نسبت كفر دادن به امام (ع )، حمله به خيمه آن حضرت و غارت آنچه در خيمه بود، يورش بر امام
(ع ) و مـجـروح سـاخـتـن او، پـيـوسـتن برخى از فرماندهان همراه تعدادى از نيروها به معاويه و
ارتـبـاط پـنـهـانـى بـعـضـى از سـران قـبـايـل عـراق بـا مـعـاويـه و
تـعـهـّدتـحويل امام حسن به وى در صورت رسيدن سپاه شام به پشت دروازه هاى كوفه و... همه
گواه اين حقيقت تلخ است كه امام مجتبى قادر نبود با چنين نيروهايى حتّى حكومت عراق و حجاز را در
اخـتـيـار داشـتـه باشد؛ چه رسد به آنكه دست متجاوز حيله گر و قدرتمندى همچون معاويه را از
كشور اسلامى كوتاه كند.
واين از نظر تاريخى مايه درس عبرتى است كه چگونه تشتّت ، سستى و بى وفايى نيروهاى
هوادار يك حكومت و حاكم حقّ، مى تواند حتّى عكس مقصود آنان را نتيجه دهد و حتّى حدّ اَقَلّى را هم در
اختيار آنان نگذارد.
امـام حسن (ع ) با شناختى كه از نيروهاى عراق داشت چنين پيش بينى مى كرد كه اگر بخواهد در
بـرابـر مـعـاويـه مقاومت كند، با بنى هاشم تنها خواهد ماند و معاويه با قدرت و حيله ، او و همه
بنى هاشم و در مرحله بعد، شيعيان را نابود خواهد كرد. از اين رو، براى حفظ نيروهاى اندك خود
چاره را در كناره گيرى از اصل حكومت وپذيرش صلح ديد..(101)
قـرارداد صلـح
قـرارداد صلـح
در هـيـچـيـك از مـصـادر تـاريـخـى ، مـجـمـوع مـوّاد قـرارداد صـلح ذكـر نـشـده اسـت . آنـچـه در
ذيل آمده مهمترين فرازهايى است كه در مصادر مختلف تاريخى آمده است .
1 ـ حكومت به معاويه واگذار مى شود به شرطى كه به كتاب خدا و سنّت پيامبر(ص ) و سيره
خلفاى شايسته عمل كند..(102)
2 ـ پس از معاويه ، حكومت متعلق به امام حسن (ع )است ..(103)
واگر براى او حادثه اى پيش آمد، متعلق به حسين (ع ) است ..(104)
و معاويه حقّ ندارد كسى را به جانشينى خود انتخاب كند..(105)
3 ـ مـعـاويـه بـايـد نـاسـزا بـه امـيـرالمـؤ مـنـيـن عـلى (ع ) و لعـنـت بـر او را در نـمـازهـا تـرك
كند..(106)و على (ع ) را جز به نيكى ياد ننمايد..(107)
4 ـ حـسـن بـن عـلى ، مـعـاويـه را، (امـيـرالمـؤ مـنـيـن ) نـمـى نـامـد ونـزد اوشـهـادتى اقامه نخواهد
كرد..(108)
5 ـ بيت المال كوفه كه موجودى آن پنج ميليون درهم است مستثنى است و تسليم معاويه نمى شود
بـايـد هـرسال يك ميليون درهم در ميان بازماندگان شهدايى كه در كنار اميرالمؤ منين در جنگهاى
جـمـل و صـفـّيـن كـشـتـه شـده انـد، تـقـسـيـم كـنـد و ايـنـهـا هـمـه بـايـد از
محل خراج (دارابِجرد).(109) ادا گردد..(110)
6 ـ مـردم در هـر گـوشـه از سـرزمـيـن خـدا(شـام ، عراق ، يمن و حجاز) بايد در امن و امان باشند.
