگر يك
دينار هم به آنان بسپارى، به تو باز نمىگردانند، مگر تا زمانى كه بالاى سر
آنها ايستاده (و بر آنها مسلط) باشى. اين بدانروست كه
مىگويند: ما در برابر اميّين (غيريهود)، مسؤول نيستيم. و بر خدا دروغ
مىبندند، در حالى كه مىدانند (اين سخن دروغ است.)» (آل عمران:
75)
گروهى از مردمان عصر
جاهليت پيش از اسلام، كالايى را به يهوديان فروختند و پس از فروش كالا، مسلمان
شدند. هنگامى كه پول كالا را از آنان مطالبه نمودند، يهوديان گفتند: نزد ما امانت و
دِينى نسبت به شما نيست; زيرا شما آيينى را كه بر آن بوديد، ترك كرديد. آنها
ادعا كردند كه اين دستور در كتابشان آمده است. مىگفتند: «ما اهل كتاب هستيم و
پيامبر و كتاب آسمانى در ميان ما بوده است. بنابراين، اموال ديگران براى ما احترامى
ندارد.» اين مطلب به قدرى نزد آنان مسلّم بود كه جنبه اعتقادى و مذهبى به خود گرفته
بود.
يهود مىگفتند:
«ما در تصرف و غصب اموال عرب مجاز و مأذون هستيم; زيرا آنان مشركند و پيروى از مرام
موسى ندارند.»[19]
ب ـ فتنه انگيزى در ميان مسلمانان:
يكى از يهوديان به
نام شاس بن قيس، كه پيرمردى تاريك دل و در كفر و عناد كمنظير بود،
روزى از كنار مجمع مسلمانان مىگذشت، ديد جمعى از طايفه اَوس و خَزْرج، كه
سالها با هم جنگهاى خونينى داشتند، در نهايت صفا و صميميت گرد هم
نشسته، مجلس اُنسى به وجود آوردهاند و آتش اختلافات شديدى كه در جاهليت در
ميان آنها شعلهور بود، به كلّى خاموش شده است.
از ديدن اين صحنه،
بسيار ناراحت شد و با خود گفت: اگر اينها تحت رهبرى محمد(صلى الله عليه وآله)
از همين راه پيش بروند، موجوديت يهود به كلّى در خطر است. در اين حال، نقشهاى
به نظرش رسيد: به يكى از جوانان يهودى دستور داد به جمع آنها بپيوندد و حوادث
خونين بُغاث را ـ محلى كه جنگ شديد اوس و خزرج در آن نقطه واقع شد ـ به ياد
آنها بياورد و آن حوادث را پيش چشم آنها مجسّم سازد.
اتفاقاً اين نقشه، كه
با مهارت آن جوان يهودى پياده شد، مؤثر واقع گرديد و جمعى از مسلمانان از شنيدن اين
جريان به گفتوگو پرداختند و حتى بعضى از افراد طايفه اَوس و خَرْزَج يكديگر را به
تجديد آن صحنهها تهديد كردند.
چيزى نمانده بود كه
آتش خاموش شده ديرين، بار ديگر شعلهور گردد. خبر به پيامبر(صلى الله عليه وآله)
رسيد. فوراً با جمعى از مهاجران به سراغ آنها آمدند و با اندرزهاى مؤثر و
سخنان تكاندهنده خود، آنها را بيدار ساختند.
وقتى جمعيت سخنان
آرامبخش پيامبر(صلى الله عليه وآله) را شنيدند، از تصميم خود برگشتند، سلاحها
را بر زمين گذاشتند، دست در گردن هم افكندند، به شدّت گريه كردند و دانستند اين از
نقشههاى دشمنان اسلام بوده است. و صلح، صفا و آشتى بار ديگر كينههايى
را كه مىخواست زنده شود، شستوشو داد.
در اين هنگام چهار
آيه 98 ـ 101 از سوره آل عمران نازل شد. در دو آيه نخست، يهوديانِ اغواكننده
را نكوهش مىكند و در دو آيه بعد، به مسلمانان هشدار مىدهد: «بگو اى اهل
كتاب، چرا به آيات خدا كفر مىورزيد؟! و خدا گواه است بر اعمالى كه انجام
مىدهيد. بگو اى اهل كتاب، چرا افرادى را كه ايمان آوردهاند از راه خدا
باز مىداريد و مىخواهيد اين راه را كج سازيد، در حالى كه شما (به
درستىِ اين راه) گواه هستيد؟! خدا از آنچه انجام مىدهيد، غافل نيست; اى كسانى
كه ايمان آوردهايد، اگر از گروهى از اهل كتاب (كه كارشان نفاقافكنى و
شعلهور ساختن آتشِ كينه و عداوت است) اطاعت كنيد، شما را پس از ايمان، به كفر باز
مىگردانند و چگونه ممكن است شما كافر شويد، با اينكه آيات خدا بر شما
خوانده مىشود و پيامبر او در ميان شماست؟! و هركس به خداتمسك جويد،
بهراهى راستهدايت شده است.»
ج ـ شبهه افكنى در ميان مسلمانان:
دشمنان اسلام، به
خصوص يهود، براى دور ساختن مسلمانان از هيچ كوششى فروگذار نبودند; حتى درباره ياران
نزديك پيامبر(صلى الله عليه وآله) نيز چنين طمعى داشتند كه بتوانند آنها را
از اسلام بازگردانند و مسلّماً اگر مىتوانستند در يك يا چند نفر از ياران
نزديك پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)نفوذ كنند، ضربه بزرگى بر اسلام وارد
مىشد و براى تزلزل ديگران نيز زمينه كاملاً مساعدى فراهم
مى گرديد.
