نقش تقريب و نزديکي اديان و مذاهب اسلامي در انسجام اسلامي


برادران شيعه و سني بايد از هر اختلافي احتراز کنند. امروز اختلاف ما تنها به نفع آنهايي است که نه به مذهب شيعه اعتقاد دارند و نه به مذهب حنفي و ساير فرق ، آنها مي.خواهند نه اين باشد، نه آن، راه را اينطور مي دانند که بين شما و ما اختلاف بياندازند».
                                                                                                                            امام خميني (ره)

نظر به اينکه امسال از طرف مقام معظم رهبري سال اتحاد ملي وانسجام اسلامي نامگذاري شده است،اين تحقيق را بعنوان تحفه اي بسيار ناچيز تقديم مي دارم به روح پرفتوح بنيان گذار فقيد جمهوري اسلامي ايران حضرت امام خميني (ره)، منادي بزرگ اتحاد و برادري مسلمين و نايب برحق ايشان حضرت آيت ا... خامنه اي ، رهبر بزرگ و فرزانه انقلاب اسلامي ايران.

مقدمه :
اسلام به مثابه يک آيين آسماني همچون بسياري آئين ها و مذاهب ديگر کوشيده است نسبتي ميان زمين و آسمان، دنيا و آخرت و به تعبير دقيق تر حيات ظاهري و باطني انسان برقرار سازد و اين مستلزم برقراري نوعي موازنه و تقارن ميان هر دو ساحت ياد شده است. يکي از جلوه هاي اين تقارن را در موازنه ميان توحيد اعتقادي و وحدت اجتماعي مي توان ديد. وقتي خيل عظيمي از انسان ها اعم از زن و مرد و فارغ از تمايزات قومي و نژادي گرداگرد کعبه طواف مي کنند و در استعاره بليغ وابستگي همه جانبه خويش را به اداره و عنايت الهي به نمايش مي گذارند مي توان گفت وحدت و همبستگي انساني با يگانگي و توحيد خداوند به زيبايي پيوند خورده است وحدت و همبستگي ياد شده امري صرفاً اسلامي و منحصر در ميان جماعت مسلمانان نيست بلکه دعوتي است عام و فراگير که هر انسان حقيقت جو و حقيقت بين را که يگانگي هستي حقيقي را شهود کرده مورد خطاب قرار
مي دهد و مي گويد «تعالوا الي کلمه سواء بيننا و بينکم أن لا نعبدا... و لاتشرک به شيئاً» جالب اينجاست که اين دعوت به وحدت نيز بر مبناي توحيد و يکتاپرستي فطري انسان هاست. وقتي خداوند همه پيروان اديان توحيدي را به گفت و گو بر مبناي مهم ترين اصل مشترک فرا مي خواند و حتي همه انسان ها را با حجت عقل و استدلال مورد خطاب قرار مي دهد و به تدبير در آفاق و انفس دعوت مي نمايد، منطقي است که گرايش هاي مختلف اعتقادي و سياسي موجود در ميان مسلمانان به رغم اختلافات طبيعي دست مودت و دوستي به سوي يکديگر دراز کنند و باب مفاهمه و گفتگو را بدون هيچ پيش شرط و پيش فرضي باز نگه دارند. دو شاخه تنومند شجره طيبه امت اسلامي يعني شيعيان و اهل سنت و جماعت هر روز پنج بار به سوي يک قبله نماز مي گذارند و زبان به ستايش يک خدا مي گشايند و تماميت روح خويش را رهن عشق به وجود يک پيامبر کرده اند و يک متن را فصل الخطاب قرار مي دهند. بنابراين چرا نتوانند با دنيايي از مشترکات در باب چند مسأله اختلافي به رفع مرافعات و حل اختلافات فکري بپردازند؟ اگر از اين زاويه به موضوع بنگريم مسأله وحدت شيعه و سني نه مسأله سياسي و تاکتيکي است و نه صرفاً محدود به جامعه مسلمانان ايران. وحدت اسلامي يک ضرورت تاريخي است براي پايان دادن به چهارده قرن سوء تفاهم. چنين وحدتي البته نبايد با تحريک احساسات غيرستيزانه عليه هيچ قوم و فرقه خاص تلقي شود بلکه برعکس بايد مبدأ عزيمتي براي دعوت پيروان ديگر اديان آسماني به گفتگو نيز واقع شود، گفتگويي که محور آن را گوهر و حقيقت دين يعني باور به امر قدسي و ايمان به غيب (توحيد) تشکيل مي دهد و مي تواند ائتلافي لطيف براي گسترش ايمان و معنويت در جهان قدسيت زدوده و تهي از معنويت امروز به شمار رود.

