ايـن اقـدام در افـزايـش قـدرت و مـحـبـوبيّت آن حضرت و نيز جذب تعداد بيشترى از مردم براى
پيوستن به نظاميان ، تاءثير بسزايى داشت .
3 ـ دستور داد دو نفرى را كه براى معاويه جاسوسى مى كردند اعدام كنند..(56)
ايـن اقـدام ، در سـركوبى روح فتنه جويى و آشوب طلبى ـ كه عناصر زيادى ازمردم بصره و
كوفه بدان گراييده بودند ـ به مقدار زيادى مؤ ثّر بود.
4 ـ عـلى رغـم اصـرار بـعـضـى از نـيـروهاى عراق بويژه خوارج ، برجنگ با معاويه در نخستين
روزهـاى حكومت آن حضرت ، جنگ را به تاءخير انداخت و درآن شرايط، اين يگانه تدبير صحيح
و موافق مصلحت بود.
5 ـ پـيـش از آغـاز نـبـرد بـا مـعـاويـه بـا نـوشـتـن نـامـه و فـرسـتـادن پـيـغـام ، مـوقـعـيّت او را
مـتـزلزل كـرد و از اشـتـبـاهات و مغلطه كاريهاى او ـ كه در نامه هايش به امام حسن (ع ) و نيز در
نـوشـتـه هاى آن حضرت به معاويه منعكس شده بود ـ پرونده اى فراهم آورد كه چهره ناشناخته
مـعـاويـه را بـه مـردم شـنـاسـانـد و بـراى امـام مـجـتـبـى (ع ) در بـرابـر افـكـار عمومى ، زمينه
معقول و موجّهى براى جنگ با وى درست كرد..(57)
امام حسن (ع ) و معاويه
تلاشهاى معاويه
مـعـاويـه بـا انـتـقـال خلافت به امام حسن (ع ) به دست و پا افتاد؛ زيرا مى دانست امام (ع ) داراى
موقعيّت و محبوبيّت ويژه اى در ميان مردم است .
از سـوى ديـگـر مـى دانـسـت امـام مـجـتـبـى (ع ) از روش
رسـول خـدا(ص ) و پـدرش امـيـرمـؤ مـنـان (ع ) در لزوم نـبـرد بـا سـركـشـان ، هـرگـز
عـدول نخواهد كرد. از اين رو، شورايى تشكيل داد و ياران خود را از موقعيّت خطيرى كه پيش آمده
آگاه ساخت . سپس با نظر آنان تصميمات ذيل را اتّخاذ كرد.
1 ـ اعزام نيروهاى اطّلاعاتى به قلمرو حكومت امام حسن (ع )؛ بويژه كوفه و بصره ، تا معاويه
را نـسـبـت بـه مـيـزان وفـادارى مـردم بـه امـام (ع ) مطلع سازند و نيز در ميان مردم به سمپاشى
بپردازند.
2 ـ ارسـال نـامـه هـايـى بـراى بـزرگـان عـرب و رؤ سـاى
قبائل و تطميع آنان ..(58)
اخطار امام (ع ) به معاويه
امـام (ع ) تـوسـط (حـَرْبِ بـن عـبـداللّه اَزْدى ).(59) نـامـه اى هـشدار دهنده براى معاويه
فرستاد. در قسمتهايى از آن آمده است :
(امـروز جـاى دارد هـركسى از دست اندازى تو به منصبى كه شايستگى آن را ندارى ، تعجب كند؛
زيـرا نـه فـضـيـلتـى در دين دارى ونه اثر نيك و پسنديده اى در اسلام . و (بالاترآنكه ) تو
فـرزنـد حـزبـى از احـزاب (مـخـاصـم ) وزاده دشـمـن تـريـن افـراد قـريـش بـا
رسـول خدا و قرآن هستى . خداوند شرّت را كفايت خواهدكرد و به زودى بر او وارد شده ، خواهى
ديد كه سرانجام كار از كيست .
پـيگيرى در راه باطل را فروگذار و همچون ديگر مردم با من بيعت كن ؛ زيرا مى دانى كه من به
امر خلافت از تو شايسته ترم .
از خـدا بـتـرس و طـغيان و سركشى را فروگذار و خون مسلمانان را مريز!... واگر جز به ادامه
گـمـراهـى و سـتـيـزه گـرى ، تـن درنـدهـى ، بـا مـسـلمـانـان بـه سـراغت آمده ، محاكمه ات خواهم
كرد.).(60)
واكنش معاويه
مـعـاويه در پاسخ امام (ع )، به جاى پذيرش حقّ و واگذارى خلافت به اهلش ، به ادامه دشمنى
وكينه توزى خود باخاندان پيامبر(ص ) پرداخت و در يكى از نامه هايش به امام (ع ) او راتهديد
به ترور كرد و نوشت :
(بپرهيز از اين كه مرگت به دست سفلگان مردم باشد. و نوميدباش از اين كه بتوانى در ماعيب
و نقصى بيابى و چنانچه از موضع خودت دست برداشته ، با من بيعت كنى ، به آنچه وعده داده
ام وفا كرده ، خلافت را به تو واگذار خواهم كرد)..(61)
وآخرين پاسخى كه به فرستادگان امام حسن (ع ) داد اين بود:
(برگرديد! ميان ما وشما به جز شمشير نيست )..(62)
مـعـاويه در پى اين تهديدها دست به اقدام عملى زد و دست اندازى و تجاوز به قلب سرزمينهاى
اسـلامـى تـحـت قـلمـرو امـام (ع ) را آغـاز كـرد و در پـيـشـروى بـه سـوى عـراق تـا
پل (مَنْبِجْ).(63) رسيد..(64)
اعلام جهـاد
امـام محتبى (ع ) با آگاهى از خبر تجاوز معاويه به قلمرو وحكومت خود، اعلام جهاد كرد. (حجربن
عدىّ) را به سوى فرمانداران و كارگزاران خود در شهرها فرستاد تا فرمان جهاد را به آنان
برساند.