بعضى از مفسّران نقل
كردهاند: جمعى از يهود كوشش داشتند افراد سرشناس و مبارزى از مسلمانان
پاكدل چون مَعاذ و عَمار و بعضى ديگر را به سوى آيين خود دعوت
كنند و با وسوسههاى شيطانى از اسلام بازگردانند. اين آيه نازل شد و به همه
مسلمانان در اين زمينه اخطار كرد: جمعى از اهل كتاب (از يهود) دوست داشتند شما را
گمراه كنند. (اما آنها بايد بدانند كه نمىتوانند شما را گمراه سازند،)
آنها گمراه نمىكنند مگر خودشان را و نمىفهمند. (آل عمران:
69)[20]
د ـ مبارزه يهود براى تغيير عقيده مسلمانان:
خداوند در قرآن
مىفرمايد: «بسيارى از اهل كتاب از روى حسد ـ كه در وجود آنها ريشه
دوانده ـ آرزو مىكردند شما را پس از اسلام و ايمان، به حال كفر بازگردانند،
با اينكه حق براى آنها كاملاً روشن شده است. شما آنها را عفو
كنيد و گذشت نماييد تا خداوند، خود (فرمان جهاد) بفرستد. خداوند بر هر چيزى
تواناست.» (بقره: 109)
بسيارى از
اهلكتاب،به ويژهيهود، تنهابهاينقناعت نمىكردند كه
خود آيين اسلام را نپذيرند، بلكه اصرار داشتند مؤمنان نيز از ايمانشان بازگردند و
انگيزه آنها در اين كار، چيزى جز حسد نبود.
بنابراين، دستور مزبور
يك دستور مبارزاتى است كه به مسلمانان داده شده تا در برابر فشار شديد دشمن در آن
شرايط خاص، از سلاح «عفو و گذشت» استفاده كنند و به ساختن خويشتن و جامعه اسلامى
بپردازند و در انتظار فرمان خدا باشند.
مسلمانان، حتى در آن
زمان، آن قدر قوّت و قدرت داشتند كه عفو و گذشت نكنند و به مقابله با دشمنان
بپردازند، ولى براى اينكه دشمن ـ اگر قابل اصلاح است ـ اصلاح شود، خداوند
نخست دستور «عفو و گذشت» مىدهد. به تعبير ديگر، در برابر دشمن، هرگز نبايد
خشونت نخستين برنامه باشد، بلكه اخلاق اسلامى ايجاب مىكند كه نخستين برنامه
«عفو و گذشت» باشد; اگر فايده نداشت، آنگاه متوسّل به خشونت شوند.[21]
4ـ
اعمال يهوديان نسبت به مسيحيان
با وجود اينكه
آيين يهود از بدو پيدايش، مبتنى بر تبليغ و توسعهطلبى نبوده و تنها به قوم
يهود و بنى اسرائيل اختصاص داشته، به همين دليل، جنگ و تعرّض به اقوام ديگر در آن
پيشبينى نشده بوده است. ولى يهود به اين عنوان كه «قوم برگزيده خدا» هستند و
نژادشان بر ديگر نژادها برترى دارد، از هيچگونه كينهورزى و فتنهانگيزى
دريغ ننمودهاند و در هر جا كه سكونت داشتهاند، ملتى ستيزهجو و
خرابكار به شمار آمدهاند و تا آنجا كه قدرت داشتهاند در
زجر و آزار و اعدام پيروان اديان ديگر مىكوشيدهاند و از هرگونه حركت
فكرى و دينى با كمال قساوت ممانعت مىكردهاند و پيغمبران الهى(عليهم
السلام) را كه آنان را به راه راست دعوت مىنمودند، به قتل رسانيدهاند و
در شكنجه و آزار پيروان انبيا، نهايت كوشش به عمل مىآوردند.
داستان حضرت مسيح(عليه
السلام) و حوادث رقّتبار زندگى آن پيغمبر بزرگ و شكنجه و آزارى كه حواريون آن
حضرت از قوم يهود ديدند و سرانجام آوارگى پيروان آيين مسيح(عليه السلام)، نمودارى
از رفتار قساوتبار يهوديان و تعصّبات جنايتآميز آنان مىباشد.
مسيحيان تا زمانى كه آيين مسيحيت از طرف دولت روم به رسميت شناخته نشده بود، همواره
در زير شكنجه و آزار يهوديان و حكومت يهودى به سر مىبردند.
تنها در طليعه قرن
چهارم ميلادى بود كه به موجب فرمانى كه در سال 311 م. از سوى امپراتور روم صادر شد،
مسيحيان آزادى مختصرى يافتند و از شكنجه و تعصّبورزىِ علنى يهوديان نجات پيدا
كردند.
يهوديان، حتى پس از
آنكه قدرت و استقلال سياسى خود را بر اثر همين تعصّبات و
فتنهجويىها از دست دادند و شيرازه اجتماعشان از هم پاشيده شد، باز دست
از تحريكات خصمانه و بدرفتارى نسبت به مخالفان، به ويژه مسيحيان، برنداشتند و در
فرصتهاى مناسب، فتنههايى به پا كردند و كشتارهايى به راه
انداختند.
در زمان
هِرْقَل، امپراتور روم، با وجود اينكه مذهب رسمى حكومت، مسيحيت بود،
يهوديان در اَنْطاكِيه، فتنه خونينى كردند و با وضع فجيعى، اسقف بزرگ شهر را
قطعه قطعه نمودند، در شهر صُور، پايتخت فِنيقىها، والى شهر را
به قتل رسانيدند و سپس با يهود فلسطين همداستان شده،
قرار بر آن گذاشتند كه شبانه بر شهر صُور حملهور شوند و مسيحيان را قتل عام
نمايند. ولى چون توطئه آنان عقيم ماند و سپاهيان روم طبق اطلاع قبلى، از هجوم
وحشيانه آنان جلوگيرى به عمل آوردند، يهوديان، كه از خشم، حالت سبعيّت پيدا كرده
بودند، به سوى ديرها و كليساهاى اطراف شهر سرازير شده، آنها را با خاك يكسان
و دهات مجاور را به خاك و خون كشيدند.
در يكى از
جنگها، كه ميان دو دولت ايران و روم درگرفته بود، يهوديان هشتادهزار اسير
مسيحى را از ايرانيان خريدند و از روى كينه و انتقام، همه را مثل گوسفند
سربريدند.
گويند: نقشه اين جنگ
از طرف يهودىها بوده و ايرانيان به تحريك يهود دست به اين جنگ خونين
زدند.
در عصر امپراتورى
نِيْرون يهودىها در شهر قدس فتنهاى به پا كردند و فرماندار شهر
را كشتند و آشوبى به راه انداختند كه بر اثر آن از طرف امپراتور روميان شهر
قدس محاصره و در سال 70 م. يهوديانِ قدس قتل عام شدند و معابد يهود ويران و كَهَنه
و رؤساى مذهبيشان به وضع فجيعى كشته شدند. همين حادثه باعث جنبش يهودىها شد و
حسّ انتقامجويى آنان را بيش از پيش تشديدكرد وموجبجنگها و
خونريزىهاى فراوانى گرديد.
