back page

 

next page

از سـوى ديگر و با توجه به اكثريت موجود در سرزمين فلسطين (مسلمانان)  اين بيانيه منافى اصـول دمـوكـراسـى بـوده و معنايى جز تضييع حقوق اكثريت ندارد. همچنين در اين نامه تاءسيس دولت يـهـود، مـشـروط به رعايت حقوق ملّى و مذهبى جماعت غير يهودى فلسطين شده است و اين امر نيز به هيچ وجه و در هيچ زمانى رعايت نشده است . در تاريخ صدور وعده بالفور مجموع افراد يهودى فلسطين از پنجاه هزار نفر تجاوز نمى كرد (112 جمعيت مسلمان عرب)  در حالى كه روند تـحـوّلات در سـرزمـيـن فـلسـطـيـن و افـزايـش ‍ جـمـعـيت يهوديان و تغيير نسبت جمعيّتى به نفع صهيونيستها، نشان داد كه تاءسيس وطن يهودى ، موجوديت مردم فلسطين را تهديد مى كند.

طرح قيموميت فلسطين

قـيـمـومـيـت پـديـده اى بـود كـه قـدرتـهـاى فـاتـح جـنـگ جـهـانـى اوّل بـراى ادامـه سـلطـه بـر مـسـتـعـمـرات از طـريـق جـامـعـه مـلل بـه وجـود آورده بودند. يكى از اين مستعمرات ، سرزمين مهم و استراتژيك فلسطين بود كه در سـهـم قـدرت فـاتـح و بـلامـنـازع آن دوران ، يـعـنـى انـگـلسـتـان قـرار گـرفـت . جـامـعـه مـلل بـه شرطى قيموميت انگلستان بر فلسطين را پذيرفت كه اين كشور وعده بالفور را اجرا كـنـد و بـر هـمـين اساس ، صهيونيستها ادّعا مى كنند كه تاءسيس ‍ دولت صهيونيستى از يك مبناى قانونى برخوردار است .

قـرار گـرفـتـن اعـلامـيـه بـالفـور در سـنـد قـيـمـومـيـت انـگـليـس بـر فـلسـطـين توسط جامعه مـلل نـمـى تـوانـد جـنـبـه قـانـونـى بـه خـود بـگـيـرد؛ زيـرا هـيـچ يـك از كـسـانى كه در جامعه مـلل سند قيموميت را تصويب كردند، مالك فلسطين نبودند و حتى امپراتورى عثمانى كه سرزمين فـلسـطـيـن تـحـت اخـتيارش بود، هيچ گاه كنترل آن را به كشور ثالثى واگذار نكرد و پس از پايان جنگ اوّل نيز كه كشورهاى تحت سلطه امپراتورى عثمانى از اين كشور باز پس ‍ گرفته شـد، طـى قـرارداد مـنـعـقـد شـده بـيـن تـركيه و دولتهاى متفق ، هيچ گونه اشاره اى به اعلاميه بالفور نشده است .(128)

طبق مقررات ماده 22 قيموميت رضايت و خواست مردم سرزمين تحت قيموميت در انتخاب قيّم بايد نقش اسـاسـى داشـتـه بـاشد، در حالى كه خواست اعراب در قطعنامه كنگره عمومى سوريه مورخ دوّم ژوئيـه 1919 كـه در گـزارش كـميسيون كينگ ـ كرين نيز تاءكيد گرديد، گوياست كه اعراب فـلسطين به قيّم نياز ندارند. زيرا مردم فلسطين از نظر تمّدن و فرهنگ از بسيارى از ملتهاى خـاور ميانه و حتى اعضاى جامعه ملل پيشرفته تر بودند و حتى در اداره امپراتورى عثمانى نيز بطور مستقيم با تركان همكارى مى كردند.

هـمـچـنين اجراى اعلاميه بالفور با توافقهاى مك ماهون ـ شريف حسين و وعده هاى متفقين به اعراب تـنـاقض داشت . از نظر حقوق بين الملل ، قراردادهاى بين المللى در مقام تعارض با قراردادهاى يكجانبه بين افراد، حاكم هستند و از اصالت حقوقى بيشترى برخوردار هستند.

قطعنامه هاى سازمان ملل متحد

پـيـدايـش سـازمـان مـلل مـتـحـد، نـتـيـجـه شـرايـط جـديـد در روابـط بـيـن المـلل ، و نـاشـى از شـكـسـت مـلل مـتـّحـد در ايـفـاى وظـايـفـش بـود. بر طبق آخرين قطعنامه جامعه ملل و با انحلال جامعه ملل مسؤ وليتهاى اين سازمان نسبت به سرزمينهاى تحت قيموميت خاتمه مى يـابـد.(129) امـا بـرخـلاف مـقـررات و قـوانـيـن حـقـوق بـيـن المـلل ، سازمان ملل متحد تصميم به تقسيم سرزمين فلسطين بين يهوديان ومسلمانان گرفت كه اين تصميمات و قطعنامه ها مورد استناد رژيم صهيونيستى قرار گرفته است .

بطور كلى عملكرد سازمان ملل متحد در مورد مساءله فلسطين خارج از حيطه وظايف مندرج در منشور مـلل مـتـحـد بـوده اسـت . ايـن سـازمـان از نظر حقوقى حقّ توصيه و تقسيم يك سرزمين را ندارد و بـرخـلاف اهـداف و وظايف مندرج در منشور مبنى بر حفظ صلح و امنيت بين المللى با قطعنامه ها و عـمـلكـرد نـاصـحـيـح خـود، صـلح و امـنـيـت بـيـن المـللى را دسـت كـم بـه مـدت 50 سـال بـه خطر انداخت . بند 7 ماده 2 منشور ملل متّحد به صراحت قيد مى كند كه اين سازمان نمى تـوانـد در مـسـائلى كـه مـربـوط بـه خـود كـشورهاست ، دخالت كند. اين خطاى فاحشى بود كه سـازمـان مـلل مـتـحـد بـه رغـم شـعـار دمـوكـراسـى و آزادى ايـن سـازمـان ، هـمـانـنـد جـامـعـه ملل مرتكب شد.

