back page

next page

(اى ابوموسى ! من به اجبار و بى ميلى به (سامرّا) آورده شدم ... .) .(85)
گـذشـتـه از آنـكـه آن حـضـرت در ادامـه سـيـاسـت مـبـارزه مـنـفـى خـود در نـامـه اى كـه بـه مـتـوكـّل نـوشت ، گزارشهاى والى مدينه بر ضدّ خود را دروغ ، و خود را از هر گونه تلاش و اقـدامـى عـليـه حـكـومـت عـبـّاسـى بـركـنـار دانـسـت ؛ ايـنـك اگـر بـه خـواسـتـه مـتـوكـّل و اظـهـار ارادت و اشـتياق او به ديدار آن حضرت پاسخ ردّ مى داد، اتّهامى را كه به او بـسـتـه بـودنـد در عـمـل تـاءيـيـد مـى شـد و مـوضعگيرى آن حضرت در برابر درخواست خليفه دليل آشكارى بر تمرّد او و مخالفتش با نظام حاكم به شمار مى آمد.
البـتـّه ائمـّه عـليـهـم السـّلام از مـخـالفـت بـا حاكمان جور و ضدّيت با حكومت آنان و پيامدهاى آن هـراسـى نـداشـتـنـد؛ بـلكـه بـرجـسـتـه تـريـن فـراز زنـدگـى سـيـاسـى آنـان راهـمـيـن مساءله تشكيل مى داد. ليكن در اين خط مشى ، رعايت و حفظ مصالح كلّى و دراز مدّت اسلام و جامعه اسلامى و شـكـل دادن مـبارزه بر اساس شرايط سياسى ـ اجتماعى حاكم بر جامعه ، پيوسته مورد نظر و توجّه آن بزرگواران بود.
نگرشى بر فعّاليّتها و مبارزات امام (ع ) در مدينه
گـرچـه در مـتـون تـاريـخـى ، به طور تفصيل و مشخّص ، به خدمات و فعّاليّتهاى فرهنگى ، سياسى و اجتماعى امام هادى عليه السّلام در (مدينه ) تصريح نشده است ، ولى از شواهد وقراين تـاريـخـى و گـفـتـگـوهـاى آن حـضـرت با افراد، مى توان به جلوه و نمودارى از تلاشهاى آن حضرت پى برد. در اينجا پاره اى از قراين و موضوعات روشنگر اين حقيقت را بر مى شمريم :
1 ـ ارتـبـاط مـداوم دانـش دوسـتان و علاقه مندان به خاندان پيامبر (ص ) با امام (ع ) و آمد و رفت چهره هاى سرشناس و نمايندگان مردم از راههاى دور و نزديك به خانه آن حضرت .
(داويت . م . رونلدسن ) پس از بحث مفصّلى درباره امام هادى عليه السّلام مى نويسد:
گروه زيادى از شهرهاى شيعه نشين همچون عراق ، ايران و مصر، براى استفاده از محضر او به سوى مدينه شتافتند..(86)
2 ـ گـزارش و سـعـايـت مـسـؤ ول امـور نـظـامـى و نـمـاز از امـام عـليـه السـّلام نـزد مـتـوكـّل و ايـنـكـه وجـود آن حـضـرت در (مدينه ) موجب بيرون رفتن دو پايگاه مهمّ توحيد از تحت سيطره و حاكميّت حكومت عبّاسى خواهد گشت .
3 ـ تـرتـيـب اثـر دادن مـتوكّل به گزارشهاى رسيده و اقدام سريع وى جهت تبعيد امام (ع ) به (سامرّا) و تحت نظر گرفتن آن حضرت .
4 ـ شـكـل مـكـاتـبـه مـتـوكّل با امام عليه السّلام و نحوه برخورد او با آن حضرت در نامه و نيز انـتـخـاب يـكـى از فـرمـانـدهـان نـظـامـى هـمـراه سـيـصـد سـربـاز بـراى انتقال امام (ع ) به (سامرّا).
5 - آگاه ساختن افراد از برخى جريانهاى سياسى .
(خيران اسباطى ) مى گويد:
در مدينه خدمت على بن محمّد عليه السّلام رسيدم . پرسيد: از واثق چه خبر؟
ـ جانم به فدايت ، در كمال سلامتى است ؛ من به تازگى ـ يعنى ده روز است كه ـ از او جدا شده ام و او در سلامتى كامل بود.
ـ مردم مدينه مى گويند كه او مرده است .
ـ عرض كردم ، من تازه او را ديده ام .
ـ مردم مى گويند كه او درگذشته است .
ـ فهميدم كه مقصود امام از مردم ، خود آن حضرت است .
سپس امام (ع ) پرسيد: متوكّل در چه وضعى بود؟
ـ وقتى من آمدم او در بدترين وضع در زندان بود.
ـ او هم اكنون زمامدار است ؛ (ابن زيّات ) (محمد بن عبدالملك زيّات وزير واثق ) چه مى كرد؟
ـ مردم فرمانبر او هستند و فرمان ، فرمان اوست .
ـ اين مقام براى او شوم است و دچار نكبت خواهد شد.
امـام (ع ) لحـظـاتـى سـكـوت كـرد، سـپس فرمود: اى خيران ! ناگزير مقدّرات و دستورهاى الهى بايد اجرا شود. (واثق ) مُرد و (متوكّل ) بر جاى او نشست و (ابن زيّات ) كشته شد.