تا آنكه در خلال
قرن چهارم ميلادى، يكى از پادشاهان ايران يهود را در صورت وفادارى و كمك به
ايرانيان، وعده آزادى داد و ديرى نپاييد كه بر اثر خيانت و تمرّد، مورد غضب پادشاه
ايران واقع شدند; عدهاى مقتول و جمعى محبوس و گروهى تبعيد و مورد شكنجه قرار
گرفتند.
در عصر حاضر نيز
جنايات و تجاوزات و توطئههاى تجاوزكارانه صهيونيسم بين المللى بر همه
مكشوف و اغراض و مقاصد شوم آنها عليه مللِ غيريهودى، كاملاً روشن گرديده است;
تا آنجا كه ايادى اين حزب متعصّبِ ضدانسانى در بيشتر مراكز
بينالمللى رخنه كرده و در بيشتر خرابكارىها و تشنجات و
كشتارهاى عمده جهان، از عوامل مؤثر محسوب مىشوند.
يهودىها در
جنگهاى جهانى دست داشتند و پس از جنگ نيز روى اصل كينهتوزى
شبكههاى جاسوسى بينالمللى را به نفع استعمارگران اداره مىنمودند
و اين حقيقت ننگين با دستگير شدنيكى از عناصر خطرناك اين باند كه رياست شبكه
جاسوسى كشور را به عهده داشت، فاش گرديد. وى اعتراف نمود كه بنابر معاهده سرّى، كه
در سال 1947 ميلادى در مورد تشكيل دولت اسرائيل بين دولت امريكا و صهيونيستها
منعقد شده بود، يهودىها انجام اين وظايف را در قبال كمك امريكا به عهده
گرفتند و از آن به بعد شبكه جاسوسى امريكا را اداره مىكنند.
دولت امريكا نيز در
مقابل خوشخدمتى آنها، به وعده خود وفا نمود و سرانجام، «صهيونيسم»
توانست بخشى از فلسطين را
اشغال و بالغ بر يك ميليون مسلمان فلسطينى را از خانه و وطن خود آواره كند.[22]
از جمله مظاهر ننگين
تعصّبات مذهبى يهوديان، مىتوان به كشتار فجيع مسيحيان يمن به دست حكومت
يهودىِ آن سرزمين اشاره كرد. در اين كشتار هولناك، دَهها هزار نفر از مسيحيان
با وضع فجيعى به قتل رسيدند و در آتش سوزانيده شدند.
قرآن كريم نيز به
شكنجه، آزار و قتل مسيحيان توسط يهودىها اشاره دارد: مرگ و عذاب بر
شكنجهگران صاحب گودال (آتش) باد; گودالهايى پر از آتش شعلهور، هنگامى
كه (يهود) در كنار آن نشسته بودند و آنچه را نسبت به مؤمنان (مسيحى) انجام
مىدادند، با خونسردى تماشا مىكردند! (بروج: 5 ـ 8)
در اينكه اين
ماجرا مربوط به چهزمانى و مربوط به چه قومى است و آيا اين يك ماجراى خاص و
معيّن بوده و يا اشاره به ماجراهاى متعددى از اين قبيل در مناطق گوناگون جهان دارد،
در ميان مفسّران ومورّخان گفت وگوست. معروفتر از همه مربوط به
ذُونُواس، آخرين پادشاه حِمْير در سرزمين «يمن»
مىباشد.
ذُونُواس، كه آخرين
نفر از سلسله گروه «حِمْيَر» بود، به آيين يهود درآمد و گروه «حِمير» نيز از او
پيروى كردند. او نام خود را «يوسف» نهاد و مدتى بر اين منوال گذشت. سپس به او خبر
دادند كه در سرزمين نجران،درشمال يمن، هنوزگروهى برآيين نصرانيت باقى هستند. هم
مسلكان ذونواس او را وادار كردند كه اهل نجران را مجبور به پذيرش آيين يهود كند. او
به سوى نجران حركت كرد و ساكنان آنجا را جمع نمود و آيين يهود را بر
آنها عرضه داشت و اصرار كرد كه آن را پذيرا شوند، ولى آنها ابا كردند.
ذونواس دستور داد
خندق عظيمى كندند و هيزم در آن ريختند و آتش زدند. گروهى را زنده زنده به آتش
سوزاند و گروهى را با شمشير كشت و قطعه قطعه كرد; به گونهاى كه عدد مقتولان و
سوختگان به بيستهزار نفر رسيد.
اين كورههاى
آدمسوزى، كه به دست يهود به وجود آمد، احتمالاً نخستين كورههاى
آدمسوزى در طول تاريخ بوده است. آنها مؤمنانِ مسيحى را وادار
مىكردند دست از ايمان خود بردارند و هنگامى كه با مقاومت آنان روبهرو
مىشدند، آنها را در اين كورههاى آدمسوزى انداخته، به آتش
مىكشيدند! گروهى هم با كمال خونسردى نشسته بودند و صحنههاى شكنجه را
تماشا مىكردند و لذّت مىبردند كه اين خود نشانه نهايت قساوت
آنهاست. بعضى نيز گفتهاند: اين گروه مأمور بازجويى و اجبار مؤمنان
مسيحى به ترك مذهب حق بودند.
در اين گير و دار، يك
تن از نصاراى نجران فرار كرد و به سوى روم و دربار قيصر شتافت و از ذونواس
شكايت كرد و يارى طلبيد. قيصر گفت: سرزمين شما از من دور است، اما نامهاى به
پادشاه حبشه مىنويسم. او مسيحى و همسايه شماست. از او مىخواهم شما را
يارى دهد. سپس نامهاى نوشت و از پادشاه حبشه انتقام خون مسيحيان نجران را
خواست.
مرد نجرانى نزد سلطان
حبشه نجاشى، آمد و ماجرا را بازگفت. نجاشى از شنيدن اين داستان سخت متأثّر
گشت و از خاموشى شعله آيين مسيح(عليه السلام)در سرزمين نجران افسوس خورد و تصميم به
انتقام شهيدان گرفت.