مساءله تقسيم فلسطين چنان بر پايه هاى ضعيف حقوقى استوار بود كه حتى قدرتهاى بزرگ كـه قـطـعـنـامـه تـقـسـيـم فـلسـطـيـن را در مـجـمـع عـمـومـى سـازمـان ملل گذرانده بودند، از ارجاع قضيه به ديوان بين المللى دادگسترى جلوگيرى كردند.

سـرانـجـام رژيـم صـهـيـونـيـسـتـى بـه شـرطـى از سـوى سـازمـان مـلل مـتـحـد و مـجـمـع عـمـومـى بـه رسـمـيـت شـنـاخـتـه شـد كـه قـطـعـنـامـه هـاى سـازمـان مـلل را اجـرا كـنـد، ولى رژيـم صـهـيـونـيـسـتـى پـس از به رسميت شناخته شدن توسط سازمان مـلل ، ايـن قـطـعـنـامـه هـا را نـقـض كـرد، بـنـابـرايـن ، عـضـويـتـش در سـازمـان ملل نيز غير قانونى است .(130)

درس هفتم

اسرائيل و استكبار جهانى

يـكـى از شـيـوه هـاى اسـتـكـبـار در اعـمـال سلطه بر ملل مظلوم و مسلمان خاورميانه ايجاد و تقويت رژيـمـهـاى وابـسته اى مانند رژيم صهيونيستى است . صهيونيستها با كمك گرفتن از دولتهاى استكبارى هم به آرزوى خويش رسيده اند و هم تاءمين كننده منافع اين دولتها بوده اند.

هدف از اين درس بيان ارتباط ميان دو پديده اسرائيل و استكبار جهانى است . منظور از استكبار در ايـن درس ، قـدرتـهـاى سـلطـه طـلب جـهـانـى اسـت كـه عامل به وجود آمدن رژيم صهيونيستى شده اند. در اين درس رابطه سه دولت انگلستان ، آمريكا و شـوروى سـابـق بـا اسـرائيـل مـورد بـررسـى قـرار مـى گـيـرد كـه بـررسـى رابـطـه اسـرائيـل بـا انـگـلسـتـان قـبـل از پـيـدايـش ‍ ايـن رژيـم و بـررسـى رابـطـه اسرائيل با آمريكا و كمونيستها پس از تشكيل اين رژيم اهميت بيشترى دارد.

روابط انگلستان و رژيم صهيونيستى

بـطـور كـلى روابط ميان پيروان دو مذهب مسيحيت و يهود از گذشته هاى دور خصمانه بوده است . قـوم يـهـود در اروپـا در زحـمـت و مـشـقـت فـراوانى به سر برده و از حقوق اجتماعى ، سياسى و اقتصادى محروم بوده است . با گسترش و تكامل نظام سرمايه دارى ، يهوديان كه بخاطر انجام كارهاى پستى مثل رباخوارى و زر اندوزى به ثروت و مكنتى رسيده و اغلب اهرمهاى اقتصادى را در دسـت داشـتـنـد، بـر اهـمـيـتـشـان افـزوده شـد و بـتـدريـج بـه قـطـبـهـاى قـدرت تبديل شدند.

هـمـزمـان بـا ايـن دوران ، اهـمـيـت مـنـطـقـه خـاورمـيـانـه بـيـش از پـيـش آشـكـار شـد. خـاورمـيـانـه پـل ارتباطى شرق و غرب ، كليد فتح هندوستان و ساير مستعمرات شرق و داراى منابع انرژى بود و دسترسى به آن به منزله تصاحب مناطق كليدى قدرت محسوب مى شد، در كش و قوسهاى مـربوط به تقسيم مستعمرات امپراتورى عثمانى و در مبارزه بين انگلستان و فرانسه ، فلسطين تحت كنترل انگلستان قرار گرفت . كانال سوئز نيز براى انگلستان اهميت حياتى داشت .

از اواخـر قـرن 19 و اوايـل قـرن 20 و هـمـزمان با فعاليتهاى آژانس ملى يهود، يهوديان از نفوذ بـسـيـار زيـادى در انـگـلسـتـان بـرخـوردار بـودنـد. حـيِّم وايـزمـن بـا اخـتـراعـات خـود در خلال جنگ جهانى اول ، خدمات بسيارى به امپراتورى انگلستان كرد.(131) از سوى ديگر انگلستان در مسائل بين المللى و حل اختلاف با فرانسه و روسيه مانند قراردادهاى پس ‍ از جنگ ، نـيـاز شـديـدى بـه حـمـايـت صـهـيـونـيـسـتـهـا داشـت ،(132) بـه هـمـيـن دليل قول حمايت از تشكيل دولت ملى يهود را به سران صهيونيسم داد. (وعده بالفور) يهوديان در ازاى اقـدامـات انـگـلسـتـان در تـاءسـيـس رژيـم صـهـيـونـيـسـتـى قول هرگونه مساعدت و حفظ منافع انگلستان در خاورميانه را به اين كشور دادند. انگلستان با تـوجـه بـه اينكه قوم يهود با انگيزه (بازگشت به ارض موعود) مناسبترين گروهى بودند كـه مـى تـوانستند از منافع بريتانيا در خاورميانه پاسدارى كنند،(133) با اين تقاضا مـوافـقـت كـرد. صهيونيستها با اينكه از دستيابى به فلسطين به عنوان (ارض موعود) نا اميد شده بودند، ولى با شرايط جديد با اشاره و هدايت امپراتورى انگلستان بار ديگر ادعاى موهوم خود را مطرح كردند.