من وحدت نام دارم، وحدت اسلامي ، در سرزمين مقدس حجاز در شهر ملکوتي مکه به دنيا آمدم. در مدينه، بزرگ شدم، داستان زندگيم، شيرين و شنيدني است.
پدرم «توحيد» نام داشت و مادرم «عدالت». اولين مربي و آموزگارم محمد (ص) بود، او از سوي خدا آمده بود. دلسوز بود و پرتلاش و فداکار. بيست و سه سال با جان از من پاسداري کرد. از هزار آفت جان مرا رهايي بخشيد. تا آخرين روزهاي زندگي درباره من به دوستانش سفارش کرد. اما من از آغاز با دشمنان فراوان روبه رو شدم. دشمنان من، با نژاد و تبار «ما» خصومت دارند. با پدرم «توحيد» و مادرم «عدالت» کينه ديرينه دارند. آنها، دشمنان خوني ما هستند. کينه هاي کهن در دل مي پروند. براي آنکه متولد نشوم سرمايه گذاري کردند. «صندوق بين المللي پول» تشکيل دادند. پيمانهاي نظامي و سياسي و اقتصادي بستند. اما تا پدرم زنده بود، تا «توحيد» حامي بزرگ من، حضور داشت، دست نوازش او چتر حفاظت الهي و قلعه اي تسخيرناپذير به حساب مي آمد که من در سايه آن از هرگونه خطر، احساس آرامش و امنيت مي کردم. آنها قصد جان «توحيد» کردند، يارانش را در گرماي سوزان مکه سنگ بر سينه نهادند. «اعدام» و «زندان» و «تبعيد» همراه با شکنجه و شلاق آخرين شيوه هاي دشمنان توحيد بود، که براي نابودي موحدان به کار گرفته شد. اما توحيد از راه خويش بازنگشت، همراه با محمد (ص) به آهنگ آزادي انسان از مکه به مدينه هجرت کرد. من که کودکي خردسال بودم، همراه با پدر، - توحيد- و آموزگار، محمد (ص) روي به يثرب نهادم. هجرت کردم. مردم مدينه، خسته و رنج ديده از اختلاف اوس و خزرج و خصومت يهود در روستاي تاريخي «قبا» به استقبال ما آمدند. اشک شعف بر گونه داشتند و شوق ديدار در دل. مردم مدينه آن روز از نزديک با من آشنا شدند. آنها ساليان سال در انتظار ما بودند، انتظار توحيد! انتظار محمد (ص) و انتظار وحدت! تلخي فراق را، رنج دوري را، و طعم تلخ شرک و اختلاف و حاکميت تعصب و سرمايه را احساس کرده بودند. من اهل يثرب را در آغوش گرفتم. از گونه هاي اميدوار و مهربانشان گلبوسه هاي محبت چيدم. به همراه توحيد و محمد (ص) به خانه هاي باصفا و پاک و ساده¬شان قدم نهادم. و در آغاز همپاي «عدالت» مادرم، به خانه محروم ترين آنها ابو ايوب انصاري وارد شدم. مثلث «کفر» و «شرک» و «نفاق» سه جنايتکار معروف گام به گام به تعقيب ما پرداختند و من و توحيد و محمد (ص) را تا مدينه رديابي کردند. براي دستگيري و اعدام ما، تلاشها نمودند، نقشه ها کشيدند، مدينه را محاصره کردند و تمام احزاب براي نابودي ما متحد شدند. گاه «توحيد» را هدف قرار دادند و گاه محمد (ص) را و بار سوم جان من- وحدت- آماج تيرها بود. اما تا محمد (ص) در خانواده ما حضور داشت، تا آن عزيز زنده بود، اعضاي خانواده ما «توحيد، محمد، عدالت و وحدت» با آرامش و اقتدار زندگي مي¬کرديم. گرچه شيطان خواستار شرک و شرارت بود و دشمن توحيد. يهود در جستجوي «تبعيض» بود و دشمن عدالت و منافقان در پي تفرقه و دشمن وحدت.
هنوز هم اين سه از آرمانهاي پليد خود دست بر نداشته اند. در مبارزه با جبهه حق همکاري پيدا و پنهان دارند. اما من با امدادهاي غيبي از چنگ اين سه جان به سلامت بردم و هم اينک درشهر «ايمان» خيابان «تقوا» با کمال آرامش زندگي مي کنم.
«کفر» و «شرک» و «نفاق»، دست از جان قبيله ما برنمي دارند امروز با نقابهاي گوناگون ماترياليسم، ناتوراليسم، اومانيسم، اگزيستانسياليسم، لائيسم، پلوراليسم به جان پدرم، -توحيد- افتاده اند. مادرم بارها و بارها به فتواي کعب الاحبار و شريح و يهوداي اسخريوطي به اعدام محکوم شد. و بر دار «تبعيض» بالا رفت. حلقه دار را بر گردنش آويختند، اما مسيح وار به آسمان عروج کرد. و اسماعيل وار با لطف الهي از قرباني شدن نجات يافت.
آري من وحدتم، وحدت اسلامي، فرزند توحيد و پرورده دامان عدالت، از مأموران «جهل» و مزدوران «شرک» و مرعوبان و مجذوبان استکبار و حاميان بيداد و الحاد، سيلي فراوان خوردم. از «دروغ» و «احتکار» و «تهمت» و «تحقير» و «تعصب» و «تمسخر» زخمهاي فراوان بر تن دارم. شيطان بارها، با دشنه قمار و شمشير شراب و زهر اعتياد بسويم يورش آورد، اما من با لطف الهي از دامش گريختم و زنده ماندم.
من «وحدت»م وحدت اسلامي.
بارها، زنداني شدم. بارها تبعيد گرديدم و بارها با تن مجروح بر دار قساوت بالا رفتم. زير بدترين شکنجه ها، قرار گرفتم. اما هنوز زنده ام و زنده خواهم ماند. من همراه با ابوذر به تبعيدگاه ربذه رفتم، بيست و پنج سال همراه با علي (ع) خار در چشم داشتم و استخوان در گلو. سر در چاههاي مدينه کردم و در کنار هر نخل به نيايش ايستادم.
زندگي من مديون، ايثارها، جهادها، نمازها، نيايشها، مقاومت ها، سکوت ها، بردباري ها، نرمجويي ها، تعاون ها، مشورت ها، سلام ها، هديه ها، نامه ها و آمد و شدهاست.
من وحدتم، وحدت اسلامي، سالها در زندان «خلافت» و «سلطنت» سپري کردم. ابزار شکنجه خود را خوب به خاطر دارم هفت نوع «مقراض» براي شکنجه من به کار مي گرفتند:
1- مقراض ملي گرايي، 2- مقراض نژادپرستي، 3- مقراض تخريب و باندبازي، 4- مقراض مرزهاي بين المللي، 5- مقراض پيمانهاي سياسي، 6- مقراض زبان، 7- مقراض رنگ پرستي.
هر کدام از اين قيچي ها، بخشي از پيکر مرا از بخش ديگر جدا مي کرد، مي بريد و فرياد من بر آسمان مي خاست.
گاه براي ايجاد يأس در ميان دوستان، خبر مرگ مرا پخش کردند، در راديوها و تلويزيونها، در مطبوعات، در شايعه ها گفتند، وحدت مرده است شناسنامه مرا باطل کردند. برايم مجلس ترحيم گذاشتند، اما دروغ مي گفتند. وحدت زنده است، تا توحيد زنده است، وحدت زنده است تا آيين محمد (ص) زنده است، وحدت زنده است، تا شور و شوق عدالت در نهاد بشريت زنده است.
من وحدت نام دارم، وحدت اسلامي.
من عاشق سيماي محمدم، او معلم و حامي راستين و نخستين من است. من فرزند کعبه ام و پيرو راه ابراهيم. وقتي در اقتدا به ابراهيم از مشرکان اعلام برائت مي کنم و در اقتدا به علي(ع) سوره را در مسجدالحرام مي خوانم، در ماه حرام «شهر حرام» و در حال احرام، خونم حلال مي گردد.
هان، مسلمانان، من مسلمانم. نامم وحدت اسلامي است. من چتر حفاظت خدايم. من عاشق کعبه شمايم. من سرود آزادي شما را زمزمه مي کنم. با دشمن شما مي جنگم.
اي مسلمانان، من سالها در زندان سپري کردم، روزها شکنجه شدم و بارها بر صليب بالا رفتم. زندان من «تحجر» نام داشت و شکنجه گاه من «تبعيض» و صليب من «التقاط» فرياد از اين سه، فرياد از «تحجر»! فرياد از «تبعيض» و امان از «التقاط»!
تحجر روح مرا، شور و نشاط مرا، و تلاش و تکاپوي مرا مي گيرد. «تبعيض» دست و پايم را مي برد دلم را به درد مي آورد و التقاط چوبه دار من است.
من وحدت نام دارم. وحدت اسلامي.
گاه براي فريب مردم به نام من شعار مي دهند. براي پوشاندن چهره منافقانه خويش از وحدت دم مي زنند. نام مرا مي دزند. نام کوچکم را، «وحدت». نام خانوادگيم را، «اسلامي». هر دو را با هم، «وحدت اسلامي». اينان مناديان وحدت هاي شعاري، اجباري، شکلي، تشريفاتي و وحدت فرمايشي اند. من از اين وحدت هاي آمريکايي، شيطاني سخت بيزارم. اينان مي خواهند بر مزار وحدت اسلامي، جشن بگيرند و از بزرگداشت نام محمد (ص) مي¬ترسند. با دشمنان حضرت رسالت همسفره مي شوند و جشن ميلاد مبارکش را تحريم مي¬کنند.
من وحدت اسلامي نام دارم. خواهان حضور در ميان اقشار گوناگون امت مسلمانم. در جمع شيعه و سني در محفل روحاني و دانشجو، در روابط دولت و ملت در گردهمايي روحانيت، در صبحگاه نيروهاي انتظامي و نظامي، در اجتماعي قواي مديره کشور، در روابط مجلس و دولت، همه جا، من هستم و تا در جمع شما حضور دارم، مقتدريد، عزت و عظمت داريد. من چتر حفاظت الهي بر سر شمايم. روزي که از سايه سار اين چتر عزت بيرون رويد، ضعف و زبوني، فقر و گرسنگي، ترس و يأس، جنگ و جدال به سراغ شما خواهد آمد و شکار شيطان خواهيد شد.
من همه دست هاي پاک را برادرانه مي فشارم. هر دستي که انگشتر «ايمان» دارد، چه سپيد، چه سياه، چه زرد و چه سرخ، کوتاه و بلند، زبر و زمخت، نرم و با طراوت همه را به گرمي و با محبت ايماني مي بوسم اما چهار دست را دست بيگانگان مي دانم و هرگز نخواهم فشرد:
-دستي که به سوي صهيونيست ها دراز شود.
-دستي که صليب سرمايه داري را بر دوش کشد.
-دستي که چکش بر سر کارگران و داس در گردن دهقانان نهد.
-دستي که به خون ياران مسلمانم آغشته باشد.
و در ميان مسلمانان وحدت اسلامي چهار گروه را خطرناک مي داند و هرگز نمي تواند بسوي آنان دست دوستي دراز کند.
1.دستي که در برابر دشمنان اسلام به نشانه «تعظيم» و يا «تسليم» بر سينه قرار گرفته است.
2.دستي که چماق «تکفير» برافراشته است.
3.دستي که چوب «تحقير» بلند کرده است.
4.دستي که شکنجه گاه «تبعيض» را بازسازي مي کند.
سابقه اختلاف ميان ملل اسلام: آيا در قرآن به اين موضوع اشاره شده است ؟
بطور کلي قرآن از همه مسلمانان خواسته است تا با يکديگر درگير نشوند، چرا که نيرو و انرژي خود را از دست خواهند داد. بعلاوه خداوند از تمامي مسلمانان خواسته است تا متمسک به حبل الهي بشوند و از اختلاف پرهيز نمايند. مرزبندي اسلام نيز نشان مي دهد که، تا آنجا که نام مسلمان بر کسي اطلاق مي شود، آن فرد در حوزه اسلام بوده و گروههاي ديگر، همچون مشرکان، بت پرستها و جز آنها از مسلماني خارجند.
اما از نظر فرقه اي، به هر حال نزاع بين مسلمانان وجود داشته است، قسمتي از اين نزاع، نزاع سازنده است، چون اختلافات فکري سبب رشد و توسعه و فعاليت مي شود، اما بخش مهمي از اين اختلافات مخرب است. اين اختلافات مصداق آيه قرآني «نزاع نکنيد که در آن صورت نيروي شما از بين خواهد رفت» است. براي حل اختلاف در اين زمينه کوششهاي فراواني از آغاز صورت گرفته و تاريخچه آن به همان زمان حيات رسول خدا (ص) برمي گردد، البته عوامل خاصي بر گسترش اين فعاليتها در دوره هاي خاصي مؤثر بوده که بايد به تفصيل از آنها صحبت شود.
مهم ترين مسائلي که بستر ظهور اختلافات را ايجاد نموده است :
مسائل زيادي به مرور ميان مسلمانان مطرح شده که هريک سبب انشعاب گروه خاصي شده است اما اگر بخواهيم دو مسأله مهم را از ميان آن مسائل برگزينيم يعني مبحث امامت و رهبري است که در واقع جدايي شيعه و سني از همين نقطه است. بر اساس اين دو مذهب دو نوع رهبري براي جامعه پيشنهاد شده و هر يک، رهبري ديگر را نامشروع مي دانسته است، طبيعي است که اختلاف در سطح رهبري، منجر به اختلاف در بسياري از بخشهاي جامعه ميشود. مسأله دوم که اهميت آن زياد است، تعريف مسلمانان از «کفر و ايمان» است. سؤال اصلي اين بوده و هست که به چه کسي مسلمان گفته مي شود». در اين باره از همان زمان بعداز رحلت رسول خدا (ص) اختلاف بوجود آمد. چون عده اي مرتد شدند يا کساني آنها را مرتد دانستند، برخي زکات ندادند و حکومت آنها را مرتد ناميد، اينجا بود که در تعريف مسلماني ميان مسلمانان اختلاف شد. بعد از آن کساني که خليفه سوم را کشتند، در تعريف مسلماني اختلاف نظر داشتند.کشته شدن خليفه به دست مسلمانان سبب ايجاد ترديد در تعريف «مسلماني» شد. اين اختلاف در جنگ جمل و صفين بيشتر گرديد، چون همه گروهها خود را مسلمانان مي دانستند، خوارج به راحتي رهبر مسلمانان را متهم به کفر کردند، بعد هم گفتند هر کسي گناه کبيره بکند کافر است، در برابر آنها معتزله گفتند: کسي که گناه کبيره بکند نه مؤمن و نه کافر که جايگاهي وسط دارد که به آن «المنزله بين المنزلئين» گفتند و آن شخص را «فاسق غيرمسلمان غيرکافر» خواندند. مرجثه هم گفتند: هر دو طرف مسلمان هستند، چون مسلماني به شهادتين است، در فقه شيعه هم همين مسأله پذيرفته شد که شهادتين براي اظهار اسلام کافي است، البته مسلمان فاسق و منحرف داريم، اما فسق و انحراف سبب خروج از اسلام نيست.
مسايل اختلاف برانگيز در زمينه مباحث کلامي در بين خواص:
اختلافات ديگر سر مسايل جزئي کلامي است که بيشتر در ميان اهل فن بوده، مثل بحث از خلق قرآن که آيا مخلوق است يا قديم؟ همچنين بحث از صفات خدا که حادث است يا قديم يا جزء ذات است يا خارج از ذات و امثال اينها، اما همين اختلافات اندک که گاه به ميان توده مسلمانان کشيده مي شده است مثلاً برخي فرقه هاي اسلامي مني را نجس نمي دانستند، فتواي فرقه ديگر اين مي شد که اعضاي فلان مکتب فقهي همه نجس اند، بنابراين در مسجد جامع آنها نمي شود رفت و مجبور بودند مسجد جامع ديگري در شهر بسازند که اين خود مردم را دو قسمت مي کرد و به جان هم مي انداخت. زماني شافعيان و حنيفيان با امثال همين بهانه ها، قرنها در ايران نبرد کردند و بسياري از مساجد و مدارس يکديگر را آتش زدند. حتي تا سي چهل سال قبل در مسجد الحرام چهار نماز مي شد که امام هر نماز رئيس يکي از مذاهب چهارگانه اهل سنت بود و پشت سر يکديگر نماز نمي خواندند. به هر حال اختلافات ديگري هم بوده که به مرور از بين رفته است و ان شاءا... بقيه مسائل هم از بين برود.