عرض كردم : فدايت شوم ، چه زمان ؟
فرمود: شش روز پس از بيرون آمدن تو از (سامرّا)..(87)
نكاتى در مورد اين گفتگو
الف ـ ايـن فـراز تـاريـخـى بـيـانـگر نحوه برخورد و تاكتيكهاى سياسى امام عليه السّلام در بـرابـر جـريـانـهـاى سياسى روز است . سؤ ال آن حضرت از وضعيّت حكمران و وزير او و نيز خـليـفـه آيـنـده آن هـم از شـخـصـى كـه بـا مـسـائل سـيـاسـى آشـنـايـى كـامـل داشته و با افراد مورد سؤ ال ارتباط نزديك دارد، نشانگر اين است كه امام (ع ) هر چند در (مدينه ) و دور از پايتخت است ، ولى اوضاع و جريانات سياسى حكومت را كاملا زير نظر داشته و از آخرين تحولات مطّلع است .
ب ـ امـام عـليـه السـّلام خـبـر مـرگ (واثـق ) را در آغـاز از قول مردم (مدينه ) نقل كرد تا جلو هر گونه خطر احتمالى را بگيرد؛ ولى هنگامى كه در طرف ، آمادگى لازم را به وجود آورد و او احساس كرد اين خبر جز از ناحيه امام (ع ) و علم امامت امكان ندارد با اين سرعت به (مدينه ) رسيده باشد، موضوع را به صورت قطعى تشريح كرد.
ج ـ امـام عـليـه السـّلام در اين گفتگو به صرف بازگو كردن حادثه به عنوان يك خبر بسنده نـكـرد؛ بلكه آن را در چارچوب قدرت و علم و حاكميّت و فرمان خداوند دانست و با بيان ظريف و جالبى به يكى از سنّتهاى تغيير ناپذير الهى اشاره كرد و در حقيقت ، ذلّت و نكبت متوجّه به سـردمـداران عـبـّاسـى را مـعـلول جـنـايـات و سـتـمـگـريهاى آنان دانست ؛ و اين بيان ، هشدارى به سـردمـداران آيـنـده عـبـاسـى بـود كـه چـنـانـچـه آنـان نـيـز روش نـيـاكـان خـود را دنبال كنند به سرنوشت ايشان دچار خواهند گشت .
6 ـ موقعيّت امام عليه السّلام با (بغاى بزرگ ) يكى ازافسران ارشد و متنفّذ حكومت عباسى .
پـيـشـوايان دين به همان نسبت كه خود را از حكمرانان دور نگهداشته در برخورد با آنان احتياط لازم را مـعـمـول مـى داشتند، نسبت به وابستگان حكومت نيز اين روش را پى مى گرفتند. ولى در مـواردى كـه زمينه را مساعد مى ديدند سعى مى كردند به بهانه اى با ايشان تماس گرفته و آنان را به مسير حقّ رهنمون سازند و يا دست كم از وجود آنها براى رفع مشكلات شيعيان استفاده كنند. برخورد امام هادى (ع ) با (بغاى بزرگ ) در مدينه نمونه اى از اين برخوردهاست .
پـيـش از بـيان ديدار امام (ع ) با (بغا) به پاره اى از اظهار نظرهاى مورّخان درباره اين سردار بـزرگ تـرك اشـاره مـى كـنـيـم تـابـه اهـمـيـّت و موقعيّت برخورد امام (ع ) با او پى ببريم . مسعودى مى نويسد:
در مـيـان تـركـهـا، (بـغـا) پـايبند به دين بود و نسبت به علويان مهربانى و خوشرفتارى مى كرد..(88)
سـپـس از قـول خـود او داسـتـانـى راجـع بـه مـهـربـانـى وى نـسـبـت بـه يـكـى از عـلويـان نقل مى كند كه خلاصه آن چنين است :
مـعـتـصـم بـر يـكـى از عـلويـان خـشـم گرفت و به من دستور داد تا او را در ميان حيوانات درنده بيندازم تا طعمه درندگان گردد؛ ولى من تحت تاءثير دعاها و سخنان او قرار گرفتم و از اين كـار مـنـصـرف شـدم و او را آزاد كـردم و تـعـهـّد گـرفـتـم كـه تـا معتصم زنده است خود را نشان ندهد..(89)
سپس به خوابى كه ديده اشاره مى كند و مى گويد:
در خـواب بـه حـضـور پـيـامـبـر (ص ) رسـيـدم ، فرمود: اى بغا ! تو نسبت به فردى از امّت من مهربانى كردى . او درباره تو دعايى كرد كه به اجابت رسيد ... .
عـرض كـردم : اى رسـول خـدا ! از پـروردگـارت بـخـواه كـه عـمـر مـرا تـا 95 سـال طـولانـى كـنـد. پـيـامـبـر (ص ) دعـا كـرد. مـردى در كـنـار رسول خدا بود او نيز براى من دعا كرد و گفت : خدايا او را از آفت و بلا حفظ كن .
