back page

 

next page

2 ـ عـدم احـسـاس خـطـر واقـعـى : اعـتـصـابـات و شـورشـهـاى مـقـطـعـى در دوران قـبـل از اعـلام مـوجـوديـت رسـمـى دولت صـهـيـونـيـسـتـى انـجـام مـى شـد بـه دليـل وعده و وعيدهاى دولت قيموميت (انگلستان)  در مورد احقاق حقوق فلسطينيان ، هنوز عموم مردم فـلسـطـين تصور قطعى ازتشكيل دولت يهودى در اين سرزمين نداشتند و خطر براى آنها ملموس نـبـود. بـنـابـرايـن مبارزات مقطعى را در پيش گرفتند. اين امر از فقدان رهبرى آگاه و متعهد كه بـتـوانـد عـمـق تـوطـئه هـاى دشـمـن را بـه مـلت بـشـنـاسـانـد، نـاشـى مـى شـد. در مـقابل ، عده اى هم كه آينده را به خوبى درك مى كردند و دست به اقدامات مسلحانه مى زدند، از مقبوليت عامه بر خوردار نبودند.

3 ـ عـدم تـداوم و اسـتـمـرار مـبـارزات : مـدت شـورشـهـا را حـداقـل يـك هـفـته و حداكثر شش ‍ ماه ذكر كرده اند. روشن است كه پس از اين مدت كوتاه هم مقامات بريتانيا و هم مهاجرين يهودى اقدامات خود را در جهت مراجعت سريعتر يهوديان و تنگناهاى بيشتر بر فلسطينيها ادامه مى دادند.

4 ـ توسل جستن به مقامات قيموميت : در حالى كه انگليسيها با صدور اعلاميه بالفور و اقدامات عـملى جهت تحقق مفاد آن هماهنگ و همسو با يهوديان صهيونيست حركت مى كردند، فلسطينيها براى اعـاده حـقـوق خود، دست به سوى انگليسيها دراز مى كردند و آنها را مرجع صلاحيتدار شكايت خود مى دانستند و بديهى است فرجام چنين دادخواهى ، چيزى جز شكست و نواميدى نخواهد بود.

5 ـ خـالى كـردن صـحنه براى صهيونيستها: يكى از سياستهاى رژيم صهيونيستى ايجاد رعب و وحـشـت و قـتـل عـام مـسلمانان فلسطينى بوده است . هدف از اين اقدامات فراهم كردن مقدمات براى مهاجرت فلسطينيها و خروج از سرزمينشان و در نتيجه وارد كردن مهاجرين يهودى و ايجاد شهرك هـاى يـهودى نشين بود كه متاءسفانه با موفقيت كامل انجام شد؛ زيرا فلسطينيها هر بار كه جنگ يا فشارى از ناحيه صهيونيستها آغاز مى شد، گروه گروه ، خانه و كاشانه خود را ترك كرده و به كشورهاى همجوار پناهنده مى شدند.

6 ـ تـوسـل جـسـتـن بـه پادشاهان عرب : فلسطينيان كه با فشار مضاعف انگليسيها و گروه هاى مسلّح يهودى روبه رو بودند، براى نيل به اهداف خود، به شاهزادگان عرب شكايت مى بردند كـه البـته اين شاهزادگان نيز خود از سرسپردگان بريتانيا بودند. بنابراين ، طبيعى بود كه اين روش نيز ره به جايى نمى برد.

ب ـ عوامل بيرونى

بـخـش عـمـده اى از عـلل بـه نـتـيـجـه نـرسـيـدن مـبـارزات مـردم فـلسـطـيـن ، عوامل بيرونى و بين المللى است . منافع قدرتهاى بزرگ ، موقعيت استراتژيك فلسطين ، نقش مـنـفـى سـازمـانـهـاى بـيـن المـللى نـظـيـرجـامـعـه مـلل و سـازمـان مـلل مـتـحـد بـويـژه شـوراى امـنـيـت ، تفرقه و تشتّت در جهان اسلام و بويژه جهان عرب از جمله عـوامـل خـارجـى عـقـيـم مـانـدن مـبـارزات مـردم فـلسـطـيـن قـبـل از تشكيل رژيم صهيونيستى به شمار مى رود.

مـلّت مـسـلمـان فـلسطين امروزه با الهام از تعاليم حيات بخش اسلام و انقلاب اسلامى و به كمك تـجارب گرانبهاى هفتاد ساله خود، روش جديدى را در مبارزه آغاز كرده اند كه به اعتراف اغلب تـحـليـل گـران سـياسى ، قرين موفقيت بوده و استمرار آن نويد بخش آزادى قدس عزيز خواهد بود. آنچه بيش از همه ملّت مسلمان فلسطين را در ادامه راه خونبار خويش مصمّم و اميدوار كرده است ، پـديـده انـقـلاب اسـلامـى اسـت كـه خـبـر از طـلوع صـبـح صـادق عـزّت ، شـرافـت ، استقلال و آزادگى اسلامى مى دهد.

درس نهم

سازمانهاى آزاديبخش فلسطينى

فـلسـطينيها در ابتدا از نظر سياسى ، سازمان يافته نبودند و اميد به ساير حكومتهاى عربى داشـتـنـد كـه فـلسـطـيـن را بـه آنـهـا بازگردانند. پس از ياءس از يارى رژيمهاى عربى و از اوايـل دهـه 1340 (1960م)  نهادهايى سياسى ، نظامى و اجتماعى زيادى را تاءسيس به منظور رهايى قدس كردند. مهمترين اين نهادها، سازمان آزاديبخش فلسطين است .