مهم ترين عوامل تفرقه کنوني :
امروزه استکبار جهاني احساس مي کند کرامت اسلامي، همه عناصر خيرش يعني: مکتب انساني و وقاع گرا عناصر مادي و دنيوي انساني، رهبري حقيقي که تجربه پرشکوهي را نيز پشت سر دارد، تأييدات الهي جز نهادهاي واقعي وحدت، همه و همه را در خود دارد و باتوجه به آن که توان تغيير هيچ يک از اين عناصر جز وحدت را ندارد تمام سعي و تلاش، توان و توطئه هاي خود را متوجه اين عنصر، يعني وحدت مسلمانان نموده و در اين ميان از جهل و ناداني برخي مسلمانان و از تعصب ديگران و نيز از منافع وابستگان به سياست هاي ستمگرانه، کمال استفاده را مي برد. و در اين راستا، ناوگان تبليغاتي- رسانه اي خود، مغزهاي برنامه ريزي مزدوران فکري يا سياسي و اطلاعاتي در منطقه را در خدمت مي گيرد.
دراين ميان ما بايد چه کار کنيم؟
به باور ما، امروزه ملت مسلمان، از آگاهي فوق العاده اي برخودارند و شوق و ذوق فراواني براي تحقق وحدت حقيقي دارند؛ اين آگاهي و بيداري، پيش درآمد بسيار خوبي براي اقدام ماست. ما بايد:
1-نقشه هاي استکبار جهاني را برملا سازيم. اين کار بسيار ساده است؛ کافي است تنها برخي از مواضع آمريکا را مطرح کنيم تا مسلمانان، حقيقت امر را دريابند.
2-همچنين وظيفه داريم حقيقت فريبکارانه وحدتي را که اينک از آن سخن به ميان مي آيد، نشان دهيم و با ارقام و آمار، دروغين بودن آن را ثابت کنيم.
3-پس از آن، به نام قرآن کريم حرکتي را آغاز کنيم و شيوه هاي قرآني وحدت را درباره امت مسلمان يک به يک، عمق و ژرفا بخشيم و محور وحدت اسلامي يعني ريسمان الهي را يادآور شويم؛ اخلاق و پايبندي به اصول اخلاقي را در دل ها بکاريم؛ اهداف و وظايف والاي امت را براي آنان بنمايانيم، معيارهاي اصيل برتري را رواج دهيم و بر نقاط مشترک، تأکيد کنيم و از شيوه برتر در گفتگوهاي سازنده پيروي کنيم، سرانجام نيز فراموش نکنيم که گرد آمدن امت پيرامون مسائلي مشترک خود در فلسطين و غيره نقش بسزايي در اين ميان ايفا مي کند.

آيا اصولاً تفرق زدودني و از ميان رفتني است؟ آيا مي توان اختلاف را ريشه کن کرد ؟
تعدد و تفرق به دو نوع محمود و مذموم تقسيم مي شود: تعبير بعضي از عالمان مسلمان اختلاف تنوع و اختلاف تضاد است. تفرق محمود به معناي اختلاف در آراي اجتهادي و تنوع تفسيرها و تأويل ها يا به اصطلاح امروز قرائت متون شرعي البته در شرايط برخورداري از شروط و مقدمات اجتهاد خصوصاً اگر توأم با تسامح و تحمل آراي مخالفان باشد نه زدودني است و نه تلاش براي زدودن آن کار شايسته اي است. عبارت معروف «اختلاف امتي رحمه» اگر حديث نبوي هم نباشد مضموناً درست است و ناظر به همين اختلاف و تفرق مقبول است. اين نوع اختلاف در عصر رسالت و در محضر شريف نبوي هم رخ مي داده بي آن که مورد رد و انکار ايشان يا ياران ايشان واقع شود. اما تفرق مذموم که گاه به معني رها ساختن اساسي دين و پراکنده شدن از حول محور آن است (و ان هذا صراطي مستقيماً فاتبعوه و لاتتبعوا السبل فتفرق بکم عن سبيله) و گاه به معناي نزاع و مجادله بر سر ارکان اسلام و عناصر سازنده مسلماني و زماني هم به معناي منازعه بر سر مسائل بي اهميت يا کم اهميت داخلي که نتيجه آن تضعيف بلکه تحليل قدرت و شوکت مسلمانان است (ولاتنازعوا فتفشلوا و تذهب ريحکم) هم زدودني است و هم مساعي مناديان و داعيان ترک چنين تفرقه هايي مشکور خواهد بود. يک قضيه عقلي که طرف توجه و استناد علماي اصول و کلام واقع شده اين است که نهي از انجام يک عمل يا امر به ترک يک فعل خود دليل امکان ترک چنين فعلي است. اگر کتاب و سنت امت را از تفرقه مذموم بازداشته اند همين نهي از انجام يک عمل يا امر به ترک يک فعل خود دليل امکان ترک چنين فعلي است. اگر کتاب و سنت امت را از تفرقه مذموم بازداشته اند همين نهي و بازداشت خود دليل امکان رفع يا زدودن چنين تفرقه هايي است. ولي منکر اين قضيه هم نبايد بود که رفع فراق و حصول وفاق در عمل، خود مستلزم انعطاف و نرمش درنظر است تا خود را از برخي تنگ نظري ها و مذهب زدگي ها رها نسازيم برخي مباني نظري نادرست و کارهاي عملي ناشايست را کنار نگذاريم تلاش براي حصول وحدت بي نتيجه خواهد ماند.
اعتلاي اسلام دقيقاً هنگامي است که مسلمانان هنوز در دايره تنگ مذهب گرفتار نشده اند عصري که در آن مسلمانان جزبه اسلام و مسلماني به هيچ چيز ديگر نمي انديشيده اند. بايد توجه داشت که تعابير تأييدآميز قرآن نظير «کنتم خير امه اخرجت للناس» يا «و لله العزه ولرسوله و للمؤمنين «يا محمد رسول ا... والذين معه ...» همه درباره همين مسلمانان است همين مسلمانان خارج از قيد و بند، مذهب، در احاديث افتراق امت هم وقتي از پيامبر سؤال مي شود که در ميان اين افتراق ها راه راست کدام است در پاسخ فرموده اند: ما اناعليه و اصحابي. يعني راه من و ياران من. پيامبر و ياران او نه اموي بوده اند نه عباسي نه صفوي بوده¬اند نه عثماني، نه خارجي بوده اند نه حشوي و جبري و مرجتي و کرامي.
تصادفاً همين که در اواخر عهد خلافت راشده طليعه تفرقه ظاهر مي شود و به تعبير علامه اقبال مسلمانان خود را ترک و افعان مي خوانند، آنچه بودند ماندند و سر در وادي ضعف و سستي و رکود گذاردند.