به او گفتم : تو كيستى ؟ گفت : على بن ابى طالب . از خواب بيدار شدم در حالى كه نام على بن ابى طالب بر زبانم جارى بود..(90)
تاريخ بين امام هادى عليه السّلام و چنين فردى كه از چنان زمينه و ويژگيهايى برخوردار است ديدارى را ثبت كرده است : در سال 230 هجرى قمرى كه امام (ع ) در مدينه بود، اطراف اين شهر مـورد هـجـوم و غـارت اعراب (بنى سُلَيْم ) قرار گرفت ؛ به گونه اى كه گروه زيادى كشته شدند و اموال و چارپايان آنان به غارت رفت .
كـارگـزار مـديـنـه سـپـاهى را براى سركوبى شورشيان بسيج كرد ولى از آنان شكست خورد. (واثق ) ناچار (بغاى بزرگ ) را با نيروى انبوهى براى سركوب شورشگران فرستاد.
(بـغـا) وارد مـديـنـه شـد و بـا شورشيان جنگيد؛ عدّه اى از آنان را كشت و گروهى را به اسارت گرفت ، بقيّه نيز پراكنده شدند..(91) ابوهاشم جعفرى مى گويد:
هـنـگـامـى كـه (بغا) با سپاهش وارد مدينه شد تا به نبرد اعراب شورشى برود امام هادى عليه السـّلام بـه مـافـرمـود: با من بيرون آييد تا برويم و ببينيم اين سردار ترك چگونه نيروهاى خود را براى سركوبى شورشگران آماده و مجهّز كرده است . ما به بيرون رفتيم و بر سر راه ايستاديم . سپاهيان (بغا) از جلو ما گذشتند؛ هنگامى كه (بغا) در برابر ما قرار گرفت امام (ع ) با او به زبان تركى سخن گفت . او از اسب فرود آمد و بر پاى مركب امام (ع ) بوسه زد.
مـن ( از ايـن مـنـظـره شـگـفـت زده شدم و ) بغا را سوگند دادم و به او گفتم : امام (ع ) به تو چه فرمود؟ بغا پرسيد: آيا اين فرد پيغمبر است ؟
گفتم : نه . گفت : او مرا به اسمى خواند كه در كوچكى و در بلاد ترك بدان خوانده مى شدم و تا كنون كسى از آن آگاهى نداشت ..(92)
تـاريـخ از گـفـتـگـوهـايـى كـه مـيـان امـام (ع ) و بـغـا، همچنين ميان ياران آن حضرت و بغا ـ به احتمال ـ صورت گرفته سخنى به ميان نياورده است .
آنچه از اين گفتگو به دست مى آيد دو نكته مهمّ است :
1 ـ روش عـمـلى امـام (ع ) در بـرخـورد بـا اين جريان ، در شرايطى كه احساسات مردم بر اثر غـارت و كـشـتار شورشيان جريحه دار شده بود و مردم از دفع فتنه آنان ناتوان مانده بودند، امام (ع ) براى ديدار فرمانده مقتدر ترك و لشكريان او با يارانش به بيرون مدينه رفت و با ايـن كـار هـم بر دلهاى جريحه دار و داغ ديده مردم مرهم نهاد و هم به عنوان رهبر و پيشواى مردم مدينه فرمانده ترك را بر ماءموريّتش تشويق و ترغيب كرد.
2 ـ نتيجه مهمّ اين ديدار: بغا كه از پيش متمايل به خاندان پيامبر (ص ) بود در اين ديدار آنچنان تحت تاءثير رفتار و سخنان امام (ع ) قرار گرفت و شيفته آن حضرت شد كه در محضر او به خاك افتاد و بر پاى مركبش بوسه زد.
فعاليتها و مبارزات امام هادى (ع ) در سامرّا
امـام هـادى عليه السلام به دستور متوكل در سال 234 هجرى قمرى ، همراه فرزند خردسالش ، امام حسن (ع )، و ديگر اعضاى خانواده ، مدينه را به قصد سامرّا ترك كرد.
مـتـوكـّل ، در ادامـه سـيـاسـت كـيـنه توزانه خود نسبت به خاندان پيامبر صلى اللّه عليه و آله ، دستور داد امام (ع ) را هنگام ورود به (سامرّا)در كاروانسراى ويژه فقرا كه به (خان الصّعاليك ) معروف بود فرود آورند.
پـس از گـذشـت يـك روز از تـوقـف امام (ع ) در (خان الصّعاليك ) آن حضرت به خانه اى كه در اردوگـاه نـظـامـى ، از قـبـل بـراى او در نـظـر گـرفـتـه شـده بـود منتقل شد.
مـوقـعـيـّت جـديـد هر چند محدوديّت و مشكلاتى در برنامه هاى امام (ع ) به وجود آورد، ولى موجب تعطيل شدن آنها نگشت . امام هادى (ع ) پس از ارزيابى شرايط جديد، فعّاليّتها و مبارزات خود را در محورهاى زير شكل داد.