سازمانهاى فلسطينى قبل از انتفاضه

گـرچـه نـقـش اسـلام در مـبـارزات سـيـاسـى ـ نـظـامـى فـلسـطـيـنـيـهـا در سـالهـاى قـبـل از اعلام موجوديت رژيم صهيونيستى چشمگير بوده است ، ولى از سالهاى 1340 تا 1360 (1960 ـ 1980) ايـدئولوژى حـاكـم بـر مبارزات فلسطينيها عمدتا ناسيوناليسم و ماركسيسم بـوده اسـت . بـنـابـر ايـن ، سـازمـانـهـاى فـلسـطـيـنـى در ايـن مـدت بـا گـرايـشـات مـزبـور شـكـل گرفته و دنباله رو سياستهاى عربى و كمونيستى بوده اند. سازمان آزاديبخش ‍ فلسطين (سـاف)  مـركـّب از چـنـيـن گـروههايى است كه هدف مشتركشان آزادى فلسطين است . در اينجا به شرح حال برخى از آنها مى پردازيم :

1 ـ الفتح

سـازمـان (الفتح)  بزرگترين و نيرومندترين سازمان مسلّح فلسطينى است كه بين هشت تا ده هـزار نـيـرو در اخـتـيـار دارد. از رهـبـران اصـلى آنـهـا (يـاسـر عـرفـات) ، (صـلاح خـلف)  و (خـليل ابراهيم الوزير) معروف به ابوجهاد هستند كه نفر سوم توسط يك گروه تروريستى صـهـيـونـيـسـتى در تونس به شهادت رسيد. الفتح نماينده موضع ميانه رو سازمان آزاديبخش ‍ فلسطين بوده و سعى در ايجاد يك دولت فلسطينى در غزّه و اريحا دارد.

ايـن سـازمـان داراى كـمـيـتـه مـركـزى ، شوراى انقلاب ، شوراى عمومى و هسته هاى مبارزاتى مى بـاشـد. كـمـيـتـه مـركـزى داراى يـازده عضو است كه بر كميته هاى منطقه اى كه در اردوگاههاى آوارگـان فـلسـطينى مستقرند، نظارت وحاكميت دارد. شوراى انقلاب 120 عضو دارد و وظيفه اش كـنـتـرل مـخـارج و نظارت بركارآيى سازمانهاى ادارى فتح است . شوراى عمومى به مثابه يك پـارلمان است و هسته ها نيز در برگيرنده فلسطينيهاى اردوگاهها، دانشگاهها و كارخانجات مى باشد.(173)

مـنابع مالى الفتح اغلب از كشورهاى عربى ميانه رو مانند عربستان سعودى ، كويت ، امارات و مصر(174) و منابع تسليحاتى و آموزشى آنها كشورهاى تندروى عربى مانند، سوريه ، ليـبـى و عـراق بـوده انـد و از انواع تسليحات سبك و سنگين مانند توپخانه و موشكهاى ضد هـوايـى بـرخـوردار اسـت و حـتـى خـلبـانانى هم براى عمليات هوايى در اختيار دارد. اين سازمان همچنين كمكهاى بين المللى را سازماندهى كرده ، در بين فلسطينيها توزيع مى كند.(175)

2 ـ الصاعقه

گـروه مـزبـور تـوسـط حـزب بـعـث سـوريـه در سـال 1345 (1966م)  ايجاد شد و از موضع سوريه در مسائل مختلف حمايت مى كند. اين سازمان نزديك به سه هزار نيرو دارد كه تعدادى از آنـهـا عـضو نيروهاى مسلح سوريه هستند. بنيانگذار اين سازمان (زهير محسن)  بوده و رهبرى آن هـم اكـنـون بـا (عـصـام القـاضـى)  اسـت و بـيـشـتـر عـمـليـات خـود را در خـارج از منطقه عليه صـهـيـونيستها انجام مى دهد. سياستهاى اين سازمان تحت الشعاع سياستهاى بين المللى سوريه است و هيچ تصميمى بدون هماهنگى با سوريها گرفته نمى شود.(176) اين سازمان به خـاطـر روابـطـش بـا سـوريـه هـيچ عملياتى در اسرائيل اجرا نكرد و تنها عملياتش ‍ به منظور جـلوگـيـرى از مـهـاجـرت يـهـوديـان شـوروى بـه اسـرائيـل در اروپـاى غـربى صورت گرفت .(177)

3 ـ جبهه دموكراتيك آزاديبخش فلسطين

ايـدئولوژى اين سازمان مبتنى بر اعتقادات ماركسيستى است و از سياستهاى كمونيستى شوروى ، قـبـل از فـروپـاشـى ، تـبـعـيـت مـى كرد. سازماندهى اين جبهه همانند احزاب كمونيستى است . اين سـازمـان مـعتقد است آزادى فلسطين جز از طريق انقلاب طبقه كارگر امكان پذير نيست و معتقد به هـمـكـارى بـا نـيـروهـاى يـهـودى دمـوكـراتـيـك ضـد صـهـيونيست است . رهبران اصلى اين سازمان عبارتنداز: نايف حواتمه ، عمر اديب مشهور به عبيد رابوح يا ابو ياسر.