لشكريان حبشه به جانب
يمن تاختند و در يك پيكار سخت، سپاه ذونواس را شكست دادند و گروه بسيارى از آنان را
كشتند و طولى نكشيد كه مملكت يمن به دست نجاشى افتاد و به صورت ايالتى از ايالات
حبشه درآمد.[23]
جان ناس در مورد رفتار
يهوديان نسبت به مسيحيان مىگويد: رابطه يهوديان و مسيحيان از ابتدا خصمانه
بوده است; زيرا از قرون اول ميلادى به بعد، ربّانيون و احبار يهود منكر مسيح بود و
او را طرد مىنمودند، گرچه پيروان عيسى تا حدى هميشه مساعى جميله مبذول
مىداشتند.[24]
ضديت يهود با حضرت مسيح(عليه السلام) در فرازهايى از انجيل منعكس شده
است.[25]
5ـ
اعمال يهوديان نسبت به همنوعان خود
خداوند در قرآن كريم،
به سرگذشت يهود و برخورد غيرانسانى آنها با اسيران يهودى، كه بر خلاف تعاليم
كتاب تورات به اسارت گرفته مىشدند، اشاره مىكند: و به خاطر
آوريد هنگامى را كه از شما پيمان گرفتيم كه خون يكديگر را نريزيد و همديگر را از
سرزمين خود بيرون نكنيد، سپس شما اقرار كرديد و (بر اين پيمان) گواه بوديد. اما اين
شما هستيد كه يكديگر را مىكشيد و جمعى از خودتان را از سرزمينشان بيرون
مىكنيد و در گناه و تجاوز، به يكديگر كمك مىنماييد (و اينها همه
نقض پيمانى است كه با خدا بستهايد)، در حالى كه اگر بعضى از آنها به
صورت اسير نزد شما بيايند، فديه مىدهيد و آنان را آزاد مىسازيد، با
اينكه بيرون ساختن آنان بر شما حرام است. آيا به بعضى از دستورات كتاب آسمانى
(تورات) ايمان مىآوريد و به بعضى كافر مىشويد؟! براى كسانى از شما كه
اين عمل (تبعيض در ميان احكام و قوانين الهى) را انجام دهند، جز رسوايى در اين جهان
چيزى نخواهد بود و روز رستاخيز به شديدترين عذابها گرفتار مىشوند. و
خداوندازآنچه انجاممىدهيد غافل نيست.[26]
طايفه «بنى قُريظه» و
طايفه «بنى نَضير»، كه هر دو از طوايف يهود بودند و با هم قرابت نزديك داشتند ـ
قريظه و نظير همانند اَوْس و خَزْرَجْ، دو برادر بودند كه از هر كدام طايفهاى
به وجود آمد ـ براى منافع دنيا با يكديگر به مخالفت برخاستند. بنى نضير به طايفه
خزرج كه از مشركان مدينه بودند، پيوستند و بنىقريظه به طايفه اوس، و در
جنگهايى كه ميان آن دو قبيله روى مىداد، هر يك از اينها طايفه
همپيمان خود را كمك مىكرد و از طايفه ديگر مىكشت. اما هنگامى كه
آتش جنگ فرو مىنشست، همه يهود جمع مىشدند و دستبهدست
هممىدادندتاازطريقپرداخت «فديه»، اسيران خود را آزاد كنند و در
اين عمل به حكم تورات استناد مىكردند، در حالى كه اولاً، اوس و خَزْرج
هر دو مشرك بودند و كمك به آنها جايز نبود. ثانياً، همان قانونى كه دستور
فديه را داده بود، دستور خوددارى از قتل را نيز صادر كرده بود.
يهود همانند اقوام
لجوج و نادان ديگر، از اين اَعمال ضد و نقيض فراوان داشتند. قرآن مجيد يهود را در
برابر اعمال ضد و نقيض و تبعيضشان در ميان احكام خدا، شديداً سرزنش كرده و به اشد
مجازات تهديد نموده است، به خصوص كه آنها احكام كوچكتر را عمل
مىكردند، اما در برابر احكام مهمتر ـ يعنى تحريم ريختن خون يكديگر و
آواره ساختن هم مذهبان از خانه و ديارشان ـ مخالفت مىكردند.
در حقيقت، آنها
تنها براى دستوراتى ارج قايل بودند كه از نظر زندگى دنيا به نفعشان بود، اما
آنجا كه منافعشان اقتضا مىكرد، خونيكديگر راهم مىريختند،
ولى چون احتمال اسارت براى همه وجود داشت، براى نجات از اسارتِ احتمالى آينده، از
دادن «فديه» براى آزاد ساختن اسيران مضايقه نداشتند.[27]
6ـ
جنگ نزد يهود
زمانى كه بحث «جنگ در
اديان» را ملاحظه مىكنيم، هيچ جنگى در قساوت و شدت همانند «جنگ در دين يهود»
نيست. يهود بر اساس شريعت خود، در طول تاريخ، به جنگ و خونريزى فراوان
مىپرداختهاند و در اين راه، به اطفال و زنان نيز رحم
نمىكردهاند و خود را «ملّت برگزيده خدا» مىدانند.[28]
يهود، رهبران تخريب و
نابودى در اين عالم بودهاند. يكى از بزرگان يهود به نام ارنِسْت رينان
عقيده دارد: «وقتى عدل در عالم تحققپيدانكند، پسبهتراست كه
كلعالمتخريب گردد.» يكىديگر از بزرگان يهود مىگويد: «ما
يهود نيستيم مگر آقاى عالَم و فاسدكنندهعالم، ايجادكننده فتنه در عالم و
جلّاد عالم باشيم.»[29]
قرآن كريم يهود و
مشركان را در يك رديف قرار مىدهد و آنان را دشمنترين افراد نسبت به
مسلمانان معرفى مىنمايد: «به طور مسلّم، دشمنترين مردم نسبت به مؤمنان
را يهود و مشركان خواهى يافت. و نزديكترين دوستان به مؤمنان را كسانى
مىيابى كه مىگويند: ما نصارا هستيم. اين بدان روست كه در ميان
آنها، افرادى عالِم و تارك دنيا هستند و آنها (در برابر حق) تكبر
نمىورزند.» (مائده: 12)
تاريخ اسلام به خوبى
گواه اين حقيقت است; زيرا در بسيارى از نبردهاى ضداسلامى، يهود به طور مستقيم دخالت
داشتهاند و از هيچگونه كارشكنى و دشمنى خوددارى نكردهاند. افراد
بسيار كمى از آنها به اسلام گرويدهاند، در حالى كه در غزوات اسلامى،
مسلمانان را كمتر مواجه با مسيحيان مىبينيم و نيز افراد زيادى از
آنها را مشاهده مىكنيم كه به صفوف مسلمانان
پيوستهاند.