الف ـ تبيين و تثبيت موضع امامت
در ايـن مـوضـع ، سـعى امام (ع ) بر اين بود كه از راههاى مختلف و در برابر افراد و قشرهاى گوناگون ، موضع بر حقّ خود را تبيين و تثبيت نمايد و به آنان بفهماند كه شرايط جانشينى از پـيـامـبر (ص ) و رهبرى و پيشوايى امّت اسلامى تنها در وجود او جمع است و ديگران فاقد آن شرايط و نيازمند آن حضرت هستند. نمونه هايى از اين موضع را در زير مى خوانيم :
1 ـ در برابر شخص خليفه
متوكّل در جمعى كه امام هادى (ع ) نيز حضور داشت از (على بن جهم ) از بهترين شاعران پرسيد. وى ، بـرخـى از شـعـراى دوران جـاهـليـّت و اسـلام را بـرشـمـرد، ولى مـتـوكـّل تـوجـّهـى نكرد. سپس متوجّه امام هادى (ع ) شد و همان پرسش را از حضرت كرد. امام (ع ) فرمود: (حِمّانى ).(93) آنجا كه مى گويد:
لَقَدْ فاخَرَتْنا مِنْ قُرَيْشٍ عِصابَةٌ
بِمَدِّ خُدوُدٍ وَامْتِدادِ اَصابِعِ
فَلَمّا تَنازَعَنَا الْمَقالَ قَضى لَنا
عَلَيْهِمْ بِما نَهْوى نداءُ الصَّوامِع
تَرانا سُكوُتا وَالشَّهِيدُ بِفَضْلِنا
عَلَيْهِمْ جَهيرُ الصَّوْتِ فى كُلِّ جامع
فَاِنَّ رَسُولَ اللّهِ اَحْمَدَ جَدُّنا
وَ نَحْنُ بَنوُهُ كَالنُّجوُمِ الطَّوالِعِ
ـ گـروهـى از قـريـش بـه كـشـيـده بـودن گـونـه هـا و بلند بودن انگشتان خود، به تفاخر با مابرخاستند.
ـ زمـانـى كـه كـار به منازعه كشيد، فرياد عبادتگاهها به سود ما ـ آنگونه كه ما مى خواستيم ـ داورى كرد.
ـ مـا را گـرچـه سـاكـت مـى بـيـنـى ، ولى در هـر مـحـفـلى بـا صـداى رسـا بـه فضل و برترى ما بر قريش ، گواهى داده مى شود.
ـ هـمـانـا رسـول خـدا (ص ) جـدّ مـاسـت و مـا فـرزنـدان او بـسان ستارگان درخشانيم (و در آسمان انسانيّت مى درخشيم ).
متوكّل متوجه امام (ع ) شد و گفت : اى ابوالحسن ! (نداى صوامع ) چيست ؟ فرمود:
(اَشْهَدُ اءَنْ لا اِلهَ اِلاَ اللّهُ وَ اءَشْهَدُ اءَنَّ مُحَمَّدا رَسوُلُ اللّهِ)
سـپـس افـزود: (ايـن مـحـمـد (صـلى اللّه عـليـه و آله ) جـدّ مـن اسـت يـا جـدّ تـو!؟) مـتـوكـّل بـا لحـنـى كـه حـاكى از شكست او بود گفت : (آرى ، او جدّ تو است و ما منكر اين انتساب نيستيم .).(94)
متوكّل ، در اقدامى ديگر، (ابن سكيّت ) دانشمند سرشناس آن دوره را وادار كرد كه مساءله مشكلى را آمـاده كـنـد و در مـجـلس مـهـمـّى كـه شـخـصـيـّتـهـاى عـلمـى و سـيـاسـى از جـمـله خـود متوكّل حضور داشته باشند از امام (ع ) بپرسد شايد از اين طريق بتواند امام (ع ) را شكست دهد.
(ابـن سـكـيـّت ) دسـت به كار شد و همه مقدمات را فراهم ساخت ، سپس پرسش خود را اين گونه مطرح كرد:
(چـرا خـداونـد مـوسـى را بـا عـصـا و (يـد بـيـضـا) ، و عيسى را با شفا دادن نابينايان مادرزاد و مـبـتـلايـان بـه پـيـسـى و زنـده كـردن مـردگـان ، و حـضـرت مـحـمّد (ص ) را با قرآن و شمشير فرستاد؟)
امـام (ع ) بـه تـفـصـيـل ، فـلسـفـه و حـكـمت بعثت پيامبران با معجزات ياد شده را بيان كرد و در توضيح معجزات رسول خدا(ص ) ـ قرآن و شمشير ـ و بيان نقش آنها در پيشرفت اسلام ، شمشير را به شمشير برنده و پيروزمند على عليه السّلام تفسير كرد و فرمود:
(با شمشير امام ، اميرالمؤ منين عليه السّلام بود كه سرهاى مشركان و بت پرستان بريده شد و زورمـندان عرب از ايستادگى در برابر آن بيمناك بودند و مى گفتند: گريز از ميدان نبرد ننگ است مگر از شمشير على عليه السّلام كه همچون صاعقه بر دشمن فرود مى آيد.)
امـام (ع ) در ايـن بـيـان ، علاوه بر پاسخ كامل به (ابن سكيّت ) ، مساءله امامت و جانشينى پيامبر (ص ) را نـيـز پـيـش كشيد و اميرالمؤ منين على عليه السّلام را به عنوان شمشير پيروزمند اسلام مـعـرفـى كـرد كـه گردن گردنكشان را زد و وحدت گروههاى شرك ، كفر و نفاق را برهم زد و اسلام را يارى كرد.
سخنان امام (ع ) زمينه را براى طرح مساءله اصلى آماده كرد؛ ازاين رو، (ابن سكيّت ) پرسيد:
هـم اكـنـون امـام كـيـسـت ؟ امـام (ع ) فـرمـود: (بـه وسـيـله عقل ، آنكه بر خدا دروغ مى بندد، شناخته شده وتكذيب مى گردد. در اين گونه صحنه ها، داور، عقل است و اوست كه راستگو را از دروغگو تشخيص مى دهد، و حكم خِرَد نافذ و قاطع است .