4 ـ جبهه خلقى آزاديبخش فلسطين

اين جبهه نيز به شدت طرفدار عقايد ماركسيستى است و معتقد به انقلاب همه جانبه در كشورهاى عـربـى است كه منشاء آن نهضت فلسطين است . آموزشهاى اين سازمان بطور عمده در يمن جنوبى بـوده اسـت . سـازمـانـدهـى اين جبهه مانند حزب كمونيست شوروى سابق بوده ، منبع مالى آن نيز ليـبـى اسـت و بـيـشترين موارد هواپيماربايى را به اين سازمان نسبت مى دهند. رهبران اصلى آن عبارتند از: (جرج حبش)  معروف به ابوحكيم و (محمد تيسيرقبا). اين سازمان ميانه خوبى با سوريه ندارد.(178)

5 ـ جبهه خلقى آزاديبخش فلسطين (فرماندهى)

بـنـيانگذار اين جبهه ، احمد جبرئيل مى باشد كه متمايل به سياستهاى سوريه است ، ولى نظير ساير گروههاى ماركسيستى فلسطين ، داراى ايدئولوژى افراطى ماركسيستى نيست . اين سازمان از سوى دو كشور سوريه (از نظر تسليحات)  و ليبى (از نظر اعطاى كمكهاى مالى و آموزشى)  حـمـايـت مـى شـود. احـمـد جـبـرئيـل يـكى از سياستگذاران جنگى ماهر فلسطينى است . بخشى از اقـدامـات ايـن گـروه ، حـركتهاى چريكى در داخل فلسطين و فعاليتهاى هواپيماربايى است . اين سازمان منشعب از جبهه خلقى آزاديبخش فلسطين به رهبرى جورج حبش است .(179)

6 ـ جبهه آزاديبخش فلسطين

در پـى پـشـتـيبانى احمد جبرئيل از مداخله سوريه در لبنان (1355 ش ، 1976م)  انشعابى در جـبـهـه خـلقـى آزاديبخش فلسطين (فرماندهى كل)  به وجود آمد و مخالفين اين سياست به رهبرى (طـلعـت تـوفـيـق)  و (مـحـمـد العـبـّاس)  (ابـوالعـبـاس)  جـبـهـه آزاديـبـخـش فـلسـطـيـن را تـشـكـيـل دادنـد كـه بـشـدت طـرفدار نظاميگرى است . از جمله اقدامات اين گروه ، ربودن كشتى ايتاليايى آكيله لارئو در سال 1364 مى باشد.(180)

عـلاوه بـر سازمانهاى فوق ، گروهها و سازمانهاى ديگرى هم در فلسطين وجود دارند كه دايره فـعـاليـت آنـهـا چـنـدان گـسترده نيست . در ميان اين سازمانها مى توان به بعضى از سازمانهاى وابـسـتـه به رژيم عراق اشاره كرد كه با حمايت مالى و تسليحاتى اين رژيم اداره مى شوند، بـخـشـى از فـعـاليـتـهـاى ايـن سـازمـانها تنها در راستاى اجراى سياستهاى عراق است نه آزادى فلسطين .(181)

ارزيابى گروههاى فلسطينى قبل از انتفاضه

گـروهـهـاى فـلسـطـيـنـى بـيـش از آنـكـه بـه فـكـر آزادى فـلسـطـيـن از چـنـگـال صـهـيـونـيـسـم بـاشـنـد، بـا يكديگر به نزاع برخاسته ، بيشتر نيروهايشان صرف حل تضادهاى بين گروهى مى شود. همين وضعيت باعث ايجاد نوعى سرخوردگى در ملت فلسطين شـده و مـوجـبـات بـى اعـتـمـادى آنـهـا را در بـيـن مـردم فـراهـم آورده اسـت . بـه هـمـيـن دليـل ، شـيـوه نـويـنـى در مـبـارزه رهـايـى بـخـش مـلت فـلسـطـيـن شـكـل گـرفـت كـه مـبـتـنى بر ايدئولوژى اسلام و مردم فلسطين به عنوان سرمايه هاى اصلى نهضت است .

يـكى ديگر از ويژگيهاى سازمانهاى فلسطينى تعدّد ايدئولوژى و مرام است كه باعث شده ديد واحـد نـسـبـت بـه قـضـيـه فـلسـطـين در بين آنها ايجاد نشود از نظر سازماندهى نيز هريك داراى تـشـكـيـلات جـداگـانـه و متفاوت از يكديگر مى باشند كه امكان همكارى و هماهنگى را به پايين تـريـن سـطـح تـنـزّل مـى دهـد. از لحاظ خط مشى نيز رويه هاى متفاوت و گاه متضاد با يكديگر انـتـخـاب مـى شـود، درحـالى كـه بـعـضـى از سـازمـانـهـا بـه عـمـليـات داخـل سرزمينهاى اشغالى مبادرت مى ورزند و بعضى ديگر به هواپيما ربايى روى آورده اند و بـرخـى از آنـهـا بـه عـمـليـات بـمب گذارى كشيده شده اند، گروهى تنها به بسيح كارگران مـعـتـقـدنـد و عـده اى ديـگـر اقدامات سياسى را راهگشا مى دانند. روشن است كه با پراكندگى و تشتّت در مبارزات ، شيوه هاى مختلف رسيدن به هدف و اختلاف در ايدئولوژى ، انتظار پيروزى ازناحيه اين سازمانها بسيار ناچيز است .

سازمانهاى فلسطينى بعد از انتفاضه

انـتـفـاضـه را مـى تـوان مـحـصـول شـرايـط جـديـد در عـرصـه سـياسى فلسطين و روابط بين المـلل و بـويـژه جـهان اسلام دانست . يكى از ويژگيهاى مبارزات فلسطينى در اواخر دهه 1350 (1970م)  شكست شيوه هاى مبارزاتى حاكم از جمله شيوه هاى مبارزاتى و ايدئولوژى سازمانهاى مقاومت فلسطينى بود كه ملّت فلسطين را واداشت خط مشى متفاوت با گذشته در پيش گيرد.

هـسـته اصلى سازمانهاى مبارز فلسطينى پس از شروع انتفاضه ، كميته هاى مردمى و محلّى بود كـه بـه تـدريـج گـسـتـرش كـمـّى و كـيـفـى يـافـتـند و توانستند مبارزات مردمى را غنا بخشند. سازمانهاى فعال فلسطينى در سرزمينهاى اشغالى باعمليات نظامى ، دعوت مردم به اعتصاب و تظاهرات و رفع نيازهاى روزانه مردم در انتفاضه ، ايفاى نقش مى كنند.

