back page

 

next page

دولت اسـتـعـمـارى بـريـتـانـيـا بـدون تـوجـّه بـه وعـده هـايـى كـه هـنـگـام جـنـگ جـهـانـى اوّل بـه اعـراب داده بـود، در هـمـان روزهـا و بـطـور پـنهانى ، قرارداد (سايكس ـ پيكو) را با دولت فرانسه امضا كرد كه به تاءييد روسيه نيز رسيد. طبق اين قرارداد، سرزمينهاى عربى ، تـابـع امـپـراتـورى عـثمانى ، بين دولت فرانسه و انگليس تقسيم شده و هيچ نقطه اى براى اعـراب در نـظـر گـرفـتـه نـشـده بـود. بـر ايـن اسـاس ، سـاحـل سـوريـه از (نـاقـوره)  تـا (اسـكـنـدرونـه)  و مـنـطـقـه (مـوصـل)  در عـراق بـه فـرانـسـه و بـقـيـه عـراق ، از شمال بغداد تا خليج بصره و حد فاصل بصره و دو بندر حيفا و عكّا به بريتانيا واگذار شده بـود. هـمـچـنـين مقّرر شد فلسطين بجز دو بندر (حيفا و عكّا) كه سهم انگلستان بود، تحت اداره بين الملل درآيد.(74)

زمـانـى كـه بـلشـويـكها موفق شدند رژيم تزارى حاكم بر روسيه را ساقط كنند، جهت افشاى جـنـايات تزارها و خيانت آنان به دولتهاى منطقه خاور ميانه و همسايگان و جلب اعتماد دولتها و ملتهاى منطقه ، قسمتى از اسناد محرمانه وزارت خارجه را كه در مورد قرارداد مذكور بود، منتشر كردند. انتشار اين خبر، اعراب را بشدّت متحيّر و وحشت زده كرد.(75)

دولت عـثـمانى در پى انتشار اين اسناد، نامه اى را براى (شريف حسين)  و مردم منطقه نوشت و در آن بـا كـنايه خيانتهاى بريتانيا را به رخ آنان كشيد. (شريف حسين)  امير مكّه كه شگفت زده شـده بـود، بـطـور رسـمـى از انـگلستان جواب خواست . وزير خارجه انگلستان پس از مدتى با زيـركـى در پـاسـخ يـادآور شد: قرارداد مذكور يك قرارداد قطعى نيست ! او پيمان سابق را كه وعـده اسـتـقلال به اعراب بود، مورد تاءكيد قرار داد.(76) با پايان گرفتن جنگ جهانى اوّل ، وعـده هـاى دولت بـريـتـانـيا به مردم منطقه به دست فراموشى سپرده شد و تمامى منطقه عربى بين فرانسه و انگلستان تقسيم شد.

ايـن قـرارداد قـبـل از ايـنكه بى اعتنايى به وعده هاى قبلى بريتانيا به اعراب منطقه به شمار آيـد، چـراغ سـبزى به صهيونيستها بود كه توسط قدرتهاى استعمارى انگلستان ، فرانسه و روسيه تزارى ، جاى پاى آنها بدين منطقه باز مى شد.

قيمومت فلسطين توسط انگلستان

پـيـش از اين ياد آور شديم كه جنبش صهيونيسم براى جلب حمايت دولتهاى بزرگ مانند آلمان ، عـثـمـانـى و بريتانيا با مقامات اين كشورها مذاكره كرد. صهيونيستها بجز انگليسيها ـ آن هم به دلايلى كه ذكر شد ـ نتوانستند نظر ساير كشورهاى اروپايى را به خود جلب كنند.

اعـلامـيـه (بـالفـور) مـظـهـر اتـحـاد نـامـقـّدسـى بـود كـه در عـمـل پـشـتـيـبـانـى تـمام عيار انگلستان از صهيونيستها را آشكار ساخت . رهبران صهيونيسم معتقد بـودنـد كه جنبش صهيونيسم با استراتژى انگلستان در مورد حفظ آبراه سوئز و راه خشكى به هند مطابقت كامل دارد.

(چرچيل) نخست وزير انگلستان ، بعدها اعلام كرد كه براى وعده (بالفور) نبايد انگيزه هاى عـاطـفى قائل شد: بلكه اين وعده براساس منافع عمومى صادرشده است .(77) روشن است كه منظور چرچيل از منافع عمومى ، منافع استعمارى انگليس و صهيونيسم بود.

در راسـتـاى كـنـتـرل سـرزمـيـن فـلسـطـيـن تـوسـط انـگـلسـتـان ، 27 روز پس از صدور اعلاميه (بالفور)، نيروهاى انگليسى به فرماندهى ژنرال (آلن بى) (78) وارد بيت المقدس شـدنـد. در كـنـفـرانـس (سـان ريـمـو) در ارديـبـهـشـت 1299 (26 آوريـل 1920 م)  كـه با شركت انگليس ، فرانسه ، ايتاليا، ژاپن ، يونان و بلژيك در ايتاليا تـشـكيل گرديد، مقرر شد كه قيموميت سوريه و لبنان به فرانسه و قيموميت اردن ، فلسطين و عراق به انگليس واگذار گردد. از آنجا كه در تصويبنامه كنفرانس (در مورد قيموميت انگليس بر فـلسـطـيـن)  مـتـن اعـلامـيـه بـالفـور گـنـجـانـده شـده بـود، سيل تلگرافها و نامه هاى تبريك از سوى سازمانهاى يهودى در سراسر جهان به سوى دولت بريتانيا سرازير شد.(79)