امام (ع ) دركوفه به بسيج مردم پرداخت و آنان را به جهاد دعوت كرد. در قسمتى از خطابه امام
(ع ) آمده است :
(همانا خداوند (جهاد) را بربندگان واجب كرد و آن را براى شما ناخوشايند ناميد..(65)
و شـما اى مردم ، به آنچه دوست مى داريد نمى رسيد مگر به وسيله پايدارى و صبر بر آنچه
مكروه مى داريد.
شـنـيـده ام مـعاويه پس از اطّلاع از تصميم ما بر جنگ ، بدين سوى راه افتاده است . پس شما نيز
به اردوگاهتان در (نُخَيْلِه ( درآييد).
مـردم ، سـكـوت كردند. (عدىّ بن حاتم ) از خاموشى مردم بر آشفت و در يك سخنرانى مهيّج ضمن
نكوهش مردم ، آنان را به يارى امام مجتبى (ع ) دعوت كرد وگفت :
(چـه رفـتـار زشـتـى ! چرا به پيشوا و فرزند پيامبرتان پاسخ نمى دهيد؟! ...مگر از خشم خدا
نمى ترسيد و از ننگ و عار انديشه نداريد؟)
آنگاه رو به امام كرد وگفت :
خـداونـد راهـهـاى پيروزى را به تو بنماياند وازناخوشى ها بركنارت دارد وپيوسته توفيقت
دهد.
سـخنانت را شنيدم و فرمانت را گردن نهادم ... من هم اكنون به اردوگاه مى روم هر كس دوست دارد
با من بيايد)
پـس از او چـند نفر ديگر نيز طىّ سخنانى به تشويق و تحريك مردم پرداختند وآمادگى خود را
براى جنگ اعلام كردند..(66)
امـام (ع )، (مـُغـيـرة بـن نـَوْفـَل ) را بـه سـمت فرماندارى كوفه گماشت و خود همراه نيروها به
(نُخَيْلَه ) رفت . به (مُغيره ) دستور داد مردم را بسيج كرده به اردوگاه كوچ دهد.
امام (ع ) ده روز در (نُخَيْله ) ماند. در اين مدّت تنها چهارهزار نفر گرد آمدند.
امـام (ع ) بـه كـوفـه بـازگـشت تاباقى مانده نيروها را كوچ دهد. در خطبه اى كه بدين منظور
ايراد كرده آمده است :
(شـگـفـتـا از گـروهـى كـه نـه شـرم دارنـد و نه دين . اگر من خلافت را به معاويه واگذار كنم
سوگند به خدا، هيچگاه ـ با وجود بنى اميّه ـ روى رستگارى را نخواهيد ديد...).(67)
تعداد كسانى كه پس از اين نطق ، به امام (ع ) پيوسته به طور دقيق معلوم نيست .
امـام مـجـتـبـى (ع ) از (نـُخـَيْلَه ) به (دَيْر عبدالرّحمن ) رفت .در آنجا سه روز ماند تا همه نيروها
گرد آمدند..(68)
تعداد سپاهيان امام (ع )
عـدد سـپـاهـيـان رسـمـى كـوفـه در اواسـط قـرن اوّل ،
چهل هزار بود؛ همان رقمى كه اميرمؤ منان (ع ) پس از شكست مذاكرات حكمين ، براى حمله به شام
تجهيز كرده بود..(69)
گـمـان مـى رود بـخـشـى از ايـن سـپـاه را هـمـان عـدّه مـقـرّر سـاليـانـه از نـظاميان رسمى كوفه
تشكيل مى دادند.
پـيـش از آن ، اطـّلاعـى از وضـعيّت اين نيروها در دست نيست . تنها اين اندازه مشخّص است كه رقم
لشـكـر پـيـشـگـام امـام حـسـن (ع ) تحت فرماندهى (عبيداللّه بن عبّاس ) دوازده هزار نفر بوده است
..(70)
به نظر مى رسد اينان ، بازماندگان همان لشكر فراهم آورده اميرمؤ منان (ع ) بودند كه دعوت
امام حسن (ع ) را پاسخ گفتند و بقيّه سرپيچى كردند.
از بـرخـى منابع ديگر بر مى آيد كه علاوه بر دوازده هزار نفر مقدّمه لشكر، كوفه چهار هزار
سرباز ديگر روانه جنگ كرده است ..(71)
اگر بر اين تعداد، گروههاى متفرّقى را كه در ظرف اقامت سه روزه امام (ع ) در (دَيْرِ عبدالرحمن
) به وى پيوسته اند بيفزاييم ، سپاه امام (ع ) حدود بيست هزار نفر مى شود..(72)
روحيه ارتش عراق
ارتـش سـتـون نـيرومندى است كه بناى حكومت بر آن استوار است . نيروى نظامى ،حريم دولت و
ملّت را از تجاوز بيگانه حفظ كرده ، امنيّت واستقلال را تضمين مى كند.