حضرت امام خميني (ره)
اسلام آمده تا تمام ملل دنيا را، عرب را، عجم را، ترک را، فارس را، همه را با هم متحد کند و يک امت بزرگ، بنام امت اسلام در دنيا برقرار کند تا کسانيکه مي خواهند سلطه اي بر اين دولتهاي اسلامي و مراکز اسلام پيدا بکنند، بواسطه اجتماع بزرگي که مسلمين از هر طايفه هستند، نتوانند.
نقشه قدرتهاي بزرگ و وابستگان آنها در کشورهاي اسلامي اينست که اين قشرهاي مسلم را که خداي تبارک و تعالي بين آنها اخوت ايجاد کرده است و مؤمنان را بنام اخوه ياد فرموده است، از هم جدا کنند و به اسم ملت ترک، ملت کرد، ملت عرب، ملت فارس از هم جدا، بلکه با هم دشمن کنند و اين درست برخلاف مسير اسلام و مسير قرآن کريم است.
تمام مسلمين با هم برادر و برابرند و هيچيک از آنها از ديگري جدا نيستند و همه آنها زير پرچم اسلام و زير پرچم توحيد بايد باشند.
اينهايي که با اسم مليت و گروه گرايي و ملي گرايي بين مسلمين تفرقه مي اندازند، لشکرهاي شيطان و کمک کنندگان به قدرتهاي بزرگ و مخالفين قرآن کريم هستند.
... جمهوري اسلامي مي خواهد مطلبي را که قرآن و رسول خدا فرموده است در همه کشورها بفهماند که اسلام بنايش بر برابري و برادري و وحدت است و همه مسلمين يد واحده هستند و در برابر ديگران، ما مي خواهيم به همه ملتها بفهمانيم که اسلام دين وحدت است.
خداي تبارک و تعالي را شکر گزاريم که همه طوائف ملت ايران، برادران شيعه مذهب و برادران اهل سنت در کنار هم و با برادري، براي پياده کردن احکام اسلام کوشش مي کنند.
برادران و خواهران من، ما امروز در عصري واقع هستيم که تمام دنيا، تمام کشورها، از اقصي نقاط عالم تا اينجا به منزله يک خانه شده اند. در سابق چنانچه قضيه اي در يک شهري واقع مي شد، براي ديگر شهرها هيچ مطرح نبود، ولي امروز اينطور نيست که اگر ما در اينجا با هم اختلافي بکنيم منحصر به شهري و يا کشوري مثل کشور ايران باشد. بلکه انعکاسش در تمام کشورهاي دنيا هست و بازتابش در همه جا هست.
امروز وضع سياسي دنيا طوري است که کشورهاي عالم تحت نظر سياسي ابرقدرتها هستند، همه جا ناظر هستند و براي شکست همه طوايف و قشرهاي ديگر طرحها دارند، و مهمترين طرحها اينست که بين برادرها و بين دوستها اختلاف بياندازند.
اسلام احکام اخلاقيش هم سياسي است، در قرآن است که «مؤمنين با هم برادر هستند» اين يک حکم اخلاقي اجتماعي و سياسي است.
الان اجتماعاتي هست که به اسم شيعه و سني بنابر ايجاد اختلاف دارند، همانطوريکه وابستگان به قدرت بزرگ آمريکا در طائف اين مسئله را طرح کردند و براي خدمتگزاري آمريکا که به دنبالش خدمت گذاري به شوروي هم است نقشه اختلاف بين برادران را ريختند و دنبال آن در کشور خودمان هم اشخاصي دارند همان نقشه را پياده مي کنند، غافل از آنکه اگر خداي نخواسته اين قدرتهاي بزرگ در ايران برگردد نه اسلامي و نه اهل سنتي و نه اهل تشيعي باقي مي گذارد. اگر اينها اين دفعه خداي نخواسته برگردند براي اينکه از اين برادران سني و شيعه صدمه ديده اند و از اجتماعات آنها نفعهاي خودشان را، چپاولگريهاي خودشان از دست داده اند، اين دفعه بدانيد که خداي نخواسته اگر آنها برگردند اساس اسلام را که منشأ اجتماع برادران بود از بين خواهند برد. برادران بيدار باشند.
ه شيخ محمود شلتوت از علماي اهل تسنن:
شيخ محمود شلتوت در مقدمه تاريخي خود بر تقريب مي نويسد:
«... با فعاليتهاي علمي زمينه اي برايم مهيا گشت تا از دريچه اي مشرف و بلند به جهان اسلام بنگريم و حقايق بسياري را که مانع اتحاد و برادري مسلمانان بود دريابم و با بسياري از دانشمندان در عالم اسلام آشنا شوم.
سپس به هنگام رياست دانشگاه الازهر فرصتي فراهم گشت تا فتوائي را بر جواز پيروي از مذاهب ريشه و اصيل اسلامي که شيعه دوازده امامي هم جزو آنهاست، صادر نمايم.
و اين همان فتوائي است که در دارالتقريب به امضاي ما رسيد و نسخه فتوکپي آن با اطلاع ما توزيع گرديد، همان فتوائي که آوازه بلند آن در کشورهاي اسلامي طنين افکند و چشمان افراد پاک و باايماني که هدفي جز حق و تقريب و مصلحت ملت نداشتند روشن گشت».
متن فتواي تاريخي شيخ شلتوت را از نظر مي گذرانيم .
سئوال: عده اي از مردم معتقدند که هر فرد مسلمان براي آنکه عبادات و معاملاتش صحيح انجام گيرد، بايد تابع احکام يکي از مکتبهاي چهارگانه معروف باشد و در ميان اين مکتبهاي چهارگانه نامي از مکتب شيعه امامي و شيعه زيدي برده نشده است. آيا جنابعالي با اين نظر کاملاً موافقيد که مثلاً پيروي از مکتب اماميه اثني عشري مغايرتي با دين ندارد؟
پاسخ:
1-آئين اسلام هيچيک از پيروان خود را ملزم به پيروي از مکتب معيني نکرده، بلکه هر مسلماني مي تواند از هر مکتبي که بطور صحيح نقل شده و احکام آن در کتب مخصوص به خود مدون گشته است پيروي کند و کسي که مقلد يکي از اين مکتبهاي چهارگانه باشد، مي تواند به مکتب ديگري، هر مکتبي که باشد منتقل شود.
2-مکتب جعفري معروف به مذهب امامي اثني عشري، مکتبي است که شرعاً پيروي از آن مانند پيروي از مکتبهاي اهل سنت جايز مي باشد.
بنابراين سزاوار است که مسلمانان اين حقيقت را دريابند و از تعصب ناحق و ناروائي که نسبت به مکتب معيني دارند، دوري گزينند، زيرا دين خدا و شريعت او تابع مکتبي نبوده و در احتکار و انحصار مکتب معيني نخواهد بود.
بلکه همه (صاحب مذهباني که) مجتهد بوده، اجتهادشان مورد قبول درگاه باريتعالي است و کسانيکه اهل نظر و اجتهاد نيستند مي توانداز هر مکتبي که مورد نظرشان است تقليد نموده و از احکام فقه آن پيروي کنند و در اين مورد فرقي ميان عبادات و معاملات نيست.
مرحوم علامه اميني
علامه اميني در مقدمه جلد اول کتاب ارزشمند الغدير اشاره کوتاهي مي کنند به اينکه
الغدير، چه نقشي در جهان اسلام خواهد داشت. مي گويند: «و ما اينهمه را خدمت به دين، و اعلاء کلمه حق، و احياء امت اسلامي مي شماريم».
در جلد سوم، صفحه 77، پس از نقل اکاذيب اين تيميه و آلوسي و قصيمي، مبني بر اينکه شيعه برخي از اهل بيت بيت را، از قبيل زيدبن علي بن الحسين دشمن مي دارد، تحت عنوان «نقد و اصلاح» مي گويند:
«... اين دروغها و تهمتها تخم فساد را مي کارد و دشمنيها را ميان امت اسلام برمي انگيزد و جماعت اسلام را تبديل به تفرقه مي نمايد و جمع امت را متشتت مي سازد و با مصالح عامه مسلمين تضاد دارد».
نيز در جلد سوم، صفحه 268، تهمت سيد رشيدرضا را به شيعه، مبني بر اينکه «شيعه از هر شکستي که نصيب مسلمين شود خوشحال مي شود تا آنجا که پيروزي روس را بر مسلمين در ايران جشن گرفتند» نقل مي کنند، و مي گويند: «اين دروغها ساخته و پرداخته امثال سيدمحمدرشيد رضاست. شيعيان ايران و عراق که قاعدتاً مورد اين تهمت هستند، و همچنين مستشاران و سياحان و نمايندگان ممالک اسلامي و غيرهم، که در ايران و عراق رفت و آمد داشته و دارند خبري از اين جريان ندارند. شيعه بلا استثناء براي نفوس و خون و حيثيت و مال عموم مسلمين اعم از شيعه و سني احترام قائل است. هر وقت مصيبتي براي عالم اسلام در هر کجا و هر منطقه و براي هر فرقه پيش آمده است، در غم آنها شريک بوده است. شيعه هرگز اخوت اسلامي را که در قرآن و سنت بدان تصريح شده محدود به جهان تشيع نکرده است. و در اين جهت فرقي ميان شيعه و سني قائل نشده است».
نيز در پايان جلد سوم، پس از انتقاد از چند کتاب از کتب قدما، از قبيل عقدالغريد ابن عبدربه، الانتصار ابوالحسين خياط معتزلي، الفرق بين الفرق ابومنصور بغدادي و غيره مي گويند:
«هدف ما از نقل و انتقاد اين کتب، اين است که به امت اسلام اعلام خطر کنيم و آنان را بيدار نماييم که اين کتابها بزرگترين خطر را براي جامعه اسلامي به وجود مي آورد، زيرا وحدت اسلامي را متزلزل مي کند، صفوف مسلمين را مي پراکند، هيچ عاملي بيش از اين کتب، صفوف مسلمين را از هم نمي پاشد و وحدتشان را از بين نمي برد و رشته اخوت اسلامي را پاره نمي کند».
علامه اميني در مقدمه جلد پنجم، تحت عنوان «نظريه کريمه» به مناسبت يکي از تقديرنامه هايي که از مصر، درباره الغدير رسيده است، نظر خود را در اين موضوع کاملاً روشن مي کنند و جاي هيچ ترديدي باقي نمي گذارند، مي گويند:
«عقايد و آراء درباره مذاهب آزاد است و هرگز رشته اخوت اسلامي را که قرآن کريم با جمله «انما المؤمنون اخوه» بدان تصريح کرده پاره نمي کند، هرچند کار مباحثه علمي و مجادله کلامي و مذهبي به اوج خود برسد، سيره سلف و در رأس آنها صحابه و تابعين همين بوده است.
«ما مؤلفان و نويسندگان در اقطار و اکناف جهان اسلام، با همه اختلافاتي که در اصول و فروع با يکديگر داريم، يک جامع مشترک داريم و آن ايمان به خدا و پيامبر خداست. در کالبد همه ما يک روح و يک عاطفه حکمفرماست و آن روح اسلام و کلمه اخلاص است».
استاد مرتضي مطهري :
مقصود ما از وحدت اسلامي چيست؟ آيا مقصود اين است: از ميان مذاهب اسلامي يکي انتخاب شود، و ساير مذاهب کنار گذاشته شود. يا مقصود اين است که مشترکات همه مذاهب گرفته شود، و مفترقات همه آنها کنار گذاشته شود، و مذهب جديدي بدين نحو اختراع شود که عين هيچ يک از مذاهب موجود نباشد؟ يا اينکه وحدت اسلامي، به هيچ وجه ربطي به وحدت مذاهب ندارد، و مقصود از اتحاد مسلمين، اتحاد پيروان مذاهب مختلف، در عين اختلافات مذهبي، در برابر بيگانگان است؟
مخالفين اتحاد مسلمين، براي اينکه از وحدت اسلامي، مفهومي غيرمنطقي و غيرعملي بسازند، آن را به نام وحدت مذهبي توجيه مي کنند تا در قدم اول، با شکست مواجه گردد. بديهي است که منظور علماي روشنفکر اسلامي از وحت اسلامي، حصر مذاهب به يک مذهب، و يا اخذ مشترکات مذاهب و طرح مفترقان آنها، که نه معقول و منطقي است و نه مطلوب و عملي، نيست. منظور اين دانشمندان، متشکل شدن مسلمين است در يک صف در برابر دشمنان مشترکشان.
اين دانشمندان مي گويند مسلمين مايه وفاقهاي بسياري دارند که مي تواند مبناي يک اتحاد محکم گردد: مسلمين همه خداي يگانه را مي پرستند و همه به نبوت رسول اکرم ايمان و اذعان دارند، کتاب همه قرآن و قبله همه کعبه است، با هم و مانند هم حج مي کنند و مانند هم نماز مي خوانند و مانند هم روزه مي گيرند و مانند همه تشکيل خانواده مي دهند و داد و ستد مي نمايند و کودکان خود را تربيت مي کنند و اموات خود را دفن مي نمايند. و جز در اموري جزئي، در اين کارها با هم تفاوتي ندارند. مسلمين همه از يک نوع جهانبيني برخوردارند و يک فرهنگ مشترک دارند و در يک تمدن عظيم و باشکوه و سابه دار شرکت دارند. وحدت در جهان بيني، درفرهنگ، در سابقه تمدن، در بينش و منش، در معتقدات مذهبي، در پرستشها و نيايشها، در آداب و سنن اجتماعي خوب مي تواند از آنها ملت واحد بسازد و قدرتي عظيم و هايل به وجود آورد که قدرتهاي عظيم جهان ناچار در برابر آنها خضوع نمايند، خصوصاً اينکه در متن اسلام بر اين اصل تأکيد شده است. مسلمانان به نص صريح قرآن برادر يکديگرند و حقوق و تکاليف خاصي آنها را به يکديگر مربوط مي کند. با اين وضع چرا مسلمين از اين همه امکانات وسيع که از برکت اسلام نصيبشان گشته استفاده نکنند؟
از نظر اين گره از علماي اسلامي، هيچ ضرورتي ايجاب نمي کند که مسلمين به خاطر اتحاد اسلامي، صلح و مصالحه و گذشتي در مورد اصول يا فروع مذهبي خود بنمايند. همچنانکه ايجاب نمي کند که مسلمين درباره اصول و فروع اختلافي فيمابين، بحث و استدلال نکنند و کتاب ننويسند.