اعزام كميسر انگلستان به فلسطين و اقدامات او

(هـربـرت سـاموئل) ، يهودى انگليسى ، در روز سى ام ژوئن 1920 م (1299) از سوى دولت انگليس با سمت (كميسر عالى)  وارد فلسطين شد تا يك حكومت غير نظامى در آنجا سازمان دهد. انـتـصـاب او بـاعـث گـسـترش اعتراضات از سوى مسلمانان شد. او بصراحت هدفش را همكارى با صهيونيستها اعلام كرد.(80)

هـربـرت سـامـوئل يهوديان را در پستهاى حسّاس گماشت و تسهيلات زيادى براى مهاجرت آنان بـه فـلسـطـيـن فـراهـم كـرد، بـگـونـه اى كـه در طـول سـى سـال سـلطـه انـگـلسـتان بر فلسطين ، حدود ششصد هزار يهودى وارد فلسطين شدند. از سوى ديگر، انگليس به رغم خود دارى اعراب فلسطين از فروش زمين به يهوديان ، پنجاه هزار هكتار از اراضى دولتى را به يهوديان واگذار كرد. بعلاوه از كشاورزان مسلمان ، مالياتهاى سنگين گرفته شد تا ورشكست گرديده ، زمينهايشان را به يهوديان واگذار كنند.(81)

سـامـوئل بـراى تـقـويـت بـنـيـه اقـتـصـادى يهوديان ، امكانات و تسهيلات زيادى براى صدور مـحـصـولات كـشـاورزى آنـان فـراهـم كـرد. در مقابل ، براى صدور محصولات اعراب محدوديتهاى زيـادى ايـجـاد نـمود. وى امتياز كارخانه برق فلسطين و نيز امتياز استخراج املاح بحرالميّت را براى 75 سال به يهوديان داد.(82)

از آنـجـا كـه قـيـمـومـيـت رسـمـى بـريـتـانـيـا بـر فـلسـطـيـن ، نـيـاز بـه تـصـويـب جـامـعـه ملل داشت ، اين جامعه در تير ماه سال 1301 (ژوئن 1922 م)  سند قيموميت بريتانيا بر فلسطين را از تـصـويـب نـهـايـى گـذرانـد.(83) در اين سند كه به (كفالتنامه) (84) يا (سـرپـرسـتـى فـلسـطين)  معروف است ، تصريح شده كه دولت انگلستان متعهّد مى شود به نيابت از جامعه ملل ، وعده (بالفور) را به مرحله اجرا در آورد.

آثار قيموميت انگلستان بر فلسطين

يكى از آثار قيموميت انگلستان بر سرزمين فلسطين ، فراهم آوردن امكانات مهاجرت يهوديان به ايـن مـنـطـقـه بـود. صهيونيستها ابتدا سعى كردند با اعزام گروههاى شناسايى به فلسطين ، امـكـانـات نـفـوذ در دسـتگاههاى اجرايى را بررسى كنند. در راستاى دستيابى به اين هدف ، يك هـيـاءت صـهـيـونـيـسـتـى بـه رهـبـرى دكـتر (وايزمن) (85) به همراه (اورمبى گور) از كـاركـنـان عـالى رتـبه وزارت جنگ انگلستان ، به عنوان رابط سياسى در اوت 1918 (1297) وارد فلسطين شد و به مطالعه و بررسى در خصوص چگونگى اجراى طرحهاى آينده پرداخت .

يـهـوديـان سـاكـن فـلسطين در اين زمان كمتر از شش درصد مجموع اهالى منطقه بودند؛ ولى اين گـروه بـه بـهـانـه اداره امـور اقـليت يهوديان خواستار شركت آنان در اداره فلسطين شدند. اين گـروه در ادامـه فـعـاليـتـهـاى خـود بـه آمـوزش نـيـروهاى يهودى پرداختند و براى خود دستگاه قـضايى ، اداره اطلاعات و استخبارات به وجود آوردند.(86) همه اين اقدامات تحت نظارت دولت انـگـلسـتـان انـجـام شـد و بـديـن وسـيـله و بـرخـلاف ميل مردم بومى فلسطين ، مقدمات مهاجرت يهوديان از سراسر جهان به اين سرزمين فراهم آمد.

درس چهارم

زمينه هاى پيدايش صهيونيزم (3)

عـلاوه بـر زمـيـنـه هـاى عـيـنـى پـيـدايـش صـهـيـونـيـزم ، زمينه هاى فكرى و اعتقادى صهيونيستها عـامـل مـؤ ثـرى در راسـتـاى (تـز حـكـومـت جـهـانـى يـهـود) بـوده اسـت . مـى تـوان ايـن عامل را زير بنايى اساسى ناميد كه توجيه گر اقدامات يهود در راستاى ايجاد حكومت آنهاست .

نژاد پرستى

يـكـى از خصوصيات و ويژگيهاى صهيونيسم ، نژاد پرستى و اعتقاد به تز موهوم (برترى نـژادى)  اسـت . آنـهـا بـا تـوسـّل بـه ايـن پـندار، تمام جنايات خود را توجيه مى كنند. واقعيت مزبور بدون نياز به تحقيق و كاوش چنان ملموس و روشن است كه تمامى كوششها در جهت كتمان و انـكـار آن ، ذرّه اى مـؤ ثـّر و مـفيد نبوده و وجدانهاى بيدار و آگاه ، همواره از وجود اين خصيصه سرطانى ، در رنج و اضطراب بوده اند.