انـگـلسـتان علاقه داشت كه عناصر قوى يهودى را كه در كشورهاى مختلف دنيا پراكنده بودند، بـه خـود جـلب كرده ، از امكانات مالى آنها بهره ببرد، بويژه آنكه پيروزى بر متحدين مستلزم وارد شدن آمريكا به جنگ جهانى اول بود(134) كه سردمداران آن را يهوديان ثروتمندى تشكيل مى دادند كه ايجاد حكومت صهيونيستى در سرزمين فلسطين از آرزوهاى بزرگ آنان بود.

الف ـ اهداف دولت انگلستان

بـطـور كـلى اهـداف انگلستان از تاءسيس و تقويت رژيم صهيونيستى را مى توان در موارد زير خلاصه كرد:

1 ـ حفظ امنيت كانال سوئز

2 ـ حفظ امنيت راههاى هندوستان

3 ـ كنترل پل ارتباطى شرق و غرب

4 ـ جلوگيرى از نفوذ آلمان و فرانسه در منطقه خاورميانه

5 ـ ايجاد تفرقه در جهان عرب

6 ـ دسترسى به منابع انرژى بويژه نفت

ب ـ اقدامات انگلستان در جهت تشكيل دولت يهود

دولت انـگـليـس بـا تـوجـه بـه مـنـافـع يـاد شـده ، بـراى تشكيل حكومت صهيونيستى بطور جدى وارد عمل شد و به اقدامات زير دست زد:

1 ـ صدور بيانيه بالفور.

2 ـ تنظيم لايحه قوانين سرپرستى و كفالت فلسطين .(135)

3 ـ يـهـودى كـردن فـلسـطـيـن ، شـامـل رسـمـيـت دادن بـه زبـان عـبـرى ، حـك كـردن نـام اسرائيل بر روى پولها و تمبرها، انتقال اراضى به يهوديان و اعطاى انحصار خريد و فروش ابزار آلات كشاورزى به آنان .

4 ـ مصادره اراضى و دامهاى اعراب به بهانه مقروض بودن .

5 ـ افزايش ماليات بر اعراب .

6 ـ انتقال يهوديان به فلسطين .(136)

7 ـ اعطاى امتيازات تجارى و اقتصادى به يهوديان .

8 ـ معافيت گمركى براى يهوديان .

9 ـ مسلّح كردن يهود در خلال جنگهاى داخلى .

روابط آمريكا و رژيم صهيونيستى

تـرديـد و دودلى در اداره سـرزمـيـن فـلسـطـيـن توسط انگلستان و گرايش اين كشور به سوى اعـراب (137) و نـگـرانى صهيونيستها از اين موضوع ، توجه قوم يهود و صهيونيسم را به سوى آمريكا معطوف كرد.

آمـريـكـا كه بيش از هركشور ديگرى از بروز جنگ جهانى دوم سود برد و از اقتصاد پويا و پر تحركى برخوردار گشت دايره تعهّدات خود را در خارج از مرزهايش افزايش داد. يكى از تعهّدات ايـالات مـتـحـده تـقـويـت رژيـم صـهـيـونـيـسـتـى و تـاءمـيـن امـنـيـت آن بـود. بـه هـمـيـن دليـل در اوليـن گـام ، شـوراى امـنيت سازمان ملل را براى به رسميت شناختن رژيم صهيونيستى تـحـت فشار قرار داد و كشورهاى طرفدار خود را كه در آن هنگام عضو شوراى امنيت بودند، وادار كرد كه به تشكيل چنين رژيمى راءى مثبت دهند.(138)

روابـط ايـن دو كـشـور بـطـور سـريـع از حـد روابـط مـعـمـولى و مـتـداول بـيـن كـشـورهـا خـارج گـشـت و اسـرائيـل مـانـنـد يـكـى از ايـالتهاى آمريكا شد، به همين دليـل اولويـت اول كـمـكـهـاى آمـريـكـا بـه رژيـم صـهـيـونـيـسـتـى اخـتـصـاص دارد و يـكـى از اصـول مـهـم سـيـاسـت آمـريـكـا در خـاورمـيـانـه حـمـايـت از امـنـيـت اسـرائيـل اسـت .(139) هـدف ايـالات مـتـحـده در تـقـويـت و بـه رسـمـيـت شـنـاساندن رژيم صـهـيـونـيـستى همانا نقش حياتى و جايگاه ويژه اى است كه اين رژيم در استراتژى جهانخوارى آمريكا دارد كه در بخشش آينده به آن اشاره مى كنيم .

الف ـ اهميت اسرائيل در استراتژى آمريكا

1 ـ عامل تفرقه و تشتت و سركوب كننده نهضتهاى رهايى بخش منطقه است .(140)

2 ـ پايگاه نظامى آمريكا در خاورميانه در دوران جنگ سرد به شمار مى رود.

3 ـ منبع جمع آورى اطلاعات استراتژيك .

4 ـ مـكـان مـنـاسـبـى بـراى آزمايش سلاحها و تجهيزات آمريكا به علاوه آزمون دكترينهاى نظامى ارتش آمريكا و بررسى انطباق آنها در شرايط مختلف .