اين مقايسه
بيشتر درباره يهود و مسيحيان معاصر پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) است;
زيرا يهود با اين كه داراى كتاب آسمانى بودند، به دليل دلبستگى بيش از اندازه
به ماديات، در صف مشركانى قرار گرفته بودند كه از نظر مذهبى با آنها هيچ
اشتراكى نداشتند. در ابتدا، يهوديان مبشّران اسلام محسوب مىشدند و انحرافاتى
همانند «تثليث» نداشتند، اما دنياپرستى شديد آنها را به كلى از حق بيگانه
كرد، در حالى كه مسيحيان آن عصر چنين نبودهاند.
البته مسيحيان قرون
بعد نسبت به اسلام و مسلمانان، مرتكب جناياتى شدند كه دست كمى از يهود نداشت;
جنگهاى طولانى و خونين صليبى در گذشته و تحريكات فراوانى كه امروز از ناحيه
استعمار كشورهاى مسيحى بر ضد اسلام و مسلمانان مىشود، چيزى نيست كه بر كسى
پنهان باشد.
اما عجيب اين است كه
يهوديان همه اين جنگطلبىها را به استناد تورات انجام
مىدهند. به عنوان نمونه، در متن تورات چنين مىخوانيم: «چون به
شهرى نزديك آيى تا با آن جنگ نمايى، آن را براى صلح ندا كن و اگر تو را جواب صلح
بدهد و دروازهها را براى تو بگشايد، آنگاه تمام قومى كه در آن يافت
شوند به تو جزيه دهند و تو را خدمت نمايند، و اگر با توصلح نكرده، با تو جنگ
نمايند، پس آن را محاصره كن; و چون يَهُوَه ـ خدايت ـ آن را به دست تو بسپارد، جميع
ذكورانش را به دم شمشير بكُش، ليكن زنان و اطفال و بهايم و آنچه در شهر باشد ـ يعنى
تمام غنيمتش ـ را براى خود به تاراج ببر و غنايم دشمنان خود را كه يَهُوَه ـ خدايت
ـ به تو دهد، بخور. به همه شهرهايى كه از تو بسيار دورند كه از شهرهاى اين
امّتها نباشند، چنين رفتار نما. اما از شهرهاى اين امتهايى كه يَهوه ـ
خدايت ـ را به ملكيّت مىدهد، هيچ ذى نفسى را زنده مگذار، بلكه ايشان را ...
چنان كه يهوه ـ خدايت ـ تو را امر فرموده است، بالكل هلاك ساز.»[30]همچنين
در تورات مىخوانيم: «يَهُوه، خداى ما، او (سرزمين سيحون و
مَلك حَشبون) را به دست ما تسليم نموده، او را با پسرانش و جميع قومش زديم و
تمامى شهرهايش را در آن وقت گرفته، مردان و زنان و اطفال هر شهر را هلاك كرديم كه
يكى را باقى نگذاشتيم، ليكن بهايم را با غنيمت شهرهايى كه گرفته بوديم براى خود به
غارت برديم.»[31]
و در جاى ديگر آمده
است: «پس يهوه، خداى ما، عَوْج ملك باشان و نيز تمامى قومش را به دست ما
تسليم نموده، او را به حدى شكست داديم كه احدى از براى وى باقى نماند و در آن وقت،
همه شهرهايش را گرفتيم و شهرى نماند كه از ايشان نگرفتيم ... و آنها را بالكل
هلاك كرديم; چنان كه با سيحون و مَلك حَشَبون كرده بوديم. هر شهر را
با مردان و زنان و اطفال هلاك ساختيم و تمامى بهايم و غنيمت شهرها را براى خود به
غارت برديم.»[32]
و نيز آمده است: «و هر
آنچه در شهر بود، از مرد و زن و جوان و پير، حتى گاو و گوسفند و الاغ را به دم
شمشير هلاك كردند.»
و در جاى ديگرى از
تورات مىخوانيم: «و مىگويم كه من تا ابد الآباد زنده هستم. اگر شمشير
برّاق خود را تيز كنم و قصاص را به دست خود گيرم، آنگاه از دشمنان خود انتقام
خواهم كشيد و به خصمان خود مكافات خواهم رسانيد. تيرهاى خود را از خون مست خواهم
ساخت و شمشير گوشت را خواهد خورد. از خون كشتگان و اسيران با رؤساى سروران دشمن، اى
امّتها با قوم او آواز شادمانى دهيد; زيرا انتقام خون بندگان خود را گرفته
است و از دشمنان خود انتقام كشيده.»[33]
در اين ميان، قرآن
كريم عدهاى از يهوديان را ستايش مىنمايد; همانهايى كه از غرور،
خودپرستى و تكبر خوددارى مىنمايند و همواره حقيقت را مدّ نظر دارند:
«آنها همه يكسان نيستند; از اهل كتاب، جمعيتى هستند كه (به حق و ايمان) قيام
مىكنند و پيوسته در اوقات شب، آيات خدا را مىخوانند در حالى كه سجده
مىنمايند; به خدا و روز واپسين ايمان مىآورند، امر به معروف و نهى از
منكر مىكنند و در انجام كارهاى نيك، پيشى مىگيرند و آنها از
صالحانند. و آنچه از اعمال نيك انجام دهند، هرگز كفران نخواهد شد (و پاداش شايسته
آن را مىبينند.) و خدا از پرهيزگاران آگاه است.» (آل عمران: 113 ـ
115)
و به اين ترتيب، قرآن
از اينكه نژاد يهود را به كلى محكوم كند و يا خون آنها را كثيف بشمرد،
خوددارى كرده و تنها روى اعمال آنها انگشت مىگذارد و با تجليل و احترام
از افرادى كه به اكثريتِ فاسد نپيوستند و در برابر ايمان و حق تسليم شدند، به نيكى
ياد مىكند و اين روش اسلام است كه در هيچ موردى، مبارزهاش رنگ نژادى و
قبيلهاى ندارد و تنها بر محور عقايد، اعمال و رفتار مىگردد.
7ـ
يهود و همزيستى مسالمت آميز با مسلمانان!