بـطـور كـلى ، تـز بـرتـرى نـژادى از خـصـايـص بسيار بارز جهانخوارانى است كه تا كنون مـيـليـونها انسان از رنگ ، نژاد، سنن ، ملل ، زبان ، مذهب و آيين هاى مختلف را قربانى نموده اند. افـسانه (قوم برگزيده)  همواره تهاجمات ، توسعه طلبيها و سلطه گريها را مقدّس وانمود كرده است . افسانه پوچ و موهوم برترى نژادى كه در قرن اخير، صهيونيسم جهانى پرچمدار آن اسـت ، درگـذشـتـه نـيز در ميان برخى از اقوام بويژه بعضى طيفها و جريانات انحرافى و قـدرت طـلب يـهـود، مـطـرح بـوده كـه با تحريف و تفسير مبانى مذهبى و حتى ساختن داستانها و افسانه هاى واهى ، درجهت منافع واغراض خويش به تبليغ آن پرداخته اند.

امـروزه ايـن تـفـكـر شـيـطـانـى ، انحصار طلبى را بحدى رسانده كه حتى موجب اعتراض ‍ شديد يهوديت گشته ، بطورى كه يكى از شخصيتهاى يهودى در اين زمينه مى گويد:

(در فـرهـنـگ صـهـيـونـيـسـتـى (حـتـى)  خـداى خـالق هـسـتـى و خـالق انـسـان ، تـبـديـل بـه خـداى قـومـى و جـداگـانـه اى مـى شـود كـه بـا اصول مذهب يهود تضاد آشكار دارد).(87)

ايـدئولوژى سـيـاسـى نژادپرستانه يهود و صهيونيسم ناشى از مطالبى است كه در تورات آمـده اسـت . هـمـچـنـين در تلمود كه به دست يهوديان نوشته شده ، آمده است كه ارواح يهوديان از ارواح ديگران بالاتر است ، زيرا اين ارواح جزء خداوند است ، اما ارواح ديگران شيطانى و مانند ارواح حيوانات است .

ايـن تـعاليم خودساخته ، بهشت را فقط مخصوص يهوديان مى داند و بر اين اعتقاد است كه هنوز مـسـيـح پـيـامـبـر نيامده و وقتى بيايد، پادشاهى يهود ايجاد خواهد شد. طبق تعاليم تلمود، اگر يـهـود نـبـود، بـركـت از روى زمين برداشته مى شد، آفتاب ظاهر نمى شد و باران نمى باريد. همچنين غير يهوديان براى خدمت كردن به يهوديان خلق شده اند.(88)

قـرآن كريم در مورد افكار نژادپرستانه و اعتقادى كه آنها نسبت به برترى قوم يهود دارند، مى فرمايد:

(وَ قالُوا لَنْ جََسَّنَا النّارُ اِلاّ اَيّاماً مَعْدُودَةً قُلْ اَاََّذْدُْ عِنْدَ اللّهِ عَهْداً)(89)

و گـفـتـنـد: (هـرگـز آتـش دوزخ ، جز چند روزى به ما نخواهد رسيد.) بگو: آيا پيمانى از خدا گرفته ايد؟!

پروتكل ها يا اصول عقايد صهيونيسم

صـهـيـونـيـسـتـهـا، نـيـّات درونـى خـود را در قـالب اصـولى كـه بـه (پـروتـكـل)  مـعـروف اسـت ؛ بـيـان كـرده انـد. مـجـامـع صـهـيـونـيـسـتـى در سـال 1276 (1897 م)  انـجـمـنـى تـشكيل دادند و در آن تصميماتى گرفتند و صورت مجلسى تـهـيـه كـرده ، نـام آن را (پـروتكل)  نهادند. مجموعه اين پروتكلها در كتابى چاپ شده است ، ولى هـربـار پـس از چـاپ ، بـلافـاصـله ناياب شده است . چراكه يهوديان ، به سرعت آنها را خريده و جمع آورى مى كردند.(90)

نكات اساسى پروتكلها(91)

بـا مـطالعه و تشريح پروتكلها و مقدمه هايى كه برآن نوشته شده ، سه نكته اساسى را در مى يابيم :

1 ـ انتقاد فلسفى از اصول آزاديخواهى و توصيف رژيم حكومت مطلقه و استبداد.

2 ـ طرح نقشه نبرد اجتماعى به منظور اطمينان يهوديان براى حكومت مطلقه در عالم .

3 ـ پيشگويى (92) به منظور اجراى نكات اساسى نقشه يهود.

در راسـتـاى اجـراى نـقـشـه هـاى يـهـود، صـهـيـونـيـسـتـهـا امـور زيـر را دنبال مى كنند:

1 ـ اشغال سرزمين فلسطين و گردآورى جماعتى تحت عنوان يهود درآن منطقه .

2 ـ تلاش و كوشش براى برپايى حكومت جهانى صهيونيستى .

3 ـ سـلاح يـهـود بـراى رسـيـدن بـه ايـن اهـداف ادعـاى مـوهـوم بـرتـرى نـژادى و اعـتـقـاد بـه اعمال اين تز سياسى درجهان است .

4 ـ مـحـو ايـمـان و اعـتـقادات مذهبى و در واقع نابودى اديان توحيدى بويژه اسلام به هر طريق حتّى با رنگ و لعاب مذهبى .(93)

بـطـور كـلى صـهـيـونـيـسـتـهـا بـراى رسـيـدن بـه اهـداف كـلى خـود، بـرنـامـه هـاى زيـر را دنـبـال مـى كـنـنـد. زيـر سؤ ال بردن اعتقادات مذهبى مردم ، از بين بردن رهبران مذهبى ، خشونت ، اعـمـال خـدعـه و خيانت ، ترويج فساد و فحشا، بى رحمى و جلادى ، نشر صور قبيحه و تبليغ اعـمـال مـنـافـى عـفـت ، سـرگـرم كـردن مـردم بـه عـيـش و عـشـرت ، تـبـليـغ مـنـكـرات ، تـرويج تـجـمـّل پـرسـتـى ، دور كـردن مـردم ازمـسـائل سـيـاسى ، آشوب افكنى و تفرقه انگيزى ، جنگ افروزى ، توسعه طلبى و اشغالگرى .(94)