1 ـ حركة المقاومة الاسلامية فى فلسطين (حماس)

حـمـاس در اصل همان (اخوان المسلمين فلسطين)  است كه در جريان قيام وحدود هفت ماه بعد از قيام انـتـفـاضـه در تـيـر 1367 (ژوئن 1987) بـا صـدور يـك بـيـانـيـه 36 مـاده اى اعـلام مـوجوديت كرد.(182) حماس شاخه نظامى اخوان المسلمين فلسطين است كه رهبرى آن به عهده (شيخ احـمد ياسين)  از اعضاى برجسته سازمان اخوان المسلمين در نوار غزّه مى باشد. (ياسين)  پير مـردى اسـت كـه از نـاحـيـه پـا فـلج بـوده و چـنـديـن بـار تـوسـط رژيـم اسـرائيـل دسـتـگـيـر شـده است كه سرانجام در سال 1364 (1985م)  در جريان مبادله زندانيان فلسطينى با گروگانهاى اسرائيل درلبنان از زندان آزاد شد.(183)

سـازمـان حـماس مخالف هرگونه واگذارى و تسليم خاك فلسطين به دشمن صهيونيستى است و مـعـتـقـد به آزادى كل سرزمين فلسطين است ، نه كرانه غربى رود اردن و نوار غزه . اين سازمان مـخـالف نـاسـيـوناليسم عربى است و آن را انحراف از آرمانهاى فلسطين مى داند.(184) حماس در غزّه ، نابلس ، الخليل ، بيت المقدس و كرانه غربىِ رود اردن طرفداران زيادى دارد.

اگـرچـه حـمـاس خـط مـشـى مـسـلحـانـه و مـبـارزه بـر مـحـور (جـهـاد) را جـزء اصـول بـنـيـادى خـود پذيرفته است ، ولى بيشتر فعاليتهاى حماس بر محور فراخوانى مردم به اعتصاب ، راهپيمايى و تظاهرات ، مقاومتهاى منفى و ... استوار مى باشد.

از آنـجـا كه بيشتر فعاليتهاى اين گروه در مساجد، مدارس و مراكز عمومى بوده ، پايگاه مردمى ايـن سـازمـان در حـد مـطـلوبى است (185) و با كوچكترين اشاره ، مناطق كرانه باخترى و نوار غزّه به حالت تعطيل در مى آيد.

2 ـ حركة الجهاد الاسلامى فى فلسطين (سازمان جهاد اسلامى فلسطين)

ايـن سـازمـان نيز همانند حماس ، از (اخوان المسلمين فلسطين)  درنوار غزّه منشعب شده است . جهاد اسلامى در اواخر دهه 1350 (1970م)  بعد از انشعاب از اخوان المسلمين به كسب آموزش نظامى و مبارزه سازمانى دست زد.

در اوايـل كار با سازمان (الفتح)  در سرزمينهاى اشغالى و در خارج آن ارتباط برقراركرد و اعـضـاى الفتح آنان را آموزش مى دادند.(186) از رهبران اين سازمان مى توان شهيد دكتر فتحى شقاقى و شيخ عبدالعزيز عوده را نام برد.

جـهـاد اسـلامـى فـلسـطـيـن ، اوليـن عـمـليـات خـود را در سـال 1365 (1986م)  بـه نـام عمليات (حائط المبكا) در بيت المقدس انجام داد. تعداد كشته و زخـمـيـهـاى رژيـم صـهـيـونـيـسـتـى در ايـن عـمـليـات بـه نـارنـجـكـهـاى دسـتـى و مـسلسل انجام شد، تا هشتاد نفر برآورد شد. در اين درگيرى سه نفر از اعضاى مهم جهاد اسلامى دستگير شدند كه در دادگاه محاكمه فرياد مى زدند: (زنده باد مقاومت اسلامى ، زنده باد خمينى) .(187)

ايـن سـازمـان در مـورد مـسـائل فـلسـطـيـن ديـدگـاهـهـاى تـنـد و انـقـلابـى داشـتـه و تـنـهـا راه حـل رسـيـدن بـه آزادى بـيـت المـقدس را بسيج همه نيروهاى اسلامى و انجام عمليات نظامى عليه رژيـم اشـغـالگـر قـدس مـى دانـد و خـواسـتـار آزادى كـل فـلسـطـيـن و از بـيـن بـردن صـهـيـونـيـسـم و تشكيل دولت اسلامى در فلسطين است . درمورد چـگـونـگى تاءمين مخارج و تسليحات اين گروه مسلّح اطلاعى در دست نيست .(188) بطور كـلى و بـرخـلاف شـيـوه مـبـارزاتـى حـمـاس بـيـشـتـر عـمـليـات مـسـلحـانـه در داخل سرزمينهاى اشغالى از ناحيه اين سازمان صورت مى گيرد.

3 ـ القيادة الموحّدة لِلانتفاضه (رهبرى متّحد قيام)

گـروه (رهـبـرى مـتـحـد قـيـام)  مـركـّب از سـازمـان الفـتـح ، الجبهة الشعبية ، جبهه دموكراتيك آزاديبخش فلسطين ، جبهه خلقى آزاديبخش فلسطين و حزب كمونيست فلسطين كه همگى از اعضاى سـازمـان آزاديـبـخـش فـلسـطـيـن (سـاف)  بـودنـد، در سـرزمـيـنـهـاى اشـغـالى بـه قـصـد اتحاد تشكيل شد. اين گروه برخلاف سازمان جهاد اسلامى و حماس داراى گرايشات ناسيوناليستى و ماركسيستى است .