انـجـام ايـن رسالت در صورتى امكان پذير است كه به نظام حاكم و رهبرى آن ، ايمان و اعتقاد
راسخ داشته باشد وبا كمال جديّت و صداقت درانجام مسؤ وليّتش بكوشد.
ولى اگر چنين نباشد، به طور مسلّم در هيچيك از ميدانهاى نبرد داخلى و خارجى پيروز نمى شود.
ارتـش عـراق ـ كـه بـه دسـتـور امام حسن (ع ) براى نبرد با معاويه بسيج شده بود ـ از اين جهت
وضع نابسامانى داشت .
در آن دوره ـ هـمانگونه كه پيش از اين گفتيم ـ گروههاى مختلفى با گرايشهاى گوناگون در
كوفه مى زيستند.
بسيارى از اينان ، اسلام را وسيله اى براى تاءمين منافع مادى خود مى شناختند. اين دسته از جهاد
هـمـيـن را مى دانستند كه راهى است به سوى غنيمت . و پيوستن به سپاه امام حسن (ع ) را وسيله اى
مـى دانـسـتـنـد كـه دسـت يـافـتـن به غنيمت را تسريع مى كند؛ وگرنه اعتقادى به راه و آرمان آن
حضرت نداشتند.
خيانت فرمانده مقدّمه سپاه
نيروهاى شام تا سرزمينهاى (مَسْكِن ) پيش آمده در محلى به نام (حَيوضَه ) فرود آمدند.
امـام حـسـن (ع ) دوازده هـزار نفر از نيروها را آماده كرد و تحت فرماندهى (عبيداللّه بن عبّاس ) به
(مسكن ) فرستاد.
امـام (ع ) پيش از حركت سپاه ، (عبيداللّه بن عبّاس ) را فراخواند و فرمانى را بدو داد در بخشى
از اين فرمان آمده است :
(هان اى پسر عمو! دوازده هزارتن از سواران عرب و قاريان شهر را با تو مى فرستم . يك تن
از آنان با يك لشكر برابر است .
آنـان راكـوچ ده ... وبركناره فرات ببر و چون با معاويه روبه رو شدى او را متوقّف كن تا من
برسم .
لازم اسـت هـر روز مـرا در جـريـان اخبار قرار دهى . در كارها با (قيس بن سعد) و (سعيدبن قيس )
مشورت كن .
آغـازگـر جـنـگ مباش ؛ ولى اگر معاويه شروع كرد تو نيز بجنگ . اگر كشته شدى فرماندهى
با (قيس بن سعد) است . اگر او نيز كشته شد با (سعيدبن قيس )..(73)
(عبيداللّه ) پيش رفت و در مقابل نيروهاى شامى موضع گرفت .
مـعـاويـه ، لشگرى به جنگ (عبيداللّه ) فرستاد؛ ولى كارى از پيش نبرده مجبور به عقب نشينى
شدند.
مـعـاويـه كـه در نـبـرد(صفيّن ) ضرب شست نيروهاى عراق را چشيده بود،پس از اين زور آزمايى
ابتدايى ، درصدد تكرار تجربه (صفيّن ) و اعمال نيرنگ برآمد. اما اين بار در قالبى ديگر.
چـون شـب شـد پـيكى نزد (عبيداللّه ) فرستاد كه (حسن بن على ) به من پيشنهاد صلح داده و امر
خـلافـت را بـه من واگذار كرده است . تو نيز اگرتحت فرمان من درآيى ، فرمانروا خواهى بود
ويـك مـيليون درهم به تو خواهم داد كه نيمى از آن را هم اكنون مى پردازم و نيم ديگر را پس از
ورود به كوفه .
(عُبَيْدُاللّه ) فريفته هداياو وعده هاى معاويه شد و شبانه به وى پيوست ..(74)
بـا فـرار (عـبـيـداللّه )، (قـيـس بـن سـعـد) فـرمـانـدهـى را بـر عـهـده گـرفـت و ضـمـن تـقـبـيح
عمل خائنانه (عبيداللّه ) سپاهيان را به پايدارى و جهاد با دشمن توصيه كرد..(75)
سـپـس گزارش جامعى از فرود آمدن دو سپاه در ناحيه (مسكن ) و برخورد آنان و خيانت (عبيداللّه )
نوشت و براى امام (ع ) فرستاد..(76)
تلاشهاى معاويه عليه امام حسن (ع )
پاسخ به دو پرسش
الف ـ چـرا امـام حسن (ع ) ميدان را براى عناصر نامطلوب باز گذارد و نسبت به تصفيه سپاه از
وجود آنان اقدامى نكرد؟
در پاسخ ، توجه به چند نكته ضرورى است :
1 ـ امـام حـسـن (ع ) دچار مشكلاتى بود كه با توجّه به آنها نمى توانست اقدام به تصفيه كند،
همانگونه كه اميرمؤ منان (ع ) دچار چنين وضعى بود.