صهيونيسم در تعارض با يهود و يهوديت

صـهـيـونـيـسـتـهـا چـنـين وانمود مى كنند كه ارتكاب اين همه جنايت در جهان ، براى تحقّق آرمان و اعـتـقـادات مـردم يـهـود اسـت . از ايـن رو، بـراى تـوجـيـه جـنـايـات خـود در تـمـامـى محافل و سازمانهاى بين المللى از شعارها، رمزها، نشانه ها و رنگهاى منتسب به يهود استفاده مى كنند و با اين شيوه مى كوشند تا بر تمامى اعمال وحشيانه و ضدانسانى خود ماسك دينى زده ، جهانيان را به طرفدارى و حمايت از خود تشويق و ترغيب كنند.

در حـالى كـه واقـعـيـت جـز ايـن اسـت و مـيـان يـهـوديـت و صـهـيـونـيـسـم تـفـاوت قـابـل تـوجـه و آشـكـارى وجـود دارد. عـنـوان (يـهـودى)  بـه فـردى اطلاق مى شود كه تابع دستورات و مقرراتى است كه از طرف خداوند به حضرت موسى (ع) ابلاغ گرديده و رفتار و گـفـتـار او در ايـن چـارچـوب انـجـام گـيـرد، بـگـونـه اى كـه او را از تـمـامـى صفات و اخلاق و اعـمـال نـكـوهـيـده و نـاپـسـنـد باز داشته و به راستى و درستى و روابط حسنه بين انسانها كه شايسته يك انسان الهى است رهنمون گردد.

يـهـودى حـقيقى نه تنها معتقد و مؤ من به اصول اوليه آيين يهود است ، بلكه مجرى تمام احكام و دسـتـورات آن نـيـز مـى بـاشـد و خـود را بـنـده اى از بـنـدگـان خـدا و او را شـاهـد بـر اعـمـال خويش مى داند، در حالى كه صهيونيسم ، مسلكى سياسى با اهداف دنيوى است و نه تنها هـيـچ يـك از او صـاف و ويـژگيهاى ياد شده را ندارد، بلكه به ضدّ آن مى انديشد و عكس آن را عمل مى كند.(95)

ويـژگـى اشـغـالگـرى و تـوسـعه طلبى ، شيطنت و آتش افروزى ، تعدّى و تجاوز به حقوق ديـگـران ، ثـروت انـدوزى بـا هـر حيله اى و غصب مال ديگران و هزاران مفاسد اخلاقى و اجتماعى ديگر از صفات بارزمسلك صهيونيسم است .(96)

صهيونيستها هميشه خواسته اند اين مطلب را به جهانيان بقبولانند كه هر كس ‍ صهيونيست نيست ، يـهـودى نـيـسـت در حـالى كه مخالفتهاى محافل يهودى سراسر جهان با سياستهاى صهيونيستها دليـل قـاطـعـى بـرردّ ايـن ادّعـاسـت . بـه عـنـوان مـثـال ، مـجـامـع مـسـتـقـل يـهـودى جـهـان بـر خـلاف نـظـر صـهـيـونـيستها خواستار همزيستى مسالمت آميز و ادغام در سيستمهاى حكومتى محل زندگى خود بوده اند.(97)

بـا تـوجـه به واقعيتها و با استناد به بسيارى از منابع و اقرار يهوديان جهان و حتى رهبران يـهـودى ، صـهيونيسم پديده اى جداى از يهود و يهوديت بوده كه با سوء استفاده از لفظ يهود تاكنون جنايتهاى بى شمارى را مرتكب گشته است . يكى از هبران يهودى مى گويد:

(صـهـيـونـيـسـم آيـيـن يـهـود را دسـتـاويـزى بـراى تـحقّق آرمانهاى سياسى خود قرار داده است .)(98)

نشريه تموز ارگان جامعه كليميان روشنفكر ايران مى نويسد:

(صـهـيـونـيـسـتـهـا... بـا ارزش تـوحـيـدى ديـن يـهود و فرامين الهى حضرت موسى كليم اللّه ، كوچكترين رابطه اى ندارند.)(99)

هـر تزل تئوريسين صهيونيسم به گواهى تاريخ ، بى دين بود و هيچ گونه اعتقادى به خدا نداشت .(100)

از سوى ديگر، همه صهيونيستها يهودى نبوده و نيستند، بلكه بسيارى از سردمداران و رؤ ساى صـهـيـونيستى غير يهودى بوده اند. برخى از رؤ سا و دولتمردان دولتهاى استعمارى اروپا و آمـريكا با توجه به اينكه يهودى نبوده اند، انتساب خود را به صهيونيسم اعتراف كرده و عملا نـسـبـت بـه آن افـتـخـار نموده اند.(101) و نيز بايد گفت كه همه (اسرائيليها) يهودى نـيـسـتـنـد، چـرا كـه بـسـيارى از كسانى كه از همان ابتدا از كشورهاى اروپايى و آمريكايى به سرزمينهاى اشغالى كوچ كردند، يهودى نبوده و حتى اصالت يهودى نداشته اند.(102)

توسعه طلبى صهيونيستها

صهيونيستها براى توجيه توسعه طلبيهاى خود به مطالب جعلى تورات در مورد حدود (ارض موعود) استناد مى كنند. به اعتقاد (روژه گارودى)  هدف آشكار سياست نظاميگرى (103) رژيـم صـهـيونيستى ، تنها دفاع از اسرائيل نيست ، بلكه از هم پاشيدن كشورهاى عربى منطقه اسـت . تـورات هـم ، بـراى (تـوجيه)  گسترش دائمى مرزها و هم براى (مشروع)  جلوه كردن شيوه هاى كشتار و تروريسم دولتى ، مورد سوء استفاده قرار مى گيرد.(104)