با توجه به آنچه گذشت،
بر اساس تعاليم تورات موجود و عملكرد يهوديان در طول تاريخ، جايى براى
«همزيستى مسالمتآميز» و «حقوق بينالملل» وجود ندارد. آنان خود را
«ملّت برگزيده خدا» مىدانند و براى تحقّق اين نظر، همواره در فكر سلطه و
چيرگى بر ديگر اديان و ملل بودهاند و در مواردى هم كه به پيشنهادات ديگران تن
دادهاند، جز از روى ضعف و ناتوانى نبوده و هر موقع قدرتى يافتهاند،
كشتار عظميى به راه انداختهاند; در گذشته، با مسيحيان و امروز با
مسلمانان.
اكنون گروهى از قوم
يهود ـ يعنى صهيونيستها ـ اقدام به غصب سرزمينهاى ديگران و آواره ساختن
آنها از وطن خود و كشتن و نابود كردن فرزندانشان كردهاند و حتى احترام
خانه خدا ـ بيت المقدّس ـ را نيز رعايت نمىكنند.
آنها در برخورد
با مسائل جهانى، عملاً نشان دادهاند كه تابع هيچ قانون و معيار
بينالمللى نيستند. هرگاه به فرض، يك جنگجوى فلسطينى به سوى آنها شليك
كند، در مقابل اردوگاههاى آوارگان، كودكستانها و بيمارستانهاى
آنان را بمباران مىكنند و در ازاى كشته شدن يك نفر از خودشان گاهى صدها نفر
بىگناه را به قتل مىرسانند و خانههاى زيادى را منفجر
مىكنند.
تاريخ شاهد فجايع اين
گروه به «مسجدالاقصى» از زمان اشغال آن در سال 1967 م. بوده است. در سال 1969 م.
شخصى به نام مايكل رومان، آتشى در مسجد برافروخت كه قريب 1500 متر مربع از
مساحت مسجد را دربرگرفت. در اين آتشسوزى، منبر «صلاحالدين»، گنبد مسجد
ـ كه داراى آثار معمارى اسلامى باارزشى بود ـ و نيز «مسجد عمر» در داخل مسجدالاقصى
و «محراب زكريا» و بعضى چيزهاى ديگر در آتش سوخت. در سال 1969 م.، گروهى از يهوديان
مراسم مذهبى خود را در مسجدالاقصى به جاى آوردند و اين عمل را چندين بار تكرار
كردند و وقتى با اعتراض مسلمانان روبهرو شدند، قاضى يهود به محق بودن يهود
حكم صادر كرد! در سال 1982 م.، يك يهودى امريكايى مسجد و نمازگزارانِ در مسجد را با
آتش مورد تعرّض قرار داد و در همان سال، فرد ديگرى با مواد منفجره، بخشى از حرم را
تخريب نمود. عده زيادى از يهود نيز اعلان نمودند كه بايد مسجدخراب شود و به جاى آن،
معبد يهودىها ساخته شود.[34]
يكى از نويسندگان عرب
در مورد رفتار جنگطلبانه صهيونيستها مىگويد: «ما داراى دليلى
واضح بر توحّش يهود طىّ جنگهاى فلسطين از سال 1948 ميلادى به
بعد بودهايم، به گونهاى كه در توحّش و خونريزى ضرب المثل هستند;
كشتارهاى آنها در "دير ياسين"، "الخليل"، "رامُ الله"، "غَزِّه" و ديگر
شهرهاى فلسطين.»[35
آنها به هيچ يك
از مصوّبات مجامع بين المللى و قطعنامههاى سازمان ملل خود را پايبند
نمىدانند و آشكارا همه را زير پا مىگذارند. بدون شك، اينهمه
قانون شكنى، بيدادگرى و اعمال ضد حقوق بينالملل، ناقض اصل همزيستى
مسالمتآميز است و جايى براى تعاون و همكارى بينالمللى بر اساس حقوق
پذيرفته شده جهانى باقى نمىگذارد.
8ـ
تشكيل دولت اسرائيل
خاورميانه چندين قرن
تحت سلطه استعمارگران، به ويژه انگليس، قرار داشت. اين نفوذ و تسلط به تدريج به ضعف
گراييد و آنان مىخواستند جاى خالى خود را با نيرويى مطمئن و هميشگى پر نمايند
تا منافع استعمارشان استمرار داشته باشد. از سوى ديگر، در سال 1897 م. «جنبش
صهيونيستى يهود» كنگرهاى تشكيل داد و در آن، دولت يهود پايهگذارى شد.
صهيونيسم در آن كنگره، علاوه بر تعيين هدف نهايى، ابزار لازم را نيز مشخص كرده; از
جمله تأسيس «سازمان صهيونيستى جهانى» و ديگر تشكيلات اقتصادى و سياسى لازم را نيز
براى تسهيل مهاجرت به فلسطين و رفع موانع مشخص كرد.
آنان تا سال 1942 م. به دليل ترس از اعتراض جهانيان، به جاى لفظ «كشور»، كلمه
«كانون» را به كار مىبردند.
در نهايت، مهاجرت
يهوديان به فلسطين با خريد
زمينهاى فلسطينى و اسكان يهوديان آغاز شد. اين كار تا پيش از جنگ جهانى اول
به دليل مخالفت امپراتور عثمانى از گستره و رونق كمترى برخوردار بود. با
پايان اين جنگ و فروپاشى امپراتورى عثمانى، دولت انگليس از آزادى عمل بيشترى
برخوردار شد و فلسطين به
طور رسمى تحت قيمومت انگليس درآمد و مهاجرتِ يهوديان به فلسطين به صورت
گستردهترى ادامه پيدا كرد و وقتى فلسطينيان از فروش زمينهاى خود ا
متناع ورزيدند، با قتل، غارت، تجاوز و انواع ظلمها مواجه شدند.