اصـحـاب على (ع ) در هرنقطه اى كه هستند در امن و امان باشند وكسى از شيعيان آن حضرت مورد
آزار واقـع نـشـود و يـاران آن حـضرت بر جان ومال وناموس و فرزندانشان بيمناك نباشند. به
قـصـد جـان حـسـن بـن عـلى و بـرادرش حـسـيـن و هـيـچـيـك از
اهـل بـيت رسول خدا(ص )توطئه اى چيده نشود و در هيچيك از آفاق اسلام ، ارعاب و تهديدى نسبت
به آنان انجام نگيرد..(111)
قـرار داد صـلح در مـاه ربـيع الاوّل ، سال 41 هجرى ، حدود شش ماه پس از خلافت آن حضرت به
امضا رسيد..(112)
در بـعـضـى از مـنـابـع ، مـتـن جـمـله اى كـه امـام (ع ) از مـعـاويـه تـعـّهـد گـرفـتـه و در
ذيل قرارداد نوشته شده چنين است :
(مـعـاويـة بـن ابـى سـفـيـان به عهد خدايى و ميثاق او و آنچه كه خداوند بندگانش را بر وفاى
بـدان مـلزم سـاخـتـه ، مـتـعـهـد مـى شـود كـه بـه مـوادّ ايـن قـرار داد
عمل كند)..(113)
ارتش معاويه در كوفه
طـبـيـعى بود كه دو گروه متخاصم پس از امضاى قرارداد صلح ، در نقطه واحدى اجتماع كنند تا
صـلح را بـا نـمـونـه اى عـمـلى كـه تـاريـخ بـتـوانـد بـه آن شـهـادت دهـد
مـسـجـّل كـنـند و طبيعى بود كه اين مكان جز كوفه نمى توانست باشد. از اين رو، دو سپاه بدان
سو روانه شدند.
ورود ده هـا هـزار سـربـاز شـامـى مـسيحى يا مسلمان به مركز خلافت اسلامى براى ياران مخلص
خـانـدان پـيـامبر(ص ) كه ازعمق اهداف صلح امام حسن (ع ) آگاهى نداشتند، بسيار تلخ وناگوار
بود.
مناديان ، مردم را براى شنيدن خطابه طرفين قرارداد، به مسجد جامع دعوت كردند.
سخنرانى معاويه
مـعـاويه برفراز منبررفت و خطابه خود را ايراد كرد. يعقوبى ، ابوالفرج اصفهانى ، و ابن
ابى الحديد، بخشى از نطق معاويه را چنين نقل كرده اند:
(...و پـس از ايـن هـمـه ، بـى گـمـان در هـر امـّتـى كـه بـعـد از پـيـغـمـبـرش اخـتـلاف پـديدآمد،
باطل بر حقّ پيروز گشت ).
مورخان مى افزايند: ناگهان معاويه متوجّه شد كه اين سخن به زيان اوست . لذا افزود:
(مگر در اين امّت كه حق بر باطل غلبه يافت )..(114)
در فراز ديگرى از خطبه معاويه آمده است :
(اى مـردم كوفه ! مى پنداريد كه من به خاطر نماز، زكات و حج با شما جنگيدم ؟ مى دانستم كه
شما آنها را انجام مى دهيد. من بدين جهت به نبرد شما برخاستم كه بر شما حكمرانى كنم و اينك
خـدا مـرا بـه ايـن خـواسـته نائل آورده هر چند شما خوش نداشته باشيد. اكنون بدانيد هر خون و
مالى كه در اين فتنه بر زمين ريخته و تلف شده هدر است و هرعهدى كه بسته ام زير دو پاى من
است )..(115)
ابوالفرج اصفهانى مى افزايد:
(مـعـاويـه در ايـن خـطـابـه از عـلى (ع ) بـه بـدى يـاد كـرد. بـه امـام حسن (ع ) نيز ناسزا گفت
)..(116)
سخنرانى امام حسن (ع )
پس از معاويه ، امام حسن (ع ) به سخن پرداخت . منابع تاريخى سخنان آن حضرت را به عبارت
و مضامين گوناگون نقل كرده اند: آنچه مانقل مى كنيم بر اساس نوشته (ابن اعثم كوفى ) است
:
(مـردم ! زيـركترين زيركها فرد با تقوا و پرهيزكار و بى خردترين بى خردان ، زشت كار و
خـيـانـتـكـار اسـت . اگـر شـمـا بـيـن (جـابـلق ) و (جـابـرص ) بـگـرديـد كـسـى را كـه جـدش
رسول اللّه باشد جز من و برادرم حسين (ع ) پيدانخواهيد كرد.(117)
مـى دانـيـد كـه خـداونـد شـمـا را به وسيله جدّم محمّد(ص ) هدايت كرد و از گمراهى نجات داد و از
نادانى رهايى بخشيد. خوار بوديد عزيزتان كرد و اندك و ناچيز بوديد افزونتان كرد.