از ديـدگـاه (بـن گـوريـون) ،(105) سـرزمـيـن اسـرائيـل بـايـد پـنـج مـنـطـقه را در برگيرد: جنوب لبنان تا رود ليطانى ، جنوب سوريه ، سـرتـا سـراردن ، سـرتـاسـر فـلسطين و شبه جزيره سينا. حتى برخى ديگر از صهيونيستها مـرزهـاى شـمـالى تـركـيـه را جـزء قـلمـرو رژيـم صهيونيستى مى دانند.(106) (تئودور هـرتـزل)  در سـال (1277 ـ 1898/م)  مـرزهـاى اسـرائيـل را از رود نـيـل تـا فـرات تـعـيـيـن كـرده بـود.(107) (بـن گـوريـون)  مـعـتـقـد اسـت امـپـراتـورى اسـرائيـل هـم از راه نـظـامـى بـنـا خـواهـد شـد و هـم از راه سـيـاست .(108) همچنين بر درب پارلمان رژيم صهيونيستى نوشته اند:

(اى يهوديان ، ميهن شما از نيل تا فرات امتداد يافته است .)(109)

صـهـيـونـيـسـتـهـا هميشه هدفهاى دورتر خود را مخفى نگه مى دارند يا در لفافه از آن سخن مى گـويـنـد و هـدف نـزديـكـتـر را عـنـوان مى كنند. بطور مثال از سالهاى 1276(1897)تا 1325 (1946 م)  مـى گـفـتـنـد: تـنـهـا خواهان ايجاد يك كانون يهودى هستند نه دولت يهودى و تصميم نـدارنـد فـلسـطـيـنـى هـا را اخـراج كـنـنـد، امـّا وقـتـى قـدرت گـرفـتـنـد، خـواهـان تـشـكـيـل دولت يـهـودى شـدنـد. (اريـل شـارون)  وزير دفاع اسبق رژيم صهيونيستى در تبيين استراتژى صهيونيسم در دهه 1360 (1980م)  گفته است :

(ضـرورت اسـت مـصـلحـت اسـتـراتـژيك و امنيتى اسرائيل تا آن سوى كشورهاى عربى موجود در خـاورمـيـانـه و در سـواحـل مـديـتـرانـه و دريـاى سـرخ فـراتـر رفـتـه و در دهـه 80 شـامـل كـشـورهـايـى از قـبـيـل تـركـيه ، ايران ، پاكستان و مناطق خليج فارس و آفريقا بويژه كشورهاى آفريقاى شمالى و مركزى شود.)(110)

درس پنجم

پيدايش اسرائيل (1)

در درسـهـاى گـذشـتـه ، اقـدامـات بـيـن المـللى صـهـيـونـيـسـتـها و مساعدتهاى بريتانيا در جهت تـشـكـيـل دولت يـهـود و زمينه هاى فكرى تشكيل دولت يهود مورد بحث قرار گرفت . پايان جنگ جـهانى دوّم مضاعف بازوال استعمار كهنه و آغاز استقلال مستعمرات بود. بريتانيا با اعلام اينكه ديگر قادر نيست ، مسؤ وليت قيموميت سرزمين فلسطين را بپذيرد، زمينه را براى پيدايش رسمى رژيـم اشـغـالگـر قـدس هـمـوار كـرد. پـشـتـوانـه حـقـوقـى ايـن عمل ، مصوّبات سازمان نو بنياد (ملل متحد) بود.

پايان جنگ جهانى دوّم و فلسطين

قـيـامـهاى مردمى درفلسطين تاشروع جنگ جهانى دوم ادامه داشت كه درمقاطعى باعث نتيجه گيرى وكـسـب امـتـيازاتى توسط مردم فلسطين شد؛(111) ولى باامكانات محدود اعراب و ستيزه جـويـى انـگـلسـتـان بـا مـردم فـلسـطـيـن و غـفـلت آنـان ، نـتـيـجـه قـابـل مـلاحـظـه اى حـاصـل نـشـد. در پـى بـروز جـنـگ جـهـانـى دوّم ، عـوامـل زيـادى بـاعـث خـامـوش شـدن آتـش ‍ انـقـلاب شـد، زيـرا بـر اثـر بـروز جـنـگ و كـنـتـرل شـديـد سـرزمـيـنـهـاى در گـيـر جـنـگ ، اعـراب دچـار كـمـبـود سـلاح و وسـايـل مـادّى ديـگر شدند، ارتباط فلسطين با دو كشور سوريّه و لبنان و در نتيجه ، دريافت كـمـكـهـاى نـظـامـى از ايـن دو كـشـور كـامـلا قـطـع شـد، مـرزهـا بـشـدّت تـحـت كـنـتـرل قـرار گـرفـتـنـد. فـلسطينيها، به بهانه شرايط جنگى ، تبعيد، زندانى و يا شكنجه شدند. و تمام فعّاليتهاى فلسطينيها كنترل شد.(112)

جنگ جهانى دوّم دو نتيجه مهم در برداشت ؛ اوّل تضعيف قدرت بريتانيا و از دست دادن سرزمينهاى اسـتـعـمـارى ، دوّم ظـهـور قـدرت جـديدى به نام (آمريكا). ايجاد رژيم صهيونيستى در سرزمين فلسطين به همان دلايلى كه براى بريتانيا اهميت داشت ، براى اين قدرت نو ظهور هم حائزاهميت بـود بـعـلاوه ، صـهـيـونـيـسـتـهـا و سـرمايه داران يهودى در هياءت حاكمه آمريكا نفوذ فراوانى داشـتـنـد. مـجموعه اين عوامل باعث شد كه ايالات متّحده آمريكا نقش بيشترى درايجاد اين رژيم به عهده بگيرد.