خطوط کلي در هدايت بيداري اسلامي :
1-از فروع و جزئيات به اصول و کليات
2-از نوافل وسنت ها به فرايض و واجبات
3-از مسايل مورد اختلاف به مسايل مورد اتفاق
4-از ظواهر به باطن و درونيات
5-از افراط و تفريط به اعتدال و ميانه روي
6-از سخت گيري و متنفر کردن ديگران به سهل گيري و بشارت دادن آنها
7-از جمود و تقليد به اجتهاد و نوآوري
8-از سخن و جدل به عمل
9-از احساسات و محدوديت به منطقي بودن و برنامه ريزي
10-از تشدد در رأي خود با مخالفين و تسامح با آنها
11-از جو سازي و تحريک کردن به آگاهي دادن
12-از کميت به کيفيت (در زمينه تربيت افراد و ...)
13-از خيالات به واقعيتهاي موجود
14-از استعلاء پيدا کردن بر اجتماع به بودن و زيستن با آن
15-از اکتفاء و به گذشته به توجه به حال و آماده شدن براي آينده
16-از توجه بيش از حد به کارهاي سياسي به توجه بيش از حد به کارهاي اجتماعي
17-از اختلاف تضاد و منازعه به اختلاف تنوع و همکاري
18-از بي توجهي به مسايل زندگي به توجه کردن به آنها
19-از محدود بيني به جهاني شدن (عدم رضايت به آنچه که دارد)
20-از غرور و تکبر و عجب به محاسبه نفس (از غلو و راضي شدن از خود به نقد کردن خود)*اين نکات بيست گانه که بعنوان قطعنامه اي به منظور هدايت بيداري اسلامي و به خصوص حرکت اسلامي شمرده مي شود ، نقاط آغازين بيداري به شمار مي آيند.
اصول و ارزشهايي که دست اندرکاران تقريب بايد بدان پايبند باشند :

يکم- همکاري در موارد اتفاق:
آنچه در عرصه هاي مختلف، مورد توافق است، بسيار زياد است. مذاهب اسلامي چه در اصول اعتقادي يا در عرصه هاي احکام تشريعي (که برخي علما اين ميزان را تا 95% مجموعه کلي ذکر کرده اند) يا در گستره هاي اخلاقي که تقريباً اتفاق نظر کامل حاصل است و نيز در عرصه مفاهيم و فرهنگ اسلامي و حتي در روند تاريخ و نقاط عطف اصلي و به رغم وجود برخي اختلافها در ارزيابي مواضع معين، از مواضع مشترک فراواني برخوردارند. در مورد مواضع عملي نيز آنها همگي متفقند که اين موضوع بايد از طريق همگرايي و همبستگي اجتماعي و طي يک تصميم جمعي يکساني که رهبران ديني اتخاذ مي کنند، از وحدت و يگانگي برخوردار باشد، ترديدي نيست که همکاري در وجوه مشترک فکري به معناي تلاش مشترک براي رسوخ بخشيدن آنها در اذهان و اجتناب از هر اقدام متضاد با آنها و از آنجا ژرفا بخشيدن به آنها در کل حرکت [جامعه اسلامي] است.
همگامي و همکاري در عرصه هاي هم پيوند با رفتارهاي فردي، اجتماعي و تمدني، امر کاملاً روشني است که اين عرصه هاي حياتي گوناگون را در بر مي گيرد.
پياده کردن شريعت اسلام، بزرگداشت شعائر الهي همچون نمازهاي جمعه و حج و تحقق ويژگي هايي چون وحدت در امت اسلامي و ...

دوم- معذور داشتن يکديگر در اختلافها:
تاوقتي به گشودگي باب اجتهاد که حالتي طبيعي است و نمي¬توان بايک تصميم آن¬را بست،
ايمان داريم و تا زماني که دلايل و علل اختلاف از نتايج اجتهادي، پابرجا و طبيعي است، بايد نتيجه گرفت که اختلاف در آراء و فتواها، پذيرفتني است. گفتني اينکه به لحاظ اسلامي نيز وجود اختلاف نظر نهي نشده است؛ آنچه نهي شده و ناپسنديده است، نزاعهاي عملي بيهوده و تضعيف کننده، تفرقه در دين، دسته بندي هاي مخرب و امثال آن است و اين خود دليلي بر عقلانيت و منطقي بودن اسلام است.
بنابراين هر کدام از مسلمانان، اعم از استاد يا شاگرد و مجتهد يا مقلد، بايد تحمل رأي مخالف را داشته باشند و به شيوه هاي تهديد و ارعاب و تکفير متوسل نگردند. در اين صورت است که اختلاف نظرها، برادرانه و دوستانه خواهد بود و آسيبي به دوستي ها نخواهد زد.

سوم- اجتناب از تکفير و اتهام بدعت گذاري:
به نظر ما، تکفير از جمله مصيبت هاي تاريخ ماست؛ به رغم احاديث شريفي که از يک سو، مسلمانان را [در وارد آوردن تهمت به ديگران] محدود مي گرداند و از سوي ديگر از اتهام کفر به مسلمانان، منع مي کند، شاهد اين روند - که راه هرگونه مخالفت يا خلاقيتي را بر عقل بسته است- بوده تا جائي که ديده ايم کسي کتابي را تأليف کرده و معتقد است مخالفت حتي با يک حرف در آن منجر به کفر مي شود که واقعاً شگفت انگيز است.
از اينروست که ما همگان را فرا مي خوانيم تا با الهام از روح قرآن که حتي در بحث و جدل با کفار حقيقي نيز دعوت به منطق و برخورد عملي مي کند و به پيامبرش خطاب کرده که به آنان بگويد: (و در حقيقت يا ما يا شما بر هدايت يا گمراهي آشکاريم). مسأله را بجاي «کفر و ايمان» به «درست و نادرست» (صواب و خطا) تبديل کنند.

چهارم- عدم نکوهش نسبت به پيامدهاي يک نظر:
اين منطقي که انسان در برابر نظري که ابراز مي کند پاسخگو باشد و در نهايت دقت و تأمل، در اين باره با وي مناقشه شد ولي ما عادت کرده ايم که همواره مناقشاتي را دنبال کنيم که مبتني بر پيامدهاي رأي است و در نتيجه تکفير و اتهام به بدعت گذاري مطرح مي شود حال آنکه چه بسا صاحب رأي، خود آنچنان پيامد يا ملازمتي را قبول نداشته باشد.
جدال آرام و متين علمي، امر مطلوبي است و ما هرگز خواستار بستن راه مباحث و مجادلات کلامي نيستيم، منطق هم همين اقتضا را دارد ولي همگان را بدان فرا مي خوانيم که در مناقشه جدال، راه منطق در پيش گيرند و آنچه را که طرف مقابل خود نمي پذيرد به او نسبت ندهند و تا زماني که اعتقادي به ملازمت رأي خود با رأي ديگر ندارند، او را معذور دارند و بدينگونه مي توان باب گسترده اي از اتهام هاي ويرانگر را بست.

پنجم- برخورد احترام آميز در گفتگوها:
مي دانيم که گفتگو، منطق صحيح انساني براي انتقال انديشه به ديگران است و قرآن کريم نيز نظريه بي نظير و بسيار جالبي در مورد گفتگوي ايده آل شامل مقدمات گفتگو، شرايط، اهداف و زبان آن، مطرح ساخته است که از جمله مي توان به مسئله شنيدن نظر ديگران و پيروي از بهترين آنها و نيز مسئله عدم توهين و اهانت [به طرف مقابل]، اشاره کرد. بطوري که آيه شريفه، (بگو: [شما] از آنچه ما مرتکب شده ايم بازخواست نخواهيد شد و [ما نيز] از آنچه شما انجام مي دهيد بازخواست نخواهيم شد) در مورد نحوه گفتگوي پيامبر با کساني که به اسلام ايمان ندارند، مطرح شده و پيامبر را از برانگيختن زخم هاي کهنه و اتهام هاي متقابل، دور ساخته و تنها به منطقي بودن خود گفتگو، توجه مي دهد. در اين آيه، حتي ادب تعبير و زبان گفتگو نيز رعايت شده و براي احترام به طرف مقابل نمي گويد: «هرچند به لحاظ سياق لفظي، تناسب بيشتري داشت. خداوند پيامبرش را در بحث و گفتگوي با غير مؤمنان اينگونه راهنمائي مي کند.

ششم- خودداري از توهين به مقدسات ديگران:
حقيقت آن است که اين اصل، تابع اصل قبلي و در واقع مقدم بر آنست زيرا [توهين به مقدسات ديگران] باعث ايجاد فضاي عاطفي نامساعد و عدم تعادل مطلوب در گفتگو مي شود. خداوند متعال نيز در قرآن، از اين کار نهي فرموده مي گويد : «و آنهايي را که جز خدا مي خوانند دشنام مدهيد که آنان از روي دشمني [و] به ناداني، خدا را دشنام خواهند داد. اين گونه براي هر امتي کردارشان را آراسيتم. آنگاه بازگشت آنان به سوي پروردگاشان خواهد بود و ايشان را از آنچه انجام مي دادند آگاه خواهد ساخت». خداوند متعال با چنين روح انساني، مؤمنان را به برخورد و گفتگو با ديگران فرا مي خواند پيش از آن نيز وظايف تبليغي و اجباري يا تحميل نظر خود بر ديگران – حتي اگر در شمار مشرکان باشند- را برايشان توضيح مي دهد.