و(نيز مى دانيد كه ) معاويه بر سرحقّى با من به نزاع پرداخته كه از آن من است نه او؛ ولى من
مـصلحت امّت را در نظر گرفتم . شما نيز با من بيعت كرديد كه با هركس در سلم باشم در سلم
باشيد و با هركه درجنگ باشم بجنگيد.
مـعـاويه جنگ بين من و خود را (برزمين ) نهاد (و پيشنهاد صلح كرد) و من وقتى ديدم حفظ خونها(ى
شما) بهتر از ريختن آنهاست (پيشنهادش را پذيرفته ) با او بيعت كردم و در اين كار جز مصلحت
و بقاى شما نظر ديگرى نداشتم .
سپس اين آيه را خواند:
(اِنْ اَدْرى لَعَلَّهُ فِتْنَةٌ لَكُمْ وَمَتاعٌ اِلى حِينٍ).(118)
نمى دانم ، شايد آن آزمايشى براى شماست و برخورداريى تا چندى ..(119)
باز گشت به مدينه
امـام حـسـن (ع ) پـس ازايـن سخنرانى چند روزى در كوفه ماند امّا چهره اى گرفته و دلى پردرد
داشـت ؛ زيـرا از يـكسو با زخم زبانها وشماتتهاى مردم نادان و ظاهر بين كوفه مواجه بود واز
سـوى ديـگـر، بـا آزارهـا و نـاسـزاگـويـيـهـاى مـعـاويـه و
عـمـّال او. ايـن حالت براى آن حضرت بسيار رنج آورد بود؛ از اين رو تصميم به هجرت و باز
گشت به مدينه گرفت واصحاب وياران خود را در جريان آن قرار داد. (مسيّب بن نَجَبَه فزارىّ)
و (ظبيان بن عُماره تَيْمىّ) براى توديع نزد او آمدند. امام (ع ) در اين ديدار فرمود:
(سـپـاس خـداى را كـه بـركـار خود مسلّط است . اگر همه آفريده ها گرد آيند تاجلو آنچه را كه
بايد بشود بگيرند نخواهند توانست )..(120)
(مسيّب ) و(ظبيان ) پيشنهاد ماندن در كوفه را كردند. امام (ع ) فرمود:
(راهى به ماندم ندارم ).(121)
وچـون روز ديـگـر شـد از كـوفـه خـارج شـد. هنگامى كه به (دير هند) رسيد نگاهى به كوفه
افكند و شعر ذيل را خواند:
وَلاعَنْ قِلىً فارَقْتُ دارَمَعاشِرى
هُمُ الْمانِعُونَ حَوْزَتى وَذِمادى .(122)
از روى نفرت و دشمنى ، ديار همصحبتان را ترك نگفتم . آنان بودند كه از حريم من و خانواده ام
دفاع كردند.
مـردم مـديـنـه بـاشـنـيـدن خـبـر بـازگـشـت امـام (ع ) بـه شـهـرشـان بـسـيـار
خـوشـحـال شـدنـد و هـمـگـى بـه اسـتـقـبـال آن حـضـرت آمـده از او بـه گـرمـى پـذيـرايـى
كردند..(123)
پس از صلـح
رسوايى معاويه
امـام حـسـن (ع ) بـيـش از هـركس از ميزان پايبندى معاويه به قرارداد صلح آگاه بود؛ از اين رو،
گـرفتن مؤ كدترين تعهدها از وى بدين منظور نبود كه به وفادارى و صداقت او هر چه بيشتر
اطمينان يابد؛ بلكه مى خواست چهره نيرنگ و خيانت او را حتّى براى دير باورترين و ساده لوح
ترين افراد جامعه ترسيم كند.