در ارديـبـهـشـت سـال 1321(1942/م)  جـلسـه سـازمـان صـهـيـونـيـسـتـهـاى آمـريـكـا در هـتل (بيلت مور) نيويورك تشكيل شد. در اين جلسه پيشنهادهايى توسط (ديويدبن گوريون)  به مجمع سازمان صهيونى آمريكا ارائه شد كه عبارت بودند از:(113)

1 ـ لغو محدوديت مهاجرت به فلسطين (114)

2 ـ تشكيل ارتش يهود

3 ـتبديل سراسر خاك فلسطين به يك كشور يهودى

پـيـرو مـصـوّبـات مـجـمـع سازمان صهيونى آمريكا، ترومن رئيس جمهور آمريكا طى نامه اى به (اِتـِلى)  نـخـسـت وزيـر بـريـتـانـيـا، خـواسـتـار آزادى كامل مهاجرت يهوديان به فلسطين و تقويت آنان شد در همين گير و دار وزيرخارجه انگلستان در مـجـلس عـوام اعـلام كـرد كـه مـسـاءله فـلسـطـيـن بـا هـمـكـارى آمـريـكـا و انـگـليـس حـل مـى شـود در هـمـين رابطه و هياءتى مركّب از مستشاران آمريكايى و انگليسى طرح تجزيه و تـقـسـيـم فـلسـطـيـن راتـنـظـيـم كـرده ، نـتـيـجـه را بـه سـازمـان ملل ارائه داد.(115)

ختم قيموميت انگلستان بر فلسطين

بـريـتـانـيـا پـس ازحـدود سـى سـال سـلطـه تـجـاوز كـارانـه ،بـر فلسطين و سپردن امور به صـهيونيستها، در سال 1326 (1947/ م)  اعلام كرد كه نيروهاى خود را تا 26 ارديبهشت 1327 (15 مـه 1948) از خـاك فـلسـطـيـن بـيـرون خـواهـد كـشـيـد.ازايـن رو بـه سـازمـان ملل اعلام كرد كه بايد براى حل اين موضوع راه حلّى ارائه دهد.(116)

سـازمـان مـلل هـيـاءت يـازده نفره اى را براى ترسيم خطوط تفكيك به فلسطين فرستاد. هياءت مـزبور پس از بررسى فلسطين و اردوگاههاى پناهندگان ، دو گزارش تهيه كرد كه يكى از آنـهـا بـه وسـيـله اكـثـريـت اعـضـا و ديـگـرى تـوسـط اقـليـت اعـضـا مـتـشـكـل (از هـنـد، ايـران ، يـوگـسلاوى و استراليا) تهيه شده بود. بر اساس گزارش نخست ، سـرزمـيـن فـلسطين به هفت بخش تقسيم مى شد كه سه بخش آن را يك كشور يهودى و سه بخش ديـگـر را يـك دولت عـربـى تـشـكـيـل مـى داد و بـخـش هـفـتـم آن كـه شـامـل بيت المقدّس بود، زير نظر سازمان ملل متّحد و به صورت بين المللى اداره مى شد. طرح اقـليـت تـقـريـبـا مـشـابـه طـرح انـگـلسـتـان در سـال 1325 (1946) بـود كـه شامل پيشنهاد يك كشور دو ملّيّتى با ساختار فدرال و پايتخت بيت المقدّس بود.(117)

سرانجام ، طرح گروه اكثريت با فشار شديد آمريكا بر دولتهاى آمريكاى لاتين (118) و نـيـز هـمكارى شوروى به تصويب رسيد،هر چند اين طرح با مخالفت كشورهاى عربى رو به رو شـد. سـازمـان مـلل مـتـّحـد پـس از تـصويب طرح براى اجراى صحيح آن يك كميسيون خاص را ماءمور كرد تا مراقب اجراى طرح تقسيم فلسطين باشد،(119) ولى چه كميسيون مزبور، چـه مـجـمـع عـمومى و چه شوراى امنيت ، هيچ كدام وسايل واقعى نظارت بر طرح تقسيم را فراهم نكردند و دست صهيونيستها را بطور كامل باز گذاشتند. بلافاصله پس از اين امر، اعتراضهاى شـديـد، سـراسـر شـهـرهـاى فـلسـطـيـن را فـرا گـرفـت و مـسـلمـانـان بـه اشكال مختلف با اين طرح مخالفت كردند.

صهيونيستها بعد از قطعنامه سازمان ملل متّحد در مورد تقسيم فلسطين و اعلام انگلستان مبنى بر خـروج نـيـروهـايـش ، حـمـله بـه زمـيـنـهـايـى كـه در طـرح تـقـسـيـم سـازمـان مـلل بـه اعـراب اخـتـصـاص يـافـتـه بـود،آغـاز نـمـودنـد و سـعـى كـردنـد تـا قـبـل از خـروج بـريـتـانـيـا ،از فـرصـت اسـتـفـاده كـرده ، بـر وسـعـت سـرزمـيـن دولت آيـنده خود بيفزايند.(120) اعراب نيز كه طعمه اين آتش سوزى ناعادلانه شده بودند، به دفاع از جـان و مـيـهـن خـود پـرداخـتـنـد، ولى چـون صـهـيـونـيـسـتـهـا از قبل آماده شده بودند، خيلى زود بر اوضاع مسلط شدند.