گروه مزبور بطور كامل ، تابع مواضع ساف است و در بيست و نهمين اعلاميه خود، ضمن ابراز خرسندى از تصميمات شوراى ملى فلسطين (پارلمان در تبعيد)، خواستار مبارزه شديدتر عليه اشـغـالگـران صـهيونيست تا استقلال فلسطين شد. اين گروه خواستار برگزارى يك كنفرانس بين المللى صلح تحت نظارت سازمان ملل متحدو با شركت كشورهاى عضو دائمى شوراى امنيت و كـشـورهـاى ذى نـفـع و ساف (به عنوان تنها نماينده قانونى ملّت فلسطين)  بر پايه قطعنامه هـاى 242 و 338 شـوراى امـنـيـت مـى بـاشـد؛ حـتـّى در پـيـام بـه دبـيـر كـل سـازمـان ملل متحدد درخواست كرد كه كرانه باخترى رود اردن و نوار غزه ، به صورت موقت تحت كنترل سازمان ملل قرار گيرد.(189)

عـمـده مـحور فعاليت (رهبرى متحد قيام)  تشويق و دعوت مردم به اعتصاب ، تظاهرات ، كارهاى تبليغاتى و توصيه به مبارزه منفى با صهيونيستها و به طور كلى مبارزه سياسى مى باشد. اين گروه تا كنون در هيچ عمليات نظامى و مسلحانه شركت نكرده است .

ويژگيهاى مبارزات ضد صهيونيستى پس از انتفاضه

بـطـور كـلى ويـژگـى مـبـارزات ضـد صـهـيـونـيستى پس از انتفاضه را مى توان در چند محور خلاصه كرد:

1 ـ كشيده شدن مبارزات به داخل سرزمينهاى اشغالى

2 ـ اتكا بر منابع داخلى به جاى وابستگى به كشورهاى خارجى

3 ـ تواءم كردن تمام شيوه هاى مبارزاتى و راه حلهاى پيروزى

4 ـ توجه بيش از پيش و بى سابقه به اسلام

5 ـ مردمى و فراگير شدن مبارزه

6 ـ استمرار و تداوم مبارزه كه ضربات سنگينى بر پيكر رژيم صهيونيستى وارد كرده است .

درس دهم

بررسى عملكرد كشورهاى عربى

در برخورد با مساءله فلسطين

هـمـيـشـه در يـك انـقـلاب ، مـوضـعگيريها و حمايتهاى ساير كشورها بخصوص كشورهاى دوست و هـمـجـوار بـر رونـد آن انـقـلاب تـاءثير بسزايى دارد، بويژه آنكه اگر ملّت انقلابى امكانات مـبارزاتى كافى نداشته و دشمن از حمايتهاى وسيع خارجى برخوردار باشد. كشورهاى عربى كـه هـمـنـوا با استعمارگران مى كوشيدند تا مساءله فلسطين را يك قضيه عربى جلوه دهند، در قـبـال ايـن مـسـاءله حـسـاس جـهـان اسـلام و عـرب ، بـه وظـايـف خـود عمل نكردند. در اينجا بطور اختصار موضع اين كشورها را بررسى مى كنيم .

موضع كشورهاى عربى قبل از تاءسيس رژيم صهيونيستى

از آنـجـا كـه سران كشورهاى عربى به وجود آمده ، از فروپاشى امپراتورى عثمانى ، از روند حوادث پس از جنگ جهانى اوّل و تاءسيس رژيم صهيونيستى ناراضى بوده و احساس ‍ مى كردند انـگلستان آنهارا فريب داده است ، سعى كردند با حمايت از مردم فلسطين ، خود را از عذاب وجدان راحـت سـازنـد. اوليـن مـوضـعـگـيـرى كـشـورهـاى عـربـى در قـبـال تـجـاوزات صـهـيـونـيـسـتـهـا و ظـلم و سـتـم حـكـومـت سـرپرستى انگلستان ، پس از دوازده سال و در سال 1310 (1931 م)  بود.

اوليـن كـنـگـره اسلامى در اين سال با شركت كشورهاى عربى در بيت المقدس برگزار شد. در ايـن كـنـگـره از قـيام ضد صهيونيستى مردم فلسطين دفاع شد و كشورهاى عربى متعهد شدند از امـاكـن مـقـدس دفـاع كـنـند.(190) در همين حال ، قيامهايى در كشورهاى عربى نظير مصر و سـوريـه رخ داد كـه مـلت فـلسـطـين را براى قيام آماده تر كرد. افزايش ماليات ، ظلم و ستم و تشديد شكنجه بر اعراب فلسطينى در اواخر دهه 1310 (1930)  منجر به تشديد و فراگير شـدن انـقـلاب و تـشـكـيـل گـروهـهـاى مـسـلّح در سـرزمـيـنـهـاى اشـغـالى شـد كـه بـا عـكـس العمل تند دولت انگلستان روبه رو گشت . پادشاهان عربى نيز دست به كار شده و مقدمات جنگ بـا اسرائيل را فراهم كردند، ولى انگلستان با وعده و تهديد، پادشاهان عرب را به سازش و آرامش متقاعد مى كرد.(191)

تقسيم فلسطين و عكس العمل اعراب

بـه دنـبـال تـشـديـد بـحـران در فـلسـطـيـن هـيـاءت بـازرسـى از سـوى جـامـعـه مـلل بـه ايـن كـشـور اعـزام شـد. يـكى از پيشنهادهاى اين هياءت تقسيم سرزمين فلسطين به سه منطقه عربى ، يهودى و بى طرف بود كه با تاءييد دولت انگلستان همراه شد.