پـيـشـواى دهـم (ع ) در ايـن سـخن هر چند به ظاهر نامى از خود نبرد و بدين وسيله بهانه اى به دسـت دشـمـن نـداد؛ ولى براى تشخيص پيشواى واقعى از مدّعى پيشوايى امّت ، معيارى ارائه داد كـه با مراجعه به آن ، پيشوايى غير خاندان عصمت و طهارت ، بويژه حكمرانان ستمگر عبّاسى خود به خود نفى مى شد. از اين رو، دانشمندان دربارى حاضر در مجلس در برابر منطق امام (ع ) احساس ناتوانى و شكست كردند. (يحيى بن اكثم ) با لحنى سرزنش آميز، بر سر (ابن سكّيت ) فـريـاد بـرآورد: (ابـن سكّيت ) را چه كار به كار مناظره !؟ او فقط در زمينه نحو و شعر و لغت مهارت دارد..(95)
متوكّل ، در اقدام زبونانه ديگرى بر ضدّ امام (ع ) به وزير خود (فتح بن خاقان ) دستور سبّ آن حضرت را داد. وقتى (فتح ) اين دستور را به اطّلاع امام (ع ) رساند، امام (ع ) فرمود: (به او بگو (تَمَتَّعُوا فى دارِكُمْ ثَلاثَةَ اءيّامٍ .(96) ...) سه روز در خانه تان (از زندگى ) بـهـره بگيريد (سپس هلاك خواهيد شد). وقتى متوكّل از پيام امام (ع ) آگاه شد گفت : [ به خاطر ايـن تـهـديد ] پس از سه روز او را بكشيد. ولى در روز سوم خود او همراه (فتح بن خاقان ) به قتل رسيد..(97)
وى ، در اقدام ديگرى براى آنكه توان نظامى خود را به رخ امام (ع ) بكشد و بدين وسيله رعب و وحـشـتى در دل مخالفان خود بيفكند، دستور داد نيروهاى نظامى اش ـ كه بالغ بر نود هزار نفر مى شدند ـ بر اسبهاى خويش سوار شوند و هركدام توبره اسب خود را پر از خاك قرمز كرده و در يـك نـقـطـه خـالى كـنـنـد، سـپـس لبـاس رزم بـپـوشـنـد و سـلاح بـرگيرند و به بهترين و باشكوهترين شكل نظامى و با استفاده از تمامى نيروها و امكانات ، صف آرايى كنند.
هـنـگـامـى كـه مـاءمـوريـّت انـجـام گـرفـت تـپـه بـزرگـى از خـاك تـوبـره اسـبـان تـشـكـيـل شـد و نـيـروهـا بـا نـظـم و صـف آرايـى ويـژه در جـايـگـاه خـود قـرار گـرفـتـنـد، مـتـوكّل بر فراز تپّه برآمد و امام هادى (ع ) را نيز احضار كرد و گفت : هدف از فراخوانى شما اين است كه سپاهيان مرا تماشا كنيد.
امام (ع ) كه به سوء نيّت و انگيزه شيطانى متوكّل از اين حركت نظامى كاملاً واقف بود در صدد مـقـابـله بـه مـثل برآمد و براى درهم شكستن غرور و قدرت ظاهرى او فرمود: (آيا مى خواهى من هم سپاهيانم را بر تو عرضه كنم ؟)
مـتـوكّل كه تاكنون سپاهى براى امام نمى شناخت و انتظار چنين سخنى را از امام (ع ) نداشت ، با ناباورى و تعجب گفت : بلى !
در پـرتـو دعـا و خـواسـت امام (ع ) يكباره بين آسمان و زمين و مشرق و مغرب پر از سپاهيان الهى (ملائكه ) كه همگى غرق در سلاح بودند، شد.
مـتـوكـّل بـا ديدن اين همه نيروى نظامى از وحشت ، مدهوش شد و چون به خود آمد، امام (ع ) خطاب به او فرمود:
(مـا در دنـيـا و مسائل مربوط به آن ، با شما به ستيز برنمى خيزيم ، ما به امور مربوط به آخـرت مـشـغـوليـم ؛ بـنـابـرايـن از آنـچـه كـه گـمـان مـى كـنـى ، زيـانـى بـه تـو نـخـواهـد رسيد.).(98)
2 ـ در برابر دولتمردان
دربـاريـان و دولتـمـردان عـبـّاسـى بـه پـيـروى از اربـابـشـان (متوكّل ) امام هادى (ع ) را به شكلهاى مختلف مورد اذيّت و آزار قرار مى دادند. از جمله اين افراد، (احـمـد بـن خـصيب ) وزير عباسيان است . وى ، كه فردى تنگ نظر و ستمگر بود.(99) پـيوسته سعى در اذيّت و آزار امام (ع ) داشت . نمونه اش مشاجره او با پيشواى دهم (ع ) درباره خانه مسكونى آن حضرت است كه به ناحق اصرار مى كرد امام (ع ) از خانه خود بيرون رود و آن را به وى تسليم كند.
امام هادى عليه السّلام در برابر خواسته نابحقّ او برايش پيغام تهديد آميزى فرستاد:
(بـه هـمين زودى چنان زمين گيرت كنم و در پيشگاه خدا در موقعيّتى قرارت دهم كه چيزى برايت باقى نماند.)