در فـاصـله بـيـن اعـلان قـطـعنامه تقسيم (آبان 1326) و خروج بريتانيا از فلسطين (ارديبهشت 1327) تـمـام امـكـانـات بـه كـار گـرفـتـه شـد تـا يـهـوديـان بـتـوانـنـد كـنـتـرل نـهـايـى خـود را بـر فـلسـطـيـن اعـمـال كـنـنـد.از يـك سـو، مـسـلمـانـان فـلسـطينى تحت كـنـتـرل شـديـد قـواى انـگـليـسـى بـودنـد و حـتـّى از كـمـتـريـن مـقـاومـت در مـقـابـل اشـغـال زمـيـنهايشان منع مى شدند و از سوى ديگر گروههاى تروريستى نظير هاگانا، اشترن آرگون با به راه انداختن كشتارهاى دسته جمعى و رعب و وحشت در ميان مسلمانان ، امكان هر گونه واكنش مناسب را از مسلمانان فلسطين سلب كردند.(121)

در تاريخ 25 اردبيشهت 1327 كميسر عالى بريتانيا در فلسطين و مقامات كشورى قيموميت بر فـلسـطـيـن بـه هـمراه صدهزار نيروى نظامى انگليسى با كشتى از شهر حيفا خارج شدند. هنوز نـيـروهـاى انـگـليـسـى از فـلسـطـيـن خـارج نـشـده بـودنـد كـه تشكيل دولت صهيونيستى از سوى بن گوريون اعلام شد.

جـامـعـه عـرب ، پـس از اعـلام تـشـكـيـل رژيـم صـهـيونيستى تصميم گرفت كه از ارتشهاى منظم كـشـورهـاى عـرب عـليـه يـهـوديـان اسـتـفـاده كـنـد. بـه هـمـيـن دليـل ، يـك روز پـس از اعلام تشكيل رژيم صهيونيستى ، ارتشهاى عربى وارد فلسطين شدند و در اطـلاعـيـه اى مـشـتـرك ، اهـداف صـهـيـونـيسم در فلسطين را محكوم كرده و خود را حامى امنيت اين سـرزمـيـن خـوانـدنـد. در ايـن راسـتا در تمام جبهه ها پيشرويهايى با موفقيتهاى اوليه صورت گرفت و نيروى هوايى مصر در اين حملات نقش مهمّى را ايفا كرد، امّا سرانجام عواملى چون كمبود نـيـروهـاى رزمـنـده ، وابـسـتـگـى سـران و فرماندهان ارتشهاى عربى به دولتهاى حامى رژيم صـهـيـونـيـسـتـى و سـر سپردگى بسيارى از سران عرب و تحريم تسليحاتى اعراب توسط انـگـلسـتـان ، مـوجـب تـوقـف پـيـشـروى ارتـشـهـاى عـربـى گـرديـد.ايـن نـبـرد هـشـت مـاه طـول كـشـيـد و سـرانجام موافقتنامه هاى آتش بس چهار جانبه با تلاشهاى آمريكا و انگليس منعقد شد.(122)

يـكـى از عـوامـل بـسـيـار مـهـمـّى كـه در سـيـطـره صـهـيونيسم بر سرزمين فلسطين سهيم بوده ، سـرسـپـردگـى اغـلب حـاكـمـان عـرب بـه امـپـريـاليـزم اسـت . بـه عـنـوان مـثـال ، در جـريـان جنگ ارتشهاى عرب با صهيونيستها، فرماندهى ارتش ماوراى اردن يا لژيون عـرب بـا يـك سـرگـرد انـگـليـسـى بـه نـام كـلوپ پـاشـا بـود.(123) در سـال 1298 (1919م)  فـيـصـل پـسر شريف حسين (امير مكّه) ، فرمانده نيروهاى عرب ، و وايزمن بـه ابـتـكار انگليسها قرار داد تاءسف انگيزى بستند كه در ايجاد آن لورنس كه دوست انگليسى فـيـصـل بـود، نـقـش زيـادى داشـت . بـر طـبـق ايـن قـرارداد بـراى فـيـصـل يـك امـپـراتـورى عـربـى و براى وايزمن يك سرزمين خود مختار يهودى در نظر گرفته شـد.(124) بـه اعـتراف چرچيل ، نخست وزير وقت انگليس ، اگر سلطان عبدالعزيز، حاكم وقت حجاز نبود، يهود نمى توانست به فلسطين دست يابد.(125)

شناسايى رژيم صهيونيستى

بلافاصله پس از اعلام تشكيل رژيم صهيونيستى ، ترومن رئيس جمهور آمريكا، اين دولت را به رسـمـيـت شـنـاخـت و حـمـايـت كـشـورش را از آن اعـلام كـرد و بـه دنـبـال آن سـيـل كـمـكهاى نظامى و اقتصادى را به سوى اين رژيم سرازير كرد. شوروى سوّمين كـشـورى بـود كـه ايـن رژيـم را بـه رسـمـيـت شـنـاخـت . قبل از آن استالين كمكهاى قابل توجهى در اختيار صهيونيستها قرار داده بود.

صـهـيـونـيـسـتـهـا پـس از اعـلام مـوجـوديـت رژيـم صـهـيـونـيـسـتـى ، كـليـه اموال منقول و غير منقول مسلمانان را مصادره كرده و دست به تخريب روستاها و اماكن مقدس مسلمانان زدنـد كه نتيجه آن فرار دسته جمعى مسلمانان فلسطينى به كشورهاى همجوار بود. بسيارى از نـويـسـنـدگـان يـكـى از عـوامل قدرت گرفتن صهيونيستها را فرارهاى دسته جمعى مسلمانان مى دانـنـد، كه در بعضى موارد تنها شايعه حمله و كشتار، محرّك آن بود، و معتقدند اگر فلسطينيها در مـقـابـل ايـن وحـشـيگريها مقاومت مى كردند، رژيم صهيونيستى براى تثبيت موقعيت خود مشكلات فراوانى داشت .