هفتم- آزادي انتخاب مذهب:
از آنجا که ما پذيرفته ايم مذاهب مختلف [اسلامي] نتيجه اجتهادهايي است که اسلام روا داشته است بايد آنها را راههايي براي نيل به رضاي خداوندي بدانيم و وقتي اختلافي ميان آنها مطرح مي شود طبيعي است که انسان مسلمان اين مذاهب را مورد پژوهش و مطالعه قرار دهد و بهترين را – طبق معيارهايي که بدانها ايمان دارد و معتقد است که با چنان معيارهايي وظيفه خود را در برابر خدا به انجام رسانده و امانت و عهد خود را بجاي آورده است، برگزيند و در اين صورت کسي نبايد او را براي گزينشي که به عمل آورده – هرچند او را خوش نيايد- مورد نکوهش قرار دهد. همچنانکه معنا ندارد که کسي را وادار به انتخاب مذهب معيني کرد زيرا اين انتخاب، در پيوند با باورهاي ايماني است و جز با دليل و برهان، نمي توان بدان دست يافت.

پيشنهادطرحهاي سياسي وحدت اسلامي
طرحهاي سياسي در حقيقت راههاي تقريب مذاهب نيست، بلکه به طور عمده مربوط به وحدت اسلامي است. البته هدف اصلي از طرح تقريب مذاهب اسلامي هم دستيابي به يک نوع وحدت اجتماعي و سياسي است. تا از اين راه، مشکلات موجود جهان اسلام حل شود.
طرح اول- حکومت واحد اسلامي:
طرحي که صرفاً در عالم خيال و به عنوان يک آرمان و آرزو قابل بحث است ولي به هيچ وجه قابل عمل و حتي قابل طرح در جامعه اسلامي نيست. دعوت ملتها و کشورهاي اسلامي به ادغام کليه کشورها در يک کشور بزرگ اسلامي است که طبعاً بايد تشکيلات گسترده واحدي بوجود آيد و همه سازمانهاي سياسي، قضايي، مالي و نظامي کشورهاي اسلامي با يک يا چند زبان رسمي و يک پرچم و واحد پول مشترکي در هم ادغام شوند.
علت اين که اين يک طرح آرماني صرف است نه يک طرح عملي، آن است که اولاً حکومتهاي متشتت و متنوع کشورهاي اسلامي هرگز حاضر نمي شوند دست از قدرت و مکنت و موقعيت خود، بردارند و اين مطلب نياز به توضيح ندارد.
ثانياً: بر فرض، حکومتها به اين امر تن دهند. ملتهاي مسلمان با نژادها، قوميتها، مذهبها و زبانهاي خاص خود و با ذهنيتي که هر کدام از مليت و قوميت خود دارند و با توجه به بيداري و حساسيت روح ملي گرايي در صد ساله اخير به تقليد از غرب در همه اين ملتها، که با کوشش و توطئه همه جانبه استعمار، روزبه روز به آن دامن زده مي شود، به اين امر رضايت نخواهند داد.
ثالثاً: بر فرض که ملتهاي مسلمان، هماهنگ عمل کنند و خود را براي تشکيل يک حکومت اسلامي آماده و حکومتهاي غيراسلامي را هم تسليم خود کنند. که البته اين امر يک فرض و آرزوي بسيار دوري است؛ مگر استعمار شرق و غرب که سالها در برخي مناطق قرنها از تفرقه ملتهاي مسلمان و تعدد حکومتهاي آنها بهره برده اند، مي گذارند اين ايده به منصه حضور برسد؟
طرح دوم- تشکيل اتحاد جماهير اسلامي
البته اگر مراد از اين عنوان تشکيل کشور فدرال از نوع اتحاد جماهير شوروي سابق، يا ايالتهاي فدرال آمريکا باشد که به همان فرض اول برمي گردد و طبعاً مستلزم تشکيل حکومت واحد مرکزي و جمهوري هاي خودمختار محلي است و به نظر مي رسد تفاوتي با طرح اول ندارد جز در اسم و پاره اي از اختيارات محلي.
اما اگر مقصود آن باشد که هر يک از کشورهاي اسلامي، جمهوري مستقلي باشد با حفظ امنيت، زبان، پرچم و پول خود، ولي يک نوع همبستگي و همکاري و تعاون در قلمرو سياست خارجي، اقتصاد، صنعت و ارتش با هم داشته باشند، در اين فرض اين يک طرح ديگري است غير از طرح اول، و بايد دراطراف آن بحث و اساسنامه و مقررات و نحوه اين همکاري را تدوين کرد.
به نظر مي رسد، در صورت تحقق اين آرزو که مسلماً امري ممکن و عملي است و به هيچ وجه مانند طرح اول صرفاً امري خيالي و آرماني نيست؛ بايد براي همگون کردن سياست خارجي، اقتصاد، پاسداري از فرهنگ، تمدن، قوميتها، زبانها و مذاهب اسلامي، طرحهايي تهيه شود و به مرحله عمل درآيد.
ظاهراً هدف اصلي طراحان سازمان کنفرانس اسلامي همچنين چيزي بوده که تاکنون جز در موارد خاصي، ناموفق بوده است. در هر حال، قابل مطالعه و بررسي است.
طرح سوم- وحدت رهبري:
اهميت وحدت فطرت الهي بشر بر گرايش به وحدت استوار است. عقل و خرد آدمي نيز در تمامي ادوار زندگي بشر آنجا که به غرضها و تمايلات نفساني و شيطاني آلوده نگشته است بر همين گرايش حکم کرده و منازعات و پراکندگي ها و تفرقه ها را خلاف مصلحت جوامع انساني و گاهي در مسير انحطاط دانسته است.
در قرآن کريم تشکيل امت واحد به منزله زمينه و بستر واقعي سير الي! معرفي شده است. «ان هذه امتکم امه واحده و أنا ربکم فاعبدون؛ اين امت شماست که امتي يگانه و واحد است و من پروردگار شما هستم پس مرا بپرستيد ».
تلاش براي حفظ وحدت و پرهيز از تفرقه، ريشه در اعتقاد به وحدانيت خالق هستي دارد. هرگاه جامعه اي به چنين اعتقادي برسد وحدت حقيقي شکل مي گيرد و بي تفاوتي نسبت به سرنوشت آحاد امت، تفرقه و نفاق در مقابل حرکت نيرومندانه امت واحد رنگ مي بازد.
امام به معناي پيشوا، رئيس، رهبر، مقتدا و نيز در معاني کتب، طريق و راه استعمال شده است .
هرکس که به او اقتدا شود و يا در امور جامعه بر ديگران مقدم شمرده شود امام خوانده مي شود4 چه در راه حق و چه در مسير ضلالت و گمراهي .
وحدت در لغت به معناي يکي بودن و يگانه بودن، يگانگي و اشتراک گروهي در يک مرام و مقصد، و يگانگي خداي تعالي مي باشد .
منظور از وحدت مسلمين و مذاهب اسلامي اين نيست که از ميان مذاهب اسلامي يک مذهب اختيار شود و ساير مذاهب طرد شود يا اين که مشترکات همه مذاهب اسلامي گرفته شود و مذهب جديدي اختيار شود بلکه مقصود اتحاد پيروان مذاهب مختلف در عين حفظ اصول و فروغ در بيگانگان است.
اين طرح، در ايران اسلامي طرفداران جدي دارد و از سخنان امام امت (ره) و رهبر عاليقدر انقلاب و ديگر شخصيتهاي انقلابي کشور نيز تأکيد بر اين نوع از وحدت اسلامي، استنباط مي¬شود. ما نيز اين طرح را نسبت به واقع نگري با شرايط کنوني جهان اسلام، و نيز با سنتهاي صدر اسلام در بين شيعه و اهل سنت موافق تر مي بينيم، به خصوص پس از استقرار نظام رهبري در جمهوري اسلامي ايران که تجربه اي بسيار موفق بوده است و به رأي العين در حيات امام (ره) و در حال حاضر، شاهد هستيم که وحدت رهبري، بسياري از مشکلات داخل کشور و ديگر مجامع اسلامي را تا حد امکان، حل و فصل مي کند. تا جايي که نظام و رهبري انقلاب ايران، نقطه اميد بسياري از جمعيتها و حرکتهاي اسلامي بوده و به قول معروف ايران «ام القراي» جهان اسلام به شمار مي رود.اين طرح، تقريباً نقد است، و بقيه طرحها نسيه. منتها بايد در کيفيت برقراري «رهبري واحد اسلامي» در کل جهان اسلام، و نسبت به همه ملتهاي مسلمان و حکومتهاي اسلامي راههاي عملي را بررسي و آيين نامه اي براي آن تدوين کرد.
طرح وحدت رهبري اسلامي، دو جنبه کلي و جزيي دارد يا به اين معنا که يک وقت ادعا اين است که به طور کلي، رهبري واحد، راه وحدت اسلامي است و يک وقت علاوه بر آن حکم کلي، مي گوييم پيروي از رهبري واحد ايران اسلامي بهترين راه وحدت اسلام.
نظر نخست را با دو دليل مي توان تأييد کرد.
1-اين طرح با سنتهاي اسلامي فريقين موافقت دارد. در کتابهاي کلامي فريقين بر وحدت امام در هر عصر در کل دارالاسلام، تأکيد شده است.
2-در همه نهضتهاي سياسي، وحدت رهبري ووجود کسي که حرف اخر را بزند، شرط است.
علت عمده موفقيت انقلاب اسلامي ايران هم، همان وحدت رهبري بود همچنان که سبب اصلي عدم موفقيت حرکتهاي اسلامي ديگر کشورهاي مسلمان تعدد رهبران است.
اما نظر دوم را چنين مي توان توجيه کرد که به هر حال در ايران، پس از پيروزي انقلاب شکوهمند اسلامي به رهبري امام امت، در قانون اساسي شرايط و مقررات خاصي براي انتخاب رهبر تدوين شده که با شرايط همه مذاهب اسلامي براي امام يا ولي امر تقريباً وفق مي کند، در کيفيت انتخاب رهبر و شرايط و وظايف وي دقت کافي و احتياط لازم رعايت شده است و به طور حتم در جهان اسلام در گذشته و حال، چنين قانوني درباره ولي امر مسلمين وجود نداشته است. اين قانون بي سابقه پس از يک بار تجربه، در آن تجديدنظر به عمل آمده و اينک سالهاست که بدان عمل مي شود به عبارت ديگر، رهبري اسلامي در ايران جا افتاده و در جاهاي ديگر نمونه ندارد و با شرايطي که در آن کشورها به چشم مي خورد، استقرار چنين رهبري بسيار بعيد به نظر مي رسد. به علاوه، ما ظرف اين چند سال، شاهد بوده ايم که تنها ايران اسلامي در همه حوادث جهان اسلام نقش عمده را به عهده داشته و در قبال همه خطرات و حملات سينه سپر کرده است، علت آن هم، استقلال سياسي، فرهنگي ايران و عدم تعهدش در قبال قدرتهاي جهاني و زورگو مي باشد، در حالي که ديگر کشورهاي اسلامي هر کدام به گونه اي در قبال ديگران تعهد دارند و نمي توانند با اين صراحتش و صلابت در قبال دشمنان ايستادگي کنند.
خوب، حالا که ديگران از چنين رهبري سياسي مذهبي با قدرت و مخلص و صريح برخوردار نيستند، پس حداقل در مسايل و حوادث مهم که به همه جوامع اسلامي تعلق دارد رهبر انقلاب ايران را الگوي خويش قرار دهند و از ايشان حمايت کنند تا حرفي را که آنان نمي توانند بزنند، ايشان بزنند. اين امر، کمترين مسئوليت را براي آنان دربر دارد، در عين حال بار آنان را سبک و وظايف رهبر معظم انقلاب اسلامي ايران را سنگين تر مي کند. رهبر انقلاب، آن وظيفه سنگين را به عهده مي گيرد به شرطي که ديگر دولتها و ملتهاي اسلامي مي¬بايستي از وي حمايت کنند به نظر مي رسد اين کار به استقلال هيچ کشوري تضاد ندارند. زيرا معني آن اين است که کشورها که در کليه امور سياسي، اقتصادي، مذهبي و ملي خود آزاد و مستقل مي باشند و کسي در کار آنان دخالت ندارد، تنها آنان را از لحاظ تعهد به اسلام، و در دفاع از اسلام و مسلمين، در شعاع رهبري اسلامي، همه در يک صف واحد صفاً کأنهم بنيان مرصوص مي ايستند و در مواقع ضروري از او حمايت مي کنند.