تـخـلّفـات پى درپى معاويه نسبت به مفاد قرارداد صلح ، در جامعه آن روز اسلامى ـ كه براى
چـنـيـن پـيـمـانـهـايـى آن هـم از چـنـيـن شـخـصـيـّتـهـايـى ارزش خـاصـّى
قـائل بـودنـد ـ پـيـامدهاى فراوانى عليه معاويه داشت و او را رسوا ساخت ؛ چندانكه بسيارى از
فريب خوردگان ، پس از مشاهده اين همه تخلّف و تزوير، با وى همان گونه رفتار كردند كه
او با تعهدها و پيمانهاى خود كرده بود. و حتى در برخى موارد در برابر او موضع گرفته و
وى را در برابر پيمان شكنيهايش نكوهش مى كردند. اينك چند نمونه .
1 ـ تـعـدادى از شـخـصـيّتهاى بارز مملكت اسلامى به ضديّت و مخالفت با معاويه برخاستند.
بـرخـى هـمـچـون (سـَمـُرَه ) آشـكـارا او را لعـن كـردنـد، بـرخـى ديـگـر
مـثـل (مـُغـيرة ) او را پليد وناپاك خواندند. (عايشه ) رو دررويش ايستاد.(124) و (مالك
بـن هـُبـَيـْره ) با وى قطع رابطه كرد. بزرگ مردى مانند (ربيع بن زياد حارثى ) از كارهاى
ناپسند معاويه جان سپرد و راد مرد ديگرى مانند (ابواسحاق سبيعى ) او را غدّار خواند و بالاخره
(حسن بصرى ) در حق او گفت :
(در مـعـاويـه چـهـار خـصـلت بـود كـه يـكـى از آنـهـا بـراى هـلاكـت و بـدبـخـتـى او كـفـايـت مـى
كرد)..(125)
2 ـ گروههايى كه در قرارداد از آنان به صورتى ياد شده ـ چه آنان كه برايشان تقاضاى
امـنـيـّت جـانـى شـده يـا حـقّ مـالى خـاصـّى تـعـيـيـن گشته بود ـ در مخالفت و دشمنى با معاويه
پـايـدارتـر شدند؛ زيرا در عمل ، واقعيّت ايمان ، اخلاق و رفتار ضد اسلامى معاويه برايشان
آشـكـار شـد و او را دشـمـنـى خـوانـخـوار يـافـتـنـد كـه بـه هـيـچ
اصل و تعهّدى پايبند نيست .
3 ـ جـنـايـاتـى كـه مـعـاويـه پـس از زيـر پـانـهـادن تـعـهـدات خـويـش مـرتـكـب شـد، هـر يـك
عـامـل جـداگـانـه اى بود كه با زمينه قبلى طرح و نقشه حساب شده امام حسن (ع )، كار معاويه را
به رسوايى كشانيده حيثيّت بظاهر آراسته او را بر باد داد.
4 ـ قـيـام خـونـين و جاودانه سيدالشّهداء (ع ) قوى ترين تيرى بود كه امام حسن (ع ) از پيش در
كمان نهاده و به دست برادر بزرگوارش امام حسين (ع ) دشمن اسلام را آماج آن ساخت .
امـام مـجـتبى (ع ) گرچه مهلت نيافت پابه پاى نقشه ها و طرحهاى خود پيش رفته آنها را عملى
سـازد، امـّا امـام حـسين (ع ) راهش را دنبال كرد. نهضت جاويدان كربلا در حقيقت ادامه نقشه كلّى امام
مجتبى (ع ) بود كه تاريخ بنى اميّه را چون لكّه سياهى براى هميشه قرين ننگ و عار ساخت .
پـس از واقـعـه كـربـلا نـيـز هـمـواره ايـن طـرح گـسـترده و دراز مدّت توسطّ امامان و ياران آنان
دنبال شد و (امويگرى ) در قاموس مسلمانان به معناى (حكومت ستمگر وبى اعتنا به نواميس دينى
) مـعـرّفـى شـد؛ بـگـونـه اى كـه هـرجـا پرچمى بر ضدّ بنى اميّه به اهتزاز در مى آمد صدها و
هزاران نفر گرد آن جمع مى شدند.