5 ـ ايجاد نا امنى در منطقه و ايجاد زمينه مسابقه تسليحاتى ناشى از آن .

به اعتراف يكى از صهيونيستها (فلسطين اشغالى پايگاه آمريكاست) .(اس ابراموف)  يكى از رهبران حزب ليبرال اسرائيل گفته است :

(اسـرائيـل فـقـط بـراى دفـاع از خودش جنگ نمى كند، بلكه براى منافع حياتى غرب نيز مى جـنـگـنـد و سـربـازان اسـرائيـلى ايـالات مـتـحـده را از اعـزام قـواى نـظـامـى بـه كانال سوئز بى نياز كرده اند).(141)

ب ـ كمكهاى آمريكا به اسرائيل

بـر همين اساس ، رژيم صهيونيستى تا كنون در صدر كشورهاى دريافت كننده كمكهاى اقتصادى و مـالى آمـريـكـا بوده است كه به سهولت در اختيار اين رژيم قرار مى گيرد. اين كمكها بطور كلى عبارتند از:

مـعـافـيـتـهـاى مـاليـاتـى ، وامـهـاى بـدون بـهـره ، وامـهـاى بـلاعـوض ، واردات كـالا از اسـرائيـل در مـقـابـل صـادرات اسـلحـه بـه ايـن كـشـور، انـتـقـال تـكنولوژى صنعتى و نظامى به اين رژيم ، كمكهاى بلاعوض نظامى .(142) از ابـتـداى مـوجـوديـت ايـن رژيم تا كنون آمريكا نزديك به يك صد ميليارد دلار به اين رژيم كمك كرده است .(143)

ج ـ نقش و نقوذ يهود در جامعه آمريكا

از هـنـگـام تـشـكـيـل رژيـم صـهـيـونـيـسـتـى و تـقـويـت ايـن رژيـم از سـوى آمـريـكـا، ايـن سـؤ ال مـطـرح بوده است كه چرا ايالات متحده بدون هيچ قيدى خود را موظف به حمايت از اين رژيم مى دانـد؟ آيـا سـايـر رژيـمهاى خاورميانه قادر به حفظ منافع آمريكا در اين منطقه نيستند؟ و بطور كلى يهوديان چه جايگاهى در جامعه آمريكا دارند كه اين دولت ، به رغم هزينه هاى بسيار زياد حـفـظ و حـمايت از رژيم صهيونيستى ، اين رژيم را بر ساير رژيمها ترجيح مى دهد. پاسخ اين سؤ ال را بايد در جايگاه يهود در جامعه آمريكا بررسى كرد.

يـهـوديـان بـخـش عـمـده مـراكز اقتصادى و تجارى آمريكا را قبضه كرده اند و به گفته (هنرى فـورد) رئيـس كـارخـانه ماشين سازى فورد معمولاً سينماها، تئاترها، تجارت شكر، كمپانيهاى نفتى ، تجارت گندم و تنباكو، پنبه ، فولاد، 50 درصد از تجارت گوشت و مواد پروتئينى و بـيـش از 70 درصـد تجارت كفش ، صنايع چرم و اغلب صنايع مهم ، ادوات موسيقى ، جواهرات ، وسـائل الكـتـريـكى ، ماشين آلات و صنايع نظامى ، بانكها و صندوقهاى قرض جهانى و ... در انحصار سرمايه داران يهودى است .(144)

از نـظـر سـيـاسـى ، دولتمردان آمريكا و غرب از نفوذ صهيونيستها براى به قدرت رسيدن در كـشـورهـاى خـود بـهـره مـى گـيـرند.(145) سناى آمريكا تحت نفوذ صهيونيستهاست و اين گروه نفوذ بسيار زيادى در انتخابات رياست جمهورى آمريكا دارند.(146)

صـهـيـونـيـسـتـهـا مـراكـز سـنـجـش افـكـار عـمـومـى آمـريـكـا را در كـنـتـرل خود دارند و هرگاه رئيس ‍ جمهورى برخلاف نظرات آنها سخنى به ميان آورد، از طريق اين مراكز اعلام مى كنند كه محبوبيت رئيس جمهور كاهش يافته است .

سـه شـبكه سراسرى تلويزيونى مهم C.B.A و C.B.N و S.B.C و دو روزنامه مهم نيويورك تـايـمـز و واشـنـگـتـن پـست تحت كنترل و اداره صهيونيستهاست .(147) كليساهاى آمريكا و برنامه هاى وعظ و خطابه كشيشها زير نظر صهيونيزم است .(148)

روابط رژيم صهيونيستى و شوروى (سابق)

اين بحث از آن جهت اهميت دارد كه عده اى (مانند بعضى از گروههاى ماركسيستى فلسطين)  تصور مـى كـردنـد اتـّحـاد جـمـاهـيـر شـوروى يـكـى از طـرفداران سر سخت موجوديت فلسطين است و از آرمـانـهـاى ايـن مـلّت پـشـتـيبانى مى كند. به همين جهت ، گروههاى ماركسيستى فلسطين و سازمان آزاديـبـخـش فـلسـطـين روابط نزديكى با مسكو داشته و از حمايتهاى سياسى ، نظامى اين كشور بـرخـوردار مـى شـدند. اين باور غلط، ناشى از عدم شناخت صحيح از ريشه هاى پيدايش انقلاب بلشويكى و سير تكاملى صهيونيسم در سرزمين روسيه است .