رسـول اكرم (ص ) نيز در بعضى مراحل نهضت ، چنين وضعى داشت . به عنوان نمونه : نيروهاى
اسـلام در جـريـان نـبـرد(حـنـيـن ) از ده هـزار نـيـروى مـدنـى و دوهـزار تـازه مـسـلمـان مـكـّى
تشكيل شده بود. بسيارى از مكّيان ـ كه به ظاهر اسلام آورده بودند ـ به انگيزه دستيابى به
غـنـيـمت ، پيامبر(ص ) را همراهى كردند و چون آثار شكست را در سپاه اسلام ديدند، آن حضرت را
تنها گذارده فرار كردند.
وجـه مـشـتـرك ايـن نـيـروهـا ايـن بـود كـه هـمـگـى مـدّعـى اسـلام بـوده تـوانـايـى
حـمـل سـلاح را داشـتـنـد و هـمـين دو ويژگى ، مجوّز ورود آنان در سپاه ومانع تصفيه شان از ميان
سـپـاهـيـان بود. از اين رو، رسول خدا(ص ) اميرمؤ منان و امام حسن (س ) چاره اى جز پذيرش آنان
نداشتند.
2 ـ اگـر امـام حـسـن (ع ) بـراى تـصـفـيـه سـپـاه خـود بـه روش
معمول همه حاكمان ؛ يعنى اعدام ، تبعيد، شكنجه و آزار عناصر مخالف ، دست مى زد، چه بسا موجب
افـزايـش تشنج و تشتّت در ميان سپاهيان مى گشت و چنين وانمود مى شد كه آن حضرت قصد دارد
به دست خود شعله عصيان و شورش را در ميان نيروهاى خود بر افروزد و زمينه يك جنگ داخلى را
فراهم آورد. و اين كار در آن موقعيّت ، نهايت آرزوى معاويه بود.
3 ـ علاوه براين ، امام حسن (ع ) در دوران كوتاه زمامدارى اش كه با مشكلات فراوانى همراه بود،
چندان فرصت نيافت كه به اصلاح اين گروههاى گوناگون بپردازد..(77)
ب ـ با وجود چهره هاى برجسته و لايقى مانند(قيس بن سعد) و (سعيدبن قيس ) در ميان سپاه ، چرا
امام حسن (ع ) (عبيداللّه بن عباس ) را به فرماندهى سپاه برگزيد؟
در پاسخ ، به چند جهت مى توان اشاره كرد:
1 ـ (عبيداللّه ) پيش از آنكه چنين خيانتى از او سربزند، مردى توانا، با كفايت و انديشمند بود
و شايستگى احراز چنين مسؤ وليتى را داشت . و به خاطر داشتن همين ويژگيها از سوى اميرمؤ منان
(ع ) به حكومت (يمن ) منصوب شده بود.
2 ـ وى ، سينه اى پر غيظ و دلى پركينه ازمعاويه داشت ؛ زيرا در دوران زمامدارى اش در (يمن )
دو تـن از فـرزنـدانـش بـه دسـت فـرمـانـده خـونـريـزمـعـاويـه (بـُسـْربـن ارطـاة ) بـه
قتل رسيده بودند.
3 ـ در فـرمـان امـام حـسن (ع ) به (عبيداللّه ) نسبت به مشورت وى با (قيس بن سعد) و (سعيدبن
قـيـس ) تـاءكـيـد شـده اسـت . بـا ايـن كـار، فـرمـانـدهـى از
شـكـل انـحـصـارى خارج شده به صورت شوراى سه نفره اى درآمد اعضاى آن را لايقترين افراد
سپاه تشكيل مى دادند..(78)
ديگر تلاشهاى معاويه
1 ـ تلاش براى فريفتن ديگرفرماندهان
موفقّيت معاويه در نخستين نيرنگ خود، سبب شد تا وى درصدد خريد ديگر فرماندهان سپاه عراق
برآيد. در پى اين تصميم ، پيامى نيز براى (قيس ) فرستاد و او را به سوى خود دعوت كرد.
(قيس ) با تندى خواسته او را ردّ كرد و در پاسخش نوشت :
(نه ، به خدا سوگند، مرا جز در ميدان جنگ ديدار نخواهى كرد)..(79)
دو سپاه آماده جنگ شدند (قيس ) موفّق شد نيروهاى شامى را شكست داده ، وادار به عقب نشينى كند.
2 ـ پخش دروغ و شايعه
در (مَسْكِن ) ميان نيروهاى (عراق ) شايع كردند كه (حسن بن على ) با معاويه صلح كرده است ،
شما بيهوده خود را به كشتن ندهيد..(80)
در (مداين ) شايع كردند كه (قيس بن سعد) كشته شده است همگى فرار كنيد..(81)
3 ـ ارائه اسناد خيانت
مـعـاويـه تـمـامـى نـامـه هـايـى را كـه بـزرگـان و سـران
قـبـايل كوفه براى او فرستاده و طى آنها مراتب وفادارى و سرسپرده گى خود را به معاويه
اعـلام داشـته بودند، همراه هياءتى مركّب از (مغيرة بن شعبه )، (عبداللّه بن عامر) و (عبدالرّحمان
بن حكم ) براى امام مجتبى (ع ) ارسال داشت .