درس ششم

پيدايش اسرائيل (2)

اشـغـال فـلسـطين نه تنها از نظر وجدانى و اخلاقى مطرود است و هيچ فرد آزاده اى نمى تواند بـر اخـراج يـك مـلت از مـيـهـن مـادرزادى خـود صـحـّه بـگـذارد، بـلكه از نظر حقوقى و عرف بين المـلل نـيـز قـابـل دفـاع نـيـسـت در حـقـوق بـيـن المـلل راهـهـاى تـحـصـيـل سـرزمـيـن بـروشـنـى مـشخص است . بر اين اساس ، اقدامات و ادّعاهاى صهيونيستها در اشغال فلسطين با هيچ يك از موازين و قوانين بين المللى مطابقت ندارد و كليه اقدامات اين رژيم در غصب سرزمين فلسطين غير قانونى است .

صـهـيـونـيـسـتـهـا بـراى قـانـونى جلوه دادن تجاوزات خود ادّعاهايى چون ؛ حق تاريخى ،اعلاميه بـالفـور، طـرح قـيـمـومـت فـلسـطـيـن ، قـطـعـنـامـه هـاى سـازمـان مـلل مـتـحـّد و.... را مـطـرح مـى كـنـنـد كـه از نـظـر حـقـوق بـيـن الملل هيچ گونه ارزشى ندارد. در اينجا برخى از آن ادعاهاى واهى را نقد و بررسى مى كنيم :

ادّعاى حق تاريخى

صهيونيستها ادعا مى كنند كه سرزمين فلسطين در زمانهاى كهن متعلق به يهوديان بوده است و در حال حاضر نيز تنها يهوديان صلاحيت اداره اين سرزمين را دارند. اين ادّعا بطور رسمى و همزمان بـا بـرگـزارى كـنـفـرانـس صـلح پـاريـس از سـوى سـازمـان صـهـيـونـيـسـت بـه ايـن كـنفرانس ارسـال شـد و از آنـها خواست كه حاكميت تاريخى مردم يهود را بر سرزمين فلسطين و حق آنها را براى بازسازى اين كشور به عنوان وطن ملى به رسميت بشناسد.(126)

ايـن ادّعـا نه واقعيت دارد و نه از نظر حقوقى پذيرفته است ؛ از نظر واقعيتهاى تاريخى و به ادّعـاى مـورّخـان ، ساكنين اصلى و دائمى فلسطين از ابتدا اعراب كنعانى بوده اند كه بعدها عده اى از اقـوام مـهـاجـم فـلسـطـيـنـى بـه آنجا حمله كرده و مدتى در اين منطقه حكومت كرده اند، سپس تـوسـط مـهـاجـمـين ديگر از آنجا رانده شده اند. از سوى ديگر، اگر حق تاريخى مبناى تصرف سـرزمـيـن اسـت ، تـورات بـه وجـود كـنـعـانـيـان در فـلسـطـيـن در حـدود سـه هـزار سـال قـبـل از مـيـلاد مـسـيـح اشـاره مـى كـنـد، پـس ايـنـها استحقاق بيشترى بر اين سرزمين دارند. بـنـابـرايـن سـابـقـه تـاريـخى عرب مسلمان نزديكتر و طولانى تر بوده و نمى توان سابقه تاريخى بسيار دوروكوتاه را بر آن ترجيح داد. همچنين به اعتقاد بسيارى از مورخين ، يهوديان مـوجـود، بـا يـهـوديـان نـژاد سـامـى دوران اوّل ارتـبـاطـى نـدارنـد. ايـن يـهـوديـان از نسل قبائل خزر هستند كه بر اثر اختلاط با يهوديان سامى ، يهودى شده اند.(127)

از نظر حقوقى ، تحصيل سرزمين برپايه ادعاى مالكيت تاريخى نيست ، زيرا اين شيوه مخلّ نظم ، ثـبـات و امنيت بين المللى بوده و مى تواند سبب بسيارى از كشمكشها و منازعه هاى بين المللى باشد. از سوى ديگر، به مقتضاى اين دليل بايد اساس نقشه دنيا به هم بخورد و بسيارى از ملل دنيا آواره شوند.

اعلاميه بالفور

بـه دليل مساعدتهاى فراوان حيّم وايزمن ، استاد و شيمى دان يهودى ،به ارتش انگلستان و نقش بـارز او در پـيـروزيـهـاى ايـن كـشـور در جـنـگ جهانى اوّل ، رهبران دولت بريتانيا به سازمان صـهـيـونـيسم قول هر گونه همكارى را در تشكيل وطن يهودى در سرزمين فلسطين دادند. بر اين اسـاس و طـى نـامـه لرد بـالفـور وزيـر امـور خـارجـه انـگـليـس بـه (روچيلد) يكى از زعماى صـهـيـونـيـسـم ، سـنـگ بـنـاى ايـن مـوجـود غـاصـب گـذاشـتـه شـد. يـكـى از دلايـل صـهـيـونـيـستها همين وعده بالفور است . آنها معتقدند كه اين سرزمين توسط ابرقدرت آن زمـان يـعنى انگلستان به آنها واگذار شده و از طريق جنگ و نبرد مسلحانه به دست نيامده و جنبه قانونى دارد.

به اعتقاد دانشمندان حقوق بين الملل ، انگلستان در اين اعلاميه چيزى را بخشيده كه متعلق به اين كشور نبوده است و حتى اگر هم مال اين كشور بود، اين كار بر خلاف نظر دو مجلس لردها و عدم اين كشور بوده است ، بنابراين به هيچ وجه جنبه قانونى ندارد.

back page

 

next page