و چند روز طول نكشيد كه خداوند نابودش كرد..(100)
3 ـ در سطح عامّه مردم
على رغم محدوديّتهاى ايجاد شده از سوى حكومت عبّاسى ، امام (ع ) در هر فرصت و موقعيّتى حتّى به هنگام گذر از خيابان با افراد و گروههاى مختلف مردم ديدار مى كرد. مهمترين موضوعى كه در ايـن ديـدارها مطرح مى شد مساءله امامت بود كه معمولاً به منظور هدايت افراد، يا تقويت ايمان آنان و يا ابلاغ به ديگران صورت مى گرفت .
(سعيد بن سهيل بصرى ) ملقّب به (مَلّاح ) مى گويد:
(همراه (جعفر بن قاسم بصرى ) كه واقفى .(101) بود در (سامرّا) بوديم . هنگام عبور از خـيـابانى (ابوالحسن ) عليه السّلام او را ديد و فرمود: (تا كى بايد در خواب باشى ؟ آيا زمان آن نرسيده است كه از خواب غفلت بيدار شوى ؟)
امـام عـليـه السـّلام در ايـن دو جمله ، مرد واقفى را وادار به تفكّر و تجديد نظر در اعتقاد باطلش كرد و زمينه بازگشت به حقّ را در وجود او فراهم ساخت ، و سرانجام در مجلس ‍ ديگرى با ارائه معجزه اى او را هدايت نمود..(102)
در جريانى ديگر (فتح بن يزيد گرگانى ) مى گويد:
(در مـسـافـرتـى كـه درمـحـضرامام (ع ) بودم فرمود: هركس ازخدابترسد ديگران ازاوبترسند و هـركـه از خـدا اطاعت نمايدديگران از اوپيروى خواهندكرد. اى فتح ! هر كس خدا را فرمان بَرَد از خشم نهراسد و هر كس خدا را به خشم آورد بايد بداند كه روزى دچار خشم بندگان خواهد شد.)
حـضـرت ، بـا آمـاده كـردن ذهـن طرف و با تلاوت آيات : (اءَطيعُواللّهَ وَ اءَطيعُوا الرَّسُولَ وَ اُولِى الْاَمـْرِ مـِنـْكـُمْ).(103) و (يـا لَيـْتـَنـا اءَطـَعْنَااللّهَ وَ اءَطَعْنَاالرَّسُولا).(104) مـسـاءله پيروى از رسول خدا(ص ) و (اولى الامر) را پيش كشيد و اطاعت آنان را به اطاعت خداوند پيوند داد.
(فـَتـْح ) از خـدمـت امـام (ع ) مـرخـّص شد امّا سخت تحت تاءثير سخنان آن حضرت قرار گرفته بـود؛ ليـكـن هـنـوز مـسـاءله دار بـود و شـب را بـه انـديـشـه و تـفـكـّر دربـاره مسائل مطرح شده سپرى كرد.
روز بعد مجدّداً به خدمت امام (ع ) رسيد و گفت :
(اجـازه مـى دهـيـد دربـاره مـسـاءله اى كـه از ديـشـب فـكـرم را مشغول داشته بپرسم ؟)
امام (ع ) اجازه داد و افزود:
(اگر (عالِمْ) بخواهد تو را از آن مساءله آگاه خواهد ساخت . خداوند هيچكس را بر غيبش آگاه نكرد مـگـر آن را كـه بـرگـزيـد، هـمـچون پيامبر(ص )، و هر آنچه كه از اسرار غيب نزد پيامبر(ص ) بـاشـد نـزد (عالم ) نيز هست . و هر آنچه كه رسول خدا(ص ) از آن آگاهى دارد، جانشينان او نيز آگاهى دارند.
اى فـتح ! شايد شيطان فريبت داده و با القاى مطالبى تو را دچار ترديد كرده است تا از راه خدا و (صراط مستقيم ) منحرف كند ... .)
(فـتـح ) بـا شـنيدن سخنان امام (ع ) به اشتباه خود پى برد و وسوسه هاى شيطانى را از خود دور ساخت و به امامت آن حضرت معتقد گشت ..(105)
امـام هادى عليه السّلام در اين ديدار متناسب با درك و آمادگى طرف ، جايگاه امامت در نظام اعتقادى و عـمـلى اسـلام را بـا اسـتـناد به قرآن تشريح كرد. و با اعلام آگاهى از علم غيب و آگاه كردن طرف از آنچه كه در فكر او مى گذرد، شبهه ها و وسوسه هاى شيطانى را از ذهن او دور ساخت .
4 ـ در قالب زيارت نياكان خود
مـحـور مـهـم ديـگـرى كـه در راسـتاى تبيين و تثبيت موضع امامت ، مورد توجه و اهتمام پيشواى دهم عـليـه السـّلام بـود، زيـارت نـيـاكـان خود بويژه امير مؤ منان عليه السّلام بود و همچنين اهميّت فـراوان قـائل شـدن بـراى (حـائر مـقـدّس حـسينى ) به عنوان يكى از پايگاههاى مهمّ امامت كه در ضدّيت جور و ستم پيشوايان كفر به پاخاسته و در اين راه به شهادت رسيده است .