از نـظـر تاريخى ، صهيونيستها از سرزمين روسيه به ساير نقاط جهان مهاجرت كرده اند و در واقـع پـيـوندهاى نزديكى با اين سرزمين دارند.(149) عده اى از نويسندگان معتقدند كه مـجـمـوعـه فـعـاليـتـهـا در ارتباط با انقلاب كمونيستى اُكتبر 1917 در بعد سياسى ، نظامى و اقـتـصـادى فـقط با هدايت و رهبرى صهيونيسم بوده است .(150) بعد از سقوط تزاريسم اوليـن مـجـلس كـمـونـيـسـم از 547 نـفر عضو تشكيل شد كه 447 نفر آن از يهوديان افراطى و مـاجـراجـو بـودنـد. كـمـيـتـه مـركـزى حـزب كـمـونـيـسـت در ابـتـداى حـكـومـت از 388 عـضـو تشكيل شد كه 371 نفر از آنها يهودى بودند.(151)

الف ـ نقش شوروى در تاءسيس رژيم صهيونيستى

شوروى (سابق)  در ايجاد رژيم اشغالگر قدس نيز نقش مهمى داشت و به طرح تفكيك فلسطين در سـازمـان مـلل راءى مـثـبـت داد و سـومـيـن كـشـورى بـود كـه ايـن رژيـم را بـه رسـمـيـت شـنـاخت .(152) در جـريـان جـنـگ 1948 سـيـل اسـلحـه روسـى تـوسـط اسـتـاليـن بـه سـوى اسـرائيـل سـرازيـر بـود.(153) بـه پيروى از حزب كمونيست شوروى ، احزاب كمونيست عـربـى مـانـنـد حـزب كـمـونـيـسـت عـراق ، مـصـر، سـوريـه و لبـنـان بـه حـمـايـت از تشكيل دولت صهيونيستى برخاستند.(154)

يـكـى از خـدمـات بـزرگ شـورويـهـا بـه رژيـم صـهـيـونـيـسـتـى ، حـل مـسـاءله مـهـاجـرت انـبـوه يـهـوديان شوروى به سرزمينهاى اشغالى بود. مساءله مهاجرت از روسـيـه به اسرائيل بقدرى براى صهيونيسم ارزشمند بود كه مطبوعات صهيونيستى توقف و يـا جـريـان كـنـد آن را بـه مـثـابـه ويـرانـى و از هـم پـاشـيـدگى بنياد صهيونيستى قلمداد مى كردند.(155)

ب ـ روند مهاجرت يهوديان از شوروى به اسرائيل

از سـال 1952 تـا 1972، 704 هـزار يـهـودى از كـشـورهـاى اروپـاى شـرقـى و شـوروى بـه اسـرائيـل رفـتـه انـد. بـا مـوافـقـت مـقامات شوروى ظرف سالهاى 1972 تا 1973، شصت هزار يـهـودى روسـيـه بـه اسـرائيـل رفتند. اين جريان چنان دقيق و منظّم بود كه حتى در روزهاى جنگ رمضان (اكتبر 1973) نيز متوقف نشد. روسها يكباره 450 هزار نفر از يهوديان اوكراين را اخراج و به خاك فلسطين اشغالى انتقال دادند.(156)

در دوران پروستريكاى گورباچف ، دروازه مهاجرت به روى يهوديان گشوده شد و بيش از نيم مـيـليـون يـهـودى در دو سـال اول حـكـومـت گـوربـاچـف بـه اسرائيل مهاجرت كردند.

امـروزه اسـرائيل از بحران اقتصادى در جمهوريهاى شوروى سابق براى وسوسه يهوديان به مـهـاجـرت اسـتـفـاده مـى كـنـد. از سـال 1989 رونـد افـزايـش مـهـاجـرت يهوديان از اوكراين به اسرائيل افزايش يافته است . روند مهاجرت هم اكنون نيز ادامه دارد.(157)

درس هشتم

مبارزات فلسطينيها

قبل و بعد از تشكيل رژيم اشغالگر قدس

تـا قبل از شروع جنگ جهانى دوم چند اعتصاب و درگيرى بين فلسطينيها و يهود صورت گرفت كه در آن موارد يهوديها از حمايت نيروهاى انگليسى برخوردار بودند. بطور كلى اولين مبارزات اعـراب مـربـوط بـه قـيـامـهـاى مـردم تـحـت سـلطـه امـپـراتـورى عـثـمـانـى بـود. انـگـلسـتان با قـول بـه تـشـكيل سرزمين مستقل عربى موفق شد اعراب را بر ضد امپراتورى عثمانى بشوراند كـه اوليـن حـركت آن روز نهم شعبان 1334 ه‍ .ق .در شهر مكه صورت گرفت ، به تدريج اين قـيـامـهـا سـراسـر سرزمين عربى را در بر گرفت و با همكارى متفقين تمام مناطق عربى از زير يوغ عثمانى آزاد شد.

بـر خـلاف وعـده مـتـفـقـيـن مبنى بر استقلال اعراب ، كليه سرزمينهاى عربى بين برندگان جنگ تـقـسـيـم شـد. در فـلسـطـيـن مـقـامـات قيموميت (بريتانيا) اعلام كردند كه وظيفه آنان اجراى وعده بالفور است . بدين ترتيب نطفه تشكيل دولت يهود بسته شد.