قـيـام (زيـدبـن عـلى بـن الحـسـين (ع ) عليه حكومت امويان ، نمونه بارز خشم و نفرت توده هاى
ستمديده و مسلمانان آگاه و دلسوز از اين خدابى خبران است .
معاويه و بزرگان شيعه
چـهـره يـى كـه مـعـاويـه پـس از صـلح در بـرابـر سـران شـيـعـه به خود گرفت ، چهره دشمن
انتقامجويى بود كه نه ترحّم داشت و نه ملاحظه عهد و ميثاق مى كرد.
هـراس او از تـبـليـغـات مـؤ ثـّر ايـن بـزرگـان ، در كـوشـش فراوان او نسبت به آزار و تبعيد و
قتل ايشان متجلّى بود.
(زيـاد) در نـخـسـتـين سخنرانى خود پس از عهده دارى حكومت كوفه پس از آنكه از سوى حاضران
سنگباران شد، بى درنگ به مزدوران خود فرمان داد دَرِ مسجد را بسته ، هر فردى را بدون آنكه
بـگـويد او كيست دستگير نمايند. سپس بر كرسى اى بر دَرِ مسجد نشست و چهارنفر، چهارنفر را
فرا خواند. تعداد سى يا هشتاد نفر از آنان را كه حاضر نشده بودند قسم ياد كنند كه آنان به
سوى او سنگ نينداخته اند زندانى كرد؛ سپس دستهاى همه را يكجا قطع كرد.
(ابـن اثـيـر) پـس از نـقـل ايـن حـادثـه دردنـاك ، بـه جـريـان
قـتـل (اَوْفـَى بـْنِ حـِصـْن )، نـخـسـتـيـن فـردى كـه در كـوفـه بـه دسـت (زيـاد) بـه
قتل رسيد، اشاره مى كند..(126)
(سـَمـُرة بـن جـُنـدَب )، جـانـشـيـن (زيـاد بـن اَبيه ) در (بَصْرَه ) دست به كشتار فروان زد. (ابن
سيرين ) تعداد كشتگان را هشت هزار تن ذكر كرده است ..(127)
وى ، در سـفـّاكى و جنايت آنچنان بود كه وقتى (زياد) به او گفت : آيا مى ترسى از اينكه بى
گـنـاهـى را كشته باشى ؟ گفت : (اگر دوبرابر آنان را نيز مى كشتم وحشتى به خود راه نمى
دادم )..(128)
(اَبـُو سـَوّار عـَدَوىّ) مـى گـويـد: (سـَمـُرَة در يك صبح 47 نفر از قوم مرا كه همگى حافظ قرآن
بودند به قتل رسانيد)..(129)
مـعـاويـه هـمـه زوايـاى كـوفه و بصره را جستجو كرد و در اين دوشهر، هر بزرگ قومى يا مردِ
شـمـشـيـر زنـى يـا خـطـيب توانايى يا شاعر باقريحه اى از شيعه را از مركز و قرارگاه خود
بيرون آورد، به زندان انداخت و دست او را به زنجير بست يا آواره وبى خانمانش ساخت و ياخون
او را برزمين ريخت ..(130)
شهادت جانگداز امام حسن (ع )
در قـرارداد صـلح ، فـرازى كـه امـنيّت جانى امام حسن (ع ) را تضمين مى كرد، طبيعتاً مى بايد از
خيانت دورتر و به موجب اوضاع و احوال جارى ، به رعايت ، سزاوارتر از ديگر موادّ باشد.
نـقـض ايـن مـادّه پـس از ايـنـكـه شـمـشـيـرهـا در غـلاف رفـتـه و بـسـاط جـنـگ برچيده شده و طرف
مـقـابـل بـه قـرارداد گـردن نـهـاده بـود، بـزرگـتـريـن جـنـايـت مـعـاويـه در
طول زندگى وى به حساب مى آمد.