هياءت نمايندگى ، وارد اردوگاه (مداين ) شده به سمت خيمه امام (ع ) پيش رفتند. آنان در حالى
كه خيمه ها را از نظر مى گذراندند، با خود به گفتگو پرداختند. يكى از آنان با صداى بلند
به ديگران گفت :
(خوب شد، خدا به دست فرزند رسول خدا(ص ) خونها را حفظ كرد و فتنه را خوابانيد و آرزوى
صلح را برآورده ساخت )..(82)
فرستادن نامه هاى اشراف و سران قبايل ـ كه شاهد زنده اى بر بى وفايى مردم كوفه بود ـ
در سلب اطمينان امام (ع ) از آنان و تغيير برنامه آن حضرت تاءثير بسزايى داشت .
بازتاب اقدامهاى معاويه
تـلاشـهـاى حـسـاب شـده مـعـاويـه در ايجاد شكاف و ياءس در سپاه عراق بسيار مؤ ثر بود. اين
تـلاشـهـا نه تنها روح مقاومت و پايدارى آنان را در هم شكست ، بلكه زمينه مساعدى براى پديد
آمدن روح تمرّد و نافرمانى فراهم ساخت ؛ بگونه اى كه اثر آن به ديگر سپاهيان نيز سرايت
كـرد و بـسـيـارى از آنـان ـ بـه گـمـان ايـنـكـه پـيـروى از رؤ سـاى
قبايل ، منافع آنان را تاءمين خواهد كرد ـ مخفيانه به سوى معاويه روانه شدند..(83)
بدون شكّ، خيانت فرماندهى همچون (عبيداللّه بن عباس ) كه پسر عموى امام (ع ) محسوب مى شد،
هـمـچـنـيـن تعداد زيادى از رجال متنفّذ و وابستگان به فاميلهاى معروف ، و در پى آنان ، هشت هزار
نـيـروى رزمـى و نـيـز شـايـعـه پـراكـنـى هـا و دروغ پـردازيـهـاى پـيـاپـى
عـوامـل مـعـاويـه ، شـكاف عميقى در ميان باقى مانده نيروها ايجاد كرد و آنان را در برابر شصت
هزار نيروى شامى ،.(84) در سراشيبى سقوط و شكست حتمى قرارداد.
پيشنهاد صلح
مورّخان ، در مورد اينكه آيا پيشنهاد كننده صلح معاويه بوده يا امام حسن (ع )، اختلاف نظر دارند.
واقعيّتهاى تاريخ و سخنان و عملكرد هر يك ازمعاويه و امام حسن (ع )، مؤ يّد نظرنخست است .
مـعـاويـه ايـن نـقـشـه را در زمـانـى كه دو طرف براى جنگ در شور والتهاب بودند طرح كرد و
فـعـّاليّت خود را بيش از آنچه براى تنظيم اردوگاه و تدبير امور جنگ به كاربرد، در اجراى
اين نقشه متمركز ساخت .
پخش شايعات در ميان سپاه عراق ، مبنى بر صلح خواهى امام حسن (ع ) و اعزام نمايندگانى نزد
آن حضرت ، براى آماده كردن زمينه اجراى همين نقشه بود.
مـعـاويـه ـ با وجود همه وسائلى كه در اختيار داشت ـ از نتايج جنگ با امام (ع ) بيمناك بود و اين
مطلب را كتمان نمى كرد. به عنوان نمونه ، در توصيف سربازان عراقى مى گفت :
(به خدا سوگند، هرگاه چشمان ايشان را كه در (صفّين ) از زير كلاهخودها نمايان بود به ياد
مى آورم هوش از سرم مى پرد)..(85)
بدين جهت گرايش به صلح پيدا كرد تا از پيامدهاى جنگ مصون بماند..(86)
عـلاوه بـر آن ، سـيـاسـت مـعـاويه ايجاب مى كرد كه وى در باب صلح ، پيشقدم باشد و از مردم
عراق و ديگر نقاط بر آن گواه گيرد.
وى ، دروراى ايـن ظـاهـر صـلح جـويانه ، منظور ديگرى را تعقيب مى كرد و آن اينكه براى آينده
نزديك خود كه سرنوشت جنگ آن را مشخص مى ساخت ، زمينه اى فراهم آورده باشد.
يـكـى از دو صـورتـى كـه انـتـظار وقوع آن مى رفت اين بود كه جنگ با پيروزى وى ، و كشته
شـدن امـام حـسن و امام حسين (س ) و ياران آنان ختم شود. در اين صورت هيچ عذرى براى ارتكاب
ايـن جـنايت بزرگ ، بهتر از اين نبود كه وى مسؤ وليّت فاجعه را متوجّه امام حسن (ع ) نموده به
مردم بگويد: من حسن بن على ( (س ) ) را به صلح خواندم ، ولى او بجز جنگ رضايت نداد.
ايـن نـيـرنگ سياسى ، بسيارى از هدفهاى معاويه را تاءمين مى كرد و به او امكان مى داد كه به
طـور نـهـايـى حـسـاب خـود را بـا خاندان پيامبر(ص ) تصفيه كند. جنبه ديگر اين سياست ، جلب
تـوجـه افكار عمومى بود، جامعه اسلامى ، امام حسن (ع ) به عنوان جانشين پيامبر (ص ) و صاحب
اصلى حكومت مى شناخت . مردم شام وحتّى خود معاويه نيز بر اين باور بودند.