مبارزات فلسطينيها قبل از تاءسيس رژيم صهيونيستى

در شـهـرهـاى فـلسـطين جمعيتهايى به نام (جمعيت مسلمانان و مسيحيان)  براى مبارزه با سياست تـسـلّط يهود بر فلسطين تشكيل شد.(158) اولين شورش در روزهاى پانزدهم تا بيستم فروردين سال 1299 (آوريل 1920) در شهر بيت المقدس صورت گرفت .(159) پس از ايـن شـورش يـك هـيـاءت نـظـامـى مـاءمـور بـررسـى عـلل شـورش شـد. ايـن هـيـاءت دلايـل شـورش را چـنـيـن بـرشـمـرد: يـاءس از وعده استقلال ، ترس و وحشت ناشى از اجراى وعده بـالفـور، تـرس از مـهـاجـرت انـبـوه يـهـوديـان بـه فلسطين ، دخالتهاى آژانس ‍ يهود در امور فـلسـطـيـنـيـان .(160)در پايان گزارش توصيه شده بود كه آژانس يهود غير قانونى اعـلام شـود. شـورش دوم در روز يـازده ارديـبـهـشـت 1300 (اول مـاه مـه 1921) بـه مـدت پـانـزده روز صـورت گـرفـت . عـلل ايـن شورش چنين بيان شده ؛ احساس ناامنى عربها، پشيمانى از فرصتهاى از دست رفته ، تنفر از يهود، ناراحتى شديد از حمايتهاى حكومت از يهوديان ، ترس و وحشت از سرنوشت آينده و عـصـبـانـيـّت نـاشـى از مـحـروم شـدن از اسـتـقـلال .(161) تـا قـبـل از جـنـگ جـهـانـى دوم سـه شـورش ديگر به ترتيب در سالهاى 1308 (1929 م) ، 1312 (1933 م)  و 1315 (1936 م)  بـه وقـوع پـيـوسـت كه بطور كلى علت هاى آن عبارت بود از: تـوسـعـه مـهاجرت يهوديان ، تصرف اراضى مسلمانان ، بى اعتنايى به مسلمانان فلسطينى ، مسلح كردن يهوديان ، پشتيبانى گسترده انگلستان از يهوديان ، فشارهاى مالياتى بر اعراب ، شورشهاى مصر و سوريه و تشويق مردم فلسطين به انقلاب .

شيوه هاى مبارزاتى فلسطينيان قبل از تاءسيس رژيم صهيونيستى

اصـل نخست در مبارزات فلسطينيها، در اين مقطع شيوه هاى مسالمت آميز سياسى بوده و هرگاه اين شيوه ها به نتيجه نرسيده است ، به اسلحه يا ساير شيوه ها روى آورده اند، مواضع و خواسته هـاى فـلسـطـيـنـيـهـا از طـريـق كـنـگـره هـاى مـلى بـه گـوش مـقـامـات انـگـلستان رسيده است . از سـال 1919 تـا سـال 1939 در مـجـمـوع هـشـت كـنـگـره تشكيل شد.(162)

مـذاكـره بـا مـقـامـات انـگلستان جهت توضيح وضع فلسطين و مطالبه حقوق قانونى اين ملّت از طـريـق اعـزام هياءتهايى به اين كشور از ديگر اقدامات فلسطينيان بوده است ، هر چند اعزام اين هياءتها نتيجه مطلوبى در بر نداشته است .

بخش ديگرى از مبارزات مردمى فلسطينيها، مبارزات منفى است كه به شكلهاى زير نمود پيدا مى كرد: تشكيل كميته هاى ملى اعتصابات عمومى ، تظاهرات ، مبارزه منفى با قوانين قيموميت و تخلّف از آن ، مبارزه مسلحانه .(163)

نـتـيـجه مبارزات : با تشديد مبارزات فلسطينيها، نظرات مقامات بين المللى و بويژه انگليسيها بـه مـسـاءله فـلسـطـيـن جـلب مـى شـد و هـيـاءتـهـايـى مـاءمـور بـررسـى عـلل قـيـامـهـا مـى شـدنـد. در نـتـيجه همين مبارزات بود كه انگلستان اقدام به انتشار (سه كتاب سـفـيـد)(164)بـه مـنـظـور حـل وفـصـل اخـتلافات بين يهوديان و مسلمانان فلسطين كرد. بـتـدريـج انـگـليـسـيـهـا نـظـر مـسـاعـدتـرى به اعراب پيدا كردند و همين امر منجر به نگرانى صهيونيستها و گرايش به آمريكا شد.

سازمانهاى سياسى و رهبرى نهضت تاقبل از تشكيل رژيم صهيونيستى

قانونى ترين و مردمى ترين نهاد در سرزمين فلسطين (شوراى مسلمين)  نام داشت . رياست اين شورا با حاج محمد امين الحسينى مفتى اعظم بيت المقّدس بود. اين شورا بر محاكم شرع و اوقاف نيز نظارت داشت . امين الحسينى سالها با استعمار انگليس و نهضت صهيونى به مبارزه پرداخت . در جنگ جهانى اوّل از افسران عثمانى بود، در دوران قيموميت ، به اتهام مبارزه مسلّحانه بر ضد انـگـلسـتـان بـه اعـدام مـحـكـوم و سـپـس ‍ بـخـشـيـده شـد. در سـال 1937 مـقـامـات انـگـلستان او را به اتهام متّحد ساختن ممالك عرب برضد ادعاهاى يهوديان تـوقـيـف كـردنـد، ولى وى مـوفـّق بـه فـرار شـد و تـا سال 1939 در لبنان اقامت داشت . در خلال جنگ جهانى دوّم ، اعراب را به شورش بر ضد متفقين تـشـويـق كـرد. مـدتـى در آلمـان بـود، پـس از پـايـان جـنـگ بـه دليـل احـتمال دستگيرى به مصر گريخت . پس از پايان دوره تسلّط انگليسيها بر فلسطين به رياست حكومت فلسطين منصوب شد.(1948)(165)