امـام نـقـى (ع ) در سـال نـخـسـت تـبـعـيـد بـه (سـامـرّا) و در روز عـيـد غـدير به زيارت مرقد جدّ بـزرگـوارش امـيـر مـؤ مـنـان (ع ) رفـت و بـا كـلمـاتـى ـ كـه حاكى از مقام والاى آن حضرت نزد پـروردگـار، و هـمـچـنين ستمهايى كه از سوى قدرت طلبان غاصب بر آن امام معصوم روا داشته شده بود ـ آن حضرت را زيارت كرد:
(اءَلسَّلامُ عـَلَيـْكَ يـا وَلِىَ اللّهِ، اءَشـْهـَدُ اءَنَّكَ اءَوَّلُ مـَظـْلُومٍ وَ اءَوَّلُ مَنْ غُصِبَ حَقُّهُ، فَصَبَرْتَ وَ احـْتـَسـَبْتَ حَتّى اءَتاكَ الْيَقينُ. وَ اءَشْهَدُ اءَنَّكَ لَقِيْتَ اللّهَ وَ اءَنْتَ شَهيدٌ. عَذَّبَ اللّهُ قاتِليكَ بـِاءَنـْواعِ الْعـَذابِ وَ جـَدَّدَ عَلَيْهِمُ الْعِقابَ. جِئْتُكَ عارِفًا بِحَقِّكَ، مُسْتَبْصِراً بِشَاءْنِكَ، مُعادِياً لِاءَعْدائِكَ وَ مَنْ ظَلَمَكَ، اءَلْقى عَل ى ذلِكَ رَبّى اِنْ شاءَ اللّهُ).(106)
درود بـر تـو اى ولّى خـدا! گواهى مى دهم كه تو نخستين مظلومى و نخستين كسى هستى كه حقّش غصب شده است . و در اين راه پايدارى كردى و به حساب خدا گذاشتى تا به حقّ پيوستى .
گـواهـى مـى دهـم كـه تو به ملاقات خدا رفتى در حالى كه شهيد بودى . خداوند كشندگانت را به انواع عذابها كيفر دهد و آن را پيوسته برايشان فرو فرستد.
من در حالى كه عارف به مقام توام و از شاءن و منزلتت نزد خدا آگاهى دارم به حضورت رسيدم . دشـمـنانت و همچنين كسانى را كه بر تو ستم كردند دشمن دارم و ان شاء اللّه با اين عقيده به ملاقات پروردگارم خواهم شتافت .
امـام هادى عليه السّلام در اقدامى ديگر، گام را از اين هم فراتر نهاده و در حركتى غير منتظره ـ حـتـّى بـراى شيعيان ـ افكار را به عظمت و موقعيّت استثنايى بارگاه ملكوتى جدّ بزرگوارش امـام حـسـيـن عـليـه السـّلام مـتـوجـّه سـاخـت و نقش الهام دهى و شفابخشى تربت پاك حسينى رابه دوستداران مكتب و شيفتگان راهش گوشزد كرد. (ابو هاشم جعفرى ) مى گويد:
(هـمـراه (مـحـمد بن حمزه ) به عيادت امام هادى (ع ) ـ كه بيمار بود ـ رفتيم . امام (ع ) فرمود: با مال من گروهى را به (حائر حسينى ) بفرستيد (تا براى شفاى من دعا كنند.)
مـا از نزد امام خارج شديم . محمد بن حمزه خطاب به من گفت : ما را (براى دعا) به حرم امام حسين (ع ) مى فرستد، در حالى كه خود او (در شاءن و مرتبت ) همچون صاحب حرم است !
برگشتم و سخن او را براى امام (ع ) باز گفتم . فرمود: مطلب آنگونه كه او مى پندارد نيست . خـداونـد جـايـگاههايى دارد كه دوست دارد در آن جايگاهها عبادت شود و (حائر حسينى ) از جمله اين مكانهاست .) .(107)
در روايتى ديگر، همين مطلب با توضيح بيشترى آمده است : (ابو هاشم ) مى گويد:
(زمـانـى كـه امـام هـادى (ع ) بـيـمـار بـود بـه نـزدش رفـتم . فرمود: (اى ابو هاشم ! فردى از دوستان ما را به (حائر حسينى ) بفرست تا براى (شفاى ) من دعا كند.)
بـيـرون آمـدم تـا فـردى را پـيـدا كـنـم . بـه (عـلى بـن بـلال ) بـرخـوردم . موضوع را با او در ميان گذاشتم و از او خواستم به (كربلا) رود و براى امام (ع ) دعا كند.
(عـلى ) شـگفت زده شد و گفت : (به جان و دل حاضرم ؛ ولى به اعتقاد من امام هادى (ع ) برتر از (حـائر حـسـيـنـى ) اسـت ؛ زيرا او در شمار صاحب حرم است و دعاى آن حضرت براى خود بهتر از دعاى من براى اوست .)
بـازگـشـتـم و آنـچـه (عـلى بـن بـلال ) گـفـتـه بـود بـه اطـلاع امـام (ع ) رسـانـدم . فـرمـود: (رسـول خـدا(ص ) بـرتـر از (كـعـبـه ) و (حـجـرالاءسـود) بـود، بـا ايـن حـال به گرد (خانه ) طواف مى كرد و (حجرالاءسود) را استلام مى نمود. براى خدا در روى زمين بقعه هايى است كه لازم است خداوند در آن بقعه ها خوانده شود، و دعاى افراد در اين گونه جاها مستجاب است ، و (حائر حسينى ) از جمله اين بقعه هاست .).(108)
پـيـشـواى دهم عليه السّلام با آنكه خود، امام معصوم و مستجاب الدعوة بود، از شيعيان مى خواست كـه بـا پـول او بـه (كـربلا) روند و در حرم مقدّس امام حسين عليه السّلام براى بهبودى او دعا كنند.