ايـن پـيـشـنـهـاد بـلافـاصـله مـورد مـخالفت جامعه عرب قرار گرفت و كشورهاى عربى هر كدام جـداگـانـه مـواضـع تـنـدى در بـرابـر ايـن تـصـمـيـم اتـخـاذ كـردنـد. بـه هـمـيـن جـهـت در سـال 1316 (1937 م)  كـنـگـره سـران عـرب در بـلودان سـوريـه تـشـكـيـل شـد. ايـن كـنـگـره مـخـالفـت شـديـد خـود را بـا تـقـسـيـم فـلسـطـيـن ، تـشـكـيـل دولت يـهـود، حـكـومـت سـرپـرسـتـى انـگـلسـتان و مهاجرت يهوديان به فلسطين اعلام كـرد.(192) ايـن مـوضـعـگـيـرى كـشـورهـاى عـربـى عـزم مردم فلسطين را در تداوم مبارزه راسـخـتـر كـرده ، رونـد انـقـلاب را تـشـديـد كـرد. سـوريه و لبنان مركز تاءمين احتياجات مردم فـلسـطـيـن شـدنـد، عـراق اسـلحـه و مـهـمـات و نـيـروهـاى نـظـامـى بـراى فـلسـطـيـنـيـهـا ارسـال كـرد. كشورهاى يمن ، عربستان ، مراكش و مصر نيز از حاميان انقلاب فلسطين بودند. در مـصـر يـك كـمـيـتـه پـارلمـانـى در حـمـايـت از انـقـلاب فـلسـطـيـن تـشـكيل شد و به ابتكار اين كميته كنفرانسى در قاهره مركب از نمايندگان پارلمانى كشورهاى عـراق ، سـوريـه ، لبـنـان ، يـمـن ، مـغـرب و يـك هـيـاءت از هـنـدوسـتـان تشكيل شد.

تشكيل اتحاديه عرب و مساءله فلسطين

در سـال 1322 (1943 م)  مـذاكـراتـى مـيـان حـكومت مصر وساير دولتهاى عربى براى اتحاد كـشـورهـاى عـربى به وجود آمد كه منجر به انعقاد پيمان همكارى شد. در اساسنامه اين پيمان ، يك فصل مخصوص فلسطين است كه آن را يكى از اركان منطقه عربى شمرده ، امنيت جهان عرب را در گـرو تـاءمـيـن امـنـيـت فـلسـطـيـن دانـسـتـه اسـت . يـكـى از اقـدامـات مـهـم اتـحـاديـه عـرب در قـبـال مـسـاءله فـلسـطـيـن قـطـع روابـط بـا يـهـود و تـحـريـم كـالاهـاى يـهـودى بـود. در هـمين حال دولت آمريكا به پيروى از سياستهاى انگلستان در فلسطين ، تسهيلات مهاجرتى فراوانى در اخـتـيـار يـهـوديـان قـرار داد. در ايـن رابـطـه سـران كـشـورهـاى عـربى ، كنفرانسى در مصر تـشـكـيـل دادنـد. ايـن كـنـفـرانـس ، تصميمات آمريكا و انگليس در گسترش ‍ موج مهاجرت يهود به فـلسـطـيـن را مـحـكوم كرده ، تصميم گرفت كمكهاى خود به مردم فلسطين را افزايش دهد تا از فـروش اراضـى آنـان بـه يـهـوديـان جـلوگـيـرى شـود.(193) در تـابـسـتـان هـمـان سال سران دولتهاى عربى در بلودان سوريه تصميمات قاطعترى براى مقابله با صهيونيسم و حـامـيـان آنـها گرفتند، كه بعضى از آنها سرّى و برخى ديگر علنى بود. از جمله تصميمات سرّى اين كنفرانس ، عدم واگذارى امتياز به دولتهاى آمريكا و انگليس ، طرفدارى نكردن از آنها در جـامعه ملل ، فراهم ساختن مقدّمات الغاى قرار دادهاى كشورهاى عربى با آن دو، شكايت از آنها به جامعه ملل و متاركه فرهنگى باآنها بود.(194)

اقدامات نظامى اعراب

پـس از بـى نـتـيـجـه مـانـدن مذاكرات اعراب با انگلستان و آمريكا و گسترش توسعه طلبيهاى صـهـيـونـيـسـم ، دولتـهاى عربى دوباره طى اجتماعى در شهر عاليه لبنان تصميم گرفتند، نـيروهاى نظامى خود را در نقاطى از مرزهاى فلسطين براى جلوگيرى از خطر صهيونيسم مستقر كنند، همچنين كمكهاى نظامى و مالى خود را به فلسطينيها افزايش داده و يك كميسيون نظامى مسؤ ول بـررسـى اقـدامـات نـظـامى و مسلّح كردن فلسطينيها شود. همچنين افكار عمومى در كشورهاى عربى آماده جنگ احتمالى در فلسطين گردد.(195)

هـمـزمـان بـاتـصـويـب طـرح تـقـسـيـم فـلسـطـيـن از سـوى سـازمـان مـلل مـتـّحـد و واگـذارى مـنـاصـب اجـرايى از سوى انگلستان به صهيونيستها و كشتار فجيع دير يـاسـيـن و نـاصـر الديـن بـه دسـت آنها، زمينه براى مداخله نظامى كشورهاى عربى در فلسطين فـراهـم شـد. سـران عـربى با استناد به اينكه در فلسطين حكومت قانونى وجود ندارد و دولت سرپرستى انگلستان تمام تجهيزات و سلاحهاى خود را در اختيار صهيونيستها گذاشته و اهالى فلسطين توانايى دفاع از خود را ندارند، در سال 1327 (1948 م)  نيروهاى نظامى خود را از هر سو وارد خاك فلسطين كردند.(196)

اقـدامـات نظامى اعراب بزودى قرين موفقيت گشت ولى با فشار آمريكا و انگستان اعراب مجبور بـه پـذيـرش آتـش بـس شـدند. امتناع انگلستان از فروش اسلحه و مهمات به دولتهاى عربى مـانـنـد مـصـر، اردن و عراق يكى از دلايل پذيرش آتش بس از سوى اعراب بود. صهيونيستها از فـرصـت اسـتـفـاده كـرده ، به تجديد قوا و جمع آورى سلاح و مهمات از كشورهاى مختلف از جمله بلوك شرق پرداختند.