وظايف رهبري اسلامي در حفظ وحدت
سخن از وحدت اسلامي است، وحدتي که اگر از بين نمي رفت مسلمين معنويت راستين خود را از دست نمي دادند و جهان اسلام اين چنين تجزيه نمي شد. ظلم و فساد اين چنين جايگزين فضيلت، راستي، معنويت و ارزشهاي واقعي اسلام نمي شد و استعمار نمي توانست افکار خود را بر مسلمانان تحميل نمايد.
رهبر براي تحقق وحدت، وظايف ذيل را بر عهده دارد:
1.يکتاپرستي، ايمان به خداي يگانه، غيب، فرشتگان، کتب آسماني، پيامبران و روز بازپسين، نقاط مشترک همه مذاهب و مهمترين پايگاهي است که وحدت جوامع مسلمين بايد بر آن استوار گردد. حاکم اسلامي باتوجه به اين نقاط مشترک و بر محوريت اينها، پيروان مذاهب مختلف را به وحدت و همبستگي فرا مي خواند . قرآن کريم مي فرمايد: «واعتصموا بحبل ا... جميعاً و لاتفرقوا؛ همگي به رشته دين خدا چنگ زده و به راههاي متفرق نرويد» .
2.مسأله پيروي و اطاعت از پيامبر و پايبندي به اوامر و تعاليم آن حضرت موضوعي است که در تحقق بخشيدن به وحدت جامعه مسلمين نقش بسزايي دارد. رهبر، مسلمين را به اين اصل اساسي فرا مي خواند و به اين وسيله زمينه وحدت همه مذاهب اسلامي را فراهم مي آورد.
3.رهبر جامعه اسلامي روابط عاطفي خود را با مردم حفظ مي کند و حالتهاي خشک و بي روح را به پيوندهاي پرطراوت روحي، معنوي و عاطفي که دوستي و مودت در آن موج مي زند مبدل مي سازد.
4.رهبر اصل اخوت ديني را بين مسلمين ترويج مي دهد و از آنان مي خواهد که با هم برادرانه رفتار کنند ولو اين که مذهبشان يکي نباشد. و اگر در موردي بين گروهي از مؤمنان، اختلاف و نزاع ايجاد شود آنان را به صلح فرا مي خواند.
در قرآن کريم آمده است: «انما المؤمنون أخوه فاصلحوا بين اخويکم؛ همانان مؤمنان برادرند پس بين برادرانتان آشتي برقرار سازيد».
5.براي حفظ وحدت و همبستگي، رهبر به پيمانهاي خود حتي در مقابل دشمنان پايبند است. قرآن مي فرمايد: «ول تنقضوا الايمان بعد توکيدها؛ نشکنيد پيمانهاي خود را بعد از آن که استوار و مؤکد کرديد».
6.رهبر اسلامي بايد با مردم به عدالت رفتار نمايد بدون شک رعايت جنبه هاي قسط و عدالت موجبات حفظ هم بستگي و وفاق جامعه را فراهم مي آورد همچنان که بي عدالتي ها موجب نارضايتي مردم و شورش و مقابله آنان با حکومت مي گردد. در قرآن آمده است: «و إذا حکمتم بين الناس إن تحکموا بالعدل؛ و چون حاکم بين مردم شديد، به عدالت داوري کنيد».
7.ترويج همياري و همکاري در کارهاي نيک بين مردم؛ در قرآن آمده است: «تعاونوا علي البر و التقوي و لاتعاونوا علي الاثم و العدوان، بايد شما به يکديگر در نيکوکاري و تقوا کمک کنيد نه بر گناه و ستم کاري».
8.رهبر بايد به مسلمين با رحمت و گذشت رفتار کند آنان را نيز به گذشت از يکديگر ترغيب نمايد چرا که عفو و بخشايش وسيله اي براي حفظ همدلي و نفي آشوب است. در قران آمده است: «فمن عفا و اصلح فاجره علي ا...؛ پس هر کس عفو و نيکوکاري پيشه کند پاداش او بر خداوند است».
9.رهبر اسلامي بايد در مقابل دشمن و تجاوز بيگانگان به مسلمين ايستادگي کند و اجازه ندهد تجاوزات آنها موجب تفرقه و اختلاف بين مردم شود. از ديدگاه قرآن کريم مسلمين هر وقت مورد هجوم دشمنان قرار مي گيرند بايد از خود دفاع کنند و خداوند نيز ياور آان خواهد بود. «اذن للذين يقاتلون بانهم ظلموا و ان اعلي نصرهم لقدي؛ اجازه جنگ با دشمنان به جنگجويان اسلام داده شد زيرا آنها از دشمني سخت ستم کشيدند و خدا بر ياري آنها قادر است». از سوي ديگر هرگاه انگيزه هاي جنگ از بين رفت بايد دست از جنگ برداشت و براي صلح و آرامش تلاش کرد. «فان اعتزلو کم فلم يقاتلوکم و القوا اليکم السلم فما جعل الکم عليهم سبيلا؛ پس هرگاه از جنگ با شما کناره گرفتند و تسليم شدند در اين صورت خدا براي شما راهي بر عليه آنها نگشوده است».
10.تکيه بر علم و دانش در مواجهه با حوادث، يکي از دلايل نزاع و تفرقه، اجتهادهاي نادرست و تکيه نهادن بر شبهات و بدگماني است.
رهبر اسلامي نبايد در امور مهم؛ از قبيل جنگ و امثال آن بر اساس گمان و اقوال بي پايه تصميم گيري کند. قرآن کريم مسلمين را به تکيه بر علم و دانش به منظور شناخت حقايق فرا مي خواند: «اي مؤمنان هرگاه فاسقي خبري براي شما آورد تحقيق کنيد تا مبادا به واسطه سخن او با قومي برخورد جاهلانه کنيد».
11.لزوم معيار گرفتن ظواهر اسلامي؛ از جمله ابزارهايي که قرآن براي برچيدن اختلاف و نزاع به کار گرفته، قرار دادن ظواهر اسلامي، عدم تفتيش عقايد و نيتها مي باشد. در قرآن آمده است: «ولاتقوا لمن القي اليکم لست مؤمنا؛ به آن کسي که اظهار اسلام کند و به شما سر تسليم فرود آورد نسبت کفر ندهيد».
12.رهبر مراسم حج را برقرار و مسلمين را براي انجام حج ياري مي نمايد چون در ايام حج مسلمين از سراسر عالم شرکت مي کنند و فرصتي است براي اين که با همديگر آشنا شوند، از مشکلات هم باخبر شوند و براي اتحاد با يکديگر اقدام نمايند حضرت امام خميني (ره) مي فرمايند: «مسأله مکه يک مسأله اجتماعي است، درمکه در اين محافل مختلف با آن يکپارچگي مردم که از همه بلاد مسلمين واجب شده است بيايند در آنجا جمع شوند و مسايل اسلام را مطرح کنند».
13.رهبر نمازهاي جمعه و جماعت را برگزار مي کند زيرا موجب اجتماع مسلمين دريک مکان، مطلع شدن از حالات يکديگر و وحدت اسلامي را به دنبال دارد.
14.رهبر بايد براي امور مختلف جامعه اسلامي برنامه ريزي داشته باشد و براي برخورد با حوادث مختلف مهيا باشد تا قبل از اينکه حادثه اي بر ما غلبه کند پيشگيري نمايد .
15.جامعه اسلامي نبايد به زور مسلمين را وادار کند که مذهب خود را رها کرده و همه به يک مذهب که مطلوب اوست درآيند چرا که اين کار موجب تحريک و شورش پيروان مذاهب مختلف مي شود.
16.آگاهي بخشيدن به آحاد امت اسلامي براي دريافت تصويري روشن از ابعاد تمدن گذشته اسلام و عدم سقوط و انحطاط مسلمين در سده هاي اخير نيز از وظايف رهبر است.
نتيجه: اگر رهبر جامعه اسلامي فردي دانا و بصير باشد و با وظايف خود نسبت به مسأله وحدت آشنا باشد و به انجام آن همت ورزد، مي تواند تأثيراتي شگرف در وحدت مسلمين داشته باشد و آنان را با هم متحد و يکدل نمايد همچنان که بنيان گذار جمهوري اسلامي ايران چنين بودند و امروزه نيز مقام معظم رهبري اينگونه اند.
ه طرح چهارم- پيمانها و قراردادهاي تعاون
به نظر مي رسد اين راه هم اکنون در ميان برخي از کشورهاي اسلامي وجود دارد مانند پيمان «اکو». حقيقت اين است که پيمان تعاون در ابعاد مختلف فرهنگي، دفاعي، اقتصادي، بين مسلمين، در متن اسلام نهفته است آيه شريفه «تعاونوا علي البر و التقوي و لاتعاونوا علي الاثم و العدوان» (مائده 2) و حديث معروف (من اصبح لايهتم بأمورالمسلمين فليس بمسلم». مسلمانها را موظف مي کند که با هم در کليه مسايل اسلامي تعاون و همفکري داشته باشند و به امور مسلمانها اهتمام بورزند. اين يک وظيفه حتمي اسلامي است که اگر پيمان و قراردادي هم در بين نباشد، هر مسلماني بدان مکلف است.