نـكـتـه قـابـل تـوجـه ايـنـكـه در روايـت نـخـسـت ، امـام (ع ) دسـتـور داد گـروهـى رابـا پـول او بـه كـربـلا بفرستند. آيا اين اقدام امام (ع ) صرفاً يك مساءله شخصى و فردى بود؟ شـايـد اسـتـنـبـاط يـاران امـام (ع ) مـثـل (ابـو هـاشـم )، (مـحـمـد بـن حـمـزه ) و (عـلى بـن بـلال ) در هـمين حدّ بوده است و همين امر موجب تحيّر و شگفتى و در نهايت ، پرسش آنان از حكمت و فـلسـفـه ايـن اقـدام شـده بـود. در صـورتـى كـه امـام (ع ) بـا ايـن عـمـل ، كـربلا و مشهد مقدّس حسين بن على (ع ) و ياران او را به عنوان سرزمينى كه مورد عنايت و تـوجـّه خـداسـت و دعـا در آن بـه اجـابـت مـى رسـد، مـطـرح كـرد و در عمل آموخت كه (حائر حسينى ) درى از درهاى رحمت الهى و نسخه اى شفابخش براى رفع مشكلات و گـرفـتـاريـهـا و بـهـبـود از انواع بيماريهاست كه بايد بدانجا پناه برد. و از آن كعبه عشق و اخـلاص و ايـثـار و اسـتـوره پـايـدارى و مـقاومت ، براى شكستن بتهاى زر و زور و تزوير و به اهتزاز در آوردن پرچم حقّ و عدالت و آزادى برفراز بام انسانيّت ، الهام گرفت .
بـه نـظـر مـى آيـد ايـن حـركـت امـام (ع ) پـيـش از آنكه يك حركت فردى باشد يك حركت اعتقادى ، سـيـاسـى و مبارزاتى بود كه در آن شرايط خفقان و مرگبار حكومت عبّاسى ، با درايت و تدبير حكيمانه اى از سوى آن حضرت اعمال شد وبه اصل مساءله امامت مرتبط مى گشت .
در شـرايـطـى كـه حـكـمـرانـان عـبـّاسـى بـويـژه متوكّل ، از (كربلا) به عنوان خطرناكترين و زيـانـبـارتـريـن پـايـگـاه بـراى ادامـه حـكـومـت سـتـمـگـرانـه آنـان ، يـاد مـى كـردنـد و مـتـوكـّل آن جـنـايـت بى سابقه را نسبت به آن انجام داد، امام (ع ) دست به اين حركت لازم زد و در پوششى حكيمانه و به ظاهر، غير متعرّضانه نسبت به دستگاه ، در برابر تلاشهاى مذبوحانه دشـمـن مـوضع گرفت و افكار را به سوى خاطره انگيزه ترين ، ستم سوزترين و الهام بخش ترين پايگاه امامت يعنى كربلا جلب كرد.
ب ـ غير مشروع دانستن حكومت عبّاسيان
پـيـشـواى دهـم عـليـه السـّلام در مـبارزات سياسى خود تنها به مساءله تبيين امامت خويش ‍ بسنده نـكـرد؛ بـلكـه بـه مـوازات آن ، امـامت حكمرانان عبّاسى را كه مصداق پيشوايان جور بودند نفى كـرده مـسـلمانان را از هر نوع كمك و همكارى با آنان ـ در غير موارد ضرورى ـ بر حذر مى داشت . (محمد بن على بن عيسى ) مى گويد:
(در نـامـه اى بـه امـام هـادى عـليـه السـّلام از كـاركـردن بـراى (بـنـى عـبـاس ) و پول گرفتن از آنان پرسيدم كه آيا از نظر شرعى رواست ؟)
امـام عـليـه السـّلام در پـاسـخ فرمود: (آن مقدار از همكارى كه به جبر و زور صورت گرفته ، خداوند عذر پذير است ؛ ولى بجز آن ، ناروا و ناپسند است ، ناگزير اندكش بهتر از فزونش مى باشد....)
در پـاسـخ امام (ع ) نوشتم : (انگيزه من از همكارى با آنان ، يافتن راهى براى ضربه زدن به ايشان و تشفّى خاطر است .)
امـام (ع ) پـاسـخ داد: در اين صورت ، همكارى با آنان نه تنها حرام نيست بلكه پاداش و ثواب نيز دارد.).(109)
ج ـ رهبرى و پشتيبانى پايگاههاى مردمى
از ويژگيهاى مهمّ امامان معصوم عليهم السّلام برخوردارى آنان از پايگاههاى مردمى است . و چون دشـمـنـان آنان (حكمرانان اموى و عبّاسى ) به اهميّت اين پايگاه و نقش آن در تداوم خطّ امامت واقف بـودنـد هـمـواره سـعـى مـى كردند، توده هاى مردم را از امامانشان دور نگهدارند و ميان امّت و امامت جدايى افكنند.

back page

next page