با افزايش جمعيت
مهاجران يهودى، صهيونيستها موجوديت دولت اسرائيل را اعلام كردند و كشورهايى
همچون انگليس و امريكا فوراً آن را به رسميت شناختند. كشورهاى عرب و مسلمان به
مقابله با اين كار پرداختند كه نمونه آن جنگ شش روزه اعراب و اسرائيل در سال 1967
م. است. به دليل تهديدات ابرقدرتها عليه مسلمانان و دعوت به آتش بس و ارسال
تجهيزات فراوان براى رژيم اشغالگر و حمله ناگهانى هواپيماهاى اسرائيل به
فرودگاههاى كشورهاى عربى، وضعيت به شكست مسلمانان منجر شد و اراضى اشغالى را
از 5/3 ميليون كيلومتر به بيش از 27 ميليون كيلومتر رساندند و غير از چند شهر مهم،
205 روستاى فلسطين را
تصاحب كردند و علاوه بر كشتار و ظلمهاى فراوان، 1200000 انسان بىگناه
را آواره ساختند. در امريكا و كشورهاى اروپايى، براى شكست مسلمانان جشن گرفته شد و
از آن تاريخ به بعد، اسرائيل و حاميانش با ايجاد اختلاف در ميان كشورهاى اسلامى، به
دنبال مشروعيتيابى و تحكيم موقعيت اقتصادى و سياسى خود مىباشند و با
شعار صلحطلبى و همزيستى مسالمتآميز به نفوذ و رابطه خود با
كشورهاى همسايه ادامه مىدهند. در اين ميان، بعضى از كشورهاى منطقه مانند مصر،
با انعقاد قرارداد صلح، آب به آسياب دشمن ريختهاند. اكنون نيز اسرائيل با حذف
شوروى از صحنه رقابتهاى سياسى خاورميانه، به دنبال تحكيم موقعيت و موجوديت
خود از راههاى اقتصادى و صنعتى مىباشد تا در دراز مدت، مركز ثقل توليد،
ابداع، فنآورى و تحقيق در خاورميانه شود.
9ـ
مبارزات حقطلبانه مردم لبنان و فلسطين
مردم مظلوم لبنان و فلسطين از دولتهاى
اسلامى مأيوس شدند. اما پيروزى انقلاب اسلامى در سال 1979 م.، موجب الهام و
اميدوارى آنان براى مبارزات حقطلبانه گشت. بر اين اساس، «جنبش انقلابى
حزباللّه لبنان» به رهبرى شهيد سيدعباس موسوى شكلگرفت.
اينجنبشبهدفاع مقدسودفعتجاوزاسرائيل از جنوب لبنان
پرداخت.«جنبش جهاداسلامى» نيزبهرهبرى شهيد دكتر فتحى شقاقى در سال 1980 م.
تشكيل شد. اصرار گروههاى مبارزمسلمانبرجهاد، فداكارىوشهادت درراه هدف
مقدس است.
از سوى ديگر،
«انتفاضه»، قيام مردم فلسطين در سرزمينهاى
اشغالى، شكل گرفت; مردم فلسطين با سنگ و چوب به
مقابله با سربازان مسلح اسرائيل پرداختند. از گروههاى مبارزى كه پس از
«انتفاضه» به وجود آمد، «حماس» يا حركت مقاومت اسلامى بود كه به زودى به صف مبارزان
پيوست. رهبر معنوى حماس، شيخ احمد ياسين مىباشد.
مردم فلسطين جنوب لبنان پس از
سالها تجاوز و اشغالگرى رژيم اسرائيل، طعم شيرين پيروزى را چشيدند: اسرائيل
اعلام كرد كه دريك برنامه زمانبندى شده، جنوب لبنان را ترك خواهد كرد، اما در
بهار 1379 ش.، زودتر از موعِد مقرر مجبور به خاتمه اشغال جنوب لبنان گشت. اين موضوع
موجب خوشحالى مسلمانان جنوب لبنان و ديگر كشورهاى اسلامى شد و شكست اسرائيل در جنوب
لبنان را، كه هميشه به عنوان دولت آهنين و شكستناپذير معرفى مىشد، به
يكديگر تبريك گفتند.
10ـ
مذاكرات سازش خاورميانه
پس از فروپاشى اتحاد
شوروى سابق و پايان جنگ امريكا با عراق، قراردادى ميان نخستوزير اسرائيل با ياسر
عرفات، موسوم به «قرارداد اُسلو» در سال 1993 م. (شهريور 1372) به امضا رسيد كه
دوره پنجسالهاى براى انتقال قدرت حكومتى و تحقق خودمختارى فلسطينيان
آغاز كنند.
اسرائيل كه متعهد شده
بود از بخشهايى از خاك فلسطين عقبنشينى نمايد،
به بهانههاى مختلف و با طرح شروط جديد، فقط به بخشى از تعهدات خود عمل
كرد.
قرارداد بعدى معروف به
«گِريلند ريور»، در سال 1998 م. (اول آبان 1377) در كاخ سفيد و با حضور رئيس جمهور
امريكا، پادشاه اردن، نخست وزير اسرائيل و رئيس تشكيلات خودگردان به امضا رسيد. بر
اساس اين قرارداد:
ـ «سازمانهاى
تروريستى، غيرقانونى شناخته شده، مبارزه عليه آنها صورت گيرد.
ـ طرف فلسطينى افراد
خاصى را كه مشكوك به اقدامات تروريستى هستند، بازداشت، تعقيب و مجازات
نمايد.
ـ طرف فلسطينى نام
افراد پليس خود را در اختيار طرف اسرائيلى بگذارد.
هرگونه واردات، ساخت،
كسب و مالكيت سلاحهاى گرم در مناطق تحت حاكميت قضايى فلسطين جرم باشد.
سلاحهاى غيرقانونى جمعآورى شود و امريكا از طرف فلسطين در اين مورد موافقت
كرد كه در اجراى برنامه كمك نمايد.
ـ كميته اجرايى سازمان
آزاديبخش فلسطين به رئيس
جمهور امريكا قول دادكه موا ضدّاسرائيلى منشور ملى فلسطينرالغو
كند.»
در اين قرارداد،
امتيازات گستردهاى براى اسرائيل لحاظ شد و در متن پيمان، حتى در يك مورد كلمه
«صلح» اشاره نشده است و در عوض، عرفات از 33 بندِ تشكيل دهنده منشور فلسطين، 28 بند آن را حذف
نمود!
مذاكرات بعدى موسوم به
«كمپ ديويد دوم» در خرداد 1379 در امريكا تشكيل شد. اين مذاكرات نتايج قطعى به
دنبال نداشت و امريكا به عرفات هشدار داد كه از اعلام كشور مستقل فلسطينى خوددارى
ورزد.