در مـرحـله دوم جـنـگ نـيـز اعـراب پيروزيهاى چشمگيرى به دست آوردند، ولى عقب نشينى نيروهاى اردن و عـراق از جـبـهـه هـاى نبرد باعث تقويت روحيه صهيونيستها شد و مواضع ساير دولتهاى عـربـى مـورد تـهـديـد جـدّى قـرار گـرفـت . بـرخـلاف مـرحـله قـبـل دولتـهـاى عربى بزودى طرح آتش بس را پذيرفتند.(197) بعد از اين تحولات ، رژيمهاى عربى هر كدام بگونه اى با رژيم صهيونيستى وارد مذاكره شدند.

موضع اعراب در قبال فلسطين پس از تشكيل رژيم صهيونيستى

يـكـى از ويژگيهاى نظم جهانى ، پس از جنگ جهانى دوم ، تقسيم جهان به دو قطب شرق و غرب بـود كه سياست خارجى كشورهاى ديگر بويژه جهان سوم تابعى از سياست خارجى اين دو ابر قـدرت بود. در منطقه خاورميانه ، تصميم ابرقدرتها به استمرار و مديريت بحران فلسطين ، مـانـع از حـل ايـن مـشـكـل و بـاعث تثبيت موجوديت صهيونيستى شد. عدم موضعگيرى قاطع رژيمهاى عـربـى در بـرخـورد بـا رژيـم صـهـيـونـيـسـتـى بـخـشـى از عـوامـل حـل نـشـدن قـضـيـه فـلسـطـيـن اسـت . ايـن كـشـورهـا رويـه واحـدى در قبال فلسطين اتخاذ نكردند؛ بلكه گاهى سياستهاى متضادى داشته اند.

كـشـورهـاى اردن ، مصر، سوريه و لبنان ، به خاطر هم مرز بودن با فلسطين نقش بارزترى در اين قضيه داشته اند. ساير كشورهاى عربى نظير عراق ، عربستان و كشورهاى حاشيه خليج فـارس بـه محكوميتهاى لفظى اسرائيل و در نهايت به كمكهاى مالى به سازمانهاى فلسطينى اكتفا كرده اند.

روابـط اردن و فـلسـطـيـن : فـلسـطـيـنـيـهـا حـدود هـفـتـاد درصـد جـمـعـيـت اردن را تـشـكـيـل مـى دهـنـد. بـيـشـتـر نـخـسـت وزيـران كـابـيـنـه هـاى اردن فـلسـطـيـنـى الاصـل بـوده انـد. تـا قبل از شروع انتفاضه روابط ادارى و قانونى فلسطينيهاى نوار غربى رود اردن كـه تـحـت اشـغـال رژيـم صهيونيستى است ، با اردن بود. انجام عمليات نظامى اوليه فـلسـطـيـنـيـهـا عـليـه رژيـم اشـغـالگـر قـدس بـويـژه در آغـاز مـبـارزات چـريـكـى سـال 1344 (1965 م)  از خـاك اردن بوده است . اردن براى فلسطينيها بسيار اهميت دارد. همچنين فلسطين براى اردنيها اهميت فراوان دارد. شاه حسين خود را نماينده مردم فلسطين مى داند و مقامات رژيم صهيونيستى معتقدند كه كشور فلسطينيها اردن است .

عـلى رغـم چـنـيـن پـيـونـدهـاى نـزديـكـى مـيـان دو كـشـور مـزبـور، اردن سـاحـل غـربـى رود اردن را كـه مـتـعـلق بـه فـلسـطـيـنـيـهـا بـود، در فـرورديـن 1329 (آوريـل 1950) بـه خـاك خـود مـلحـق كـرد. ايـن الحـاق ضـربـه اى سـنـگـيـن بـه شـانـس اسـتقلال فلسطين وارد ساخت . از آنجا كه اردن در شرايط پس ا ز موجوديت رژيم صهيونيستى و در صـورت درگـيـرى جـنـگ ، بـيش از ديگر كشورهاى عرب آسيب پذير بود، درصدد مصالحه و انـعـقـاد قـرار داد صـلح بـا اسـرائيـل بـرآمـد، بـه هـمـيـن جـهـت مـلك عـبـدالله پادشاه اردن كه در حـال مـذاكـره مـخـفـيـانـه بـا اسـرائيـليـهـا بـود، در سـال 1330 (1951 م)  بـه قتل رسيد.