يـكـى ديـگر از مبارزان راه آزادى فلسطين (شيخ عزّالدّين قسّام)  بود. وى تحصيلكرده دانشگاه الازهـر مـصـر بـود و بـا گـسـتـرش خـطـر صـهـيـونـيـسـم ، مـبـارزه را در سال 1314 (1935م) آغاز كرد. شيوه مبارزه او ترور افراد مؤ ثر انگليسى و ايجاد رعب و وحشت در مـقـابل تهديدهاى دولت انگلستان بود. مقر قسام و يارانش ابتدا در شهر حيفا بود، بعدها به جـنـگـلهـاى (يـَعـْبـُدْ) نـزديـك شـهـر جـنـيـن مـنـتـقـل شـدنـد. در سـال 1314 (1935م)  بـا دويست رزمنده مسلّح به نبرد با صهيونيستها پرداخت كه در اين نبرد دو مـعـاون وى شـهـيـد شـدنـد. شـهـادت ايـن دو تن باعث گسترش قيام به تمام فلسطين شد. اين شـورشـهـا پـنـج مـاه ادامـه يـافـت . در نـبـرد دوّم ، نـيـروهـاى انـگـليـسـى جـنگل را محاصره كرده و هواپيماهاى اكتشافى جهت پيدا كردن قسام و يارانش به پرواز درآمدند. در ايـن درگـيـرى ، (شيخ) به همراه چهار تن از همرزمانش شهيد شدند. خبر انهدام اين شبكه را انـگـلسـتـان بـا آب و تاب و تهديد منتشر كرد. اجتماع عظيمى جهت تشييع پيكر عز الدين قسام و سـاير شهدا بر پا شد. اين حادثه فلسطين را لرزاند و مردم را به طرف انقلابى عظيم سوق داد. به همين دليل از اين حادثه به عنوان مقدمه انقلاب ياد مى شود.(166)

از ديـگـر مبارزان راه آزادى فلسطين ، (عبدالقادر حسينى)  بود. وى فرزند موسى كاظم پاشا الحسينى رئيس كميته اجرايى مسلمانان شهر يافا و تحصيلكرده رشته حقوق دانشگاه الازهر مصر بـود. پـس از اتـمـام تـحـصـيـلات بـا وارد شدن به امور دولتى ، اداره جديدى به نام (دايره ارضـى)  تـاءسـيـس كـرد و بـه تـمـاس مـسـتـقـيـم بـا روسـتـايـيـان پـرداخـت . او بـعـد از متشكل كردن مبارزان فلسطينى ، اولين حمله منسجم خود را در دسامبر 1934 (1313) انجام داد.

شهادت عز الدين قسام تاءثير زيادى در او گذاشت ورهبرى قيام مردم را پس از شهادت قسام به دسـت گـرفـت و بـا نـيروهاى انگليسى و اسرائيلى به نبرد پرداخت . عبداالقادر از جمله رهبران مبارزى بود كه به ماجراجويى و عمليات برق آسا شهرت داشت و حمله به باشگاههاى يهودى را در سـرزمـيـن فـلسطين شروع كرد. سرانجام پس از يك سلسله مبارزات خونين ، خود به همراه عده اى از يارانش به شهادت رسيدند.(167)

طـولانـى تـريـن مـبـارزات را (حـسـن سـلامـه)  داشـت كـه از سـال 1315 (1936م)  مـبـارزات خـود را آغـاز كـرد. او در جـنـگـهـاى مـتـعـددى عـليـه انـگلستان و صـهـيـونـيـسـتـهـا شـركـت كـرد. قـبـل از جنگ جهانى دوم مبارزات مردم فلسطين به اوج خود رسيد. انـگـليسيها قول احقاق حقوق مسلمانان فلسطينى را دادند و بر همين اساس پيشنهاد متاركه جنگ از سـوى آنـهـا بـه عمل آمد، ولى مثل هميشه خيانت ورزيدند و نبرد را آغاز كردند. حسن سلامه كه با اطـلاع از خـيـانـت انـگـليـسـيـهـا خـود را مـخـفـى سـاخـتـه بـود، دو بـاره بـه مـبـارزه پـرداخت . در سال 1323 (1944 م)  سلامه با حمايت آلمانها، در فلسطين با انگلستان مبارزه مى كرد. در همين سال با عده اى از همرزمانش با چتر نجات از يك هواپيماى آلمانى در شهر اريحا فرود آمدند. اما سلامه به دليل اطلاع انگليسيها در مورد حضور وى ، در كوههاى بيت المقدس متوارى و مخفى شد. او پس از اين واقعه در جنگهاى متعدد ديگرى شركت كرد كه آخرين آنها در جنگ (راءس العين)  در سـال 1327 (1948م)  بـود. در ايـن نبرد وى رشادتهاى زيادى از خود نشان داد، ولى بر اثر كـثـرت نيروى دشمن بيشتر يارانش شهيد شده و وى نيز بشدت مجروح شد و در بيمارستان به شهادت رسيد.(168)

مقاومت فلسطين پس از تشكيل رژيم صهيونيستى

پـس از اينكه جنبشهاى فلسطينى در سالهاى قيموميت انگلستان بر اين كشور و تسلّط يهوديان ، بـه عـلل مـخـتـلف بـه نـتـيجه نرسيد و نتوانست فلسطين را از شر صهيونيستها نجات دهد، ملت فـلسـطـين پس از تشكيل دولت اسرائيل در سال 1327 (1948م)  چند سالى در انزواى كشنده و آوارگـى و فـلاكت به سر برد و گويى قضيه براى هميشه پايان يافت ، تا اينكه كنفرانس سـران عرب تحت فشار افكار عمومى ملت مسلمان عرب به يكى از حقوقدانان فلسطينى به نام (احـمـد الشـقـيـرى)  نـمـايـنده فلسطين در جامعه عرب ماءموريت داد كه براى پى ريزى دولت فلسطين و تاءسيس سازمانى براى رسيدن به هدف مذكور اقدام كند.