معاويه در نامه اى به امام حسن (ع ) تصريح مى كند:
(تو بدين امر سزاوارتر و شايسته ترى )..(87)
نيز در گفتگويى كه با پسرش يزيد داشته مى گويد:
(پسرم ! بى ترديد، اين حقّ از آن ايشان است ).(88)
با توجه به اين جهت ، پيروزى احتمالى معاويه بر امام حسن (ع ) در ميدان جنگ ، در افكار عمومى
، پـيـروزى بـاطل برحق قلمداد مى شد؛ ولى دستيابى به قدرت از طريق مذاكره و مصالحه اين
محذور را نداشت .
انـگـيـزه هـاى ياد شده ، معاويه را بر آن داشت تا(عبداللّه بن عامر) و (عبدالرّحمان بن سَمُرِه ) را
نـزد امـام حـسـن (ع ) بـفرستد و به طور رسمى به آن حضرت پيشنهاد صلح كند و شرايطى را
به نفع امام حسن (ع ) بپذيرد..(89)
طبق نقل طبرى و ابن اثير،.(90) معاويه ورقه سفيدى كه پاى آن را مهر كرده بود نزد
امام مجتبى (ع ) فرستاد و به او نوشت :اختيار با توست ،در اين ورقه هر شرطى كه مى خواهى
بنويس .
واكنش امام حسن (ع )
واكنش امام حسن (ع )
امـام حـسـن (ع ) عـلى رغـم مـواجـهـه بـا مـشكلات و كارشكنيهاى فراوان ـ يك لحظه از تلاش عليه
معاويه باز نايستاد و همچنان مصمّم بر جنگ با او بود.
وى ، پـيـش از آنـكـه پيشنهاد معاويه را بپذيرد در جمع ياران خود به سخن پرداخت و آنان را از
نـيـرنـگـهاى معاويه و آينده شومى كه ـ با پذيرش صلح ـ در انتظار شان هست ، برحذر داشت و
به پايبندى به مقام رهبرى و مبانى جهاد اسلامى توصيه كرد.اينك دونمونه :
1 ـ (واى بـرشـمـا! سـوگـنـد بـه خدا، معاويه براى هيچيك از شما به آنچه در برابر كشتن من
ضـمانت كرده عمل نخواهد كرد. گمان من آن است كه چنانچه دستم را در دست او گذارم و باوى راه
مـسـالمـت پـيـش گـيـرم ، مـرا رهـا نـخـواهـد كـرد كـه بـه آيـيـن جـدّم
عمل كنم .
البتّه من به تنهايى توانايى اين را دارم كه خداى را بپرستم ؛ ليكن گويى فرزندان شما را
مـى بـيـنـم كـه بـر در خـانـه هـاى فـرزندان امويان ايستاده و تقاضاى نان و آبى ـ كه حقّ خود
آنـهـاسـت و خداوند بر ايشان مقرّر كرده ـ مى كنند. ولى نااميد باز مى گردند. پس دورى و هلاكت
بر آنان و اعمالشان باد).
سپس اين آيه را خواند:
(وَسَيَعْلَمُ الَّذينَ ظَلَمُوا اءَىَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُون ).(91)
و به زودى ستمگران خواهند دانست كه به چه جايگاهى باز مى گردند..(92)
2 ـ (سوگند به خدا، خوارى يا كمى افراد ما را از جنگ با شاميان باز نداشت .(آنچه ما را از اين
امر باز داشت اين بود كه ) تاكنون ما باآنان با سلاح وحدت و سلامت و پايدارى مى جنگيديم ؛
ولى اينك ، سلامتى به عدوات و شكيبايى به بيتابى آميخته گشته است .
آن روز كـه شـمـا هـمـراه ما بوديد دينتان پيشاپيش دنيايتان بود، ولى امروز دنيايتان پيشاپيش
دينتان قرار دارد... .
شـمـا در وضـع فـعـلى از دوكـشـتـه جـلوگـيـرى مـى كنيد، كشته اى در (صفّين ) كه بر آنها مى
گـريـيـد، و كـشـته اى در (نهروان ) كه خون آنها را مطالبه مى كنيد. گريه كننده خوار كننده و
انتقام گيرنده ، خود خواه و آشوبگر است ).
سپس به پيشنهاد معاويه اشاره كرد و فرمود:
(معاويه ، مارا به چيزى فراخوانده كه در آن نه عزّت است ونه انصاف .
اكـنـون اگـر خـواهـان زنـدگـى هـسـتـيـد، پـيـشـنـهـادش را بـپـذيـريـم و ايـن خـار را بـرديـده
تـحـمـّل كـنـيـم و چـنـانـچـه مـرگ (بـاعـزّت و شـرف ) مـى خـواهيد، جان خود را در راه رضاى خدا
بذل كنيم و معاويه را در پيشگاه خدا به محاكمه كشيم ).
جمعيّت يكصدا فرياد برآوردند: ما خواهان بقا و زندگى هستيم ..(93)
شورش خوارج
بـقـاياى خوارج ـ كه وجودشان بزرگترين عامل بروز فتنه و اغتشاش و تمّرد و سستى در سپاه
عـراق بـود ـ پـس از آنـكـه احـسـاس كـردنـد امـام (ع ) نـسـبـت بـه صـلح اظـهـار
تـمايل كرده ، چهره كفر و الحاد خود را برملا ساخته و در برابر اظهارات پيشوايشان دست به
شورش زدند.