بـا تـوجـه بـه كـثـرت جـمـعـيـت فـلسـطـيـنـى در اردن ، رژيـم ايـن كـشـور تـوانـايـى كـنـتـرل مـبـارزات چـريـكـى عـليـه رژيـم صـهـيـونـيـسـتـى را نـداشـت . بـه هـمـيـن دليـل و عـلى رغـم مـيـل بـاطـنـى مـقـامـات اردن ، درّه اردن مـحـل مـبـارزه مـسـلحـانـه چـريـكـى فـلسـطـيـنـيـهـا عـليه صهيونيستها شد. پس از شكست اعراب از اسـرائيـل در جنگ 1346 (1967 م)  عمليات نظامى فلسطينيها از طريق اردن با فشار اين كشور قـطـع شـد. بـه دليـل حـضـور فـعـّال و گـسـتـرده فـلسـطـيـنـيـهـا در اردن و تـرس از تـشـكـيـل دولت در دولت ، شـاه حـسـيـن در سـال 1349 (سـپـتـامـبـر 1970) دسـتـور قـتـل عـام فـلسطينيها را صادر كرد كه درنتيجه سى هزار فلسطينى در اين روز كشته شدند. از ايـن پـس ، صـحنه فعاليتهاى ضد صهيونيستى فلسطينيها به لبنان كشيده شد. روابط ساف با اردن تا زمان تيره شدن روابط سوريه و ساف و قطع اميد اين سازمان از سوريه در سطح پايينى بود.

پـس از آنـكـه اخـتلافات ساف و سوريه در لبنان به اوج خود رسيد و طى نبردهاى طرابلس ، ساف و عرفات مجبور شدند از لبنان خارج شده و به تونس بروند، دور جديدى از گرايشات مـحـافـظـه كـارانـه در ساف شكل گرفته و روابط اين سازمان با اردن وارد مرحله جديدى شد. عرفات رهبر سازمان منشعب شده آزاديبخش فلسطين ، طى رفت و آمدهاى متعدّد به اَمّان پايتخت اردن و گـفـتـگـو بـا شاه حسين ، سرانجام در بهمن 1363 (فوريه 1985) موافقتنامه اى با پادشاه اردن بـه امـضـاء رسـانـد كـه بـه تـوافـق اَمّان معروف است . روح حاكم بر اين توافقنامه لغو انـديـشه دولت مستقل فلسطينى و تشكيل كنفدراسيون اردنى ـ فلسطينى بود. اين قرار دادها به دليل مخالفت عناصرى از ساف لغو شد.

شاه حسين بشدت با حركت انتفاضه مخالف بوده و حتى پس از شروع انتفاضه و ترس از آغشته شـدن كـشـورش بـه امـواج انـقـلاب ، روابـط ادارى و قـانـونـى ساحل غربى اشغالى را با اردن قطع كرد.

روابـط سـوريـه و سـاف :(198) قضيه فلسطين در اعماق تاريخ ، سياست و جغرافياى سـوريـه ريـشـه دارد. سـوريـهـا فـلسطين را جزء جنوبى اين كشور مى دانند و براى خود نقش ‍ كـليـدى در حـل بـحـران خـاورمـيـانـه و فلسطين قائل هستند. با اين وجود روابط ساف به عنوان نـمـايـنـده قـانـونـى فـلسـطـيـنـيـها و سوريه معمولاً هيچ وقت خوب نبوده است ؛ زيرا سوريه در قبال جانبدارى از فلسطينيها پيوسته درصدد اعمال كـنـتـرل بـرآنـهـا و گـاه وارد آوردن فـشـار از راه محدود كردن فعاليتهاى نظامى ساف بود كه گـاهـى بـه وقـوع حـوادثـى نـظـيـر تـل زعـتـر در سـال 1355 (1976 م)  و درّه بـقـاع در سال 1362 (1983) منجر مى شد.

اخـتـلاف بـيـن سـوريـه و سـاف بـه خـاطـر ايـفـاى نـقـش عـمـده در پـيـشـبـرد حـل بـحـران خـاورمـيـانـه اسـت . سـوريه از ساف مى خواهد هرگونه حركت ضد صهيونيستى با هـمـاهـنـگـى و در چـارچـوب سـيـاسـتـهـاى ايـن كـشـور انـجـام شـود. در سال 1355 (1976 م)  هنگامى كه فلسطينيها به كمك نيروهاى چپگراى لبنانى ، مى رفتند كه مارونيهاى مسيحى را از صحنه سياسى لبنان حذف كنند، سوريه با احساس اينكه به هم خوردن مـوازنـه در لبـنـان امـنـيـت سـوريـه را بـه خـطـر مـى انـدازد، مـوجـبـات مـحـاصـره تـل زعـتـر را فـراهـم كـرد. در جـريـان مـحـاصـره بـيـروت در سـال 1361 (1982 م)  عـرفـات از حافظ اسد تقاضاى كمك براى شكستن محاصره بيروت را كـرد كـه مـورد قـبـول رئيـس جـمـهـور سـوريـه قـرار نـگـرفـت . در آبـان سـال 1362 (1983 م)  ارتـش سـوريـه در جنگ عليه عرفات و چهار هزار نفر از هواداران او در بندر لبنانى طرابلس شركت داشت كه منجر به خروج عرفات و يارانش از آن بندر شد.

روابـط مـصـر و سـاف : مـصر همواره تا قبل از پيمان كمپ ديويد يكى از پايگاههاى مبارزه ضد صـهـيـونـيـسـتـى بـوده اسـت . بـخـش عـظـيـمـى از دانـشـجـويـان فـلسـطـيـنـى در ايـن كـشـور تـحـصيل مى كنند. اغلب مقامات بلند پايه فلسطينى تحصيلكرده مصر هستند. كشور مصر بهاى سنگينى را در مبارزه ضد صهيونيستى خود تحمل كرده است . بار عظيم جنگهاى 1956، 1967 و 1973 اعـراب و اسـرائيـل بـر دوش مـصـر بـوده اسـت ، هـمـيـن طـور امـكـانات نظامى ، سياسى و اقـتـصـادى زيـادى در اخـتـيـار جـنـبـش فـلسـطـيـن قـرار داد، ولى بـا وجـود ايـن و بـه دلايل مختلف نتوانست پيروزى قاطعى درجنگ عليه صهيونيستها به دست آورد.

back page

 

next page