11ـ
سخنان آيةالله خامنه اى (مد ظلّه)
مقام معظم رهبرى در
اين باره فرمودند: «دستگاههاى امريكا و رئيس جمهور امريكا تلاش خودشان را
گذاشتهاند كه مسأله فلسطين را از صورت مسائل
دنياى اسلام و خاورميانه به كلّى حذف كنند و اصلاً مسألهاى به نام "فلسطين" و "آرمان فلسطين" و "نهضت فلسطين"، ديگر باقى نماند.
اين يكى از اهداف بسيار مهم آنهاست. براى خاطر اين، مسافرت مىكنند،
حركت مىكنند، تلاش مىكنند. آدمهاى ضعيف النفس و خيانت پيشه و
حقير هم، كه در بين فلسطينىها هستند، مثل همه ملّتهاى ديگر كه
آدمهاى اين طورى دارند و متأسفانه جوامع بشرى در بيشتر ادوار تاريخ،
گرفتار انسانهاى حقير مرعوبند، آنها هم تسليم شدهاند و
آمدهاند "منشور ملى فلسطين" را جلويشان
گذاشتهاند. هر جا كه مبارزهاى با صهيونيستها و اشغالگران و
آدمكشان مردم فلسطين
و جنايتكاران نسبت به فلسطين هست، مىخواهند
آن را حذف كنند. حذف كردند! حالا چنانچه آن را از روى كاغذ حذف كنند، مگر ممكن است
انگيزه دفاع از كشور فلسطين و هويت فلسطينى از دل
فلسطينىها برود...
مگر تا حالا كه جوانان
مسلمان در انتفاضه فلسطين
يا در كشور لبنان براى خدا و به خاطر مسؤوليت الهىِ دفاع از سرزمين اسلامى، جان
خودشان را به خطر مىاندازند، به خاطر منشور فلسطين اين كارها را
مىكردهاند كه حالا اگر شما منشور ـ به اصطلاح ـ ملى فلسطين را دستكارى
كرديد، آنها دست بردارند؟!»
پى نوشتها
1ـ امام خمينى(رحمه الله)، صحيفه نور، ج 15، ص
75
2ـ ر. ك. به: علىاكبر دهخدا،
فرهنگ دهخدا، تهران، دانشگاه تهران، 1373، ج 14، ماده «يهود».
3ـ ر. ك. به: همان، ج 5، ص 6240، ماده
«تورات».
4ـ همانند سوره نساء: 64 / سوره مائده:
14، 15 و 41
5ـ ناصر مكارم شيرازى، تفسير
نمونه، تهران: دارالكتب الاسلاميه، 1366، ج 2، ص 310، به نقل از: الهدى الى
دين المصطفى; الرحلة المدرسية: رهبر سعادت; و قرآن و آخرين پيامبر
6ـ مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام
خمينى(رحمه الله)، فلسفه حقوق، جزوه آموزشى، ص 240
7ـ ناصر مكارم شيرازى، پيشين، ج 4، ص
331، به نقل از: تفسير فخر رازى، ج 11، ص 192.
8ـ فصل بن حسن طبرسى، مجمع
البيان، بيروت، دارالمعونه للطباعة و النشر، 1986. ج 3، ص 272 ـ 273
9ـ ر. ك. به: ناصر مكارم شيرازى، پيشين.
ج 4، ص 329
10ـ جوزف گِئر، حكمت اديان،
ترجمه و تأليف محمّد حجازى، تهران، كتابخانه ابن سينا، 1373، ص 139
11ـ ناصر مكارم شيرازى، پيشين، ج 1، ص
324 ـ 325
12ـ همان، ج 4، ص 140 / مجمع
البيان، ج 3، ص 175
13ـ عهد عتيق، كتاب مزامير، باب
103: 8 ـ 15
14ـ همان، كتاب يوشع نبى، باب 14: 4 ـ
7
15ـ ر. ك. به: عفيف عبدالفتاح طباره،
يهود از نظر قرآن، ترجمه، على منتظمى، تهران، بعثت، 53، ص 113 و 114 / ناصر
مكارم شيرازى، پيشين، ج 6، ص 432
16ـ عفيف عبدالفتاح طيّاره، پيشين، ص
87
17ـ ناصر مكارم شيرازى، پيشين، ج 1، ص
357
18ـ زينالعابدين قربانى، اسلام
و حقوق بشر، چاپ پنجم، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1375، ص 321 ـ
322
19ـ ر. ك. به: ناصر مكارم شيرازى،
پيشين، ج 2، ص 472 / عفيف عبدالفتاح طباره، پيشين، ص 11 به بعد.
20ـ ر. ك. به: ناصر مكارم شيرازى،
پيشين، ج 2، ص 463.
21ـ ر. ك. به: همان، ج 1، ص 398 ـ
401
22ـ عباسعلى عميد زنجانى، اسلام و
همزيستى مسالمتآميز، تهران، دارالكتاب الاسلامية، 1344، ص 19 ـ
23
23ـ ناصر مكارم شيرازى، پيشين، ج 26، ص
334 ـ 339 به نقل از: على بن ابراهيم قمى، تفسير، ج 2، ص 414
24ـ جان ناس، تاريخ جامع اديان،
ترجمه على اصغر حكمت، چاپ سوم، تهران: پيروز، 1354، ص 371
25ـ ر. ك. به: انجيل متى، 5: 11
ـ 12; 7: 15; 12: 34 ـ 38; 23: 12 / احمد شلبى، مقارنةالاديان:
المسيحيه، قاهره، مكتبة النهضة العربية، 1993، ص 32
26ـ بقره:84 ـ 85
27ـ ر. ك. به: ناصر مكارم شيرازى،
پيشين، ج 1، ص 331 ـ 332
28ـ ر. ك. به: وهبة الزحيلى، آثار
الحرب، چاپ چهارم، دمشق، دارالكفر، 1992،ص 45 بهنقلاز:دكتر
هرتس(خاخامبزرگانگلستان)،فىالفكراليهودى.
29ـ ر. ك. به: وهبة الزحيلى، پيشين، ص
45، به نقل از: الخطر اليهودى
30ـ31ـ32ـ33ـ تورات، سِفر تثنيه،
باب بيستم:10ـ18 /باب 2:33ـ35 /باب 3: 3ـ7 / باب 32: 41ـ44
34ـ ر.ك.به: احمد شلبى، مقارنة
الاديان اليهود، قاهره: مكتبة النهضة العربية، 1992. ص 118ـ119
35ـ وهبة الزحيلى، پيشين، ص
45
|