اساسنامه سازمان آزاديبخش فلسطين (ساف)  در پى اقدامات شقيرى و ديدارهاى وى از كشورهاى عـربـى تـهـيه شد و در همان سال ، نخستين كنگره فلسطين با حضور ملك حسين ، پادشاه اردن و نـمـايـنـدگـان سـايـر كـشـورهـاى عـرب ، در قـسـمـت شـرقـى (مـسـلمـان نـشـيـن)  بـيـت المـقـدس تـشـكـيـل و مـنشور واساسنامه سازمان آزاديبخش فلسطين تصويب شد. در اين كنگره مقرر شد كه واحدهاى نظامى ازميان فلسطينيها تعيين و آموزشهاى لازم را در دانشكده هاى نظامى كشورهاى عرب فراگيرند.(169)

سـازمـان آزاديـبخش فلسطين تحت تاءثير شديد عبدالناصر، ناسيوناليسم عربى وى و آرمان تـحـقـق وحـدت اعراب بود.(170) در اين ميان ، بيش از آنكه به رسالت اصلى خود يعنى آزادى فلسطين بپردازد، درگير مسائل غير اصولى شد. به همين جهت موفقيت چندانى كسب نكرد و در پـى شـكـسـت اعـراب در جـنـگ ژوئن 1967 (1346) بـه كـلى از بـيـن رفـت و بقاياى آن تحت الشـعـاع سـازمـان فـلسـطـيـنـى (الفـتح)  قرار گرفت ،(171) سازمانى كه عده اى از جـوانـان فـلسـطـيـنـى از جـمـله يـاسـر عـرفـات آن را در سال 1344 (1965 م)  به وجود آوردند.

بـطـور كـلى سازمانهاى مقاومت فلسطينى زيادى ، در فاصله بين سالهاى 1346 (1967م)  تا 1349 (1970 م)  تـاءسـيـس شـد كـه تـعـداد آنـهـا بـه پـنجاه سازمان مى رسيد؛ اما بيشتر اين سـازمـانـهـا بـه عـلت تـعـداد اندك اعضا و فقدان امكانات ، يا متلاشى شدند و يا در سازمانهاى بـزرگـتـر ادغـام گـرديـدنـد.(172) بـطـور خـلاصـه ، ايـن سـازمـانـهـا، بـه دلايـل مـخـتـلف ، كـارى از پـيـش نـبـردنـد و در حـقـيـقـت يـكـى از دلايـل قـيـام فـلسـطـيـنـيهاى مسلمان همين سر خوردگى و نا اميدى از سازمانهاى نظامى و سياسى بود.

ارزيابى مبارزات مردم فلسطين قبل از شروع انتفاضه

بـطـور كـلى ، عـكـس العـمـل فـلسطينيها در قالب اعتصابات و شورشهاى خيابانى ،شكايت به مـقـامـات قـيموميت (بريتانيا)، شكايت به شاهان و شاهزادگان عرب ، درگيرى هاى خيابانى با مـهـاجـريـن يـهـودى ، عدم پرداخت ماليات و تشكيل كميته هاى مردمى انجام مى گرفت .اين اقدامات نـتـيـجـه چـنـدانـى عـايد فلسطينيها نكرد، هر چند زحمات و تلاشهاى زيادى در راه آزادى وطنشان مـتـحـمـل شـدند. ما نيز بر آن نيستيم تا زحمات آنها را تخطئه كرده و گناه اصلى را بر گردن آنها بيندازيم .

بـه هـر حـال ، مـى تـوان عـلل شـكـسـت مـبـارزات فـلسـطـيـنـيـهـا را حول دو محور عوامل درونى و بيرونى خلاصه كرد.

الف ـ عوامل درونى

يـك مـلت مـصـمـم و بـا اراده مـى تـوانـد بـر فشارهاى خارجى غلبه كرده و سد راه موفقيت دشمن گـردد. هـيچ نيرويى نمى تواند در مقابل نيروى اراده ملتها مقاومت كند، بويژه آنكه ملتى داراى فـرهـنـگى پويا و غنى اسلام باشد. تاريخ گوياى غلبه ملتهاى تحت ستم بر دولتهاى تا دنـدان مـسلح بوده است . مبارزات رهايى بخش مردم الجزاير عليه فرانسه ، مبارزات مردم ويتنام بـرضـد آمـريـكـا، مـبـارزات شـكـوهـمـند مردم مسلمان ايران عليه شاه و آمريكا نمونه هايى ازاين مـبـارزات اسـت . هـمـانگونه كه پيروزى ملتهاى تحت ستم ارتباط نزديكى با سعى و مجاهدت و رهـبـرى خـردمـنـدانـه آن دارد شـكـسـت يـك مـلت نـيـز مـعـلول كـاسـتـى در ايـن عـوامـل اسـت ، بـطـور كـلى عوامل داخلى به نتيجه نرسيدن مبارزات مردم فلسطين را مى توان در موارد زير خلاصه كرد:

1 ـ نداشتن رهبرى واحد: آن عده معدود ازفلسطينيان كه خطر را بخوبى درك كرده بودند، هرگز نـتـوانـسـتند يك استراتژى و خط مشى واحدى براى مبارزه تدوين كنند. از اين رو، مبارزات بدون رهبرى واحد و سازماندهى خاص ، پس از مدتى كوتاه به سكون و آرامش يا شكست منتهى مى شد.

back page

 

next page