پيشنهاد طرح علمي تقريب مذاهب
تکيه بر مرجعيت ائمه اهل البيت (ع):
نظريه آيت ا... بروجردي در راه تقريب مذاهب اسلامي، مبني بر آن است که شيعه در عصر حاضر تنها بر مرجعيت علمي اهل بيت (ع) تأکيد و از طرح کردن مسايل مورد اختلاف پرهيز کند.
مرحوم آيت ا... بروجردي، به حديث ثقلين بسيار اهميت مي داد، به اشاره ايشان آقاي شيخ قوام الدين وشوي واعظ قم، اين حديث را از طرق و متون مختلف آن در رساله اي تدوين کرد و در قاهره مؤسسه دارالتقريب بين المذاهب الاسلاميه آن را منتشر کرد.
اين حديث جزو احاديث متواتر است و پيش از 30 تن از صحابه آن را نقل کرده اند.
آيت ا... بروجردي عقيده داشت که اگر شيعه در اثبات مذهب خود، به مفاد همين حديث و به مرجعيت علمي اهل بيت (ع) اکتفا کند، قادر خواهد بود حرف خود را به کرسي بنشاند، و ديگران را قانع کند که تمسک به اقوال و فتاوي عترت، مي تواند مسلمانها را دور هم گرد آورد و از اختلاف مذاهب جلوگيري کند.
فکر ايشان تا حدودي بر جو دارالتقريب قاهره غلبه کرد. شيخ محمد شلتوت، شيخ اسبق جامع الازهر در ضمن تفسير خود در مجله «رساله الاسلام» شماره اول سال سوم به اين حقيقت اعتراف کرد که شکي نيست در اين که سنت پيغمبر از طريق عترت او ثابت است و با اين بيان، ميان حديث ثقلين «کتاب و عترت» و حديث ديگر «کتاب و سنت» را جمع کرده است. يعني کتاب خدا و سنت رسول خدا (ص) دو مصدر اصلي دين هستند؛ ولي سنت از طريق عترت ثابت مي شود.
النهايه پيداست آيت ا... العظمي بروجردي با اين طرح، نظر نداشت که اصل مسأله خلافت ائمه (ع) را انکار کند يا آن را بي ارزش و غيرمهم جلوه دهد.

خلاصه:
من وحدت نام دارم، وحدت اسلامي، در سرزمين مقدس حجاز در شهر ملکوتي مکه به دنيا آمدم. در مدينه، بزرگ شدم، داستان زندگيم، شيرين و شنيدني است...
دو شاخه تنومند شجره طيبه امت اسلامي يعني شيعيان و اهل سنت و جماعت هر روز پنج بار به سوي يک قبله نماز مي گذارند و زبان به ستايش يک خدا مي گشايند و تماميت روح خويش را رهن عشق به وجود يک پيامبر کرده اند و يک متن را فصل الخطاب قرار مي دهند. بنابراين چرا نتوانند با دنيايي از مشترکات در باب چند مسأله اختلافي به رفع مرافعات و حل اختلافات فکري بپردازند؟
مسائل زيادي به مرور ميان مسلمانان مطرح شده که هريک سبب انشعاب گروه خاصي شده است اما اگر بخواهيم دو مسأله مهم را از ميان آن مسائل برگزينيم مبحث امامت و رهبري است که در واقع جدايي شيعه و سني از همين نقطه است.
قرآن از همه مسلمانان خواسته است تا با يکديگر درگير نشوند، چرا که نيرو و انرژي خود را از دست خواهند داد.
امروزه استکبار جهاني احساس مي کند کرامت اسلامي، همه عناصر خيرش يعني: مکتب انساني و وقاع گرا عناصر مادي و دنيوي انساني، رهبري حقيقي که تجربه پرشکوهي را نيز پشت سر دارد، تأييدات الهي جز نهادهاي واقعي وحدت، همه و همه را در خود دارد و باتوجه به آن که توان تغيير هيچ يک از اين عناصر جز وحدت را ندارد تمام سعي و تلاش، توان و توطئه هاي خود را متوجه اين عنصر، يعني وحدت مسلمانان نموده است.
وحدت و تقريب از ديدگاه مناديان بزرگ اتحاد و برادري:
اسلام آمده تا تمام ملل دنيا را، عرب را، عجم را، ترک را، فارس را، همه را با هم متحد کند و يک امت بزرگ، بنام امت اسلام در دنيا برقرار کند تا کسانيکه مي خواهند سلطه اي بر اين دولتهاي اسلامي و مراکز اسلام پيدا بکنند، بواسطه اجتماع بزرگي که مسلمين از هر طايفه هستند، نتوانند.امام خميني(ره)
«... با فعاليتهاي علمي زمينه اي برايم مهيا گشت تا از دريچه اي مشرف و بلند به جهان اسلام بنگريم و حقايق بسياري را که مانع اتحاد و برادري مسلمانان بود دريابم و با بسياري از دانشمندان در عالم اسلام آشنا شوم.شيخ محمد شلتوت
«... اين دروغها و تهمتها تخم فساد را مي کارد و دشمنيها را ميان امت اسلام برمي انگيزد و جماعت اسلام را تبديل به تفرقه مي نمايد و جمع امت را متشتت مي سازد و با مصالح عامه مسلمين تضاد دارد».علامه اميني
خطوط کلي در هدايت بيداري اسلامي:
1-از فروع و جزئيات به اصول و کليات 2-از نوافل وسنت ها به فرايض و واجبات 3-از مسايل مورد اختلاف به مسايل مورد اتفاق و...
اصول و ارزشهايي که دست اندرکاران تقريب بايد بدان پايبند باشند:
1- همکاري در موارد اتفاق2 - معذور داشتن يکديگر در اختلافها
3- اجتناب از تکفير و اتهام بدعت گذاري4 - عدم نکوهش نسبت به پيامدهاي يک نظر 5- برخورد احترام آميز در گفتگوها
6- خودداري از توهين به مقدسات ديگران7- آزادي انتخاب مذهب
پيشنهادطرحهاي عملي وحدت اسلامي:
*طرحهاي سياسي
1- حکومت واحد اسلامي 2-تشکيل اتحاد جماهير اسلامي
3- وحدت رهبري 4-پيمانها و قراردادهاي تعاون
*طرح علمي
تکيه بر مرجعيت ائمه اهل البيت (ع)

وظايف رهبري اسلامي در حفظ وحدت:
يکتاپرستي، ايمان به خداي يگانه، غيب، فرشتگان، کتب آسماني، پيامبران و روز بازپسين،مسأله پيروي و اطاعت از پيامبر و پايبندي به اوامر و تعاليم آن حضرت،روابط عاطفي خود را با مردم حفظ کند، اصل اخوت ديني را بين مسلمين ترويج دهد، به پيمانهاي خود حتي در مقابل دشمنان پايبند باشد، بايد با مردم به عدالت رفتار نمايد،ترويج همياري و همکاري در کارهاي نيک بين مردم، بايد به مسلمين با رحمت و گذشت رفتار کند، بايد در مقابل دشمن و تجاوز بيگانگان به مسلمين ايستادگي کند،تکيه بر علم و دانش در مواجهه با حوادث،لزوم معيار گرفتن ظواهر اسلامي؛ مراسم حج را برقرار و مسلمين را براي انجام حج ياري نمايد، نمازهاي جمعه و جماعت را برگزار کند، بايد براي امور مختلف جامعه اسلامي برنامه ريزي داشته باشد.

نتيجه:
اگر رهبر جامعه اسلامي فردي دانا و بصير باشد و با وظايف خود نسبت به مسأله وحدت آشنا باشد و به انجام آن همت ورزد، مي تواند تأثيراتي شگرف در وحدت مسلمين داشته باشد و آنان را با هم متحد و يکدل نمايد همچنان که بنيان گذار جمهوري اسلامي ايران چنين بودند و امروزه نيز مقام معظم رهبري اينگونه اند.

و من الله التوفيق
زهرا رضائي،مرداد 1386

منابع:
1.محمودي سرمدي (امام) دانشنامه قرآن و قرآن پژوهش ج 1 بهاء الدين خرمشاهي
2.قرآن کريم، ترجمه، توضيحات و واژه نامه، بهاء الدين خرمشاهي
3.خليل بن احمد الفراهيدي- ترتيب کتاب العين ج 1، ناشر جامعه المدرسين قم، 1414 ق
4.محمد معين، فرهنگ فارسي، ج 4، تهران، انتشارات اميرکبير، چاپ هشتم، 1371
5.سيد محمدباقر حکيم، وحدت اسلامي از ديدگاه قرآن و سنت، ترجمه عبدالهادي فقهي زاده، تهران تبيان، 1377
6.مهدوي کني، وحدت رمز پيروزي و تداوم انقلاب، کتاب وحدت (وزارت ارشاد) چاپ اول 1362
7.عبدالکريم بي آزادشيرازي- مشعل اتحاد، بقلم پيشوايان بزرگ تشيع و تسنن به اهتمام- محمدرضا حکيمي، مؤسسه انجمن کتاب، تهران 1360
8.محمدعلي تسخيري، درباره وحدت و تقريب مذاهب اسلامي، مترجم محمد مقدس، تهران، مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي، مديريت مطبوعات و انتشارات، 1383
9.دکتر يوسف قرضاوي، امت اسلامي، چالشها و اميدها، ترجمه جهانگير ولدبيگي، تهران 1383
10.مرتضي مطهري- امامت و رهبري درباره مفهوم اتحاد اسلامي، انتشارات صدرا، قم، 1376
11.مجله پزشکي کوثر- شماره 5
12.نشريه نوروز- 4/3/81
13.نشريه کيهان- 6/4/78
14.نشريه جمهوري اسلامي- 18/4/77
15.نشريه اسوه- شماره 38
16.نشريه قدس- 15/2/83 گفتگو با آيت ا... محمد واعظ زاده خراساني
17.نشريه رسالت- 5/2/84