آنـان بـراى آنـكـه بـتـوانند شورش خود را در افكار عمومى توجيه كنند به امام نسبت كفر داده و
گفتند:
(سوگند به خدا، اين مرد كافر شده است ).
سـپـس به خيمه آن حضرت ريخته هر چه درخيمه بود به غارت بردند؛ چندانكه سجّاده امام (ع )
را نيز از زير پايش كشيدند.
نـامـردى از آنـان ، گـسـتـاخـى و جـسارت را به جايى رسانيدكه رداى امام مجتبى (ع ) را از روى
دوشش ربود.
امام (ع ) ناچار با محافظت گروهى از يارانش (ساباط).(94) را به عزم (مداين ) ترك
كرد. يكى از خوارج از تاريكى ساباط استفاده كرد وپس از جسارت به آن حضرت كه :
(اى حسن ! مشرك شدى ، آنچنانكه پيش از اين پدرت مشرك شد).
باشمشير ضربتى بر ران امام (ع )زد، بگونه اى كه به استخوان رسيد. اطرافيان ، امام (ع )
را بر تختى گذارده به (مداين ) برده و بسترى كردند..(95)
درچـنـيـن شرايطى كه نيروهاى دو جبهه عليه امام حسن (ع ) بسيج شده بودند و آن حضرت ، خود
راتـنـهـا مـى ديد چاره اى جز پذيرش صلح نديد، از اين رو، پيشنهاد معاويه را به طور مشروط
پذيرفت .
پاسخ به سه پرسش
الف ـ چرا امام حسن همچون برادرش امام حسين (س ) تن به شهادت نداد؟
پـاسـخ : اگـر امـام حـسـن (ع ) درآن روز جان خود و بنى هاشم و يارانش را به خطر مى افكند و
آنـان را بـا قواى نيرومند و مجهّز معاويه روبه رو مى ساخت و همچون برادرش امام حسين (ع ) تن
بـه شـهـادت مـى داد، بـدون شك جنگ با نابودى تمامى افراد اين جبهه پايان مى يافت و ميدان
براى معاويه ، خالى و بى رقيب مى ماند واو امكان مى يافت تا خواسته ديرينه خود را كه قلع
و قمع (بنى هاشم ) باشد عملى سازد..(96)
درنـتـيـجـه ، امـام حـسـن (ع ) بـه هـمـان سـرانـجـامـى دچـار مى گشت كه سخت از آن پرهيز داشت و
فـداكـارى و جـانـبازى او نيز در افكار عمومى اثرى جز برانگيختن اعتراض مردم نمى گذاشت ،
زيرا:
اوّلاً، مـعـاويه در ميان مسلمانان به عنوان صحابى پيامبر(ص ) و كاتب وحى و منصوب خليفه دوّم
به حكومت شام ، مطرح بود و در ميان مسلمانان موقعيّت و احترام داشت .
او بـه ظـاهـر خود را متعّهد و پايبند به اسلام و مقرّرات آن نشان مى داد و سعيش بر اين بود كه
كـارهاى خلاف اسلام خود را به دور از چشم مردم انجام دهد و يا به آنها جهت و رنگ شرعى بدهد.
يـكـى از انـگـيـزه هـاى وى از جـذب بـرخـى از صـحـابـى
رسول خدا(ص ) مانند(اَبُوهُرَيْرَه )، (عَمْرِوبْنِ عاص )، (سَمُرَةِبْنِ جُنْدَبْ) و(مُغيرَةِبْنِ شُعْبَه ) به
دستگاه خود همين بود.
مـعـاويـه در دوران حـكـومـت حـضـرت عـلى (ع ) در جـريان دستاويز قرار دادن پيراهن عثمان براى
تـحـريـك احـسـاسـات هـواداران خـود عـليـه حـكـومـت مركزى ، ودر جريان جنگ صفّين با قرآن بر
سـرنـيـزه كـردن وجـان خـود را از خـطـر حـتـمـى نـجـات دادن ، نـشـان داد كـه از قدرت تزوير و
فريبكارى بالايى برخوردار است .
ثـانـيـاً، معاويه درخصوص مساءله مورد بحث (درگيرى با امام حسن (ع ) ) خود را به عنوان چهره
اى دلسـوز نـسبت به دو سپاه و مخالف كشت و كشتار مردم نشان داده بود. پيشنهاد صلح از سوى
وى و اصرار بر آن و همچنين اظهار آمادگى براى پذيرش هر قيد و شرطى كه از سوى امام حسن
(ع ) بـشـود، در همين راستاد انجام گرفت . پيشنهاد صلح معاويه به طور علنى به اطّلاع هر دو
جبهه رسيده همه از آن آگاه شده بودند.
با توجه به دو جهت يادشده ، جنگ با معاويه و شكست از او نه تنها موجى عليه معاويه و حكومت
شام ايجاد نمى كرد بلكه حقّ به جانب او داده مى شد و امام حسن به عنوان كسى كه ـ بدون داشتن
نيروى لازم براى رودر رويى با معاويه ـ خود و ياران اندكش را بدون دستيابى به نتيجه به
كـشـتـن داده اسـت مـطـرح مـى گـشـت و هـر كـسـى به خود حق مى داد كه او را در برابر اين اقدامش
سرزنش كند.