چـنـيـن جـنـايـتـى از مـثـل مـعـاويـه كـه بـه هـيـچ اصـلى از
اصـول اسـلامـى و انـسـانـى پايبند نبود و جز حكومت به چيزى نمى انديشيد، به دور از انتظار
نـبـود. او عـلى رغـم تـلاش زيـاد بـراى هـمـوار سـاخـتـن راه وليـعهديى يزيد، امام مجتبى (ع ) را
بزرگترين مانع تحقق اين اقدام مى دانست ؛ از اين رو، در صدد برآمد تا اين مانع را نيز از سر
راه بـردارد. بـراى ايـن مـنـظـور دسـت بـه نـيـرنـگـى ديـگـر زد؛ بـديـن
شكل كه (مَرْوان بن حَكَم ) جيره خوار خود را ماءمور كرد كه (جَعْدَه ) دختر (اشعث بن قَيسِكِنْدِى ) و
همسر امام حسن (ع ) را بر مسموم نمودن آن حضرت وادار كند.
و بـه او وعده دهد كه اگر امام حسن (ع ) را مسموم نمايد وى را به همسرى يزيد در خواهد آورد، و
نيز صدهزار درهم به او مى دهد..(131)
(جـَعـدَه ) تـن بـديـن مـعـامـله ننگين داد و با سمّى كه معاويه در اختيار او گذارده بود، امام (ع ) را
مسموم كرد.
بـديـن تـرتـيـب ، مـنـظـور مـعـاويـه عـمـلى شـد و امـام حـسـن (ع ) پـس
ازچـهـل روز بـيـمـارى ، روز 28 صـفـر، سـال پـنـجـاهـم هـجـرى در سنّ 48 سالگى به شهادت
رسيد..(132)
ابن قُتَيْبَه مى نويسد: (چون خبر به معاويه رسيد ابراز شادمانى كرد وبه سجده افتاد و همه
كسانى كه با او بودند به سجده افتادند)..(133)
امام مجتبى (ع ) پيش از اين نيز چندين بار مسموم گشته و خوب شده بود؛ ولى اين بار منجرّ به
شهادت آن حضرت گشت .
حضرت مجتبى (ع ) پيش از ارتحال به برادرش امام حسين (ع ) فرمود:
(بـرادرم ! ايـن سـوّمين بارى است كه مسموم مى شوم و هيچ دفعه چون اين دفعه نبود. امروز جان
خواهم سپرد.
هنگامى كه از دنيا رفتم در كنار رسول خدا(ص ) مرا به خاك سپار زيرا هيچكس به مجاورت او از
مـن شـايـسـتـه تـر نـيـسـت . مگر آنكه كسى مانع شود. در اين صورت مگذار قطره خونى برزمين
ريخته شود)..(134)
امـام حـسـين (ع ) پس از مراسم تجهيز، پيكر پاك برادر بزرگوارش را همراه مردم عزادار مدينه
بويژه بنى هاشم به سمت روضه رسول خدا(ص ) تشييع كرد تا طبق وصيّت آن حضرت ، وى
را در جوار جدّش رسول اللّه (ص ) به خاك سپارد؛ اما مرواينان ، به دستور عايشه مانع شدند.
امـام حـسـيـن (ع ) بـه خاطر رعايت وصيّت برادر، از دفن امام مجتبى در روضه مطّهره صرف نظر
كرد و او را در بقيع به خاك سپرد..(135)
يعقوبى ، صحنه تاءثير عظيمى را كه شهادت جانگداز امام حسن (ع ) در كوفه به جاگذارد و
مـاجـراى گـرد آمـدن سـران شيعه در خانه سُلَيْمانِ بن صُرَد ـ بزرگ شيعيان ـ و تسليت آنان را
بـه امـام حـسـيـن (ع ) در ضـمـن نـامـه اى بـليـغ و غـم انـگـيـز، در تـاريـخ خـود
نقل كرده است ..(136)
هنگامى كه خبر شهادت امام حسن (ع )، به بصره رسيد، مردم همه گريستند و ضَجّه و ناله از همه
سو بلند شد..(137)
|