امـّا شـرايـط امـام حـسـيـن (ع ) و جـنـگ با يزيد به دلايل زيادى متفاوت بود. يزيد آشكارا مرتكب
زشتى ها مى شد و تعهّدى حتّى به ظواهراسلام واحكام آن نداشت از صحابه پيامبر(ص ) محسوب
نـمـى شـد و از ايـن حيث نيز در ديدگاه ساده لوحان ـ كه صرف صحابى بودن را مايه امتياز و
بـرتـرى بـشـمـار مـى آوردنـد ـ جـايـگـاه مـمـتـازى نـداشـت . و در بـرخـورد بـا فـرزنـد
رسـول خـدا(ص )، حـضـرت حـسـيـن بـن عـلى (ع ) نه تنها سرسازش از خود نشان نداد بلكه در
روزهاى نخست حكومت خود، از فرماندار مدينه خواست : يا از حسين بيعت بگيرد و يا سرآن حضرت
را برايش بفرستد..(97)
نبرد با چنين فرد گستاخ و مشهور به فسادى اگر به شكست ظاهرى خصم هم منتهى شود، موجب
شكست واقعى او نمى گردد. بويژه با توجه به اينكه در برابر چنين شخص فاسدى فرزند
رسول خدا(ص ) قرار گرفته است .
ب ـ آيـا امـام حـسـن (ع ) از آن جـهـت كه معاويه را شايسته خلافت مى ديد حكومت را به وى واگذار
كرد؟
جـواب : بـودن تـرديـد كـسـى چـون امـام حـسـن (ع ) نـمـى تـوانـد فـردى
مثل معاويه را شايسته حكومت اسلامى بداند.
امـام (ع ) در نـامـه اى ـ كـه پـيـش از ايـن اشاره كرديم .(98) ـ به صراحت ، شايستگى
معاويه را براى اين منصب نفى مى كند.
و نيز درپاسخ ادعاى معاويه كه گفته بود:
(حسن بن على مرا شايسته خلافت دانسته است )..(99)
فرمود:
(مـعـاويه گمان كرده كه من او را شايسته خلافت دانسته و خود را شايسته آن نداسته ام .او دروغ
مـى گـويـد. مـا در كـتـاب خـدا و گـفـتـه پـيـامـبـر (ص ) سـزاوارتـرين مردم (به خلافت ) هستيم
)..(100)
بـنـابـرايـن ، كـناره گيرى امام حسن (ع ) از خلافت ، به معناى شايسته دانستن معاويه براى اين
مـنـصـب نـبود. بلكه بدين خاطر بود كه امام (ع ) راهى جز صلح نداشت . برخلاف امام حسين (ع )
كه در آن اوضاع و احوال ، دو راه در پيش داشت : شهادت و صلح .
ج ـ چـرا صـلح بـا كناره گيرى امام حسن (ع ) از اصل حكومت جهان اسلام انجام گرفت ؟ آيا بهتر
نـبـود امـام (ع ) بـه حـداقـّل ضـرر اكتفا مى كرد و مبناى صلح را بر اين قرار مى داد كه معاويه
همچنان برشام و مصر حكومت كند وامام حسن (ع ) برساير بلاد اسلامى از جمله عراق وحجاز؟
پـاسخ اين است كه ظاهراً از جريان تاريخ بر مى آيد كه پس از جنگ (صفّين ) و ماجراى حكميّت
در (دومـَةُالْجـَنـْدَل ) و خـلع امـيـرمـؤ مـنـان (ع ) از مقام خلافت توسّط (ابو موسى اشعرى ) و نصب
مـعـاويه بدين مقام توسّط (عَمْرِوبْنِ عاص )، معاويه يك گام پيش نهاد و داعيه حكومت بر تمامى
قلمرو اسلامى از جمله حجاز و عراق را داشت . از اين رو، به منظور (خَلْع يَد) حضرت على (ع ) از
عـراق و حجاز و سلطه بر اين مناطق ، اقدام به لشكركشيهاى زيادى در سرزمينهاى زير نفوذ آن
حضرت كرد.
وى بـا استناد به راءى (حَكَمَييْن ) خود را خليفه قانونى مى دانست و خلافت حضرت مجتبى (ع )
را غـيـر قـانـونـى . از ايـن رو، از هـمان ابتدا در صدد مخالفت باآن حضرت و سلطه بر حجاز و
عراق برآمد.
امـام حـسـن (ع ) در بـرابـر وى اقـدام بـه لشكر كشى نمود. امّا ياران او درحمايت از آن حضرت و
كـوتـاه كـردن دست متجاوز، نه تنها سستى كردند بلكه نشان دادند كه حتّى در حفظ حكومت عراق
نيز حضرت را يارى نخواهند كرد.
مـوقعيّت امام (ع ) در اردوگاه (مداين ) به درجه اى از حساسيّت رسيد و وضع آنچنان آشفته بود
كـه هـرگـونه حركت و اقدامى از سوى آن حضرت ـ چه به قصد جنگ و پيشروى به سوى جبهه
مـقـدّم (مـَسـْكـِن ) و چـه بـه عـزم صـلح و بـازگـشـت بـه كوفه ـ بامخالفتى حادّ و تند و سپس
سرپيچى و تمرّد و در نهايت با يورش مسلّحانه از سوى نيروهاى عراق مواجه مى گشت .
|